باورم
آنقدر باورت دارمــــــــــــــــ
که وقتیـــــــــــ
میگویی بارانــــــــــــــــــــــ
خیســـــــــــــ
میشومـــــــــــــــــــــــــــــ

درد دل
29 ابان تولدم بود هرچی فکر کردم دیدم نه
کسی رو ندارم بهش تکیه کنم
فریاد بغض
هر از گاهی واسه آروم شدن
باید بغض کرد ...
یه گوشه نشست و
بلــــــــــند بلــــــــــــند سیگار کشید ./

مگه توکی
دیروزم را فراموش میکنی و فردایم را پیش بینی
به نبودنم مشکوکی و به بودنم مردد
از هیچ,گلایه می سازی و از همه چیز بهانه
من کجای این نمایشم ؟ مگه تو کی؟؟؟

محرم
چون کلید کربلا دراختیار زینب است

ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ ..!..
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ ...
ﺩﻟﻬﺮﻩ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...
ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﻟﻨﮕﺪ !
ﻫﻨﻮﺯ ...
ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ ..!..
من پرازباروتم
غدیریه

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

برخی دلایل براثبات امامت
1.معرفی امام در مراسم دعوت چهل نفر از خویشان
2.نزول آیه ی ولایت(آیه 55 سوره ی مبارکه ی مائده)
اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَرَسولهُ ولی شما تنها خدا و رسول او
وَالَّذینَ ءامَنُوا وکسانی که ایمان آوردند
الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاةََ کسانی که نماز به پا میدارند
وَیؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعونَ در حالی که رکوع میکنند
3.نزول آیه ی تطهیر(سوره مبارکه احزاب آیه ی شریفه ی33)
......اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ همانا خدا اراده کرده که دور گرداند
عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ از شما اهل بیت پلیدی و نا پاکی را
وَیُطَهِّرَکُم تَطهیرًا و شما را کاملاً پاک و طاهر قرار دهد
4)حدیث جابر
هنگامی که آیه ی
یا اَیُّهَا الذین ءامَنوا ای کسانی که ایمان آوردید
اَطیعُوا اللهَ از خدا اطاعت کنید
وَاَطیعُوا الرَّسولَ و از رسول خدا اطاعت کنید
وَ اُولِی الاَمرِ مِنکُم .... و کسانی که صاحبان امر شمایند
5)حدیث منزلت
اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسی الّا اَنّه لا نَبِیََّ بَعدی
تو برای من به منزله ی هارون برای موسی هستی جز اینکه بعد از من پیامبری نیست
وصدها دلیل دیگر...

عید
دعاهایت را اجابت کند آنکه
آسمانی را میگریاند تا گلی را بخنداند
عید قربان مبارک
یک سال دیگه ازاین عمر گذشت
۲۹آبان نمیدانم بخندم یابگریم!
نامردان زمونه
|
| |
|
مردان در مسیر عشق به وسعت آسمان ها نامردند! گدائی عشق میکنن تا زمانی که به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند ! اما همین که مطمئن شدند ؛ نامردی را در کمال مردانگی به جا می آورند...
|
ان مع العصر یسرا(بعدهرسختی آسانیست)
همیشه شکست خوردن بدنیست
همیشه پیروز شدن هم بدنیست
وقتی دست به اسمون بلند میکنی واز خدا یه چیزی میخایم
هیچوقت فکر نمیکنیم چه راهی برا اجابتش برامون انتخاب میشه
اصلا به ذهنمون خطور نمیکنه یکی از این راه ها شکسته
یکی تو زندگی یکی توکار یکی هم ........
من از خدا اسایش وارامش خاستم
باورتون نمیشه زندگیم به جهنمی تبدیل شدکه
دیگه تحملش برام غیر ممکن بود
هرروزدعوا بی پولی بدون اعصاب وای وای وای
اینقده برام سخت بود که میگفتم غلط کردم
نه ارامش خاستم ونه اسایش منو به همون زندگی و
همون روال قبلی برگردون مدتی گذشت واتفاقهای زیادی
برام پیش اومد دورانی روگذروندم که حتی فکرشو نمیکردم
توعمرم ببینم عذاب وعذاب عذاب
هرجوربود تموم شدومجبور شدم شکل زندگی وزندگی کردن رو
عوض کنم خیلی اذیت شدم ولی این کاروکردم
الان به ارامشی رسیدم که تومخیلم نمیگنجه
بیشترازاون چیزی که میخاستم وبهترازاونی که طلب کردم
خداروشکر
خیلی چیزادیدم ویاد گرفتم
براخودم تجربه شدوبه این درک رسیدم که هرعنایتی که خدا میکنه
حتی اگه دردناک باشه حتی اگه درظاهر به ضررت باشه
حتی اگه غم انگیز باشه وعزیزی رو ازدست بدی
بدبختی بکشی وتواون لحظه فکرکنی به ته خط رسیدی
همش لطفه وکرامت وبه نفع خودمونه
که همه چیزی که ازخدا میرسه به نفعمونه حتی اگه به ظاهربدباشه
به شرط اینکه صبر کنیم ودرهمه حال شاکر من به مفهوم
ان مع العصر یسرا پی بردم
امیرالمومنین(ع(-بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت
سحر بود و غم و درد
سحر بود و صدای نفس خسته ی یک مرد
که آرام در آن کوچه به روی لب خود زمزمه می کرد
غریب و تک و تنها
در آن شهر، در آن وادی غم ها
دلی خسته و پر از غم و شیدا
دلی زخم و ترک خورده پر از روضه ی زهرا
شبِ راحتیِ شیر خدا از همۀ مردمِ دنیا
عجب شام عجیبی ست
روان بود سوی مسجد کوفه
قدم می زد و با هر قدمش عرش به هم ریخت در آن شب
و لرزید به هر گام، دلِ حضرت زهرا
دلِ حضرت زینب
غریب و تک و تنها
نه دیگر رمقی مانده در آن پا
نه دیگر نفسی در بدن خسته ی مولا
به چشمان پر از اشک و قدی تا
پُر از وصله، عبایش
پُر از پینه دو دستان عطایش
رسید او به در مسجد و پیچید در آفاق نوایش
علی گرم اذانی ملکوتی و ملائک همه حیران صدایش
گُلِ خلقتِ حق رفت روی منبر گلدسته و تکبیر زنان
ساکت خاموش، زمین
رام، زمان
محو تماشا، همه ذرات جهان
باز در آن بذمِ اذان
ناله ی آهسته ی یک مادرِ محزونِ کمان
گفت عجب شام غریبی شده امشب
امان از دل زینب
کلافه (سیاوش)
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم



