هی تو...
هر چند تو مرا "درک" نمیکنی اما من هم تو را "دک" نمیکنم....
بمان و زل بزن به آرامشم...
هر چند تو مرا "درک" نمیکنی اما من هم تو را "دک" نمیکنم....
بمان و زل بزن به آرامشم...
از معنی انتظار یک لحظه بایست
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست
یک لحظه بایست و یک جمله بگو
تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟
* رمز داره...
چیزیم نیست خرد وخمیرم فقط همین،
کم مانده است بی او بمیرم فقط همین!!!
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز،
در عمق چشمهایش گیرم فقط همین!!!
می خواهی بروی ؟!
پس بی بهانه برو !
بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را …
محبت ساختگیـت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت،
روزی گرفتارت خواهند ساخت …
فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن
دلم برای راه رفتنت تنگ شده است …!
دلم نم نم باران میخواد…
خوشبحالت آسمون چه بی ادعا خودتو خالی میکنی…
زیر آوار آخرین حرفت جا مانده ام
لعــــــــنتی
نمی دانی * خداحافظت * چند ریشتر بود !!!
*دوست داشتیدوحوصله داشتیدبریدادامه مطلبوبخونید...
دست به دامن خدا که می شوم،….
چیزی آهسته درون من به صدا می آید
که …
نترس!!!! …
از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست ….!!!
بریدادامه مطلب اگه دوست داریدبدونیدکجابودم...
اگه هم که دوست ندارید نرید...چی کارکنم!!؟؟؟
راستی ازداداشی گلم ممنونم...ممنون پسرخوب...
ببخشیدکه بی خبرم رفتم داداشی...
توبهترین داداش عالمی...
برگشتم...
نه حرفی برای گفتن …
نه امیدی برای ماندن …
نه پایی برای رفتن …
نه تمایلی برای دوباره ساختن …
تو از اول هم هیچ نداشتی !
*نمیدونم چه مرگم بودکه اون پستونوشتم...بخدا من نه دختربدیم نه میخوام که بدباشم...
حالم خراب بود...اشتباه شد...من اینکاره نیستم...
شاید...
کسی...
تورا...
بیشترازمن...
دعاکرده بود...
*برگشتم ولی اون ماهتینای همیشگی نیستم ونخواهم بود...
ممنون که این چندوقت تنهام نذاشتید...ممنون داداشی(پسرخوب)...
اما دلتنگ آغوشی نیستم...
خسته ام...
ولی به تکیه گاهی نمی اندیشم...
چشم هایم تر هستند و قرمز...
ولی راز ی ندارند...
چون مدتهاست دیگرکسی را خیلی دوست ندارم...
درد دارد
وقتی مـی رود
و هـمه می گویند
دوستت نداشـت
و تو نمـی توانی ثابت کنی
که هرشـب
با عاشقانـه هایش
خوابـت می کرد…
شبیـــه کســـی شده ام
کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد :
بایــد تـَرکـــــــ کنـــم... !
ســیگــار را...
خانــــه را...
زندگـــی را...
و باز پُــکــی دیگــــر می زند...
آخرین آرزویت؟؟؟
گفتم:
دیداریار!!!
گفتند:
خسته است تاصبح طناب بافته!!!
دلتنگـﮯ هـایمـ گفتنـﮯ نیستــ ،
نـوشتنـﮯ نیستــ ،
اگـر عـاشـق بـاشـﮯ بـرایـتــ دیـدنـﮯ ستــ ،
لـمس ڪردنـﮯ ستــ !
تـو بگـو ؛
دلتنگـﮯ هـایمـ را دیـدﮮ !؟
+نـہ نـدیـدﮮ !
+اسممـ داره یـادمـ میـره چـوטּ تـو صـدامـ نمیڪنـﮯ!
حـالـا ڪہ عـاشقتــ شـدمـ ،تـو اعتنـا نمیڪنـﮯ!
بدان که شب میلادت برایم ارمغان خوبیها و زیباییهاست
پس ای سرکرده خوبیها میلادت مبارک . . .
میخواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم
اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست
تولدت مبارک
دوستت دارم
امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید
گویی بساط عیش مداوم به من رسید
نور ستاره ای در شب تولدت
انگار که فرشته ای از ازل رسید
فرشته ی من تولدت مبارک
الهام من خیلی دوست دارم...
*وجود زیبایت وارد دنیا میشود
هدیه سالروزش این آوا میشود
عاشقی چون من بی پروا میشود
در شعر تولد غرق رویا میشود
اینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشود
*برای اینکه بتونیدنظربدیدسه تاپست پایینترنظردهی فعاله!!!ممنون ازهمراهیتون...
نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم
بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم