قبرستون

امروز رفتم به وبلاگ تک تک دوستان سر زدم و همگی متروکه شده بودن

چه حال و هوایی داشتیم اون زمان

ماه رمضون

امسال خدا روشکر ماه رمضون خیلی سخت نگذشت

البته باید گفت ما فعالیت جسمی آنچنانی نداشتیم و به همین خاطر هم زیاد تشنه و گشنه نمیشیم

سخت مشغول کارم ( آخه این روزا پیک کاری توی داراییه و موعد تسلیم اظهارنامه ها و رسیدگی هاست )

واسه دانشگاه هم ترم رو به تمامه و برخی امتحانات دانشجوها سپری شده و چندتاش مونده

زیاد حوصله کاری ندارم این روزا. ..

instagram

مقاومت ما هم بالاخره در هم شکست:-)

dr.asadi1365

دوستان قدیمی

بعد از اینکه دو ، سه سال پیش گوشیم رو عوض کردم و تعداد زیادی از مخاطبینم پاک شد دیگه خبری از دوستان و دانشجوهای قدیمی ندارم....

 

 

قطعاً خوشحال میشم از موفقیتهاشون تو زندگی شخصی ، علمی و کاری

اگر تمایل داشتید به خطم پیام بدید و بگید چه میکنید و کجایید

فوتبال

این روزا فشار کاری کمی زیاده ، درگیر نوشتن پروپوزال هم بودم

اما خداروشکر به تفریح و ورزش مورد علاقه م ( فوتبال ) هم در کنار برنامه روزمره میپردازم

بهمراه تعدادی از همکارا روزهای یکشنبه و سه شنبه سالن هلال احمر رو گرفتیم و حسابی خوش میگذره ( برخی دوستان قدیمی همچون استاد قاطبی و بندریان هم افتخار دادن و حضور دارن تو این جشن باهم بودن)

جای دوستان خالی

 

 

 

برنامه ترم آتی

با توجه به صلاحدید دوست و برادر عزیزم دکتر رستمی ، فکر میکنم ترم آینده رو جمعه ها در خدمت عزیزان باشم.البته برادر بزرگوارم دکتر احمدی نژاد ، مدیریت گروه مدیریت هم بم لطف داشتن و خواستن یه روز دیگه رو هم واسم پر کنن که با توجه به مشغله و ترافیک کاری شرمنده شون شدم

اصطلاحات عاشورایی

⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️

#کلماتی_درمورد_ماه_محرم

 

 

مسلمانان شیعه: Shiite Muslims

 

نبرد کربلا: Battle of Karbala

 

عزا و سوگواری: sadness and mourning

 

عاشورا: Ashurah

 

شهید شدن : martyr

 

روضه خوانی: give sermons

 

قیام: uprising

 

مراسم سینه زنی: chest beating

 

عزاداری: mourning

 

طبل و شیپور: bugles and chants

عاشورای 95 هم سپری شد ...

السلام علیک یا أباعبدالله

 

وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا

سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار

ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین

وعلى علی بن الحسین

وعلى أولاد الحسین

وعلى أصحاب الحسین

مرکز خرید اسدی( اهواز ، خ امام شرقی ، بین ادهم و مولوی ، جنب کفش و کیف حقیقت)

یکی ، دو سالی میشه که حاجی ( بابا ) سرگرم احداث این پاساژه.با دقت و وسواس خاصی هم جزئیات و تک تک کارها رو پیگیری میکنه.بلعکس من که درگیر درسو دانشگاهو اداره بودم ، اخوی بزرگم بیشتر تو کارا ( چه عملی و چه ذهنی و مشاوره ای ) کمکش میکنه.ای کاش بیشتر علاقه نشون میدادم و کمکش میکردم.میخواد بصورت بورس تنها یک کار و پیشه رو تو پاساژ اعمال کنه و احتمالاً این فقط شامل فروش پوشاک آقایان خواهد بود.بهرحال باید خداقوت گفت بش و دستشو بوسیدپاساژ مغازه دکان مجتمع خرید اسدی

تیرماه

آخ... این روزا حسابی خسته شدم ، شبا ساعت 9 یا دیرتر میام منزل ، تیرماه پیک کاری بچه های دارایی ! هم مودی ها مهلت ارسال اظهارنامه هاشون به پایان میرسه و هم ممیزین باید اظهارنامه ی سال 93 و متمم های 89 رو رسیدگی کنن ! تا پارسال کمک ممیز بودم و مسئولیت قانونی چندانی نداشتم اما از ابتدای امسال ممیز رسیدگی تو واحد LTU یا همون شرکتهای بزرگ شدم و وقت سر خاروندن ندارم ( چقدر زود 2 سال و نیم از شروع بکارم گذشت)...هیچ فرصت نکردم رو تز هم کار کنم...ان شاء الله فردا تمومه و یه نفس راحت بعد 1 سال میکشم ...

تقدیم به دکتر میلاد جاسمی زرگانی

یکی از اساتید دوره ی دکترام که فوق العاده باحال ، بامرام ، متواضع و نامبر وان بود چند وقتیه برا ادامه تحصیل تو مقطع فوق دکترا رفته آمریکا ( شهر بوستون )

هر از چندگاهی از طریق واتس آپ باش ارتباط برقرار میکنم ( هم پی.ام ارسال میکنیم و هم مکالمه داریم) و برای تزمم ازش راهنمایی میگیرم

دلم خیلی براش تنگ شده و وقتی باش صحبت میکنم روحم رفرش میشه...

دو ویژگی بارز اخلاقی داشت : یکی مهربانی و تواضع فوق العاده و عجیبش و دوم ساده نگریش به زندگی

 

تازه فهمیدم شیوه تدریسمم خیلی بش شباهت داشت،سعی میکردم مثش متواضع و مهربان باشم اما هر کاری میکنم نمیتونم برا موقعیتهای حساس زندگی ، موفق شدن ، حل مشکلات و ... حرص نخورم

کاش زودتر باش آشنا میشدم ، خیلی زودتر از سال 93 ... خیلی زودتر...

اطلاعیه

به اطلاع میرساند کلاس پژوهش2 ، روز پنجشنبه ، سکشن دوم (ساعت 13-16) این هفته مورخ 30 اردیبهشت از ساعت 12 در کلاس شماره 215 آغاز میگردد

یادداشت روز

سلام

یکی از دوستان میگفت فضای این وبم مث وبلاگای دیگه متروکه و خاموش شده! فکر میکنم حقم داره.دلیلشم یکی افزایش مشغله ی ملت و دیگری تنوع شبکه های مجازی مختلفه که وبلاگها رو به مرور از رده خارج کرده.اما بهرحال من که یار روزگار تنهاییم رو فراموش نمیکنم! با خودم وعده کردم بعد از مدتی هی بیامو سری بزنمو مث دفتر خاطرات حال این روزامو بنویسم :

مشغله و درگیری فکریم این روزا زیاد شده، هم زندگی کاریم ، هم زندگی تحصیلیم و هم زندگی شخصیم!شنبه تا چهارشنبه ادارمو پنجشنبه ها دانشگاهو دوباره جمعه جهت رسیدگی به کارای عقب افتاده اداره...و این چرخه ادامه داره

کارمون که الان پیک حجم فعالیت و بار کاریش محسوب میشه،فروردین تا تیر زمان رسیدگی به پرونده های مالیاتیه! دو ماهی هم میشه ارتقاء یافتمو ممیز شدمو مسئولیتم چند برابر شده ! کی فکر میکرد منی که مدیریت خوندم اینجور سرنوشتم با حسابدارا گره بخوره ( اون از دانشگاه و اینم از دارایی ).

درسمم که خدا روشکر تقریباً تموم شد ، واحدها رو با معدل بالا پاس کردم ، آزمون زبان که پیشنیاز آزمون جامع هست روقبول شدمو آزمون جامعو هم باموفقیت گذروندم.مونده تز که حس میکنم کمی نسبت بش سرد ، بی تفاوت و یا تنبل شدم...

تو این ایام شلوغ و پلوغ طی روزای آتی فک کنم اگر خدا بخواد یه اثاث کشی هم داشته باشم

خوب دیگه الان ساعت 4 و نیم ظهره و حسابی خسته م.خیلی نیست از سرکار اومدم.برم بخوابم.عصری میخوام بشینم سوالات این ترم رو طرح کنم

ایام بکام

خخخخخخخخخخخ2

عجایب زبان مشهدی

مدل مو

صداقت...

خخخخخخخخخخخ

همچنان هستم...

همین حوالیم ...دلم برا خیلی چیزا تنگ شده...

چند روز پیش یکی از دوستان دانشجوی قدیمی رو دیدم ، دزفول بود واسه تاسوعا عاشورا ، اولین ترم تدریسم یعنی سال 89 دانشجوم بود ، کلی احوال پرسی کردیمو اول میترسید خاطرم نباشه اما بعد که دید هنوز تو ذهن و دلم جا داره کلی خوشحال شد...جالبیش اینه زمانی که گفت نمیدیدمت اما مرتب مطالب وبلاگت رو دنبال میکردم نوبت من بود که خوشحال بشم و انگیزه ای شد برام که گه گداری به وبلاگ سر بزنم و از این حالت تارعنکبوتی درش بیارم..این ترم حسابی درگیر درسو کار و زندگی بودم...! شوشتر که فقط پنجشنبه ها بنا به لطف و اصرار دوست قدیمیم یعنی استاد امامی میرفتم ، از شنبه تا چهارشنبه هم تو اداره بودم ، دکترا هم درسام تموم شده و همین روزا ان شاء الله آزمون جامع رو میدم و تنها تزم میمونه به امید خدا...خلاصه اینکه تو چهارضلعی شوشتر ، اهواز ، مسجدسلیمان و دزفول زندگیم گره خورده:-)امروز پنجشنبه شوشتر کلاس داشتم، این ترم با وجود ترم مهر و طولانی بودنش تمام تعطیلیا افتاد پنجشنبه و هنوز یه جلسه از کلاسم باقی مونده....اگر از دوستای قدیمی کسی به اینجا سر زد لطفاً اطلاع بده

ههههووو

 

به این میگن مهندسی که فکر همه جاشو کرده

 

مدیریت دولتی

اگر مديريت يك شن زار را به بخش دولتي بدهيد، بعد از مدتي با مشكل كمبود شن در ان شن زار مواجه خواهيد شد.
ميلتون فريدمن، برنده نوبل اقتصاد ١٩٧٠

جنگل

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد . وقتی سگ دید شیر خوابیده ، طنابی اورد و شیر را محکم به درختی بست.وقتی شیر بیدار شد متوجه وضعیتش شد . سعی کرد تا طناب را باز کند اما نتوانست . در همان هنگام خری در حال گذر بود . شیر رو به خر کرد و گفت :ای خر اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم .خر ابتدا تردد کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.وقتی شیر رها شد و خود را از خاک و گرد و عبار خوب تکانید ، رو به خر کرد و گفت :من به تو نیمی از جنگل را نمیدهمخر با تعجب گفت:ولی تو قول دادی!!!شیر گفت :من به تو تمام جنگل را میدهم . زیرا در مکانی که سگان دیگران را بند کشندو خران برهانند دیگر نمیتوان زندگی کرد ...

جمله ی زیبا

The greater the obstacle,  the more glory in overcoming it

دیوانه

زنی ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ، ﺩﺭﺳﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﺣﻴﺎﻁ ﻳﮏ ﺗﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭﺷﺪ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﻳﺾ ﻻﺳﺘﻴﮏ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ .ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻮﺩ، ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻣﻬﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﭼﺮﺥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺟﻮﯼ ﺁﺏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺁﺏ ﻣﻬﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩ .زن ﺣﻴﺮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﺪ . ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﻳﺪ ﻣﻬﺮﻩ ﭼﺮﺥ ﺑﺮﻭﺩ .ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﻴﻦ، ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻧﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺣﻴﺎﻁ ﺗﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻮﺩ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ گفت: ﺍﺯ ٣ ﭼﺮﺥ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺎﺷﻴﻦ، ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﻳﮏ ﻣﻬﺮﻩ ﺑﺎﺯﮐﻦ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻻﺳﺘﻴﮏ ﺭﺍ ﺑﺎ ٣ ﻣﻬﺮﻩ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﻭ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﻴﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺳﯽ .ﺁﻥ زن ﺍﻭﻝ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﮑﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﺩﻳﺪ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ ﻭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ ﭘﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﯽ ﺍﻭ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻻﺳﺘﻴﮏ ﺯﺍﭘﺎﺱ ﺭﺍ بست!!!ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﺪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ‏« ﺧﻴﻠﯽ ﻓﮑﺮ ﺟﺎﻟﺐ ﻭ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ . ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺗﻮﯼﺗﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ انداختنت؟؟؟ ﺩﻳـــﻮﺍﻧــــﻪ ﻟـــﺒــﺨــﻨـــﺪﯼ ﺯﺩ گــفــت:ﻣـــﻦ ﮐــﺎﺭﻣــﻨـــﺪ ﺍﻳـــﻨــﺠــﺎﻡ ... ﺩﻳـﻮﻧــﻪ ﺑـﺎﺑــﺎﺗــﻪ

دلم براتون تنگ شده

سلام

اگر کسی بم سر زد اینجا لطفاً اطلاع بده ، بخصوص دوستان وبلاگای دیگه،امروز به خیلیاشون سر زدم و اکثراً متروکه شده بودن...

دلم برای همتون تنگ شده

درس

رفتم خونه پدر سه تا شهید .یه خرده احوالپرسی کردم . گفتم کجا وضو بگیرم ؟ گفتش که دو سه تا پله باید بری پایین . رفتم وضو گرفتم . دیدم پیرمرد حوله آورده .
گفت : حوله آوردم دست و صورتت رو خشک کنی.
گفتم : حدیث داریم اگر وضو گرفتید و [جای وضو رو] خشک نکنید ، ثوابش سی برابره !
پدر سه تا شهید جواب داد : حدیث نداریم که اگر یه پیرمرد با درد پا برات حوله آورد خیطش نکن؟!
گفتم من علم دین دارم ، فهم دین ندارم
 
درس هایی از قرآن/حاج آقا قرائتی

ديالوگهاي باب اسفنجي

ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ : ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ؟
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺎﺭﯾﮑﻪ
........
ﺑُﺨﺘﺎﭘﻮﺱ : ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﻟﺬﺕ
ﺑﺒﺮﻩ 
..........
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﯾﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ ﻣﯿﺨﺮﯾﻢ
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﻨﯽ : ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯾﻢ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺭﻭ ﻣﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ
.......
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺑﻪ ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻣﻦ ﺯﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﺩﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ !
.
.
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﭼﺮﺍ ﺑﺪﺭﺩ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ، ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺣﺲ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ 
........
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ : ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﻮ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟؟؟
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ
......
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﻰ : ﺩﺭ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﻯ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟
ﭘﺎﺗﺮﯾﻚ : ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ : ﺍﻭﻩ ... ﺭﻭﺯ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﻡ

...

ادامه نوشته

خلاصه

در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ،
بگذار در گوشت بگویم
” میـــخواهــمــــــــت ” …
این خلاصه ی ،
تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیا....!!!
 
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ،
بگذار در گوشت بگویم
” میـــخواهــمــــــــت ” …
این خلا