فلسفه زینب (س) پژوهی ..........
كربلا اگر رنگ پیام سرخ شهادت گرفت از حضور زينب (س) بود كه ريشه در تربيت خاندان پاك امامت و ولايت داشت .
بايد زينب عقيله بني هاشم مي شد تا حسين (ع) و كربلا و عاشورا معني يابد. كه اگر رسالت زينبي نبودعاشورا و رسالت امامت تحقق پيدا نميكرد. و اسلام با خون سرخ حسين و يارانش با نام عاشورا و شور حسيني در دل تاريخ اسلام و خاندان رسالت زنده و جاويدان نمي ماند.
بايد زينب ، براي انجام و تكميل پيام عاشورا زينت ميشد به عفاف در هجوم تازيانه هاي كوفيان ؛بايد زينب در بلاغت چون علي (ع) ميشد تا پيام عاشورا در كاخ يزيد جا ودان شود و رسالت علوي بدون امام نماند. و بايد زينب زينبي ميشد چون كوه صبرو استقامت باشد، بعد شهادت مظلومانه مادر،و ياور برادر باشد پس از شهادت پدر ، تا بهانه هاي دلتنگي كودكان يتيم را نوازشگر، كه رقيه (س) در خرابه شام در دل تاريخ سرخ عاشورا پرچمي سبز باشد بر مظلوميت خاندان وحي .
و زينب (س) بايد در كربلا با شد تا سرّ ني در سرزمين نينوا مدفون نشود. و عَلم علمدار وسقاي تشنه لبان بر زمين نباشد حسين (ع)را بايد با حضور خواهر شناخت و زينب را با كربلا و عاشورا و نينوا را با پيام قافله سالار سرخ آزادگي و حريّت .
و زينبي بودن و زينبي ماندن بدون درك عميق شخصيت آن بانوي بزرگوار تحقق نمييابد
که گزينش زينب (س) پژوهي در عصر غيبت بدون خود سازي روح و تفكر و معرفت نسبت به اصل امامت و ولايت ميسّر نيست .
تفاوت عشق و دوست داشتن
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قلهی بلند اشراق میبرد
عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق میآفریند
دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست میبیند و مییابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را میگیرد
دوست داشتن بینایی میدهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق،که او را به معشوق میکشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست میبرد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همهی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
عشق معشوق را طعمهی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هر دو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیست
دکتر علی شریعتی
چه آسون سخت می شه
چه آسون سخت می شه
به راحتی می شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت كرد،ولی به سختی می شود اشتباهات خود را یافت.
به راحتی می شود بدون فكر كردن حرف زد،ولی به سختی می شود زبان را مهار كرد.
به راحتی می شود كسی را كه دوست داریم از خود برنجانیم،ولی به سختی می شود این رنجش را جبران كرد.![]()
به راحتی می شود كسی را بخشید،ولی به سختی می شود از كسی تقاضای بخشودگی كرد.
به راحتی می شود قانون را تصویب كرد،ولی به سختی می شود به آن عمل كرد.
به راحتی می شود به رویاها فكر كرد،ولی به سختی می شود رویایی را به دست آورد.
به راحتی می شود به كسی قول داد، ولی به سختی می شود به آن عمل كرد.
به راحتی می شود دوست داشتن را به زبان آورد، ولی به سختی می شود آن را نشان داد.
به راحتی می شود اشتباه كرد، ولی به سختی می شود از آن درس گرفت.
به راحتی می شود دوستی را با حرف حفظ كرد، ولی به سختی می شود به آن معنا بخشید
و در آخر... ) به راحتی می شود این متن را خواند، ولی به سختی می شود به آن عمل كرد.(
یاد داشت روز - همراهان سپیده انتظار - فروع دین چیست
فروع دین چیست ؟
دستورات احکام وبرنامه های شرعی وعملی که جهت انجام واجبات و مستحبات وترک محرمات در قرآن به آن امر شده است مانند : نماز ، روزه ، خمس و زکات ، امر به معروف و نهی از منکر ، تولی و تبری ، حج ، جهاد که حق الهی است وبر انسانهای موحد لازم است تا حق الهی را اداء نمایند که توسط علما و مراجع تقلید به مسلمانان آموزش داده میشود و هر کدام علم اجتهاد به خود را دارد و توضیحات مربوط به این احکام در رساله هر یک از فقیهان ومبلغان فروع دین ذکر شده است که اعتقاد وباور وعمل به این اصول بدون پیروی از اصول ،توحید و نبوت وباور به معاد و رستاخیزپذیرفته نیست زیرا عملی بی ریشه واساس است .
اذن حضور
همه جمعه هاي چشم انتظاري جاده هاي ظهور ،
همه ندبه هاي دعاي ندبه ؛
همه دستان حاجت و نياز دعاي توسل ، 
همه غربت كميل دعاي كميل ،
همه تفسير آيه آيه سخن نور
تقديم به خيمه سبز ولايتت
حاجتمند لياقت اذن حضورم بده !
سفیران شاهد
گوئی سفیران همیشه شاهد موجهای زمان، بیداد می کنند از یک راه ناتمام .
از راز سرخی لاله های پر پر و داغی که شقایقهای سر افراز در دل دارند .
از مردانی بی ادعا گفتیم که سالهاست نام و نشانشان همه ادعاست .
مجوز از خودشان گرفتیم تا همه شکوه را بر خیمه ای سبز به حاجت بریم،محرمان این حرم همه بر گزیده اند تا مهر تأئید از افلاک بر پرونده اعمالشان زده شود ،همه سکوت باشند در هجوم کرکسانی که پس از عروج خونین کبوتران حریم حرم به تاراج بردنند نام و نشان شهیدانی را که روزی بی ادعا از جان گذشتند و خدائی شدنند بر آسمان کربلا و عاشورای سرزمین نور و عشق و ولایت .
اما حریصانی دنیا طلب آمدند که همه وارث خونها شدند .همه ادعا شدند با نام مردان بی ادعا.
دیگر ما نمی گوئیم " شهدا شرمنده ائیم " !!
کاروانی می آید با بیرق رسالت دفاعی مقدس از آرمان شهر عروج و حضور تا بگویند که خسته اند از این همه نام و نشان یاد و یاد واره برآه مظلومانی که باید تاوان شهادت را با صبر و سکوت پس بدهند ، و در گمنامی آرام شهید شوند.
عشق بازی کردند با خدا همه عشقها گم شد . دلنوازی کردند با خون و جنون همه دلها خون شد .
چفیه هاشان سفره یک لقمه نان و پنیر شد هدیه بر مستضعفان وطن ، همه کاخ شد ، به تمسخر گرفتند گرسنگی فرزندان مرد خرابه نشین وطن را .
همه فاضل شدنند بر کرسی های ریاست "بیت المال" که حق همان خرابه نشینها بود و همچون گرگهای گرسنه یکدیگر را دریدنند تا شاید سهم بیشتری نصیبشان شود . سرخی صورتهایشان از از شرم و حیا نبود . از جنگ و جدالی بود تا حق ملتی را به تاراج برند و دم از خدمت داشته باشند برای ملت .
صاحب خانه زندگی اجتماعی ما کیست ؟
پایه و اساس و شالوده هر خانه و خانواده تعلق به معمار ومالک ان خانه و ملک دارد و اختیارات و ضوابط حاکم بر ان نیز تحت شرایط و اختیار سرپرست خانواده و یا سایر افرادی قرار دارد که در چهار چوب خانه وخانواده زندگی میکنند و خود را موظف و مقید به رعایت اصولی مینمایند که آموزش دیده اند و یا با انتخاب و اختیار خود شان برگزیده و زندگی میکنند با اداب و رسوم و فرهنگ حاکم بر هر خانواده . اما آیا اجتماع و جامعه که متعلق به همه انسانها بوده و با توجه به مسائل ایجاب شده همه افراد حق استفاده و بهره مندی از امکانات و رفاه عمومی اعم از آموزش – اشتغال – خدمات اجتماعی – دولتی – و......را دارند . میتواند تحت سلطه قشر خاص و یا افراد به خصوصی قرار داشته باشد و سایر افراد دیگر یک کشور ار آن محروم باشند . و آیا برای آزادی افراد تعریف خاصی بیان شده و یا قانون های حاکم میتواند افراد را مجبور به رعایت اصولی نماید که جبر حاصل از ان موجبات نابسامانی های بسیاری شود . که معضلات آن دامنگیر سایر افراد شود . ؟ قانون حاکم بر هر اجتماعی افراد را ملزم میکند تا در زندگی اجتماعی و بهره مند شدن از حقوق شهروندی در جهت حفظ و رعایت آن کوشا بوده وبه حق سایرین احترام بگذارند . حال سئوال اینجاست ؟ صاحب هر خانه و خانواده ای این اختیار را دارد تا هر کسی را در حریم خانه و خانواده وارد نکند و این حریم را با درایت و مدیریت و ضوابط و اصول احترام به افراد خانه و خانواده حفظ نماید . بنابراین چگونه است که افراد این خانه با هر نوع سلیقه و تفکر و بینش و ضوابطی وارد اجتماعی میشوند که صاحب آن حریم و حرمت خودش را دارد و آیا از خودشان پرسیده اند که صاحب و مالک این جامعه و کشور چه کسی است ؟ و آیا اجازه ورود به آنها به این خانه عمومی داده شده است ؟
دین باوری وشریعت اعتقاد به منجی آخرالزما ن اساس بیداری فطرتها
فصل پنجم
دین باوری وشریعت اعتقاد به منجی آخرالزما ن اساس بیداری فطرتها
مجموعه شناخت و ایدئولوژی ما از خودشناسی – جهان بینی -خداشناسی – اخلاقیات – اصول و فروع دین –اعتقاد ، دیانت و شریعت ما را تشکیل میدهد یکی از صفات طبیعی و فطری انسان میل به پرستش میباشد ودر طول تاریخ بشری این روح پرستش با ظهور ادیان و عقاید و باورها و آئین درست و غلط وجود داشته است ومیل به حقیقت وحق گرائی در وجود انسان بالفطره ریشه وبشر در جستجوی کشف این حقیقت است ودین مبین اسلام این حق را پرستش خدای یگانه و نفی هر گونه شرک و کفر و خدایان دروغین معرفی وبرنامه هدایت انسان وراه دین باوری را به او نشان داده است ، حق گرائی وکشف حقیقت امری پسندیده است اما عقل سلیم انسان هر نوع حقیقتی را باید بپذیرد ؟ چرا که هر حقیقتی بر اصول دین و منطق ، عقل و استدلال استوار نیست و چشم بصیرت انسان موحد وخداپرست این اصول را با برهان عقل و علم و دستورات الهی باور و به آن عمل خواهد نمود؟اما مقدمه گرایش به یکتاپرستی ودینمداری وعمل به آن چیست ؟
خودشناسی چیست ؟ درک واستدلال معقولانه از "من " وجودی خودمان وشناخت از مقام و منزلت انسانی که مخلوقی برتر وبالاتر از سایر جانداران وفرشتگان و ملائک هستیم راز و هدف خلقت اینکه از کجا آمده ام و به کجا میروم ؟ واین زندگی عبث و بیهوده نیست وعلم به آنچه خداوند در وجود وسرشت جسم و جان و روح و روان انسان به ودیعه نهاده تا با خود سازی پرورش و تربیت اصولی و اخلاقی جسم و جان به ایمان قلبی وتسلیم در مقابل قدرت لایزال وعمل به احکام حلال و حرام وترک گناهان در مسیر هدایت قرار گرفته و به کمال انسانی و مظهر وجود پروردگار و آفریننده خود در زمین و تلاش در جهت شناخت از جهان وخداشناسی رسیدن به بهشت جاودان او باشیم .
جهان بینی چیست ؟ سیر و سیاحت وگردش در طبیعت با هدف تفکر در آیات و نشانه های خالقی که انسان را از خاک وازخون بسته وبا جسمی ازگوشت و پوست و استخوان وبا نعمت عقل ، به وجود آورنده زمین و آسمان ، کوه ودریا ، رود و جنگل ، ماه و خورشید ، کهکشان وگردش شب و روز و تدبر واندیشه درقدرت لایزال الهی است که این جهان با این عظمت که در خدمت انسان است به خودی خود به وجود نیامده و بی هدف رها نشده است ، برهانی بروجود خداوندی است که پدید آورنده این جهان با این عظمت از کوچکترین ذره تا کرات وکهکشانهاست که ایمان واعتقاد ما رابه اصل خداشناسی تبیین میکند.
خداشنا سی چیست ؟ همان طور که ما هر آشنائی را با خصوصیات ظاهری و شخصیتی و اخلاقی او میشناسیم خداوند را نیز علاوه بر آیات و نشانه های قدرت او در آفرینش جهان هستی ، باید با صفات و اسماء حُسنای او شناخت از همان خلق احسنی که در وجود انسان به امانت گذاشت وهر انسانی با محاسبه از نفس خود در می یابدتا چه اندازه به این صفات نزدیک و یا در گمراهی و طغیان و سرکشی از آن دور مانده است .
یا رَ حمانُ و یا رَحیم ، یا سَتارُ العُیوب ، یا غَفارُالذُنوب ، یا سَمیعُ و یا بَصیر ، یا اللهُ نورالسَماواتُ والارض ،
هوالله الَّذی لا اله الا هوعلم الغیب والشهد هوالرحمن الرحیم «22» هوالله الذی لااله الا هوالملک القدوس السلم المومن المهیمن العزیز الجبا رالمتکبر سبحن الله عما یشرکون «23» هوالله الخلق الباري المصور له الاسماء الحسنی یسبح له, ما فی السموات والارض و هوالعزیزالحکیم « 24» . (سوره مبارکه حشر )
اخلاقیات چیست ؟
صفات و ویژگیهائی که به ما شخصیت انسان بودن وخلق و خوی ما را از سایر جانداران متمایز میکند . شامل خصوصیات رفتاری که علاوه برظاهرجسمی از بدو تولد از طریق ژن از والدین به ما منتقل شده و یا بر اثر آموزش و یادگیری بروز و ظهور می یابد ویا برخی شرایط و قوانین محیطی ما را ملزم به رعایت و پیروی از آن مینماید اما علاوه برآن وقتی خداوند انسان را خلق کرد واز روح خود در اودمید برخی صفات فطری بالقوه ای را در انسان به ودیعه نهاد تا او در طول عمر خود در این دنیا با معرفت وپرورش صحیح این اخلاق احسنت آن را به فعلیت در آورده و دربرابر این امانت که نماد وکرامت انسانیت است در جهان آخرت پاسخگو باشد این اخلاقیات در روح و جان انسان چون یک گمشده انسانهای خداپرست با عبودیت و بندگی وروح پاک انسانی آن را پیدا وبا تربیت وخود سازی جلوه ای از اسماء وصفات پروردگار خود میشوند وبه درجاتی از کمال انسا نی ومعنوی وزهدو تقوی میرسند برخی انسانها با طهارت جسم و جان خود را با تزکیه و مراقبت از امیال شیطانی و خواهشهای نفسانی ومراقبت از حلال و حرام الهی به درجات بالاتری رسانده و روح زلال آنها به شهود باطنی ویقین به عالم غیب متصل ومظهر نور باریتعا لی و جانشین خدا در زمین میشود که همان مقام خلیفه و وارث خدا در زمین است . رسد آدمی به جائی که به جزء خدا نبیند ببین که تا چه حد است مقام آدمیت
بنابراین اخلاقیات از ویژگیهای انسانی است که بالفطره در او وجود داشته و بر اثر تربیت درست وصحیح بروز و ظهور میکند و یا بر اثر آموزشها و تربیت غلط از مسیر درست و مرز آدمیت خارج و انسان را از مکارم الهی دور خواهد نمود .
اصول دین چیست ؟ وقتی خداوند انسان و هر آنچه را که در هستی است بیهوده نیا فریده است برای هدایت انسان کتاب و برنامه و دستورات زندگی را از طریق وحی و اولیا ء وپیامبران وصاحبان امر به انسانها رسانده تا با عمل به آنها به تقوی و کمال برسند در طول تاریخ خلقت حضرت آدم وزندگی انبیا ء تا کنون حکما و سلاطین واقوامی با سرکشی برده قدرت وپول و مقام اسیروسوسه های شیطان شده کفر ورزیده وبه جنگ با خدا و اولیای الهی برخواستند که دین و دینمداری بدون اعتقاد به اصل و اساس آن صحیح نیست زیرا ستون وبرنامه رشد کمال انسانی و تقوی الهی همان باور و معرفت به این اصول خواهد بود که فروعات نیز بر پایه آن شکل خواهد گرفت وضامن سعادت زندگی دنیا و آخرت انسانهای موحد میشود .
" توحید" یعنی اقرار به وجود خدا وبندگی و عبودیت در برابر قدرت بی منتهای او وتسلیم در برابر امرپروردگار ، دوری از شرک و بت پرستی و خدایان دروغین است
"نبوت " رسالت پیامبران و برگزیدگان الهی که با آیه و نشانه و معجزات و کتب آسمانی با برنامه و دستور زندگی برای هدایت بندگان از گمراهی و ضلالت مبعوث شدنند تا دین الهی را ابلاغ ، تبیین و تبشیر نمایند .
"معاد " ایمان و باور به روز جزا و قیامت ، که جسم خاکی انسانها پس از مرگ برانگیخته شده وروح آنها که تصویری از اعمال و کردار شان در دنیا میباشد در روز قیامت و آخرت رسیدگی میشود وپرونده آنچه در دنیا انجام داده اند و توسط فرشتگان و مأ موران الهی نوشته شده است رااز پیش فرستاده اند جایگاه بهشت و جهنم انسانها را معین مینماید و سرانجام کار انچه را که کشته ائیم دروع خواهیم نمود و انسان و هستی و هر آنچه در آن است علت و معلولی داشته و عبث و بیهوده خلق و رها نشده است نیکوکاران به پاداش عمل خوب و گنه کاران به کیفر کارهای بدشان میرسند و معاد حقیقتی از عدل الهی است تا هیچ عمل خیروشری بیهوده وبدون پاسخ نباشد
"عدل " خداوند بر هیچ یک از بندگان خود ظلم نمیکند مگر خود آنها بر نفس شان ستم روا میدارند کوچکترین ذره از خوبی و بدی از نظر خداوند دور نیست و فانی نمیشود وخداوند پاداش ویا جزای آن را میدهد وبرقراری مساوات و برابری بین انسانها اینکه هیچ انسانی بردیگری برقدرت و ثروت ،عرب بر عجم ، سرخ برسفید و هیچ قوم و مللی بر اقوام و ملتهای دیگر برتری ندارند ،مگر بر تقوی وبندگی ، واستفاده و بهره مندی از همه نعمتهای الهی برای همه انسانها وگسترش عدالت دینی در جهان که از سرچشمه وحی الهی و رسالت نبوت و امامت برای هدایت مردم وبرپائی قسط وعدل میباشد رسالتی که در گذشته توسط چهارده معصوم برگزیده منتشر شده و ادامه آن با ظهور آخرین ایشان پایان میپذیرد .
"امامت " که این اصل بعد از رحلت پیامبر اسلام با ولایت حضرت علی علیه السلام آغاز ورسالت هدایت مردم به اهل بیت و خاندان پاک پیامبر سپرده شد که آخرین ولی وامام ذخیره الهی بوده و نجات دهنده ومنجی بشر از جهالت و ظلمت واحیا گر اسلام وقیام جهانی در آخرالزمان خواهد بود که همه ادیان در طول تاریخ به ظهور وقیام جها نی او بشارت داده اند .
فروع دین چیست ؟ دستورات احکام وبرنامه های شرعی وعملی که جهت انجام واجبات و مستحبات وترک محرمات در قرآن به آن امر شده است مانند : نماز ، روزه ، خمس و زکات ، امر به معروف و نهی از منکر ، تولی و تبری ، حج ، جهاد که حق الهی است وبر انسانهای موحد لازم است تا حق الهی را اداء نمایند که توسط علما و مراجع تقلید به مسلمانان آموزش داده میشود و هر کدام علم اجتهاد به خود را دارد و توضیحات مربوط به این احکام در رساله هر یک از فقیهان ومبلغان فروع دین ذکر شده است که اعتقاد وباور وعمل به این اصول بدون پیروی از اصول ،توحید و نبوت وباور به معاد و رستاخیزپذیرفته نیست زیرا عملی بی ریشه واساس است .
دین داری و باور دینی ضرورت زندگی انسانهای موحد و آزاده و اعتقاد به خداوند هویت گمشده انسانهاست ظلمی که انسان و فتنه ای که او برپا میکند سراب بی اعتقا دی واخلاق اورا در تاریکی و ظلمت در جستجوی ریشه ای است که نهال وجود ش متعلق به آنجاست بشر عصر حاضر با معیار عقل و علم به باور هویت انسانی خود رسیده است اما راه هدایت و گمشده وجود خود را نمی یابد و بیداری فطرت انسانی ورشد وتکامل عقلی واعتقادی از جهالت و صراط مستقیم اسلام و قرآن حلقه اتصال آخرین منجی ورسالت وقیام جهانی او اساس " ولایت وامامت" وگسترش عدالت در دنیای فساد وانحرافات انسانی از مسیر درست کمال است . پس از اتمام رسالت وحی و نبوت با رحلت پیامبرمکرم اسلام و آغاز غیبت امامت در طول تاریخ اسلام و شیعه وظلم سلاطین و حکمرانان بر مسلمین وهمچنین جنگ افروزی ملل مختلف وتسلط بربشریت با جنگ و خونریزی با گذشت زمان و تحولات قومی – فرهنگی -سیاسی - اقتصادی –اجتماعی وتغیرات وتقسیمات جغرافیائی ومرزی کشورها با پیشرفتهای علمی ، اعتقادات ادیان جهان بشری گرفتار ودستخوش تحول گردیده واز اصل برنامه ها و آئین اولیه دور مانده است هجوم خرافات و بدعتها در اساس وحی و قرآن و اصول و فروع دین وآئینها و مراسم های مذهبی و ساختگی با اهداف سیاسی ومبارزه با شیعه وهویت دینی مسلمانان ورهبران ومراجع اسلامی سبب انحرافات اعتقادی و کفر و سقوط انسانها در منجلاب فساد شده است بی هویتی شخصیتی نیز همچون سراب روح بشر تشنه کشف حقیقت را اسیر و او را در خود فرو میبرد جستجوی رسیدن به آرامش و امنیت و رهائی از زندگی عبث و بیهوده ،فساد وخشونت انسان قرن حاضر را در انتظار نجات دهنده و رهائی بخش فطرت پاک او از گرداب عصیان هر روز به سوی پذیرش یک دین و اعتقاد ماندگاروگاهاً دروغین سوق میدهد تا گمشده خود را بیابد بدعتها و نوآوری در طول تاریخ وحی و قرآن راکه برنامه زندگی بر اساس مکارم و خلق احسنت بود واحیای دوباره وطلوع دین اسلام با ظهور رسالت امامت در آخرالزمان با دین صلح وصفا ،مهر و محبت ونزدیکی قلبها ،قیام جهانی و یک دین و اعتقاد واحد با رشد عقل و دانش طلوع خواهد نمود وعالم را سرشار از عدالت جهانی ورهائی از مبارزه حق و باطل وگسستن زنجیر اسارت مظلومین از حاکمیت ظلم و استبداد خواهد نمود که همه ادیان اقوام و ملل بشری به ظهوراین منجی با عناوین وباورهای متعدد وبا نامها والقاب مختلف در کتب آسمانی ومکاتب اعتقادی خود اشاره و بشارت داده اند .
1- ایرانیان باستان معتقد بودنند که "گرشاسب "زنده است وروزی قیام و جهان را اصلاح مینماید وگروهی دیگر کیخسرو را همان نجات دهنده جهان میدانستند .
2- نژاد "اسلاو" براین عقیده بودند که از مشرق زمین فردی ظهور و قبایل اسلاو را با هم متحد میکند . ونژاد" ژرمن "او را از طوایف خود و فاتح دنیا میدانستند .
3- اهالی صربستان نیز به ظهور " مارکوکرالیویچ" اعتقاد داشتند .
4- برهمائیان به ظهور " ویشنو" ومعتقد بودنند که او سوار بر اسبی سفید و شمشیری آتشین جهان را بر آئین برهمن غالب گرداند .
5- ساکنان جزایر انگلستان منتظر "آرتور" از جزیره آوالون بودنند .
6- اقوام اسکاندیناوی معتقدند برای مردم بلایائی میرسد و جنگهای جهانی اقوام را نابود و" اودین" با نیروی الهی ظهور میکند .
7- یونانیان "کالویبرک " را نجات دهنده بزرگ جهان میدانند .
8- اقوام اروپائی در انتظار " بو خص " هستند .
9- چینیها به ظهور "کریشنا " و اقوام امریکائی به "کوتزلکوتل " در آخرالزمان معتقدند .
رهائی از بی عدالتی و جستجوی حقیقت در طول تاریخ ، بشر را به وجود مقدس منجی آخرالزمان معتقد وفرهنگ مهدویت و انتظار را در باور افکار ملتها روشن و فروزان نگاه داشته است . این عقیده در آئین آسمانی ادیان نیز تجلی و ظهور یافته و به آن اشاره و بشارت داده اند .
یهودیان او را به نام (ماشیح )مینامند در بخشی ازتورات کتاب مقدس یهودیان علت عدم نزول رحمت الهی راغوطه وری در منجلاب فساد وگناه دانسته وشرط عدالت خداوندی را گرایش به انصاف و رعایت اصول انسانی میداند، تورات صالحان و حلیمان را وارثان حقیقی زمین معرفی و آنان را به انقطاع نسل شروران مژده میدهند . مسیحیان به نام (عیسی ) ومنجی معتقدند وعلائم ظهور را در قلمرو اجتماع و روابط انسانی عنوان وسخن از وقوع بلایای طبیعی و زوال فروغ مهرو ماه وریزش ستارگان از آسمان پیش از ظهور منجی موعود و پسر انسان میداند. زردشتیان به نام (سوشیانت) براین باورند که مصلح آخرالزمان از کیانسه – دریاچه هامون پا به عرصه گیتی میگزارد وبه جهان مادی سود و منفعت خواهد رساند . مسلمانان با نام( مهدی ) و اسلام آخرین سفیر امامت را از خاندان مطهر عصمت و طهارت و اهل بیت معرفی نموده است که همه انبیا به آمدن او بشارت داده اند که پس از یک غیبت طولانی و انتظاراز پس پرده غیبت ظهور و با قیام جهانی عدالت اجتماعی – سیاسی ودینی را بر زمین حاکم وبندگان صالح وارثان زمین خواهند بود که همان یاران مهدی (عج) در آخرالزمان هستند .حضرت مهدی( عج) فرمودنند : "اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد قلبهایشان را در وفاداری به عهدی که با ایشان داریم هماهنگ و یکصدا می نمودند یمن و برکت که با دیدار ما حاصل میشود از ایشان به تأخیر نیفتاده وسعادت و خوشبختی که با مشاهده ما بدست می آید زودتر به آنان روی می آورد ، مشاهده ای همراه شناخت واقعی و درست از ما ولی آنچه ما را از ایشان دورمی دارد فقط اعمالی است که ما آنها را دوست نداریم و از ایشان نمی پسندیم" . بیداری اسلامی همان بیداری فطرتهای خفته بشریت از جهل گناه و عصیان و فساد و بی هویتی انسانی ،دینی و اعتقادی است که جهان در انتظار "منجی آخرالزمان" وتشنه "عدالت مهدوی "واسلام ناب محمدی ودین واحد وبرتر در دنیای صلح و دوستی وعدالت – محبت و مودّت است

حجاب از منظر اخلاق
حجاب از منظر اخلاق در مقابل جبرفرهنگی و اعتقادی
فلسفه پوشش ظاهری که آن را به نوعی باید حفظ حریم وگوهر وجود عنوان و بر لزوم رعایت آن تأ کید نمود در سایه عزت نفس واخلاق حاصل میشود و عاملی برای کنترل نیاز جنسی افراد ومصونیت از انحرافات وفساد اخلاقی است ، تا افرادمقید به رعایت اخلاق نباشند پذیرش وحفظ پوشش امکان پذیر نیست بنابراین اساس حجاب رعایت اخلاق و رسیدن به حجب و حیا وعفاف است ،وقتی افراد برای حفظ حریم خانه از ورود سارقین و افراد غریبه حفاظ نصب ویا درب و پنجره ها را بسته و قفل میکنند چگونه ممکن است برای آنها حریم انسانی وجود از ورود نگاه افراد غریبه اهمیتی نداشته باشد ؟ مگر خود خواسته باشند که گوهر پربهای جسم وروح را ارزان عرضه نمایند زیرا عرضه و تقاضا مکمل هم هستند وقتی عرضه در برابر هجوم تقاضا به سهولت وجود داشته باشد از ارزش وقیمت آن کاسته میشود وعرضه بیش از تقاضا نوعی بی تفاوتی وبی میلی ایجاد میکند اما اگر عرضه وجود داشته ولی دست یابی بدان غیر ممکن باشد متقاضی ممکن است در برابر نیاز وبدست آوردن آن از هر راهی وارد شود که باعث بسیاری از ناهنجاریهای فردی – خانوادگی – واجتماعی میشود . بنابراین چنین افرادی که در برابر نیاز طبیعی با یک محرمیت برخورد و همه عوامل دیگر نیز زمینه را برای مفاسد جرم و جنایت ایجاد میکند نمیتوانند منحرف و مجرم ویا یک بیمار بالفطره باشند تقاضای آب وغذا از سوی یک فرد گرسنه جهت رفع گرسنگی ویا تشنگی یک امر طبیعی وبرای بقاء زندگی واجب است ، اما اگر تمایل بیش از رفع نیاز باشد فرد دچار بیماری کاذبی خواهد شدواستمرار این موضوع گمراهی ویا جنون حیوانی را بدنبال خواهد داشت درواقع رعایت حجاب عدم عرضه وتقاضای جنسی وایجاد تعادل درجهت هدایت صحیح خواسته های نفسانی با عقل و تفکردرست است وقتی دو انسان که به سلامت وجود خود در برابر نیاز جنسی وعا طفی ارزش و اهمیت میدهند به سهولت در برابر این نیازغیر منطقی یکدیگر پاسخگونخواهند شد تقوای الهی و معرفت نسبت به خودشناسی و خدا شناسی انسان را به کمال انسانی و اخلاقی برای ساختن جامعه ای ایده آل و مدینه فاضله هدایت میکند وچنین انسانهایی نه تنها برای خود بلکه برای سلامت همنوع واجتما عی که در آن زندگی میکنند احساس مسئولیت کرده وجهت بقاء آن میکوشند بی حجابی وتقلید کورکورانه بدور از عقل و منطق نوعی کمبود عاطفی و شخصیتی است که فرد از این طریق به دنبال پذیرفته شدن از سوی دیگران در جامعه است در حالی که این رسالت ورشد معنوی از وظایف والدین وبرآورده نمودن این نیاز از وظایف روابط خانوادگی است وفردی که با تعالیم و آموزه های صحیح به رشد شخصیتی رسیده باشد در اجتماع این حریم را آلوده نمیکند زیرا بازتاب آن هم جامعه و هم چارچوب بنیان مقدس خانواده را سست خواهد کرد وحفظ حجاب از جمله معیارهای فردی و اجتماعی و همه ابعاد رسیدن به اخلاق وتقوا است که ثمره آن در مرد و زن رسیدن به حیای الهی و دوری از سایر گناهان است وبی حجابی نه تنها از بار ارزشی شخصیت فرد میکاهد نوعی توهین به عقیده و تفکر وسلامت روح سایرافرادی است که جهت فعالیتهای اجتماعی نیاز به برقراری ارتباط تعامل وایجاد فضائی با اعتماد و امنیت دارند و اولین گام در برقراری هر ارتبا طی ، حفظ ظاهر و نوع پوشش و رفتاری است که مقدمه احترام به شخصیت خودمان و دیگران است نظریه پردازان غرب در اظهار نظر از انحرافات با مخا طبانی روبرو هستند که دربرابرهجوم عرضه وتقاضای افراطی دردنیای ارزشهای اخلاق صحیح وکنترل اجتماعی درست ، به جنون کشیده شده اند ودچار عدم شناخت از فطرت انسانی ،روح وذات حیوانی در آنان به رشد و جایگزین خلق و خوی انسانی شده است و این همان بی هویتی وعدم شناخت درست اعتقادی به خالق ، بیهودگی زندگی و سراب و سرگشتگی جهان بشریت ونیازمند به دین و منجی نجات بخش است . 
برلزوم آموزش حجاب در خانه باید به کودک چه دختر و پسر آموخت که تفاوتی بین فضای داخل خانه و خانواده با محیط بیرون و اجتماع وجود دارد و در نوع پوشش این تفاوت احساس شود ودر مقابل افراد آشنا و غریبه نوع لباس و رفتار آنهامتفاوت بوده واین مسئله از سنین طفولیت با تمرین ملکه ذهن کودکان میشود واین موضوع در مورد سایر رفتارهای شخصیتی و تعلیم و تربیت دینی وعمل به آن نیز صدق میکند او در سنین رشد و بلوغ دچار آسیب کمتر و بازیابی در انتخاب آنچه که با آن روبرو میشود پیدا کرده و در نوع تفکر و رفتارخود توازن ایجاد مینماید.
در ادامه به آیات59 سوره احزاب ، 31 و32 سوره مبارکه نور اشاره میکنیم که خداوند پس از امر به حجاب و حدود آن به مردان و زنان توصیه به حفظ نگاه وکنترل آن واحترام به حریم یکدیگر مینماید اگر تفسیر درستی از این آیات داشته باشیم به دریائی از معرفت بر لزوم منطقی رعایت حجاب پی خواهیم برد لزوم کنترل نگاه ارتباط مستقیمی با افکار ما دارد وصرف دیدن نیست بلکه نوع نگاه و نیتی که از نگاه کردن داریم و نگرشی که نسبت به آنچه دیده ایم خواهیم داشت و این موضوع ممکن است علاوه بر ایجاد مفسده وانحرافات اخلاقی وپریشانی روحی به سبب یادآوری وتکرار آنچه راکه دیده ایم که موجب ایجاد نوعی بدبینی ، عدم اعتماد و شکسته شدن حرمتها در روابط فردی و اجتماعی وانسانی ما میشود وعمر و انرژی که باید برای فعالیتهای مفید و سازنده باشد ما را درگیر قضاوتهای غلط از آنچه دیده ایم وبه آن میاندیشیم میکند در حالی که هیچ اطلاع و آگاهی از صحت و سقم به آن نداریم و این موضوع سبب تیرگی روابط بین افراد و آشفتگیهای روحی خواهد نمود راه ورود و خروج دل و فکر، چشم است که در صورت عدم تربیت درست موجب بسیاری از گناهان روحی و بیماری تیرگی و قساوت دل میشود وفردی که روح و فطرت پاک خود را با گناه آلوده نموده است کمبود و حقارتی را در وجود خود احساس میکند که از طریق خود نمائی جسمی و یا رفتارهای غیر شایست در صدد جبران آن است .
جسم و روح انسان هم سنخ و کامل کننده هم برای رشد ورسیدن به کمال است و بازتابی از اعمال یکدیگر هستند که عمل نیک و بد وخودسازی درست و غلط آنها بر رذائل و فضائل باطنی تأثیر دارد روح نور واحد است و اگر جسمی بر اثر گناه آلوده شود بر نورانیت روح اثر گذاشته و به شکل همان چیزی میشود که در دنیا به آن تمایل داشته است بنابراین ضرورت رعایت اخلاق که فلسفه حجاب وعفت نیزجدا از مکارم اخلاق که رسالت پیامبر اسلام در تکمیل آن بوده است نمیباشد و لزوم پوشش ظاهری سبب پاکی بدن و کنترل چشم موجب لطافت دل و روح وفرد براثر این مراقبت به اخلاق حیا ونجابت و نور واحد که از صفات باریتعالی است میشود پاکی روح وجسم مقدمه صفات اخلاقی و انسانی است ،آنچه فرد را به اخلاق الهی نزدیک میکند پاکی دل وفکر است که بدون مراقبت بر دوری بدن از گناه حاصل نخواهد شد بنابراین علاوه بر رشد ظاهری بدن که با سپری شدن زمان و طول عمر حاصل میشود پرورش با طنی وجود انسان همان اعمالی است که در دنیا انجام میدهد که بر روح اثرمثبت ومنفی دارد و در روز رستاخیز به همان صورت محشور واگر روح تجسمی از اعمال نیک باشد به صورت نمادی از انسان کامل ویا خلق و خوی حیوانی و شیطانی مجسم میشود .
آدمی علاوه بر جسم و روح ونعمتهائی را که خداوند به او داده است تا با بهره مندی از همه آنها تجلی ذات خداوندی وخالق وجود خویش شود چه بسا انسانهای بلند همتی که علاوه بر خود سازی موجب رشد وبالندگی دیگران و الگوی کامل انسانی برای سعادت دنیا و آخرت دیگران هستند واینان همان برگزیدگانی هستند که بر روی زمین مقدس میشوند .
فلسفه حفظ حریم و حدود الهی و عمل به دستورات زمینه های شخصی و اجتماعی را به وجود میآورد تا مسیر راه زندگی را به درستی بشناسیم و با سلاح ایمان و اخلاق از بیراهه های رذائل انحراف و ناهنجاریها محفوظ باشیم و این معرفتی است که با اندیشه وعلم بدست می آید تا تابع محض و بدون شناخت جبر وتقلید کور کورانه از هر فرهنگ و آدابی نباشیم ،وراه درست را با منطق انتخاب وعمل کنیم .حیا و اخلاق دو پل ارتباطی و مکمل یکدیگرند
انتخاب نوع پوشش برای مردان و زنان که به روابط سالم اجتماعی و انسانی کمک میکند در واقع یک حجاب بیرونی است و هنگامی انسانی با اهرم حجاب به ملکه اخلاق میرسد که حجاب باطن و پاکی دل و فکر داشته باشد چرا که حفظ ظاهر حجاب تن، و حریم درونی وپاکی دل حجاب روح میباشد ورسیدن به حجب وحیا ، کنترل نگاه وحجاب چشم است پاکی چشم سبب بینائی وروشنی چراغ دل میشود و فرد به بصیرت و شهود باطنی ازاسراری نائل می گردد که علم آن نزد خداست واین از مراتب ایمان و دیانت است ضرورت پوشش جسم وجان بدون حجاب روح و روان از گناهان هیچ فایده ای برای سلامت ورشد باطن ودل ندارد .
بیان یک نکته در ادامه این بخش ضروری است که عدم رعایت موازین اخلاقی و شرعی با توجه به نوع ارتباطات و هجوم محصولات ضد اخلاقی غرب به سوی کشورهای مسلمان و تقلید بدون منطق برخی افراد ،لزوم رعایت پوشش و اصول اخلاقی در محافل و مجالس زنانه و مردانه به دلیل الگو برداری نا درست از یکدیگر نیز زمینه های انحرافات اخلاقی و اجتماعی را به دنبال داشته و به نوعی موجب گرایش به هم جنس را به ویژه بین نسل جوان فراهم نموده است که لزوم رعایت شئونات اخلاقی از موارد ضروری وقابل تأ مل خواهد بود وحاکمیت اخلاق وآموزس موازین عملی آن راه مبارزه با انواع آلودگیهای فردی و اجتماعی وپاکی وامنیت جامعه را بدنبال خواهد داشت .
لزوم اخلاقیات
فصل سوم
لزوم اخلاقیات وسنخیت روحی در برابر انواع انحرافات فردی – اجتماعی- فرهنگی و اعتقادی
هر نوزادی با ویژگیهای جسمی وروحی والدین خود ،که از طریق ژن و توارث منتقل شده است به دنیا میآید ودر طول مدت رشد و مراقبتهای ویژه با آموزشها و مهارتهای زندگی و الگوپذیری از رفتار و خصوصیات اخلاقی پدر و مادرواطرافیان ،با روشهای زندگی حاکم برخانواده بزرگ میشود به خود شناسی و آنچه را که در خانواده از تعالیم دین و مذهب آموخته است به خدا شناسی وبه دستورات دینی عمل میکند ودر سنین بالاتر وارد جامعه شده و با تعلیمات کلاسیک و دانشگاهی به خود سازی ورشد معنوی خواهد رسید وروشی که برای ادامه حیات برمیگزیندو...زندگی ادامه دارد وبا پایان یافتن عمر این انسان به خاک سپرده میشود واین معادله به نوعی بی هدفی و بیهودگی خلقت است واین مسیر زندگی و عمر یعنی آفرینش از خاک و بازگشت به خاک خواهد بود ، در حالی که هدف از تکامل انسان کامل افرینش از خاک و عروج به عرش و منزل خالق است .
آیا همه تعریفی که از یک انسان و سرشت وجودی و خلقت او میتوانیم داشته باشیم در همین چرخه زندگی خلاصه میشود شاید بسیاری از انسانها با این بینش عمری را سپری وحتی به معرفت درست خودشناسی وخداشناسی و کمال رسیده باشند اما راز خلقت این انسان از کجا ست وبه کجا میرود ؟ آیا ریشه وجودی اوتنها از والدین است که جسمی درصورت انسان شکل گرفته باشد . ![]()
بنابراین با همین احساس ناقص بودن وبیهودگی از خلقت انسان است که پی به وجود خداوند خواهیم برد و به بصیرت و تفکر عمیق و عقل و منطق میرسیم که سرشت انسان که از خاک است همان وجود ظاهری است که از طریق ژن با ویژگیها وخصوصیات شخصیتی و اخلاقی والدین به دنیا و رشد میکند اما راز خلقت انسانی که برترین مخلوق الهی بوده وریشه در روحی دارد که خداوند در کالبد او دمیده تا با صفات خالق درطول عمربا پرستش و عبودیت ومعرفت به فعلیت رسیده واین انسان هماهنگ با جسم خاکی وروح آسمانی به کمال برسد وانسان نه تنها پاره ای وجلوه ای از وجود والدین است بلکه نمادی از مظهر وجود پروردگار وخالق خود میشود وانسان در برابر چنین امانت پربهائی بیهوده وعبث آفریده نشده و در مقابل این امانت مسئول ودر آخرت پاسخگو باشد زیرا بهشت را به بها میدهند نه به بهانه !
سخن از اخلاق همان امانتی است که انسان امانتدار آن بوده وباید به حفظ ، نگهداری و مراقبت از آن بپردازد تا منشأ وجود وروح او جلوه ای از خالق شود .
خودشناسی پلی بسوی معرفت الهی وخداشناسی است و ضرورت خودشناسی و فطرت انسانی را شناخت از روح الهی عنوان ، ودر بحث فلسفه حجاب هم گفتیم : نورانیت جسم ،سبب پرورش یک روح و روان متعالی با باوری درست است که به تقوای الهی خواهد رسید وچنین انسانی به مکارم اخلاق وخلق و خوی احسنت میرسد اخلاق در روابط تنها به معنای خوشخوئی و برخورد سطحی و ظاهری ، با چهره متبسم و مهربان و بیان خوب نیست اخلاق در اسلام یعنی هر انسانی با مراقبت برترک گناهان واعمال صالح با بینش عمیق از خود سازی ،خودشناسی و خداشناسی وعبادت وبندگی جلوه ومظهر صفات و اخلاق خالق شود ،که از بدو تولد در روح وجسم او بالقوه قرار داده شده است تا در این دنیا که مزرعه ای جهت پرورش این بذرها در زمین وجود است به مقامی برتر از ملائک دست یابد وبر چنین انسانی بود که شیطان سجده نکرد ! وقسم یاد کرد که فرزندان آدم را از رسیدن به این مقام ودرجه از انسانیت وایمان با وسوسه از خدا دور نماید . واخلاق انسا نی وصفات الهی یعنی ؛در هجوم وسوسه های شیطانی وبیراهه های سقوط و تباهی او در مسیر امتحان و آزمایش قرار میگیرد تا در برخورد با انواع مشکلات و گرفتاریها ، مصیبت ، بیماری ، محرومیتها وحتی آسایش و نعمت با انتخاب راه درست وغلط و نمره قبولی اخلاص و بندگی دریافت نماید وبه شناخت و درجه ای از خودشناسی ورشد وپرورش توا نمندیهای درونی خود نائل شود .
تا عقل وتفکر یک انسان ،به ایدئولوژی و جهان بینی درست از خود شناسی و خدا شناسی ومعرفتی که او را از لغزیدن وسقوط در مسیر انحرافی ودامهای شیطانی انسی و جنیّ نگه میدارد نرسیده باشد ناقص بوده و در انتخاب واختیار دچار شک و تردید شناخت از هویت خود خواهد شد وبار امانت وجود خود را که حفظ نورانیت روح وروان است فراموش خواهد نمود .
وقتی خداوند از روح خود با همان ویژگی صفات الهی در انسان دمید بذر اخلاق یعنی راستی وصداقت – ایمان – عبادت و بندگی – حیا – عفت وپاکی – وفای به عهد – ایثارو...همه ویژگی واسماء الهی را، در وجود انسان به امانت گذاشت تا با رشد و پرورش درست در دنیا مسیر سیر الی الله به جلوه ای از خدائی شدن نائل شود انسانی که نهال آدمیت را با بذر علف هرز خوی حیوانیت معاوضه کرده و در طول زندگی در این دنیا درخت کفرو نفاق – شهوت- غیبت – کبرو خودپسندی- حسد –خیانت ... پرورش میدهد ، چگونه میوه ومحصول بهشت وسعادت ورستگاری دروع کرده و شهد شیرین بندگی را خواهد چشید ؟ رعایت اخلاقیات فرهنگ واساس آداب و معاشرت فردی و اجتماعی ما را تشکیل میدهد که در ارتباطات فردی و اجتماعی ، حضوری و غیر حضوری و نوع ارتباط کلامی و بصری به یکدیگر منتقل کرده و انسانها در این تعاملات از هم تعلیم میگیرند بنابراین عدم رعایت اصول اخلاقی انسانی روح آدمی را گرفتار باتلاق خباثت و شیطان صفتی و گره های کور جهالت سحرو جادوی از خدا بی خبری وخرافه پرستی عرفانهای جعلی مینماید که زندگی فردی و اجتماعی جامعه انسانی را فرا گرفته وبشر در سراب همین گره های جهل سرگردان است .
تقوای الهی وعلم اخلاق خود مدارجی دارد که هر انسا نی در حد توان و ظرفیت شرایط و مرتبه ای که قراردارد امتحان میشود تا عیار بندگی او سنجیده شود ودر چنین شرایطی است که انسان با عقل و درایت به شناخت واقعی از خود و بازیابی رتبه ایمان ، اخلاق ، وصبرو تحمل وارزش انسانی خود میرسد و برای ادامه راه با آگاهی کاملتری قدم بر میدارد تا ازتوفیقات بیشتری کسب نماید وبه جبران کاستیها وافزایش توشه بندگی رسیده واز زندگی آخرت غافل نشود اعمال انسان در این دنیا همچون تصویری بر روح او نقش میبندد ودر آخرت با آن محشور میشود .
بنابراین با توجه به علم و عقل و آگاهی باید خدا را بندگی کرد و آموزشهای اصول و عقاید احکام و فقه نیزبرای همه عوام و خواص یکسان نیست زیرا دانش و عقل و ظرفیت همه انسانها در یک سطح قرار ندارد تا همه با ریاضت و یا مراقبه ورعایت درست احکام شرعی و تقلید به کمال برسند چه بسا عابدی زاهد عبادت صد ساله را در لحظه ای از دست داده باشد و درویشی عامی ره صد ساله را یک شبه طی کند وبه علوم لدنی وکمال سیر الی الله نائل شود بنابراین برای علوم اخلاق نیز نمیتوان یک الگوی ثابت تقلیدی و یا اصول مدوّن نوشت زیرا مراتب پذیرش ایمان وخداپرستی متفاوت است بالاترین مدارج بندگی تسلیم در برابر پروردگار و یقین است که فرد با زهد و تزکیه نفس جلوه ای از خدا میشود ، با زبان خدا سخن میگوید وبا گوش او میشنود همه جسم چنین انسانی با پاکی روح او گره خورده و به اوج رسیده و تکه ای از جمال پروردگار خود می گردد و این همان مقام و منزلت و کرامت انسان و عبودیت و بندگی خدای رحمان است وخداوند در قرآن کریم ، بهشت و دیدار خود را به چنین انسانها ئی وعده ومژده داده است .









