خوشامد گويي
و به اندازه هر برق نگاهت نگران ...
تو به اندازه تنهايي من شاد
بمان ...!!!!

لطفا با مرورگر موزيلا وارد شويد ...!!!
با تشكر مدير وبلاگ

و به اندازه هر برق نگاهت نگران ...
تو به اندازه تنهايي من شاد
بمان ...!!!!

لطفا با مرورگر موزيلا وارد شويد ...!!!
با تشكر مدير وبلاگ

روزی بــِـه تـــو بـــرسم
تـــورو ببینـــم
دستـــآتو بگیـــرم
روزی بــِــه پـــــآت بمیرم
تبــــدیـــل میشه
بـــه اَشک تبــــدیل میشـــه
رفتن داری
بی نهـــــــــآیت عشقم
عشقم بیا
دستانم را بگیر
تنت را به تنم نزدیک کن
میخواهم زیباترین تانگو دنیا را اجرا کنیم

یه وقتایی بی صدا و بی نگاه حرف بزنین

من قوانين را دوست دارم
با انها بزرگ شده ام
ولي
تو
نگاه پاكت .....
دستان هميشه مهربانت
عطر وجودت
ارامش بي پايان است
اغوشي كه تنها جاي خودم است
نقض ميكند هر انچه به
عنوان قانون در زندگي ام ميدانستم
و تو شدي تنها قانون زندگي من

من دخترم !
من از نسل لیلی ام
من از جنس شیرینم
از وجود مادری رشد کرده ام
پر از مهربانی ام
با تمام حساسیت های دخترانه ام
با تلنگری بارانی می شوم
با کلمه ای عاشق می شوم
با فریادی می شکنم
با پشت کردنی ویران میشوم
به راحتی دل می بندم
با پیروزی به اوج میرسم
هنوز هم عروسک هایم را دوست دارم
هنوز هم با مداد رنگی خانه ی رو یاهایم را به
تصویر می کشم
هنوز هم برای شکلات جان می دهم
من دخترم !
پر از راز...
هرگز مرا نخواهی دانست
هرگز سر چشمه ی اشک هایم را نمی یابی
هر گز مرا نمی فهمی
مگر از نسلم باشی
از جنسم باشی
من دخترم از نسل حوا
از جنس لیلی
از جنس شیرینم...
مــن از ایــنجآ
صـدایتـــ مـے ڪنمــ
تــ♥ـــو
از آنــجآ
بغلم كن ...

حضورت در کنارم تکان دهنده ترین
خبر سال برای حسودان است!
بیا و این موج تکان دهنده را آغاز کن..!
زטּْ ها مـرבی را בפسـت בارند کــﮧ :
او را ببوسـב ،
او را בر آغـــوش بگیرב ...
او را بخنـבانـב ،
او را בפسـت בاشتـﮧ باشב ...
بـﮧ نگرانی هایش اهمیت בهـב ،
او را غافلگیر کنــב...
برای او هـבیــﮧ بخرב ،
از او محافظت کنـב ...
به او گوش בهـב
و از او پشتیـبانی کنـב ...
و از همــﮧمهم تر بـﮧ او
آرامـــــــش בهـב...

باور کن...
هـوس کــرده ام کـه تــو باشـی و مــن باشـم
و هـیچ کـس نبـاشد . . .
آنـگاه داغتــرین آغوشـها را از تنـت . . .
و شیــریـن تــرین بــوسه ها را از لبــانت بیــرون کــشم . . .
بـه تلافــی تــمام روزهایــی کــه مـیخواستمت و نبودی....
بـاز هم تـه تهش ...
بـه آن سـینه پهن مردانه ات نیاز دارم !
بـه دست هـایت حتی ...
نمی دانی چـه لذتی دارد ...
وقتی تـــ♥ـــو از خـیابان ردم می کنی...!

دلَـم؛
از اون وَقـتـآیـی مـیـخواد
کـه هَـمـه رو مـی پـیـچـونـي
بـه خـآطـره من ..!!
از اون وَقـتـآیـی کـه
پُـشـتِ خـطـیـتو قـطـع مـیـکُـني ..!!
از اون “هَـوا داشـتـنـآیِ خـــآص” ..

دختر خاطراتمو هر شب ورق ميزنم
اسم تو تو هر صفحه ميخونم و ميشكنم
خال كوبي كردم اسمتو روي تموم بدنم
تا باورت شه اوني كه هر لحظه يادته منم
هر كي ميپرسه حالمو ميگم همه چيز عاليه
هيشكي نميدونه چقدر جاي تو اينجا خاليه
حالا ميفهمم خالي يعني چه حس و حالي
خالي يعني بي تو ، بي تو يعني خالي
فكر ميكنم نبودنت عادي ميشه فردا برام
فردا مياد باز ميبينم هيچي بجز تو نميخوام
با هيشكي حرف نميزنم ،هيچ جكي خنده دار نيست
بعد هر زمستوني معلومه كه بهار نيست
و دوباره كنار مني ....
درست بعد از 199 روز دوري و بي خبري
اومدي و گفتي ميموني ....
30 مهرماه 92 تو تقويم خاطرات مشتركمون
به عنوان بهترين روز ثبت شد
خدايا تو رو به بزرگيت قسم ميدم
دوباره ازم نگيرش كه خودت خوب ميدوني
من بدون اون ميميرم

اگر دو نفر عاشق هم باشن ،
حتی خودشونم بخوان
نمی تونن
از هم جداشن.
خوابیدن میان دستان تو
بیدار شدن روبه روی چشمان تو
دیدن لبخند هر روزه ی تو
گرفتن دستان گرم تو
آرام شدن در آغوش تو
سر بر بازوی تو نهادن
سرت را به سینه فشردن
لمس کرن هر روزه ی تن تو
راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو
بوسیدن لبهای تو
هم آغوشی شبانه با تو
رطوبت دستان تو بر تن من
این است تنها آرزوی من ,
رویای همه ی شبهای من

سـَرشآر از متـآنـَت غـُرور و وفـآ
رخ در رخ او غـرق میشـَوم
در اصآلـَتـَش بـہ تـَمـآم عشق بینـمـآن سوگَند
حضورش حـُرمتَـے دـآرد بـَس مُقَدس

نگاهت که می کنم
چیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کند
با تـــو که می خـندم
قفل های این روزها باز می شوند
در تـــو كه می میرم
جاودانگی ، ترانه ی مرغان خوشخوان روزگارم می شود
چه خوش اتفاقی ست
بــا تـــو بــودن
عاشقانه که صدایم می کنی
نامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد
گفته بودم دیوانه ام!
گفته بودم دوست داشتنم واقعی ست
یادت هست؟
گفته بودم حرف که می زنی
خواستنی ام می شوی
با دستانت که حرفی را برایم توضیح میدهی
دیوانه ات می شوم
عمیق که نگاهم می کنی سُرخ می شوم
لُکنت می گیرم
بچه نیستم ولی دلم خیلی کوچکتر
از این حرفهاست
دیده ای دختری را که احساسِ جنون کند
با ندیدنت؟
دیده ای دختری که گوشش هیچ صدایی نشنود
جُز صدای تو؟
هیچ نگوید جُز برای تو؟
گفته بودم دور که هستی کم دارم!
آواره ام!
دربه درم!
می شوم مجنون و تو آن لیلی باش یکبار!
نگران نباش
من یک دیوانۀ ساکتم
عاشقم
من خیلــــــــــــــــی آرامم
بیا
تحملم سر پُر شده است
بتکان تنهاییم را
نوازشم کن
به سراغم بیا
دختری اینجا دیوانۀ بودنت شده
آمدنت را نزدیک کن . . .


پیش آمده هیچ وقت؟
پیشانی ات بلند باشد وبختت بلندتر......
و مردی بلند بلند بگوید
"دوستت دارد"...

جهانـــــ جدیدم را دوست دارم
مــــــن...زمـــــین...تــــــو...
کجای قانون طبیعــــــت سخنی از”مرکزیتـــــــ”
نداشتن چشمانت به میان آمده...!
من و زمین
هردو گرد تو
می گردیم
منظومه شمسی بهانه اســــــت...!

انقدر مرا از رفتنت نترسان
قرار نيست تا ابد با هم بمانيم
روزي همه رفتني اند
ماندن به پاي کسي معرفت ميخواهد نه بهانه
بلند ميگويم :
رفتي به درررررک ؛ لياقت ماندن نداشتي

دارد ناز تو را میکشد!!!
دختری که از غرور...
خورشید هم به گرد پایش نمیرسه!!!
موهایش را نوازش کن قبل از اینکه سفید شوند...
دختر است...با همه ی دختر بودنش دوست دارد نوازشت را...
ولی باهوش است!!
فرق بین ریا و حقیقت را می فهمد...!!
بدان...
حوای کسی نمیشوم که به هوایی دیگری برود ...
تنهاییم را با کسی قسمت نمی کنم
که روزی تنهایم بگذارد...
روح خداست که در من دمیده شده و
احساس نام گرفته.
ارزان نمی فروشمش...
دست هایم بالین کودک فردایم خواهد شد
بی حرمتش نمیکنم و به هر کس نمی سپارمش...

دلتنگم
دلتنگ روزهای باتو بودن
من صدایت کنم "عشقم"
وتو بگویی "جونم"
ومن سیرنشوم ازاین جانم گفتنهایت
وبازصدایت کنم وبازصدایت کنم.........
روزهای خوب چه زود تمام میشوند

دلم اسیر بی ادعای تنهاییست...!
سکوت این قفسش را نشکنید آدمها
شکستن دلی که شکسته،
اوج بی انصافیست...
چقدر خو گرفته بند بند تنهایی
به دلنوشته های دل مانده در بندش...!!!
آهای مردمی که از دیار قاصدکهایید
چرا پیامی از غریبان آشنا نمیارید...؟!!!
