Dün gece uzun uzun Seni andım ağladım Sonu yok yolumuzun Ona yandım ağladım

به سلامتی

بزن بسلامتی اونی که شب تا صبح بخاطر عشقش اشک میریزه اما عشقش
به یکی دیگه اس میده ومیخنده.
بزن به سلامتی اونی که هنوز مردونگی رو از یاد نبرده وسر قولاش هست.
بزن به سلامتی اون دختر یا پسری که بخاطر رفیقش از عشقش میگذره.
بسلامتی اونی که بخاطر عشقش واز غم دوری اون مریض میشه اما عشقش
هیچ وقت نمی فهمه.
بسلامتی همونایی که هرثانیه بیاد رفیقشونن ولی رفیقشون یکبار حالشونو نمیپرسه
به سلامتی اون دختر یا پسری که شب مجلس عروسی عشقش خودشو میکشه
ورگشو میزنه اما عشقش هنوز باورش نشده ودست یکی دیگه تو دستشه و
میگه ومیخنده.
بزن بسلامتی اون کسی که ابروش جلو خانوادش بخاطر دوستی باجنس مخالف
میره اما نمیذاره ابرو عزیزش بره.
بسلامتی اونایی که توعشقشون ساده دلن ونمیدونن عزیزشون با یکی دیکه اس.
بسلامتی کسی که غرورشو بخاطر رسیدن به عشقش میشکنه ولی نمیذاره
غرور عشقش بشکنه.
بسلامتی اون دختری که عشقش بهش نامردی میکنه ولی بازم دلتنگش میشه
بسلامتی اونی که خودشو وبدنشو به هوس نمیفروشه وخبر نداره عشقش
هر روز تو بغل یکی داره نفس نفس میزنه


, تنها چیزی که می خوای از اتاقت خیلی
سریع برداری چیه؟

گآهـــے
دَستــِ خُدا مآنده اَم . .
خَسته اش کرَده اَم
خودَش هَم نمـــے دانـَد
بآ مَن چه کُند . . . !
من وضو با نفس خیال تو میگیرم
و تو را می خوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه می مانم...
وقتی ازبرایت مینویسم
نمیدانم باکدامین قلم نویسم؟
نمیدانم برکدامین صفحه نوشته ام جاری سازم؟
آخرمیدانی...
قلم وکاغذهایم باهم دعوادارند...
همه میخواهندازبرایت باشند!
آنهانیزغبطه ام میخورند...
اماتو...
تنهامال منی!




درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريونتن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟
گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟
گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟
گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟
گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟
گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
از دلم پرسیدم عشق چیست؟
گفت
.
.
.
.
.
.........................................................................................


فــهـمـیـدטּ یـڪـــ زטּ سـخـت نیــسـت 
زטּ سـراسـر نـــاز اســت و نـیــاز ...
حـرفـهـایـش ، گـریـﮧ هـا و خـنـده هـایـش
تنــهـا بـراے مـــَــردش اسـت ...
او عــشـق مــے خـواهـد و آغــوش ،
سـیـنـﮧ اے مـردانـﮧ ،
شــانـﮧ اے بـراے تـڪـیـﮧ دادטּ ... .
فــهـمـیـدטּ یـڪـــ زטּ سـخـت نیــسـت ... 
صـ ـ ـدآیـ ـــمـ کـــלּ لآشـ خـ ـور...!
اصـ ـلـا هــ ـرچــ ـهـ مے خــ ـوآهــے بــ گـ ـو
فـ ـقــط...
ایـ ـלּ وآژهـ ـ ے لـ ـعـنـ ـتے آجـ ـے رآ مـ ـقآبـلـ حـ ـرفــ هـآے نـ ـفرتـ انـگیـــزتـ ردیـــفــ نکنـ
مــے دآنــ ـے...
حـ ـرفـ هـ ـآیـتـ بهـــــــ قـآفیهـــــ هـآے تـکـــرآرے اتـــ نـمـے ارزنــــב
یه زد و خورد ساده بود !
تو جا زدی ... من جا خوردم...!

دیگر صاف راه نمی روم...
مهم نیست میگویند سالم نیستم!
مهم این است که تو می دانی "غم نبودنت"
کمرم را خم کرده است... ![]()











