بسم الله الرحمن الرحيم


الله لااله الا هوالحى القيوم لاتأخذه سنةولانوم له مافى

السموات و ما فی الارض من ذاالذى يشفع عنده الاباذنه

يعلم مابين ايديهم و ما خلفهم ولايحيطون بشىءمن علمه

الابماشاء وسع كرسيه السموات والارض و لايوده حفظهما

و هوالعلي العظيم .


تقديم به همه گرفتاران.


 

عجب روزگاری شده ها....

4

بـــــــــــُـــرو!!!


ترس از هیچ ندارم
 وقتی یقین دارم بیشتر از من
کسی دوستت

نخواهد داشت...


بیشتر از من کسی طاقت کم محلی هایت را ندارد
برو!!!


ترس برای چه؟؟؟


وقتــــــــی مـــــــــــیدانم یک روز تــُــف می اندازی 
به روی تمام آن هایی

که به خاطرشان 
من را از دست دادی

 

 

حالم خوب است...

غم کم میخورم،کم که نه،هر روزکم کم میخورم...

آب میخواهم، سرابم میدهند...

عشق میورزم،عذابم میدهند...

عشق اگر این است مرتد میشوم،خوب اگر این است من بد میشوم…

bazam omadim

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

دوباره سلام ... به همه ی آدما...چه مجازی چه اونایی که تو واقعیت

دیدمشون چه اونایی که مهر و محبت و گرمی دستاشون از دورم قابل لمسه

دلم واسه خیلی از آدما تنگ شده... شاید بخصوص اونایی که نتونستم

بهشون سر بزنم و وبلاگشون رو حذف کردن...

 اونایی که رفتن امیدوارم همیشه شاد و دلخوش و مهمتر از همه

سلامت باشن ...

بعضی آدما هم که هی قهر میکنن و میان ... این دیگه یه چیز عادی شده 

 

چند روز پیش استاد علی اکبر رائفی پور مهمان دانشگاهمون بود ...

به هر سختی بود خودمو به سخنرانی رسوندم و موفق شدم این انسان

رو از نزدیک ببینم .

خدا حفظ کنه این انسانه با علم رو و عمر با عزت بهش بده 

 

 

 

برای زندگی خودم طرح و ایده زیاد دارم ...ان شالله خدا کمک کنه ...

برای همشون تلاش خواهم کرد ، و خواهم جنگید ...

 

اگر خدا توفیق بده دوباره مثه قبل وبلاگمو بروز رسانی میکنم

فقط شنیده ام

یک چتر قدیمی ...

یک قلب خسته ...

چند سطر شعر...

و یک مشت خاطره از تو کافی ست تا او را به اینجا بکشانم....

شـــنیده ام پاییز شامه ای قوی دارد... برای عشق های کهنه…

شهیدِ عزیز محمد ابراهیم همّت

 

دیروز با خانواده رفتیم زیارت امام زاده شاهرضا...

راستش اگه واسه افرادی که واسه زیارت اومدن یه سایه بانی چیزی ایجاد میکردن خوب بود

اما همین که امامزاده ما که چند تا خانواده بودیم رو طلبید از همه چیز بهتر بود...

 

نمای زیبایی واسه ورود درست کرده بودند...

 

اینم از سر در امام زاده....

 

داخل امامزاده رو هم تونستم عکس بگیرم

 

 

 

و اما بین این شهید هایی که روبروی حرم هستند ، یه شهید عزیز بود که فک کنم

واسه هممون هم عزیزه هم آشناس...

البته تو عکس اولی معلوم نیس ..

 

 

که ما توفیق زیارتشونو داشتیم..

 

البته کنارشونم قبر پدرشون بود...

 

ان شالله که توفیق زیارتشون قسمت همتون بشه...

عـلــ17ــی

به نظرم این پست خوب نبود...

تیر ماه 93

مجددآ سلام...

 

امتحانامونم که تازه تموم شد ...امروز آخریش بود ...

البته ما که زیاد تقلب نکردیم...

 

ولی خب میشد بیشتر تلاش کرد و بدون استرس رفت سر جلسه ...

 

 

ممنون از همه ی کسایی که این مدت به وبم اومدن...لطف کردن

واسه همه ی کسایی که منت گذاشتن و اومدن ، کامنت میزنم...

ایشالله این تابستون با اتفاقای خوب واسه همه همراه باشه ..

 

خوش به سعادت خیلی ها داخل ماه رمضان

تورا به خوبی و رحمت خودت قسم مسافر ما سلامت بره و برگرده

خدارو شکر سالم و سلامت برگشت ......

 

ممنون از همتون

.......................

 

سرم را نه ظلم میتواند خم کند


نه مرگ


نه ترس


سرم را فقط براى بوسیدن دست تو خم

 

میکنم…مـــــــــــادرم

 

 

 

گَهــ گاهیِِـــ

بعضی مواقع هم هست که دیگه حسه کتاب و درس و

خوندن نیست حالا هر چقدر هم بگن با کتاب علمت زیاد

میشه اما گاهی نـــــَ




گاهی باید سوار بر ابر خیالت بشی و بری تو رویا

حالا هرکی یه طوری...


یکی فکرش به عشق و عاشقیه ...

تو فکرش تا آخرین روز زندگیشو با عشقش میسازه...

تا آخرین هم نفسی 


بعضی ها هم که تو فکر خودشونن نگاشون که میکنی

یه لبخند ررو لباشونه

معلومه دیگه....


بعضی ها هم که فکرشون حوالی یه جای پر تب و تاب

پرسه میزنه...یه حسّه خاص

شاید هم حوالی فکر ما....


اما خیلیا هم به فاصله دورتر فکر میکنن و یه جای محشره دیگه

واسه همه اونایی که این فکر و خیالشونه دعا میکنم

ایشالله هر چه زودتر بطلبه ...


اونایی هم که فکر عشق و عاشقی و اینان ایشالله که

هم به خواسته دلشون برسن هم خواستشون مصلحتشون

باشه


دیگه بسته به ابر خیالت داره

            که چه موقع هایی ابر خیال کجاها ببردت...شانست هم دخیله


بی تفاوتی های من و تو..شایدم اون بالاتریا...

کو تدبیر؟ کو امید؟ همش وعده وعید؟

همش که شد حرف حرف حرف..پس عمل کو؟

هر کدوم که میاید فقط فکر جیب خودتونید



جیب پولدارا که پر تر شد و چشم فقیرا که گریون تر 



ما مسلمونیما...حی علی خیر العمل...یادتون رفت؟

گدا پروری میکنید؟ یارانه و سبد کالا و این همه راه برای نگه داشتن ریش

مردم تو دستتون ...چند تا راه دیگه ؟؟؟

راهش اینا نیستا...فقط مایه دار ترا مایه دار تر میشنا


یه زمـــــانی میگفتن ای که دستت میرسد کاری بکن...حالا چه خنده داره

اونی که اون بالا یه سِمت  مهم داره کمتر از همه کار میکنه

واقعآ ره به تماشا که راست؟


یه کاری میکنن یکی هم اگه سبد کالا و یارانشو میگیره

جوری بهش تلقین کنن که ، تو داری نیازی به این پول نداری و

میخان همینم ازش بگیرن ، یارو باید ....


عوض اینکه فرهنگ سازی کنن واسه دین واسه ازدواج واسه کار

میگن بزار جوونا سرشون به عشق و مد و لباس و مدل مو گرم باشه تا ما

سیاست بازی های خودمونو بکنیم

یه روزی اینجا عشق خیلی قداست داشت و نهایتشم ازدواج بود 

اما دیگه همش شده عشقای خیابونی و در نهایت هم خیانت و جدایی

معصومیت هایی که در این رفاقتها نابود میشه



و یه عمر ناراحتی و خاطره و دل سنگ شدن نسبت به دنیا و آدماش


و گاه برای جوونای این سرزمین نبودن زیاد فرقی با بودن نداره

حتی گریه هم نداره




اما هنوزم گاهی بسلامتی ما پسرا که رفیق همیم



قاطی این همه مشکلات بعضی رفیقا واقعآ فدایی دارن.....


من الغریب..الی الحبیب


گاه دلم که میگیرد هـــوای حرم میکند...

هوای اون همه شلوغی ..هوای نشستن های طولانی...هوای حرم امام رضا ...



هر بار که برم حرم نه به زائرا نگاه میکنم نه به در و دیوار نه حتی هواسم به مغازه

های مشهد نه هیچ چیز دیگس ...فقط قدمامو میشمرم تا برسم به صحن ...

به ورودی صحن که میرسم انگار دنیارو به من دادن..دیگه لذت بخش تر از این لحظه

نیست .

یه دنیاس و یه امام رضا...یه تکیه گاه...



یه بار وقتی رفتیم مشهد تو راه هوا خیلی خوب بود...

به مشهد که رسیدیم هوا ابری شد

و بعد از حدودآ یه ساعتی بارش برف شروع شد...

شوقِ حرم منو دلگرم میکرد تو اون سرما ...



من و داییم استراحت نکردیم ، خیلی زود راه رو پرسیدیم و به سمت خیابون حرم

راه افتادیم..

برف هم میومد..اما بازم تو اون سرما لذت بخش بود


به ورودی حرم که رسیدم بعد از تفتیش بدنی وارد صحن که شدیم همه جا پربرف

شده بود ، از دور معلوم بود که گنبد کمی سفید پوش شده بود

من میخواستم چند تا عکس بگیرم ... که یه ماشین اومد پر از پارو واسه برف روبی

یکی از خادما با لبخند بدون اینکه ذره ای احساس سرما تو وجودش معلوم باشه

گفت:

جوونا..بسم الله...راهِ زائرای آقا رو باز کنید...

و خودش زود تر از همه شروع کرد...من و داییم هم بسم الله رو گفتیم و شروع

کریدم ، مردم ما حتی همینم مثه یه نذر میدونن...

یه پیر مرد به من گفت جوون پاروتو بده

منم راه زائرای آقا رو باز کنم..منم حاجت دارماا...



این بارش قطع نمیشد و همه ی زائرا هم  کمک میکردن تا راه باز بشه و دیگه همه

مجبور بودن واسه نماز جماعت برن داخل رواق ها...

من هر وقت توفیق زیارت حرم حضرت رضا رو داشتم واسه نماز جماعت همیشه

صف دوم یه جای خالی پیدا میشد... اوجِِ عشق بازی بود...

وقتی واسه بوسیدن ضریح میرفتیم داخل..من یه گوشه ای زیر گنبد طلا واسه

همه کسایی که التماس دعا گفته بودن دعا میکردم..و جالب اینکه یکسریا تو اون

شلوغی زیر گنبد طلا نمازم میخوندن...

اگه یه روز دستتون اینجا رسید...منم دعا کنید...



رفتنت


چشمانم را دیگر باز نمیکنم....

دیدن این همه جای خالی «تـــــو» عاقبت مرا یا میکشد یا کــــور میکند




به سلامتى کسى که با وجود هزاران دلیل واسه رفتن

دنبال یه بهونه میگرده واسه موندن....


خودِ خودم


زشتم؟ بدم؟ مغرورم؟ بد اخلاقم؟!


من همینم که هستم.. مدلمه..


اونکه باس دوس داشته باشه، داره..


تو دوس نداری ؟؟


خدافظی بلدی؟


بِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدرود


ب

17


یه دوشِ آبِ گرم…

یه لباسِ راحت…

یه چای تازه دم…

یه موسیقی ملایم…

به دَ رَ کــــــــــــــــــ  کـــه خیلی از مشکلات حل نمیشه…!


محرم...


حکمت باران دراین ایام
 میدانی که چیست؟

...................
آب و جارو میزند بهر محــــــــرم کوچه را.......



روزگاریست بانـــــو

روزگاریست...

همه عرض بدن میخواهند...
همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند
....

دیو هستند ولی مثل پری میپوشند
...

گرگ هایی که لباس پدری میپوشند
...

آن چه دیدند به مقیاس نظر میسنجند
...عشق ها را همه با دور

کمر میسنجند
....خوب طبیعیست که یک روزه به پایان برسد....


عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد....



           عفیف بمان بانو!


                  بگذار در بزنند،بگذار بگویند مهمان نواز نـــــیست.
                                   

                                  اینگونه هرکسی حریم دلت را لمس نمیکند.

مددی..

میان هر نفسی که میکشم

همهــــــــــــمه ای ست....

که از همه پنــــــــهان....

از تو چه پنـــــــــهان...

میان هر نفسی که میکشم

تـــــــــــــو هستی

که میکِشم تو را....

که میکُشــــــــــــــی مرا...


سلام مجدد به همتون..تو این شبا که قران به سر میگیرید 

و به محمدآ به محمدآ به محمدآ قسم میدید

تو این شبا که کانال میزنیم واسه ارتباط با خدا

تو این شبا که صدای شب تا صبح شهر میشه

صبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث...

منم دعا کنید...

وطــــن یعنـــ  ایرانـــــ


اینجا گاهی ضخیم بودن بازو ها و نداشتن لطلافت کف دست

از هالتر و دمبل زندن زیاد نیست ...نه..گاهی از زحمت زیاد است...


http://media.jamnews.ir/medium1/1392/02/11/IMG15085341.jpg

اینجا گاهی بر عکس دنیا از بوی عطر و ادکلن خوشبو کمتر خوششان

می آید و گاهی لذت میبرند از بوی عرق مردانه شان که زحمت میکشند

برای یک تکه نان حلال

http://media.farsnews.com/Media/8902/Images/jpg/A0840/A0840046.jpg


اینجا هنوز هم نان حلال در آوردن سختی های زیادی دارد

اینجا با همه ی سختی ها هنوز هم هوای همدیگر را داریم

و با هم همدلیم


اینجا ایران است و یک خلیج تا ابد فارس

ادامه نوشته

روز ولادت مولای متقیان علی


پدر لطف خدا بر آدمیزاد...

  پدر کانون مهر و عشق و امداد....

    پدر مشگل گشای خانواده....

      پدر یک قهرمان فوق العاده.....

        پدر آموزگاری بی مواجب....

          به دوشش کوله باری از مخارج ...

            پدر سرخ میکند صورت به سیلی...

               رخ فرزند نگردد زرد و نیلی....

                 پدر یک داستان نـــا نوشته....

                   پدر همراه مادر در بهشته....

                     خوشــــــــــا آنان پدر در خانه دارند ...

                        درون خانه یک پروانه دارند.....

                        

       هدیه به روح پدر هایی که ر فــــتــــند و

               تبریک روز پدر به پدر هایی که هستند



                                         ولادت امام علی (ع) مبارک باد

        


  آنان که عـــلــی خدای خود پندارند........ کفرش به کنار..

                                    

                            عجب خدایی دارند...






یه استکان لبخند...

جاستین لعنت الله علیه




بازی با باور ها .... اسلام آمریکایی...

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد . او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد . مآمور مرزی میپرسید در کیسه چه داری ؟ او میگوید شن...

مآمور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود یک شبانه روز او را بازداشت میکند ولی پس از بازرسی فراوان واقعآ جز شن چیز دیگری نمیابد بنابراین به او اجازه  عبور میدهد 

هفته ی بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود

یک روز آن مآمور در شهر اورا میبیند و پس از سلام و احوال پرسی به او میگوید من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی راستش را بگو چه چیزی از مرز رد میکردی ؟

قاچاقچی گفت : دوچرخه .....

بعضی وقت ها موضوعات فرعی مارا به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند





حالا اصل مطلب


آکـــــادمی گوگوش........فائقه آتشین ملقب به

گوگوش.....




یک شبکه با مدیریت یک بهایی... هیچ یک از

کار کنان نباید مسلمون باشن


منفورترین مجری در شبکه من و تو + تصاویر


مسابقشونو یک هفته زودتر شروع کردن که به محرم

نخوره برنامشون ..خیلیا گفتن چه مسلمون هایی

هستن ...بابا اینا اسلام واقعین

ما کجا این مسلمونا کجاااااااااا...بازی با افکار شروع

شد...

مسابقه ها شروع میشه ...جذابیت واسه تازه کارا و

ســـــــــــــودای شهرت

 از راهها و فرسخ ها فاصله واسه نشون دادن برتریشون

نسبت به بقیه...





جنجال ها سر این که کی میاد بالا کی حذف میشه ...

انقد داغ که همه نگاهاشون به اینه که امیر حذف میشه

بلاخره ؟ دلسا تا کجا میتونه ادامه بده؟ چه جذابیت

چهره ای ؟ چه خوشتیپن بعضی از این تازه کارا......

خلاصه سرتونو درد نیارم یهو یه محجبه به اسم

ارمیا نفر اول میشه....


حجاب = نماد اسلام ....... اینجا یه تناقض ایجاد شد ...

زن مسلمونو چه به رقصندگی و خوانندگی ؟ خودش

میگه شوهرم گفته مشکلی نداره زن بخونه و برقصه

امــــــــــــا حجابشو هم داشته باشه (سیب زمینی به

شوهر این میگه زرشک )

همه میدونن که همه ی خواننده ها  و شرکت کننده

ها یه رزومه و یه پروفایلی . یه فیـــسبوکی یا هر چیزی

واسه معرفیشون توی نت دارن اگه که یکی سرچ کرد

ازشون نشونی پیدا کنن این خانم هیچی ازش نیس

...... سرچ کنید ... اگه پیدا شد به منم بگید...

 

حالا لپ مطلب........

                         ..........................ارمـــــیــا

 

 

و اما درآوردن ته و توی ماجرا از سربازان سایبری


ارمیا یا اورینب مشایخی عضو سازمان منافقین خلق ایران

 

جدیدترین توطئه سازمان منافقین خلق مخوف برای سفید کردن خود را می توانید در برنامه آکادمی موسیقی گوگوش مشاهده کنید. متذکر می شوم به هیچ عنوان این چهره در صدد نام بردن از این سازمان نیست و فقط در پی ایجاد یک تصویر مثبت از بانوانی با این ظاهر (مریم رجوی) دارد. بانگاهی کوتاه به ظاهر ارمیا و شباهت او به مریم رجوی می توانیم به این موضوع پی ببریم. تاکید می کنم هدف فقط و فقط کاشتن یک ذهنیت خوب از این چهره در ذهن بینندگان است.یک بانوی مسلمان محجبه و شوهر دار مثل اکثر بانوان ایرانی و خانه دار اما حالا این الگو به میلیون ها زن خانه دار و پاکدامن ایرانی میگوید میتوانید با همین حجاب و عفاف خوانندگی و رقاصی هم بکنید و همین الگو در برنامه های سیمای آزادی تلویزیون منافقین بارها پخش میشود و شما شاهد خوانندگی زنان با حجاب هستید و این یک نوع توهین و مسخره کردن حجاب و عفاف هست و همان اسلام امریکایی ماسونی هست

بانویی جوان با پوستی سفید و چشمانی روشن باصدایی خوش، که طرفدار دین اسلام است ولی به افراد اجازه می دهد هربرداشتی که می خواهند از دین اسلام داشته باشند. برای همین منظور بانویی محجبه و با سابقه ای مذهبی و دارای خانواده ای اصیل از شهر خمین (با پسوند خمینی و یاد آور شخصی که انقلاب ایران را پایه گذاری نمود) انتخاب شد.

همسر ارمیا با نام میشائیل هانس از مسیحیان جذب شده توسط این سازمان است که همکاری با این سازمان را پذیرفته است.

اورینب مشایخی یا ارمیا در آلمان توسط ۳ خانواده طرفدارن مجاهدین حمایت مالی می شود پس از معرفی وی به شبکه من و تو۱ مقدمات حضور وی برای شرکت در این شوی تلویزیونی انجام می شود. وی پس از گذراندن دوره های آواز و شناخت دستگاه های موسیقی وارد آکادمی موسیقی گوگوش شد. لازم به ذکر است این شخص به گونه ای انتخاب شده است که از هر نظر در فضای مجازی بدون سابقه قبلی است. شخصی که حتی یک ایمیل و پروفایل در هیچ سایتی ندارد. این درحالی است که بقیه هنرجویان حاضر در آکادمی حضور فعالی در اینترنت هستند.


خلاصه اینکه این خانم اصلآ خواننده نبوده ولی با سیاست اومده جلو...کسی حتی  فکرشم نمیکرد که بتونه اول بشه اما ..سیاست و اسلام آمریکایی

جالب اینکه ما در دینمون پیامبر یه توصیه ای کردن

...من فقط از بازگشت مردم به عصر جاهلیت میترسم...

همین مردم رفتن صفحه خوانندگی این خانم را هزاربار لایک زدن

دارن با افکار و باورای ما بازی میکنن نا...

ما شهیدامون یه چیزی بالاتر از انگیزه داشتن که رفتن شهید شدنا

انگیزه ی دنیای ما پول و شهرته

شهیدامون ماورای این انگیزه رو داشتن که از جونشون گذشتنا

حجاب همان چادری بود که پشت در خانه سوخت اما از سر 

فاطمه (س) نیوفتاد

افسران - تقدیم به مادر خوبی ها...

خلاصه به ته کار فکر کردید؟ اینو که دیگه من از خودم نمیگم این که

دیگه اتفاق میوفته واسه همه





سلامتی همه کسایی که دلاشون مثه ته جیبشون خالیه.....