قبرستون
چه حال و هوایی داشتیم اون زمان
چه حال و هوایی داشتیم اون زمان
البته باید گفت ما فعالیت جسمی آنچنانی نداشتیم و به همین خاطر هم زیاد تشنه و گشنه نمیشیم
سخت مشغول کارم ( آخه این روزا پیک کاری توی داراییه و موعد تسلیم اظهارنامه ها و رسیدگی هاست )
واسه دانشگاه هم ترم رو به تمامه و برخی امتحانات دانشجوها سپری شده و چندتاش مونده
زیاد حوصله کاری ندارم این روزا. ..
dr.asadi1365
قطعاً خوشحال میشم از موفقیتهاشون تو زندگی شخصی ، علمی و کاری
اگر تمایل داشتید به خطم پیام بدید و بگید چه میکنید و کجایید
اما خداروشکر به تفریح و ورزش مورد علاقه م ( فوتبال ) هم در کنار برنامه روزمره میپردازم
بهمراه تعدادی از همکارا روزهای یکشنبه و سه شنبه سالن هلال احمر رو گرفتیم و حسابی خوش میگذره ( برخی دوستان قدیمی همچون استاد قاطبی و بندریان هم افتخار دادن و حضور دارن تو این جشن باهم بودن)
جای دوستان خالی
#کلماتی_درمورد_ماه_محرم
مسلمانان شیعه: Shiite Muslims
نبرد کربلا: Battle of Karbala
عزا و سوگواری: sadness and mourning
عاشورا: Ashurah
شهید شدن : martyr
روضه خوانی: give sermons
قیام: uprising
مراسم سینه زنی: chest beating
عزاداری: mourning
طبل و شیپور: bugles and chants
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین
یکی ، دو سالی میشه که حاجی ( بابا ) سرگرم احداث این پاساژه.با دقت و وسواس خاصی هم جزئیات و تک تک کارها رو پیگیری میکنه.بلعکس من که درگیر درسو دانشگاهو اداره بودم ، اخوی بزرگم بیشتر تو کارا ( چه عملی و چه ذهنی و مشاوره ای ) کمکش میکنه.ای کاش بیشتر علاقه نشون میدادم و کمکش میکردم.میخواد بصورت بورس تنها یک کار و پیشه رو تو پاساژ اعمال کنه و احتمالاً این فقط شامل فروش پوشاک آقایان خواهد بود.بهرحال باید خداقوت گفت بش و دستشو بوسید
هر از چندگاهی از طریق واتس آپ باش ارتباط برقرار میکنم ( هم پی.ام ارسال میکنیم و هم مکالمه داریم) و برای تزمم ازش راهنمایی میگیرم
دلم خیلی براش تنگ شده و وقتی باش صحبت میکنم روحم رفرش میشه...
دو ویژگی بارز اخلاقی داشت : یکی مهربانی و تواضع فوق العاده و عجیبش و دوم ساده نگریش به زندگی
تازه فهمیدم شیوه تدریسمم خیلی بش شباهت داشت،سعی میکردم مثش متواضع و مهربان باشم اما هر کاری میکنم نمیتونم برا موقعیتهای حساس زندگی ، موفق شدن ، حل مشکلات و ... حرص نخورم
کاش زودتر باش آشنا میشدم ، خیلی زودتر از سال 93 ... خیلی زودتر...
یکی از دوستان میگفت فضای این وبم مث وبلاگای دیگه متروکه و خاموش شده! فکر میکنم حقم داره.دلیلشم یکی افزایش مشغله ی ملت و دیگری تنوع شبکه های مجازی مختلفه که وبلاگها رو به مرور از رده خارج کرده.اما بهرحال من که یار روزگار تنهاییم رو فراموش نمیکنم! با خودم وعده کردم بعد از مدتی هی بیامو سری بزنمو مث دفتر خاطرات حال این روزامو بنویسم :
مشغله و درگیری فکریم این روزا زیاد شده، هم زندگی کاریم ، هم زندگی تحصیلیم و هم زندگی شخصیم!شنبه تا چهارشنبه ادارمو پنجشنبه ها دانشگاهو دوباره جمعه جهت رسیدگی به کارای عقب افتاده اداره...و این چرخه ادامه داره
کارمون که الان پیک حجم فعالیت و بار کاریش محسوب میشه،فروردین تا تیر زمان رسیدگی به پرونده های مالیاتیه! دو ماهی هم میشه ارتقاء یافتمو ممیز شدمو مسئولیتم چند برابر شده ! کی فکر میکرد منی که مدیریت خوندم اینجور سرنوشتم با حسابدارا گره بخوره ( اون از دانشگاه و اینم از دارایی ).
درسمم که خدا روشکر تقریباً تموم شد ، واحدها رو با معدل بالا پاس کردم ، آزمون زبان که پیشنیاز آزمون جامع هست روقبول شدمو آزمون جامعو هم باموفقیت گذروندم.مونده تز که حس میکنم کمی نسبت بش سرد ، بی تفاوت و یا تنبل شدم...
تو این ایام شلوغ و پلوغ طی روزای آتی فک کنم اگر خدا بخواد یه اثاث کشی هم داشته باشم
خوب دیگه الان ساعت 4 و نیم ظهره و حسابی خسته م.خیلی نیست از سرکار اومدم.برم بخوابم.عصری میخوام بشینم سوالات این ترم رو طرح کنم
ایام بکام
چند روز پیش یکی از دوستان دانشجوی قدیمی رو دیدم ، دزفول بود واسه تاسوعا عاشورا ، اولین ترم تدریسم یعنی سال 89 دانشجوم بود ، کلی احوال پرسی کردیمو اول میترسید خاطرم نباشه اما بعد که دید هنوز تو ذهن و دلم جا داره کلی خوشحال شد...جالبیش اینه زمانی که گفت نمیدیدمت اما مرتب مطالب وبلاگت رو دنبال میکردم نوبت من بود که خوشحال بشم و انگیزه ای شد برام که گه گداری به وبلاگ سر بزنم و از این حالت تارعنکبوتی درش بیارم..این ترم حسابی درگیر درسو کار و زندگی بودم...! شوشتر که فقط پنجشنبه ها بنا به لطف و اصرار دوست قدیمیم یعنی استاد امامی میرفتم ، از شنبه تا چهارشنبه هم تو اداره بودم ، دکترا هم درسام تموم شده و همین روزا ان شاء الله آزمون جامع رو میدم و تنها تزم میمونه به امید خدا...خلاصه اینکه تو چهارضلعی شوشتر ، اهواز ، مسجدسلیمان و دزفول زندگیم گره خورده:-)امروز پنجشنبه شوشتر کلاس داشتم، این ترم با وجود ترم مهر و طولانی بودنش تمام تعطیلیا افتاد پنجشنبه و هنوز یه جلسه از کلاسم باقی مونده....اگر از دوستای قدیمی کسی به اینجا سر زد لطفاً اطلاع بده
The greater the obstacle, the more glory in overcoming it
اگر کسی بم سر زد اینجا لطفاً اطلاع بده ، بخصوص دوستان وبلاگای دیگه،امروز به خیلیاشون سر زدم و اکثراً متروکه شده بودن...
دلم برای همتون تنگ شده