سلام بچه ها.
اينجا همون جايي كه من خدمت مي كنم.با حاله نه؟!... .
سلام بچه ها.
اينجا همون جايي كه من خدمت مي كنم.با حاله نه؟!... .
سلام به همه ي دوستان گلم.من ديشب از سربازي برگشتم.تا جمعه هم مرخصي دارم.دوستون دارم.
از آن روزی که سربازی به پا شد ستم بر ما نشد بر دخـــتران شد
بسوزد آن که سر بازی به پا کرد تمام دخـــتران را چشم به راه کرد
بایــــــــد برم ســـــــــــــربازی به جــــــــــــــای این نِت بازی
إن شاالله قسمتت شــــــــــــــــه بیــــــــــای تو گـــــــــودِ بازی
راستــــــی توی فامیلـــــــــــت سربازی هست نزدیکـــــــت؟
ببینی یَـقـلــــــــــــوی چیست؟ بشنوی اســـــــم شب چیست ؟
من که میشم گروهــــــــــــبان فـــــــدای این گــــــــروه جان
نمی دونم که میشــــــــــــــه ؟
می دونی خنده دار چیســـت؟ موی با نمـــره چهار چیست؟
نگــــــــو که بی خیــــــــالش سربازی مالِ مـــــــــا نیست
سربازی رو میگــــم چیست؟ بعدش بگـــــو حق با کیست؟
خدمت یعنی،بیای که آدم بشی گر آدمی ،بیای که بهتـر بشی
خدمت یعنی که صبحـــــگاه به صــف بشی تو جایـــگاه
خدمت یعنی همیشــــــــــــه تخت تــو آنکارد میشــــــه
خدمت یعنــــــی همیشــــه دشمن ، خسته می شـــــه
خدمت یعنی به خط شین هــر ساعتی که کم شین
خدمت یعنی بی خواب شی امشب تــو پست شب شـی
خدمت یعنی یه کـــــــوله جــــــادار به قدِ ســــوله
خدمت یعنی خطوطـــی که تــــو کلاه کشیــــدی
خدمت یعنی یه فرونــــد پوتین ، مگــــــر ندیدی ؟
خدمت یعنــــــــی ارادت به خـاکِ پاکِ پاکــــــــت
دل دختـرها نســـــوزه ! چون ندارن سعـــــادت !
خدمت یعنـــــــــی بخندی در روی غـــــــــم ببندی
چــــون که غمــی نمونده بَعد از غـــــــــذای مونده
خدمت یعنـــــی بفهمــــــی وطــــــن چقـــــدر عزیزه
بوســـــه بزن به خاکـــت چون همه جــاش عزیزه
خدمت یعنــــــی ریاضت بـِکن تو پوســـــت پیازت
خدمت یعنــــــی رفاقـت با بچــــــه هــای خاکت
خدمت یعنــی یه جوری سر بـــــه سرت بـــذارن
یه وقت هایی بد جـوری پـــــدرت رو در بیـــارن
بیت های ایـن شعر من فکر میکنم زیـــــــاد شد
مثــل همین خدمتـــــــی که باز میگن زیــــاد شد
اینو زدم تا بدونی موقع رفتنت نبود
خدانگهدارت باشه گر چه دلم راضی نبود
حق نداری که بگذری از حرف من به سادگی
زدم که یادت بمونه هر جا میری باید بگی
اینو زدم اما دلم که از تو دل نمیکنه
وای بمیرم رو صورتت جای انگشتای منه
گریه نکن عزیز من الهی دستم بشکنه
اما بدون هر جا بری خاطراتت مال منه
برو ولی بدون که من میمونم توی حسرتت
الهی بشکنه دستی که خورده توي صورتت
قربون گریهات برم رفتنتم به دل نشست
باید پیاده شیم گلم قایقمون به گل نشست
اینو بدون فدات بشم تو بدترین وضعیتم
اینو زدم تا بدونی از دست تو ناراحتم
تصمیمتو عوض نکن اگه می خوای بری برو
درسته که زدم ولی خیلی دوست دارم تو رو
الهی قربونت برم خیلی برام بودی عزیز
از پیش من برو ولی خاطرهامو دور نریز
اگر چه خیلی داغونم،حرمتی داره این خونه
زدم که جای حلقمون رو صورتت خونه کنه
الهی قربونت برم،اشکاتم آتیشم زده
آخ روی ماهشو ببین الهی دستم بشکنه
اینو زدم داری میری یادت باشه مردی داری
زدم ولی یادم نبود بخوام نخوام باید بری
اینو زدم یاد بگیری اگر چه قیدمو زدی
اميدواريم اين آغاز راهي باشد براي بهبود روابط و سربلندي ايران عزيز... .

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم
السلام علیک یا ابا عبدالله …

اين كتاب 312صفحه است.نويسنده آن هارولد لمب و مترجم آن علي جواهر كلام است.
اين كتاب داستان پرماجراي نورمحل بانوي ملكه ي ايراني و همسر جهانگير امپراطور هند ميباشد.

همه کسم تو هر حوسم تو هم نفسم تو
بال و پرم تو همسفرم تو بیش و بسم تو
گرمی خانه شور ترانه متن غزل تو
شعر و سرودم بود و نبودم قند و عسل تو
نغمه سازم محرم رازم از روز ازل تو
بی تو خموشم با که بجوشم جفت تنم تو
خسته و عریان پیش غریبان پیرهنم تو
گرمی خانه شور ترانه متن غزل تو
شعر و سرودم بود و نبودم قند و عسل تو
نغمه سازم محرم رازم از روز ازل تو

اين كتاب 527 صفحه است و نويسنده آن ميكا والتاري و مترجم آن ذبيح الله منصوري است.
اين داستان از آشنايي مردي به نام ژان آنژلوس و زني به نام آنا در كليساي قسطنطنيه حكايت مي كند.آن روز در كليسا پادشاه يونان(قسطنطين)كه نمي خواهد كشورش مورد هجوم تركها واقع شود از پاپ كمك مي خواهد و پاپ كه فرصت را غنيمت مي شمارد كمك به يونان را موكول به وحدت دو مذهب لاتيني و يوناني مي كند.علي رغم مخالفت مردم يونان از اين تصميم' قسطنطين به ناچار مي پذيرد.آشنايي ژان و آنا در آن روز زمينه ملاقاتهاي بعدي را فراهم مي كند و عاشق هم ميشوند.از گفت و گوهاي اين دو مشخص مي شود كه ژان اصالت يوناني دارد و از كودكي بيرون از وطن بوده و داراي مذهب لاتيني است و به اجبار در دستگاه سلطان محمد پادشاه عثماني خدمت مي كرده و وقتي متوجه مي شود كه سلطان محمد قصد حمله به قسطنطنيه را دارد از دستگاه عثماني فرار مي كند و به قسطنطنيه مي آيد.آنا هم مذهب يوناني دارد و دختر فرمانده كل نيروي دريايي يونان(لوكاس نوتاراس) است.بعد از آن ژان به درخواست فرمانده دفاع شهر(گيوستياني) آجودان او مي شود و براي ازدواج با آنا مذهب خود را تغيير مي دهد و نام خود را زكريا ميگذارد و با او ازدواج مي كند.با متحد شدن دو مذهب نتيجه اي حاصل نمي شود و علي رغم مقاومت زياد و بدليل تعداد پرشمار افراد شاه سلطان محمد بالاخره قسطنطنيه سقوط مي كند.سرانجام هويت ژان و آنا مشخص ميشود و معلوم مي شود كه ژان وارث اصلي امپراطوري يونان بوده و آنا هم به گفته پدرش كه اكنون ناپدري او محسوب مي شود از خانواده امپراطوري و برادر زاده ژان مي باشد.در آخر ژان و آنا به طرز دلسوزانه اي كشته مي شوند و آخرين بازمانده ي امپراطوري هم از دنيا مي رود.