حرفام به سوسنم
خیلی خوب میشد اگه عین قدیما دلت واسم تنگ میشد و میگفتی مائده میخوام ببینمت..
دیدنم به کنار ، الان طوری شده که من دلم لک زده که فقط و فقط بگی مائده دلم واست تنگ شده..
همین.
ولی خب نوش دارو پس از مرگ سهرابم نمیخام باشه..
اصلا میدونی چیه ؟ من باهات قهر کردم و دیگه حق نداری دلت واسم تنگ بشه. 
منو با حرفات با مهربونیات کم کم عاشق خودت کردی ولی الان نیستی که جور دلمو بکشی خواهرجون جور دل تنگم..
دیگه خبری ازون مهربونیا و ناز کشیدنا قربون صدقه رفتنا نیس.. هعی مائده .. هه
متاسفانه منم دارم عادت میکنم به این رفتار معمولی تو..
دلم داره کم کم با محبت و مهربونی غریبه میشه.. داره میره تو لاک تنهایی خودش..
داره متنفر میشه ازین که کسی دوسش داشته باشه..
فقط امیدوارم دلم یخ نزنه..
گرچه دلی که من دارم اصلا انگاری توش بخاری کار گزاشتن دوباره نرم میشه و درک میکنه و راه میاد..
بگذریم.
شب پاییزی شما خواننده عزیز این حرفای بی سر و ته من بخیر.













سلام دوستای گلم