
چند شب پیش نشستم و تغیراتی در غزلم انجام دادم به هر حال شاعر همیشه باید منتقد خودش هم باشد.
خلاصه که غزل را زیرو رو کردم و غزل حسابی جرح و تعدیل شد . خودم گاهی اوقات انتقاد به خودم می کنم و
شروع می کنم به ویرایش البته جایی که ببینم نقدی هست . هردو را می گذارم . قبل از نقد و بعد از نقد را
قبل از تغییر
شکوه خنده تو بر تن قلیان قاجاری است
همان قلیان که در ارثیه اجدادیم جاری است
شبیه ماه می خندی به من انبوه عطر آگین
غرور دختری هستی که بر گلدان قاجاری است
صدای جاری چشمان تو در خوابهای من
حضور روشن احساس خوب خواب و بیداری است
تجسم های باران و شب و تعقیب و رازی تلخ
تمام ذهن من پر از تلنگر های هشیاری است
و آمد در شب تاریک من خورشید بی تردید
زمان معنای راز و رمز رو یاهای تکراری است
طنین خنده ات پیچیده در فکری که من دارم
طنین خنده ات بانوی احساسم عجب کاری است
تبسم کردی و گلدان قاجاری به من گل داد
و گلدان نیز در اندیشه تاب و تب یاری است
شبیه دختر رقصان روی قلک و قلیان
بخند آئینه ذهنم چه تیره رنگ و زنگاری است
بیا پیراهنت ابر و زمین هم دامنت امشب
که دستانم نسیم عشق دور این تن انگاری است
علی اصغر هدایتی
و اما تغییراتی که دادم
شکوه خنده تو بر تن قلیان قاجاری است
همان قلیان که در ارثیه اجدادیم جاری است
شبیه ماه می خندی به من انبوه عطر آگین
غرور دختری هستی که بر گلدان قاجاری است
صدای جاری چشمان تو در خوابهای من
حضور روشن احساس خوب خواب و بیداری است
تجسم های باران و شب و تعقیب و رازی تلخ
تمام ذهن من پر از تلنگر های هشیاری است " همیشه ذهن من پیش تلنگر های هشیاری است"
و آمد در شب تاریک من خورشید بی تردید
زمان معنای راز و رمز رو یاهای تکراری است
طنین خنده ات پیچیده در فکری که من دارم
طنین خنده ات بانوی احساسم عجب کاری است
تبسم کردی و گلدان قاجاری به من گل داد
و گلدان نیز در اندیشه تاب و تب یاری است
شبیه دختر رقصان روی قلک و قلیان " شبیه دختر رقصان روی کوزه قلیان"
بخند آئینه ذهن چه تیره رنگ و زنگاری است " بخند آئینه افکار من دور از تو زنگاری است"
بیا پیراهنت ابر و زمین هم دامنت امشب
که دستانم نسیم عشق دور این تن انگاری است" که دست من نسیم آرزو دور تو انگاری است"
علی اصغر هدایتی