حسرت بی پایان
یا هو
اهالی هنر و ادبیات سلام !
شما اسمش را بگذارید بهانه
بهانه ای برای به روز کردن
حتما می گویید
این به خودزنی شبیه ترست تا به روز کردن
این جا که
فرصتی بود برای خواندن و نوشتن
چندی ست
تار تنهایی بر چهره اش تنیده شده است
و نگارنده ...
بگذریم
البته اگر بتوان
از آن چه که
در این سال های سخت
به روز ادبیات مان آوردند،
گذشت!
هر چه هست بفرمایید:
()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
چند روز پیش در این گیرودارها گنجینه ی ادبیات ایران نوبرانه ای
داشت که نوع رویارویی اصحاب رسانه با آن به نوشتنم واداشت:
چهارعنصر بیدل دهلوی با بازنویسی
سید ضیاءالدین شفیعی

از دیرباز هر قوم و ملتی، تکیه بر داشته های خود را غنیمت
شمرده اند و در گیرودارها، با تکیه بر آن ها از گردنه های سخت
عبور کرده اند و یا دست کم آن ها را بارقه ی امیدی برای روزهای
سخت خود قلمداد کرده اند.
بی گمان!تکیه گاه هایی ازاین دست آن قدر فراوان نیست که بتوان
به بهانه هایی خُرد از خیر آن گذشت و به فرصتی دیگر وا گذاشت
چرا که رسیدن به آن فرصت، نه حتمی ست و نه قابل پیش بینی،
پس فرصت سوزی در رویارویی با فرصت هایی این گونه، منطقی
نیست.
البته در همین فرصت ها نیز برخی دیر یافتنی ترند و البته ماناتر
و استوارتر، که بی گمان! تردید در پاسداشت آن ها به هیچ روی
پذیرفتنی نیست. شاید در این میانه تکیه گاه های فرهنگی، از
همه مانایی بیشتری داشته باشند و تاب پابرجایی بیشتری، چرا
که ریشه دارترند وانکارشان ناممکن است والبته مخاطبان بیشتری
در سایه ی جذب شان قرار می گیرند وبه قول امروزی ها آورده ی
بیشتری دارند.
در نگاهی کوتاه به سال های دور و نزدیک می توان تلاش برخی
ملت ها را در مصادره ی تکیه گاه هایی از این دست دید، شاید
واضح ترین آن ها ماجرای مولانا و کشور ترکیه باشد. جالب تر و
البته تاسف انگیزتر آن که در سوی دیگر این ماجرا در برگ هایی
از تاریخ کشورمان نام های سترگی دیده می شوند که در گذار
کشمکش های روزگار از کشورمان کوچانده شده اند و هرچند،
گاهی، برخی از آن ها به همت علاقمندانی دیگر بازشناسانده
شده اند، جای خالی سال های نبودن شان برای همیشه حس
شده است.
بی گمان مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی در زمره ی افتخارات ادب
فارسی ست وسال های درازی مردم سرزمین مادری اش(ایران)
آشنایی چندانی با او نداشته اند و جز اندکی از اهل ادبیات با او
هم نوا نبوده اند تا آن که در سال های پس از پیروزی انقلاب،
جوان های آن روز اهل ادبیات، پنجره هایی را به سمت شعر او
گشودند؛اندک اندک اهالی ادبیات ایران با لایه هایی از شبکه های
تصویری شعرهایش آشنا شدند و گَرد غربت کمی از چهره ی آن
آثاربرگرفته شد.البته هم چنان نزدیک شدن به شعرهای بیدل برای
خیلی ها ناممکن بوده است و تلاشی بیشتر را می طلبد.
تردیدی نیست که همین مقدار از آشنایی با زبان بیدل، فرصت
میمونی بود تا بسیاری از اهالی شعر و ادبیات امروز ایران در پرتو
تنفس درفضای تازه به دریافت های نو دست یابندوشعر امروز ایران
تحول فراوانی را به خود ببیند.
شاید بتوان بسیاری از نوآوری ها و خطرکردن ها در حوزه ی شعر
امروز ایران را به پای بیدل نوشت و حسرتمند سال هایی بود که
هم داستانی با بیدل در این سرزمین ناممکن بود.
بیدل،به قدری برای فارسی زبان های ایران ناشناخته مانده است
که نسبت دادن اثری منثور ازاو برای خیلی هادوراز ذهن بوده است.
حال در گیر و داری این چنین، تلاش گری دیگر از جامعه ی امروز
ادبیات ایران،که به شهادت آثار فراوان و کارنامه ی درخشانش برای
بسیاری آشناست،دست به کاری بزرگ زده و ده سال تمام،همت
خودرا به کار بسته است تاپنجره ای جدیدبه روی آثار بیدل بگشاید
و فرصتی تازه تر برای اهل ادبیات بیافریند.
سید ضیاءالدین شفیعی که از اهالی گیلان است و تا کنون بیش
از پنجاه اثر را در حوزه ی شعر،نثر و داستان به نام خود ثبت کرده
است وبارها برگزیده شدن در سطح ملی را درکارنامه ی خود دارد،
این بار توانسته است سال ها ممارست و دقت خود را در حوزه ی
ادبیات به کار بگیرد و نسخه ای از چهار عنصر بیدل را به شیوه ی
نگارش امروز ایران، بازنویسی کند و گامی مهم، در دُرست خوانی
این اثر ماندگار بردارد.
چهارعنصر بیدل درنوع خود اگرنگوییم بی نظیر،دست کم،کم همانند
ست، چرا که این اثر را باید اُتوبیوگرافی بیدل دانست و نمی توان
به راحتی نمونه هایی از این دست را در آن دوره و آن سبک نشان
گرفت،ضمن آن که تاکنون اثری منثور ازسبک هندی رُخ ننموده است
و این خود بخشی دیگر از سختی کار سید ضیاءالدین شفیعی را
می نمایاند.
پوشیده نیست که این بازنویسی را باید گام نخستین و ایستگاه
آغازین در آثار منثور سبک هندی دانست اما بی گمان دشواری
برداشتن همین گام نیزبه قدری زیادبوده است که بسیاری ازبزرگان
ادبیات را از نزدیک شدن به آن برحذر داشته است وبه همین خاطر
است که بزرگی این کار برای سازمان آموزشی،علمی و فرهنگی
سازمان ملل متحد(یونسکو) نمایان بوده است که نماینده خود را به
مراسم رونمایی آن فرستاده است تا ازانجام چنین کاری تقدیر کند.
البته برخی از سازمان های مسئول برای گرفتن عکس یادگاری با
این اثر ماندگار درتاریخ ادبیات ایران تمام همت خود را به کار بستند
اما به راستی اگر موسسه ی انتشاراتی الهُدی وزن این اثر را در
نمی یافت و به انتشار آن همت نمی کرد، سرانجام یک دهه تلاش
بی منت، و طاقت سوز چه می شد؟ اگر بتوان از تلاش بی دریغ
شخصیت های حقیقی در فضای مجازی گذشت، آیا رسانه های
خبری استانی وملی درشناساندن این اثر ملی باری به دوش خود
احساس کردند؟ البته به شهادت شخصیتی که از سید ضیاءالدین
شفیعی سراغ داریم او به توجه هایی از این دست بی اعتناست،
اما به راستی اگر کسانی دیگر،موفقیت هایی به مراتب اندک تر از
این، در حوزه هایی دیگر می یافتند همین رسانه های خُرد و کلان
برای ثبت، آن سَر و دست نمی شکستند؟
آیا از خود پرسیده ایم چند سال دیگر باید بگذرد تا اثری این گونه در
کارنامه ی ادبیات ایران ثبت شود؟









.jpg)





.jpg)
مهمان گرامی سلام