گفتم که بدونی ...

خوشحالم رای مثبت من انقدر ارزش داره که برای به دست آوردنش خودتو به زمین و آسمون بکوبی
خوشحالم انقدر بزرگ شدم، انقدر ابهت و قدرت دارم که جرات نمی کنی حرفتو تو روی من بزنی و مجبوری برای خالی شدن دل پردردت آویزنون دیگران بشی !

خوشحالم می بینم پشت کردن من به تو انقدر درمونده ات کرده که جلو در خونه اطرافیانم کاسه چه کنم دست گرفتی!

من انقدر جسارت و صداقت و شرف داشتم که بگم منتخب من تو نیستی، تو هم سعی کن کمی بزرگ بشی، یا لااقل ادای بزرگترها رو دربیار و بیا دردت رو به خودم بگو،

درمون می شی ...

فوتو

کوهنه بیر فوقو شکیل نه یه یارار

سؤز سوروشسان جاواب وئرمز

دردین اولسا بؤلوشمز

ان دردلی گونلرده بئله اسکیلمز

اوزونده کی او تبسوم

 

کاغیذ اوزرینده دونموش بیر آن

حیاتینداکی بوشلوغو دولدورا بیلمز

عادی بیر فوتو شکیل

بئلینی قوجاقلایا بیلمز

دوداقلاریندان اؤپه بیلمز

 

+ عکسی که چهار ساله رو زمینه کامپیوترم نشسته، حالا فقط قلبم رو فشار می ده و اشکم رو درمیاره !

 

عارف قهرمان حماسه 24 خرداد 92

 

24 ساعته به یه واژه قدیمی برخوردم، یه واژه که تو این هشت سال خیلی کم استفاده کردم و تازه امروز ارزشش رو فهمیدم

24 ساعته با خودم تکرار می کنم، رئیس جمهور ایران، رئیس جمهور مردم ایران، رئیس جمهور ما، ...

این واژه امروز منو برد به سالها قبل، سال 78 که من یه دانش آموز دبیرستانی بودم. برای چند روز تعطیلات تابستون رفته بودیم به یه منطقه جنگلی دور افتاده

یه شب تو یکی از روستاها مهمون اهالی بودیم، ظهر روز قبل که حرکت کردیم پدرم روزنامه اون روز رو همراه آورد، خبری از رئیس جمهور وقت – سید محمد خاتمی – داشت، در مورد موضوع خبر حرف می زدیم و چند بار اسم خاتمی رو بردیم.

پسر جوون صاحب خونه پرسید: "اون کیه؟"

امروز وقتی نوشتم "رئیس جمهور مردم ایران" یاد حس قشنگ اون روزم وسط جنگل افتادم که  من با چه هیجانی داشتم سعی می کردم به پسر 21 ساله بی سواد روستایی که - چند ماه بعد برای اولین بار در عمرش بخاطر سربازی رفتن به شهر اومد - بفهمونم خاتمی کیه!

چنان تلاشی برای معرفی درست و بجای شخصیت خاتمی از خودم نشون دادم که انگار دارم از حیثیت خانواده ام، هویت پدرم دفاع می کنم!

امروز بعد از 8 سال از تلفظ این عبارت لذت بردم، سرم رو بالا گرفتم و گفتم: رئیس جمهور مردم ایران ...

و فکر کردم به کسی که این لذت رو مدیونش هستیم، فکر کردم با قهرمان حماسه 24 خرداد 92، به دکتر محمدرضا عارف ...

دلم می خواست ازش تشکر کنم به خاطر ایثار و از خودگذشتگی بزرگی که در حق مردم ایران کرد و شادی بزرگی که به ما بخشید.

بزرگمردی که نامش تا ابد در تاریخ ملت ایران کنار بزرگان این دیار ثبت خواهد شد.

آقای دکتر عارف یاد بزرگواری و از خودگذشتگی شما در کنار نام رهبران و آزادیخواهان بزرگ جهان در تاریخ ثبت خواهد شد،

آقای دکتر عارف همه ایرانیان داخل و خارج از کشور این شادی و آرامش را مدیون شما هستند و سپاسگذار ایثارتان

آقای دکتر عارف از خاک پاک و پرمهر ایران به حق که بزرگمردانی چون شما بالیده و نام زیبای وطن را بر تارک جهان ثبت خواهند کرد. تمدن، فرهنگ، عزت و غرور و ... اینچنین آفریده می شوند.

کودک عشق من ...

خواب دیدم یه بچه دارم، یه بچه کوچولو شیرین مثل عسل
نمی دونم دختر بود یا پسر ولی شکل همه آرزوهام بود
مثل همه آرزوهام قشنگ و لطیف بود
فقط نمی تونستم خودم بزرگش کنم، برام سخت بود، ازم دور بود، نمی دونم چرا؟
بالای سرش که رفتم خواب بود، یه پرستار مهربون داشت که آروم با بوسه و نوازش بیدارش کرد.
چشمهای مشکی بزرگش رو با اخم باز کرد، تا منو دید لبخند زد و دستهاش رو بلند کرد به طرفم ...
خوابم شیرین اما پر از علامت سوال بود، شیرین اما سخت بود، بچه رویایی من مثل همه آرزوهام قشنگ بود،
بوی عشقم رو می داد ...
+ تعبیرش چی می شه؟؟؟
+ + آخه من تو دنیای واقعی از بچه خوشم نمیاد، نمی دونم چرا اینو انقدر دوستش داشتم؟!
+ + + دیشب یه عکس دیدم، احساساتم قلنبه شد! احتمالا بخاطر اون بود که این خوابو دیدم :)
 

داستان شگفت انگیزی از عشق مادر

کارولین ایسبِستِر، به دلیل عفونت رحم در هفتۀ 24 مجبور به زایمان زودرس میشود

دکتر به او گفته بود نوزاد 1 دقیقه بیشتر زنده نخواهد بود ضربان قلبش در هر 10 ثانیه 1 بار میزند

مادر تنها شانس خود را برای به آغوش کشیدن و حس کردنِ نوزادش امتحان کرد بدن سرد نوزادش را روی قفسۀ سینه اش زیر پتو در آغوش کشید

اشک از دیدگانش جاری بود

ناگهان گرمای تن نوزادش را حس کرد،تپش قلبش را شنید

در کمال ناباوریِ پزشکان ، "راشل"نوزاد خانم "کارولین" نفس کشید

نوزاد زودرس که پزشکان از زنده ماندنش قطع امید کرده بودند، به خواست خُدا و عشق بیکران مادر زنده ماند.

شورای شهر پاتوق جدید اهل محل!

چند تا خانوم و آقا که خودشون رو نماینده قشر تحصیل کرده و روشنفکر شهر می دونند کاندیدای نمایندگی شورای شهر شدند بعد با این انگیزه که موجی از نوآوری و تحول رو در شهر ایجاد خواهند کرد ائتلافی تشکیل دادند به نام ... حالا اومدن یک نشست برگزار کردند با این منظور که خود و ائتلافشون رو معرفی کنند به رسانه ها. قول داده بودند جلسه نیم ساعت الی 45 دقیقه طول خواهد کشید . رئیس جلسه نداشتند هر دم از هر سوی اتاق ندایی می رسید. یکی از اعضا اومد برای معرفی خودش نیم ساعت صحبت کرد و در این مدت هر دو دقیقه یه بار موبایلش زنگ می زد، یه نگاه به صفحه گوشی اش، چند لحظه تامل می کرد. رد تماس می زد و دوباره ادامه صحبتهاش. همت نکرد یه احترام به حرفهای خودش بذاره تلفن رو سایلنت کنه، عذرخواهی هم که خدادادی بلد نیستند اینا! بعد از صحبت هم وقتش انقدر ارزشمند بود که جلسه رو قابل ندونست تا در کنار حضار باشه و تشریفش رو برد. دوست دیگرشون هم به جلسه ای که ساعت 7 عصر شروع شده بود ساعت 9 تشریف آورده و در معرفی خودش می گه: من 10 ساله تو این حوزه در شهرداری کار می کنم، اگه منو تا بحال نشناختین دیگه هیچی دیگه. خدایی نمی دونم سپور کدوم محله بود ولی مطمئنم شیفت کاریش تو ساعتهای خلوت روزه، چون هیچکس ندیده بودتش تا بحال. یه تعداد دیگه هم که کلا لطف کردند و تشریف نیاوردند – از اینا بیشتر راضی هستم البته اگه می اومدن اوضاع بی ریخت تر از این می شد- بانی ائتلاف هم که بعد از جلسه گند بزرگتری زد؛ ولی در نهایت باعث شد از طرف گروهی از خبرنگاران 50 هزار تومن در کمک به مخارج ائتلافشون جمع بشه تا شاید دینمون رو به این خدمتگذاران مردم و شهر عزیزمون ادا کرده باشیم. حالا سوال بزرگم اینه، اینا برن شورا چکار می خوان بکنند؟

این اسمش زرنگی نیست

با اعصاب خراب سوار تاکسی شدم، چون دیرم شده بود علاوه بر کرایه، 300 تومن هم اضافه به راننده دادم و ازش خواستم مسیر 50 متری از سر خیابون تا جلوی در خونمون منو ببره

گفت: خانوم 400 تومن می شه.

پول خرد نداشتم، هزار تومنی دادم

تلفنم زنگ زد و داشتم ماجرای اعصاب خرابی عصر رو برای مخاطبم توضیح می دادم که رسیدیم سر خیابون. حواسم پرت شد،  پول رو دادم به راننده و پیاده شدم.

راننده هم راهش رو کشید و رفت

نصف مسیر رو تو تاریکی اومده بودم که یهو یادم افتاد آخه من از این نامرد خواسته بودم تا جلوی در خونه ببرتم، پس چرا پیاده میام؟ آخه من 1000 تومن هم کرایه اضافه دادم، چرا پیاده میام پس؟

+ مسیر راهنمایی تا میرداماد 400 تومن کرایه می گیرن، که 50 تومن هم بیشتر از تعرفه تاکسیرانی هستش. اما یارو برای مسیر 50 متری 1000 تومن ازم پول گرفت و وسط راه هم پیاده ام کرد!!!

++ از 100 تومن خودش نگذشت، اما 1000 تومن پول مفت از من گرفت و صداشم در نیومد، آی سوختم

+++  آخه ما تا کی قراره از جیب همدیگه کش بریم؟ کی دستمون رو از جیب دیگران درمیاریم؟ کی می فهمیم که باباجان این اسمش زرنگی نیست، یه چیز دیگه است ...

دلتنگم ...

هوای بوی تنت را کرده ام، می دانی ...
پیراهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

 از برای "آرام" ام           

روزنامه نگاران تبریزی شایسته تقدیر شدند

در نوزدهمین دوره جشنواره مطبوعات کشور،

روزنامه نگاران تبریزی شایسته تقدیر شدند

در نوزدهمین دوره جشنواره مطبوعات و خبرگزاری ها و پایگاه‌های اینترنتی، محمد امین خوش نیت، فرهاد باغشمال و ناهید زمانی از استان آذربایجان شرقی قابل تقدیر شناخته شدند.

هیئت داوران این جشنواره از استان آذربایجان شرقی آثار 3 نفر از روزنامه نگاران تبریزی را شایسته تقدیر دانستند.

در بخش مصاحبه، گفتگویی از محمد امین خوش نیت با «عاشیق چنگیز» عنوان سوم را  به خود اختصاص داد.

در بخش طنز مکتوب فرهاد باغشمال با مطلبی برای دریاچه ارومیه تحت عنوان «نقل و نبات از تو، خاک و کویر از من» به عنوان نفر منتخب مقام سوم انتخاب شد.

همچنین ناهید زمانی در بخش تیتر با گزارشی به مناسبت چهارشنبه سوری با عنوان «پیک نیک در میدان جنگ» شایسته مقام سوم جشنواره شناخته شد.

گفتنی است بیش از 14 هزار اثر به دبیرخانه نوزدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاری‌های کشور ارسال شده بود که از بین این آثار با انجام دو مرحله داوری نفرات برگزیده انتخاب شدند.

بیش از 110 داور در بخش اول  و شش داور  در مرحله نهایی وظیفه داوری آثار رسیده را به عهده داشتند.

در مراسم اختتامیه این جشنواره که در محل تالار وحدت تهران برگزار شد دکتر حسینی وزیر و محمد زاده معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با اهدای لوح تقدیر، تندیس و جایزه از برترین های این جشنواره تجلیل کردند.

به نام رسانه، به کام فوتبال

قرار بود اینجا ما بگوئیم آنها بنویسند، در صورت لزوم نت برداری کنند و به زمان مناسب اصلاحات لازم را به جا آورند اما برنامه جور دیگری رقم خورد.

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز، طی ماههای اخیر با برگزاری سلسله جلساتی با نام عصر رسانه به طور غیررسمی تریبونی برای مدیران فرهنگی، شهری و حتی ورزشی فراهم کرده است.

در پی برگزاری این جلسات و سخنرانی مدیران و باز هم گوش سپاری و قلم فرسائی خبرنگاران، امروز نوبت به فوتبال رسید.

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز، شامگاه روز دوشنبه سوم بهمن ماه، ضمن برگزاری نشستی مشترک با اهالی رسانه و مدیران باشگاه های فوتبال تبریز درصدد ایجاد فضایی برای گفتگوی متقابل خبرنگاران با مدیران و نمایندگان باشگاههای فوتبال بود اما متاسفانه این برنامه ها آنطور که باید پیش نرفت و جلسه شکل دیگری به خود گرفت.

تغییر برنامه ها از جایی شروع شد که مدیران برخی از این باشگاهها حتی زحمت حضور در جلسه را نیز به خود ندادند، طبق برنامه از مدیران و نمایندگان باشگاه های تراکتورسازی، گسترش فولاد، باشگاه دبیری، ماشین سازی و شهرداری تبریز دعوت شده بود اما جلسه تنها با حضور اصحاب رسانه و مدیران باشگاه های گسترش فولاد و شهرداری تبریز برگزار شد.

طبق گفته های منبع موثق، محمدحسین جعفری مدیرعامل باشگاه تراکتورسازی تبریز تا لحظات آخر برگزاری جلسه نیز برنامه های نشست را با اشتیاق تمام پیگیری کرده ولی در جلسه حاضر نشد.

اما با وجود بی توجهی و امتناع مدعوین از حضور در جلسه باز هم نشست به قوت خود باقی بود و اهالی مطبوعات فارغ از هدف این گردهمایی باز به وظیفه و یا به قولی پیشانی نوشت خود عمل کردند.

این سلسله جلسات که از حدود سالهای 85 – 86 و زمان مدیریت سید قاسم سید ناظمی در راستای برگزاری نشستی صمیمی با اهالی رسانه و بیان انتقادات، پیشنهادات و نکته نظرات روزنامه نگاران و اهالی مطبوعات استان برگزار می شد، طی سالهای اخیر با اندک تغییری در شیوه برگزاری و برنامه های ترتیب داده شده، به تریبونی غیررسمی برای بیان عملکرد و سخنان مدیران شهر تبدیل شده است.

در اصل این جلسات با هدف ایجاد فرصتی برای دور هم نشینی ساده خبرنگاران و مطرح شدن درد دلهای این قشر پایه ریزی شده بود که گاه با حضور یکی از مدیران و مسئولان شهری انجام می شد اما اینبار قرار بر این بود که خبرنگاران سخن بگویند، مدیران بشنوند و گاه در صورت لزوم نکته برداری کنند.

قرار بود طی این نشستها یکبار در ماه جای گوینده و شنوندگان عوض شده و روزنامه نگاران در جمعی غیر رسمی درد دلها، انتقادات، پشینهادات و نقاط ضعف و قوت برنامه های اجرا شده، را مطرح و بطور کلی در رابطه با تمام اتفاقات و مسائل پیش آمده طی ماه گذشته در شهر بحث و گفتگو کنند و وقتی یکی از مسئولان در این جمع حاضر می شد صحبتها اغلب در حوزه مدیریتی مذکور پیش می رفت.

اما به مرور زمان ورق برگشت و خبرنگاران در تنها ساعتی از ماه که متعلق به ایشان است نیز مجبور به نوشتن شدند، نوشتند و نوشتند و نوشتند، تا اینکه طی نوشتن های مداوم شرطی شدند که به سان دیگر جلسات و نشست های مطبوعاتی می توانند سوال کرده و سخنان مدیر فخیمه را نیز در رسانه مطبوع منتشر کنند.

بدین منوال بود که تنها فرصت صحبت نیز از خبرنگاران گرفته شده و باز برای بیان عملکرد سازمان ها در اختیار مسئولان قرار داده شد و ساعتی که برای استراحت دست و فکر خبرنگار بود نیز به ساعت کاری وی تغییر هویت داده و ایشان به حق در ردیف قشر زحمت کش و فعال در شغلی سخت و زیان آور باقی ماندند.


متن اصلی یادداشت در پایگاه خبری نصر نیوز به آدرس زیر منتشر شده است:

نشست عصر رسانه - مدیران باشگاه های فوتبال تبریز و اصحاب رسانه

همه غایبند ...

دوستی می گفت :

خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.

هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.

هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند!

و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت: استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.

امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:  هیچ کس زنده نیست ... همه مردند
*****
مردان هم قلب دارن فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم، صدایم را کلفت تر میکنم تا مبادا ...لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی! ...  نه بخاطر زورِ بازوها


به نقل از یک دوست :

https://www.facebook.com/yasamin.moqadam?ref=ts&fref=ts