سوال (پست ثابت)

یه دونه سوال میتونی  بپرسی منم قول میدم راستشو میگم!

فعلا بای

سیلام بچه ها

اومدم بگم یه چند مدت نمیام نت

چون مامانم دیشب تاندون پاش پاره شده 

و پاشو گچ گرفتن

بعد تر از اون که باید تا یک ماه پاش توی گچ باشه

یعنی تا اخر اسفند

کارای خونه افتاده گردن من

نمی تونم بیام نت

یکم بگذره کارا به روال خودش برگرده میام

منتظر نظرات خوبتون هستم

اینجوری می تونم بفهمم کیا با معرفت هستن منو یادشون نمیره

خب دیگه سرتونو درد نمیارم 

فعلا بای

دوس دارتون 30مین


....

ای جانم

بوف چه هوا سرده
بیا بغلم عزیزم

اخی بیچاره تنهاس
بچه ها استین بالا بزنید
یه دوس دخمل نیاز داریم

منم میخوام
از این قایقا

یه نظر واسم میذاری 

دلتنگتم!!!!!

همیشــه همیــن بــوده

دعــاهای بیهــوده

در آغــوش تکــرار

خــواب و بیــداری

تـــــو

و

مــــن...


حرم

سیلام بچه ها

جاتون خالی امروز حرم بودیم 

همین الان برگشتیم

کلی خندیدیم

یک جا دختر خالم بغل من بود

بعد یه مرده گفت عکس بگیرم

چقد این بچه شبیه باباشه

گفتم اولا نمیخواد واسه من

دروغ بگی من خودم بچه اینجام

دوما تو بابای اینو از کجا دیدی

که میگی شبیه باباشه

هیچی دیگه بیچاره فهمید با چه سرتقی

درافتاده هیچی نگفت 

توی حرم دست پسرخالمو گرفته بودم 

داشتیم باهم میرفتیم سمت ورودی خواهران

گفتم الان این مرده گیر میده نمیذاره

محمدجواد با من بیاد 

منم سریع شالمو کشیدم جلو سرمو انداختم زمین

از پله ها باهم رفتیم بالا

وایییییییییییییییییییییی

جاتون خالی امروز حرم خیلی خوش گذشت

همین برام کافیست.........

همین که تو میگویی دوستت دارم

برایم کافی است

بگذار خفه کنند خودشان را

دنیا

و آدم های حسود آن!!!

عکس عاشقانه

ولنتاین مبارک

امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم

کارت پستال روز ولنتاین

من ناخدای عشقم ، طوفان حریف من نیست / من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست 


داداشی دوس دارم

محمدجون
داداشی گلم
خیلیییییییییییییییییییی
دوس دارم
عزیزم

بچه ها محمد تنها کسی بود که وقتی گریه های منو دید
اومد بغلم کرد
گفت مگه اینکه من مرده باشم 
که تک ابجی من گریه کنه
و منو دل داری داد
محمدجون خیلی دوس دارم گلم

خواهشا جواب بدین!!!!چون میخوام از تجربه هاتون استفاده کنم.

یه اتفاق جالب

بچه ها امروز رفتم دم مدرسه پسرخالم دنبالش 

بعد که پسرخالم اومد دستشو گرفتم 

که از خیابون رد بشیم 

دیدم یکی از پشت چادرمو گرفت

اول ترسیدم برگشتم دیدم

یه پسر کوچولویه

بهم گفت میشه تو مامان من بشی منو از خیابون رد کنی

منم گفتم عزیزم تو که منو ترسوندی گلم

باشه چادرمو ول کن دستتو بده به من

بعد اون چندتا بچه دیگه هم دنبال من اومدن از خیابون رد بشیم

بعد که رسیدم اون ور خیابون 

پسر کوچولو بهم گفت مر30 مامانی خداحافظ

بعد راهشو کشیدو رفت

اون لحظه حسی خیلی خوبی بهم دست داد 

یه نیشخند کوچولو زدم و دست پسرخالمو محکم گرفتم 

و رفتیم

انشاالله واسه شما هم از این اتفاقا پیش بیاد

تا ببنید چه حس قشنگی داره