همین!

و اینک عقربه های ساعت...
انتظاری بس بیهوده و دردآور
و "مرهم"ی که دیگر نیست
آنگاه که "پوزش" فرو می نشیند پشت دیوارهای غرور
مرگِ احساس آغاز می شود
و صدایی که می خواند:
بادبان خیالت را بر فراز کدامین کشتی برافراشته ای؟!
---------
پ ن : سکوت...
برای کتابِ "ما چگونه ما شدیم" صادق زیباکلام:
---------
برگ برگِ تاریخِ پرمدعای این سرزمین
آغشته به خون هایی است که
برای "ما" شدن به مسلخِ عشق رفته اند
و حال این سئوال همچنان باقی است که:
پس از هزاران سال
"ما" شده ایم ما؟!

نیشخند می زنم
به خودفروشانی که در رسانه های "آزاد"
با آب و تاب از حمله آنی اسراییل می گویند و نیز از شکست ایران!!!!
و از فرط هیجان، شادی خود را هم نمی توانند پنهان کنند
گویی که موعودشان در حال ظهور است...!
***
جهنمی برپا شود... هزاران تن کشته و مفقود و معلول شوند، مهم نیست
چراکه هدف، وسیله را توجیه می کند!
این روزها، گروهی "آزادی" را به زور بمب و موشک هم که شده
به خورده ملت ها می دهند...!
و گروهی نیز به همان ابزار، از ملتها می گیرند!
عجب روزگاری است...

امروز روز جهانی وبلاگ نویسی است
روزتون مبارک دوستان

به احترام همه حرف های گفته شده و تمام فریادهایی که در گلو مانده اند
به احترام همه قلمهای استوار و آنهاکه در پستوی خانه خاک می خورند
و به احترام آنها که دیگر در بین ما نیستند اما جاودان مانده اند
سر تعظیم فرود می آوریم
همقطاران؛ روزتان مبارک
« یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی
"تـعطیــل است"
و بچسبانی پشت شیشه افـکارت...»
شگفتا...
پس ازگذشت هزاران سال
هنوز هم «حاجي فيروز» ما با چهره اي سياه و سوخته
كاسه گدايي در دست، آواره كوي و برزن است
اما «بابا نوئل» آنها، با چهره اي خندان هديه مي دهد!
درحاليكه هر دو سرخ پوشند و نويد سالي نو مي دهند
شگفتا!
دریغ از مردونگی...

اعتماد یعنی لبه پرتگاه بایستی و زندگیتو با یه تکه طناب به دست یکی دیگه بند کنی و از افتادن هم نترسی
چون میدونی همنوردات هرگز اجازه نمیدن که سقوط کنی
وقتی عقب میمونی منتظرت میشن و هروقت خسته شدی، کوله بارتو کول میکنن تا خستگی در کنی
چه خوب بود لااقل همه ما برای یکبار هم که شده تو عمرمون یه تجربه کوهنوردی داشتیم
اونوقت معنی کلماتی مثل مردونگی، اعتماد، عزت نفس، ازخودگذشتگی، همکاری و همیاری رو بهتر میتونستیم درک کنیم
البته برای برخی این تجربه هم کارساز نیست
عادت که میشه زیر پای مردم رو خالی کردن، برای اونا فرقی نمیکنه کجا باشه
هرجا گیر بیارن زیر پای آدمارو خالی میکنن
غافل از اینکه در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخه...
-----
نقل می کنند روزی یه تاجر ایرانی میخواد قورباغه صادر کنه به کشور دوست و همه چیز خورمون: (چین)
آقا تاجر قصه ما قورباغه ها رو تو جعبه های روباز میذاره تا هزینه هاش پایین بیاد
چندین کانتینر با جعبه های روباز مملو از قورباغه های وطنی میرن تا غذای لذیذ رستورانهای چینی بشن...
گمرک چین که میرسن، مامور چشم بادومی به محض باز کردن در کانتینرها از تعجب شاخ در میاره و با اعتراض رو به تاجر میگه: داداش همه جعبه ها که روبازه...!! خب وقتی اینارو خارج کنیم قورباغه ها از جعبه میپرن بیرون و همه چی به هم میریزه که!
تاجر قصه ما لبخند معنی داری میزنه و میگه: شما خودشو ناراحت نکن داداش! اینا قورباغه های ایرانن. هرگز امکان نداره یکی بتونه از جعبه بالا بپره چون اونیکی ها چنان از پاش میگیرن و به زیر میکشن که مخش کف جعبه داغون میشه! برای همینم هیچکدوم حتی نمیتونن فکر بالا پریدن رو تو ذهنشون پرورش بدن...
-----
شنیدم یکی می گفت: لذتی که در زیرآب زدن هست در ارتقای خود آدم نیست!
توضیحات اضافه با شما....
قلم هایی که در مرگ دیگران زنده می شوند!
اگر فکر می کنیم "مرثیه" سرایی مختص مداحان است سخت در اشتباهیم
کمی به دور و بر خودمان که بنگریم
و حتی در آینه روی طاقچه
و در نوشته هایمان
رد پای مرثیه سرایی و مدح رفتگان و مردگان به خوبی نمایان می شود
از همه بدتر اینکه چنین دردی گریبانگیر اهالی فرهنگ و هنر باشد
چه بسیار قلم هایی که مدت ها می خوابند اما در مرگ فرهیخته ای زنده می شوند!
سیمین دانشور 90 سال عمر کرد و شاید 90 سطر هم در وصفش ننوشتند
اما در عرض کمتر از دو روز از مرگش
به اندازه 90 سال عمر وی قلم ها فرساییدند و شعرها سرودند و خاطره ها نوشتند
راستی دلمان خوش باشد
بزرگترین خدمت برای اهل قلم، "قطعه هنرمندان"ی است که با هزاران منت و تمنا نصیب می شود
چه مردمان جالبی هستیم
مسافران تازه وارد بهارستان/ پیامی که شهروندان آذربایجان شرقی دادند

با پایان شمارش آرای 19 حوزه انتخابیه در آذربایجان شرقی مشخص شد به غیر از دو حوزه انتخابیه تبریز و کلیبر، بقیه نمایندگان این استان را چهره های جدید تشکیل می دهند.
نگاهی گذرا به خاستگاه افراد انتخاب شده نشان می دهد در کنار علایق بومی در حوزه های انتخابیه، کاندیداهای مورد حمایت جبهه متحد و نیز کاندیداهای موسوم به «مستقل» اغلب نمایندگان مجلس نهم را در این استان تشکیل می دهند.
در حوزه انتخابیه تبریز که سه نماینده آن به طور مستقیم راهیی بهارستان شده و تکلیف سه نفر دیگر در دور دوم مشخص خواهد شد، انتخاب محمد حسین فرهنگی از جبهه متحد و مسعود پزشکیان به عنوان کاندیدایی که گفته می شود بطور مستقل شرکت کرده قابل پیش بینی بود اما راهیابی مستقیم علیرضا منادی به مجلس شاید کمتر به ذهن تحلیلگران می رسید.
از سوی دیگر، جا ماندن چهره هایی مانند اسماعیل سعیدی، از فرماندهان سابق سپاه که کارشناسان شانس بسیار بالایی برای وی قایل بودند در کنار رضا رحمانی، نایب رئیس کمیسیون صنایع مجلس و راهیابی آنها به دور دوم نیز از نکات قابل توجه بود.
اما بزرگترین شگفتی حوزه انتخابیه تبریز، آرای بسیار بالای «میرهادی قره سید رومیانی» و راهیابی وی به دور دوم انتخابات است.
وی که از شهرستان آذرشهر در انتخابات شرکت کرده و گفته می شود برادر یکی از مقامات ارشد این شهرستان است، بر اساس اعلام محافل غیررسمی با تک رای اهالی این شهرستان، خود را تا رده های بالای لیست حوزه انتخابیه تبریز، اسکو و آذرشهر رسانده و هم اکنون در کنار درگیر چهره های نامدار، خود را برای دور دوم آماده می کند. جالب اینکه بر اساس آمار غیررسمی، قره سید با حدود 40 هزار تک رای، رکورد جدید از این نوع از خود به جای گذاشته است.
جالب اینکه تا پیش از این، شاید کاندیداهای مجلس به اهمیت آرای شهرستانهای اسکو و آذرشهر به اندازه تبریز اهمیت قایل نبودند اما این دوره تلنگری بوده تا هم اهالی این دو شهرستان برای انتخاب فردی از میان خود به خودباوری برسند و هم اینکه کاندیداهای مجلس از این پس حساب ویژه ای بر روی این حوزه باز کنند.
گفتنی است در جریان مباحث اضافه شدن یک نماینده به آذربایجان شرقی، مردم آذرشهر با حمایت امام جمعه این شهرستان، به شدت پیگیر جدا شدن حوزه انتخابیه خود از تبریز و داشتن نماینده ای مستقل در مجلس بودند که با منتفی شدن این امر، می توانند با انتخاب یکی از شهروندان خود، به این مهم دست یابند.
در حوزه انتخابیه تبریز، علی آجودان زاده نیز از چهره های نه چندان مطرحی است که انتظار راهیابی وی به دور دوم نمی رفت.
اما راهیابی حجت الاسلام رسول جلیل زاده، نماینده سابق ولی فقیه در سپاه عاشورا و نیز عشرت شایق، نماینده اسبق و از چهره های نامی این منطقه برای رقابت در دور دوم دور از انتظار نبود.
در شهرستان میانه، محمد علی مددی چهره جدیدی است که جای سید حسین هاشمی، نماینده چند دوره این شهرستان و رئیس کمیسیون صنایع و معادن مجلس هشتم را می گیرد. اما سیدبهلول حسینی نماینده فعلی میانه در مجلس توانست دوباره اعتماد مردم این منطقه را کسب کرده و مجددا به بهارستان راه یابد.
در حوزه انتخابیه مراغه و عجب شیر نیز اتفاقی دور از انتظار رخ داد و یوسف نجفی، رئیس مجمع نمایندگان آذربایجان شرقی و نماینده فعلی این شهرستان از راهیابی به مجلس باز مانده و مهدی دواتگری، کاندیدای مورد حمایت جبهه متحد به مجلس نهم راه یافت.
اما در حوزه انتخابیه کلیبر و هوراند، انتخاب مجدد ارسلان فتحی پور، رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس هشتم، کسی را متعجب نکرد چرا که رقیبان وی از قبل هم شانس چندانی در برابر او نداشتند.
در حوزه انتخابیه مرند و جلفا، ورود محمد حسن نژاد به مجلس به عنوان کاندیدای مستقل و جاماندن کریم شافعی، از چهره های مطرح و نماینده اسبق این حوزه از نکات جالب توجه بود.
در حوزه انتخابیه بستان آباد هم به مانند دیگر حوزه های مشابه در آذربایجان شرقی، احد خیری نماینده فعلی این شهرستان در مجلس از راهیابی به مجلس نهم باز مانده و غلامرضا نوری، چهره جدیدی است که مورد اقبال شهروندان این حوزه قرار گرفت.
در حوزه انتخابیه بناب و عجب شیر هم بازماندن ضیاءاله اعزازی، نماینده دور هشتم این منطقه و انتخاب حجتالاسلام شیخ محمد باقری بنابی، شاید قابل پیش بینی بود چراکه شیخ محمدباقری بنابی خود از چهره های بنام و با نفوذ در منطقه به شمار می رود.
یکی از اتفاقات جالب دیگر، در آذربایجان شرقی انتخاب غیرمنتظره خانم مهناز بهمنی، از حوزه انتخابیه سراب و مهربان است. وی که با تابلوی «مستقل» در این رقابتها حضور یافته بود، توانست مجیرنصیرپور، نماینده اصلاح طلب دور هشتم از این شهرستان را پشت سر گذاشته و مسافر بهارستان شود.
در هشترود هم رخداد مشابهی به وقوع پیوست و غفار اسماعیلی، نماینده دوره های پیشین این حوزه و یکی از چهره های قدرتمند استان در این شهرستان جای خود را به غلامحسین شیری، کاندیدای مورد حمایت جبهه متحد داد.
در حوزه انتخابیه ملکان اما بازماندن سلمان خدادادی، نماینده چندین دوره این منطقه و انتخاب شهروز افخمی، از مهمترین اتفاقات انتخابات مجلس نهم در آذربایجان شرقی است؛ گرچه شهروز افخمی چهره مورد حمایت جبهه متحد و پایداری بود، اما طی چندین دوره گذشته، سلمان خدادادی همواره گوی سبقت را از دیگران می ربود.
ورزقانی ها هم به دست به تغییر زده و بدین ترتیب با جا ماندن رضا علیزاده، نماینده فعلی، اللهوردی دهقان کاندیدای مورد حمایت جبهه متحد از این شهرستان راهیی مجلس نهم شد.
در حوزه انتخابیه اهر و هریس، با کنار رفتن غلامرضا مسعودی ریحان، نماینده فعلی این حوزه، عباس فلاحی باباجان به مجلس نهم راه یافت.
اهالی شبستر نیز به مانند دیگر حوزه های انتخابیه آذربایجان شرقی، چهره ای جدید به نام علی آقام علیلو را به جای علی مطهری، نماینده فعلی این شهرستان به بهارستان فرستادند.
با نگاهی گذرا به نمایندگان انتخاب شده از آذربایجان شرقی به خوبی می توان دریافت که مسافران قطار بهارستان در این استان دچار تغییراتی اساسی شده و کارشناسان معتقدند هدف مردم منطقه از اقبال به چهره های جدید، حامل پیامهای مهمی است.
امید می رود، مسافران جدید بهارستان از این استان، به خوبی پیام رای دهندگان حوزه های انتخابیه خود را درک کرده و "انتظارات" مردم را برآورده سازند...
به نظر شما پیام تغییر چهره ها چه بود؟
تمرینی برای روزهای دور

از روزیكه به یكباره امكان اتصال به دو سایت جی میل و یاهو قطع شد، فكر كردم باز كوسه ای كابل بخت برگشته را گاز زده یا بیل مكانیكی یك كارگر از همه جا بی خبر، فیبر نوری مان را قطع كرده اما با روشن شدن موضوع دریافتیم كه این هم قطعی اینترنت است به سبك جدید!
پر واضح است كه اغلب كاربران اینترنت در نخستین مرحله از ورودشان به دنیای وب، سراغ ایمیل هایشان رفته و اقدام به ارسال یا چك كردن پیامهای دریافتی می كنند.
از سوی دیگر، تقریبا بخش بسیار قابل توجهی از ارتباطات دنیای مجازی به پست های الكترونیك و به ویژه دو سایت یاهو و جی میل وابسته بوده كه با قطع شدن آنها، چه بسا فعالیتهای بسیاری از كاربران از جمله ما خبرنگاران به كلی مختل شده است.
با قطع شدن امكان ارتباط با جی میل و یاهو، به یاد روزهای نه چندان دور افتادم... روزهاییكه برای ارسال خبر، دستگاه فاكس مهمترین ابزار كاری ما خبرنگاران محسوب می شد.
گرچه من تجربه آن روزها را دارم اما امروزه حتی فكر كردن به اینكه برای ارسال و دریافت خبر، به روشهای قدیمی متوسل شویم، آزار دهنده است...!
اما این شرایط برایم یادآور روزهای دور شده... زمانهاییكه برای ارسال اخبار باید دستنوشته هایمان را از طریق فاكس به مركز مخابره می كردیم....
چه زود می گذرد این ایام... و چه سرعت بالایی دارد پیشرفتهای تكنولوژی...
به هرحال، سرویس های یاهو و جی میل درحالی قطع شده اند كه جایگزین قابل عرضه ای برای آنها در داخل ارائه نشده و از سوی دیگر، هیچیك از مسئولان امر هم پاسخگوی این مشكل نیست!
و اما ما...
ما هم باید با این "شل كن، سفت كن" ها بسوزیم و بسازیم...
راستی، شما نمی دونین كی پاشو گذاشته رو سیم ؟!
***
راستی، دستگاه فاكس گفتم یاد یه خاطره افتادم كه بعد از گذشت بیش از یك دهه از آن روزها، امروزه دیگر به یك طنز تلخ در شغل خبرنگاری می ماند...
سال 80 خبرنگار یكی از روزنامه های سراسری بودم. روز جمعه بود و برای پوشش خبری یك مراسم رفته بودم. ظهر كه از مراسم برگشتم، بعد از تنظیم خبر مجبور شدم برای ارسال آن به یكی از دفاتر مخابراتی مراجعه كنم چون دفتر سرپرستی روزنامه تعطیل بود.
به آقای متصدی وقتی گفتم خبرنگارم و باید این دو برگ خبر رو با فاكس برای دفتر روزنامه ارسال كنم، مثل اینكه برق گرفته باشدش، سرتاپامو نگاهی انداخت و از من كارت شناسایی خواست!
مرحله تائید هویت كه به اتمام رسید، آقای متصدی فرمودند كه قبل از ارسال باید كل خبر را مطالعه نموده و بعد از تائید نامبرده، مجوز ارسال صادر گردد...
بعد از این مكالمه یكطرفه و قبل از اینكه جوابی از سوی من صادر شود، عینكشان را به چشم زده و برگه های خبر را از دست من قاپید و شروع به خواندن خبر نمود...!
از آنجاكه دبیر سرویس منتظر خبر بود، هیچ نگفتم و پنج دقیقه ای معطل شدم تا مطالعه مطالب به اتمام رسد...
"یه سری مطالب مورد داری بود كه مجبور شدم خط بزنم و بعضی رو هم با لاك غلط گیر اصلاح كردم. حالا میتونی اینارو با فاكس بفرستی... خودت كه میدونی ارسال فاكس كار خطرناكیه و مطالبش برای ما مسئولیت داره جونم" این جمله آقای متصدی بود كه خطاب به من ایراد می كرد!
درحالیكه برگه های خبر رو گرفتم تا به تهران ارسالشون كنم، به "اصول و مراحل خبر نویسی" فكر می كردم كه اساتید دلخوش روزنامه نگاری تو كتابها نوشته بودن...
از اون روز وقتی از "دروازه بانی" خبر اسمی به میان میاد، در كنار خبرنگار و دبیر و سردبیر و ... این خاطره رو هم تعریف می كنم و "آقای متصدی باجه مخابراتی" رو هم به لیست بالا اضافه می كنم!
چقدر دلخوشیم ما ...
آنکه نوشتن آغاز می کند
به راهی گام می نهد پر از فراز و نشیب
و این پایان "گذشته"ای است که از آغازی ماندگار نوید می دهد
در جاده یکطرفه...
دیگر راهی برای بازگشت نیست
رسیدن به خط "پایان" انتظاری بس بیهوده خواهد بود
حتی در آرامش"قطعه هنرمندان"!
این راه، همیشگی است
چه شب باشد، چه روز؛ چه صاف، چه ناهموار...
حتی اگر چراغهایت را خاموش کنی
بازهم "حرکت" رمز ماندگاری است؛ گرچه آرام و بی صدا باشد
"میان بر" درمان خستگی نیست
به زود رسیدن هم کمکی نمی کند
اما عده ای "دنده عقب"، دسته ای دور می زنند، برخی هم میانه راه پیاده می شوند!
کاش همه قاعده بازی بلد بودیم
...
راهی نو آغاز می شود...
یادش به خیر استادی داشتم که می گفت: روزنامه نگار امنیت شغلی نداره اما روزنامه نگار خوب، امنیت حرفه ای داره!
برای سومین بار در طول زندگی حرفه ایم مسیر جدیدی آغاز کردم.
سه سال پیش اومدم تو مجموعه ای که حتی شاید خیلی ها اسمشو نشنیده بودن! از صفر شروع کردم... حتی زیر صفر... ساختمش و بلندش کردم با کمک خدا و البته همکارام...
جالبه. حالا بعد از سه سال و با حداقل امکانات به اونجا رسیده که برای به دست آوردنش خیلی ها چنگ و دندون نشون دادن و بعضی ها هم چه مفت باختن در راه دوستی..!
خوشحالم از اینکه ساختم و میرم. خوشحالم که ویرانه ای به جا نگذاشته ام. خوشحالم به جایی رسوندمش که برای خالی کردن زیرپای آدم، برخی به هر حیله و تهمت و وسیله ای متوسل میشن تا با حرص و ولع تمام به دستش بیارن...
نه آقا. خبری نیس....
امروز به رئیس جدید تحویل دادم همه چیز رو. آرزوی موفقیت دارم براشون.
و برای ما، راهی جدید آغاز شده است...
خسته ام... خیلی.
شما راهی سراغ دارین؟
فقر گرسنگی نیست؛ عریانی هم نیست
فقر چیزی را نداشتن است ولی آن چیز پول نیست؛ طلا و غذا هم نیست
فقر همان گردو خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته یك كتابفروشی می نشیند
فقر كتیبه سه هزار ساله ای است كه رویش یادگاری نوشته اند
فقر پوست موزی است كه از پنجره یك مرسدس 2011 بیرون پرت می شود
فقر شب را بی غذا سپری كردن نیست
فقر روز را بی اندیشه سپری كردن است
و من به فكر می روم...

پدیده شوم "مافیای درمانی" در استانهای شمالغرب کشور به یک معضل اساسی در منطقه تبدیل شده به طوری که برخی از پزشکان با زیرپا گذاشتن اخلاق حرفه ای به بهای زندگی انسانها تجارت سیاهی به راه انداخته اند.
امروزه تشکیل مافیای درمانی و راه اندازی باندهای دلالی به منظور فریب بیماران و سرکیسه کردن آنها به معضلی اساسی در حوزه گردشگری سلامت استانهای شمالغرب تبدیل شده و با اینکه عده معدودی از پزشکان وارد چنین معرکه ای شده اند اما همین عده نیز قداست حرفه ای همکاران دیگر خود را زیر سئوال برده اند.
راه را به نیمه رساندم
نمی دانم اما تا پایان چند پاییز دیگر باقیست
امروز 35 ساله شدم
روزها چه زود می گذرد
پولدارهای ما... سرمایه داران آنها

چه كوتاه است
فاصله نیكی و پلیدی
مردی و نامــردی
...
در این وانفسا
من كجا ایستاده ام؟
ماه نو شدن

وقتی گناه کرده ایم
نه نعمتش را از ما گرفته
نه اسرارمان را فاش کرده
اطاعتش کنیم، چه می کند...
پروردگارا..!
باران رحمت تو همیشه می بارد
اگر قطره ای به ما نرسید
ایراد از تو نیست
ما کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم...
راه آسان روشنفكری...
محبوس در حصار خیالات
محكوم خودخواسته در مسیری ناپیدا
به دور از حقیقت "زندگی"
با چند ترم دانشگاه
با چند رمان و نمایشنامه
روشنفكر می شوند و نیز روشننگر!
و
به نام آزادی
به نام رهایی
به نام ....
می افتند به جان این مردم بخت برگشته
هرچه "ایسم" و "ایست"، هست و نیست
ازبرند!
و به آنانی كه درد نان دارند
نشخوار می كنند آنچه را كه خود هم هیچ نمی دانند!
این وسط فقط ما بیسواتیم
نه دانشگاه رفته
نه كتاب خوانده
نه تاریخ می دانیم
نه فلسفه
نه ادبیات و نه ...
هیچ نمیدانیم برادر
به سراغ مـن اگر می آیی ...
دگر آسوده بیــــــا
چند وقتی است که فولاد شده
چینی نازک تنهایی مـــن...

سلام دوباره
برگشتم از سرزمینی كه هنوز هم سفرش در باورم نمی گنجد!
به زودی یادداشتهای این سفر را همراه با تصاویری كه به دور از چشم "شرطه" ها گرفته شده منتشر می كنم.
از تمامی دوستانی كه در این مدت ابراز لطف كرده اند سپاسگذارم.

گمان می كردم برای رفتن باید "ثبت نام" كرد
رفتنی شدم درحالیكه ثبت نامی در كار نبود!
گویا شرط رفتن، تنها ثبت نام نیست...
می روم تا خلوت كنم...
تا چندی كنده شوم از این های و هوی
6 خرداد 90 پرواز به سوی مدینه...
سفری واقعی به سرزمین رویا و خیال و آرزو...
سعادتی باشد، نایب الزیاره ام از طرف همه دوستان
حلالم كنید
حقیقت زندگی

دخترك كبریت فروش داستانهای دیروز
و

پیرزن كبریت فروش دنیای امروز
حقیقت زندگی همین است
پس چه چیز تغییر می كند؟
درس معلم ار بود زمزمه محبتی...
یكی از دوستان عكسی را از كلاس درس استاد محمدرضا شفیعی كدكنی برایم ارسال كرده بود كه دیدنش خالی از لطف نیست:

با دیدن این عكس گرچه جا خوردم اما با مرور خاطرات دوران كارشناسی ام در یكی از دانشگاه های كشور، به یاد زنده یادانی افتادم كه همیشه تعداد دانشجویان حاضر در كلاس بیشتر از لیست اسامی آن بود!
اساتیدی چون زنده یاد دكتر حسین ابوترابیان، زنده یاد دكتر جعفر شیخ الاسلامی، دكتر صادق زیباكلام، دكتر ناصر فرشادگهر و ...
این روزها اما آن حال و هوا را در دانشگاه ها نمی بینم. نه درس استادان جذابیت دارد و نه دانشجویان رمقی برای خواندن...
اینكه تقصیر از اساتید است یا دانشجویان همان مناقشه معروف "اول تخم مرغ بود یا مرغ" می شود اما آنچه این عكس می گوید شاید این نكته باشد كه: می شود؛ اگر بخواهیم...
هنوز انسانيم...

كاش مي شد كه كسي مي آمد
باور تیره ما را می شست
و به ما می فهماند: دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین وقت همان لبخند است
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
هنوز انسانیم ...