چی فکر میکردیم چی شد...

چه روزهایی رو میبینیم تو رویاهامون

 واسه رسیدن به اون رویا دست به هر کاری میزنیم

ولی یهو روزگار هرچی رو میدیدی برعکس برات میسازه

چه آرزوهایی که با رفتن تو پرکشیدن و رفتن جاشون رو یاس و ناامیدی پر کرد

چندسال پیش اینروزا رو باهم تو رویا میدیدیم

کنارهم،پرازاحساس،پرازخنده

نمیدونم چرا فکر میکردیم ، خوشبختی یعنی با عشق زندگی کردن

و همیشه میگفتیم یک لحظه ی باهم بودن توی یه جای کوچیک....

هزارمرتبه بهتر از کنارهم نبودن و از هم دور بودن و زندگی توی بهترین شرایط....

نمیگم اشتباه نکرده م....نمیگم بد نبودم...ولی....

من تازه داشتم طعم عشق رو میفهمیدم...

هیچ چیز رو بدون تو تصور نمیکردم...

دایم ترس از دست داشتنت رو داشتم....

شایدم واسه همین بود زیاد و بیشتر از حد معقول بهت گیر میدادم....

همه چیز خوب بود ...همه ی رویاها روز به روز در حال بیشتر شدن بود...

تا اینکه دختری ک تموم وجودش رو به گفته ی خودش مال تو دونسته بود...

و به تو میگفت مراقب خودت باش....اگه تو نباشی من نمیتونم زندگی کنم...

هوس زندگی با طعم رضایت همه و زندگی بدون مشکل کرد...

چه زنگ هایی که بهت زدم صدام روی آیفون بود و عشق جدیدت میشنید...

چه پیام هایی که میدادم که رحم کن به عشقمون ....

تو با اون میخوندی و میخندیدی.....

سال ها از اون دوران گذشته....

پسری که تمام تلاششو میکرد تا دختر رویاهاش نکنه احساس تنهایی کنه....

و دخترک همیشه از ترس از دست دادن پسر ناله و زاری میکرد....

جوری که بیشتر از حد مراقب خودم بودم نکنه بلایی سرم بیاد...

ولی الان من تنها و پر از غم و سیاهی..

یک خنده ی تلخ مصنوعی برای حفظ ظاهر...

هرچند این هم بگذرد....

ولی این قلب خاکستر شده تا ابد هروقت یاد تو افتد

دوباره خاکسترش زبانه میکشد و تو جز یه آه عمیق کاری از دستت بر نمیاد

چی فکر میکردیم و چه شد....

 

 

عشق و نفرت

 

بدترین شکل دلتنگی اینه که آدم پیش کسی که دوسش داره باشه

 

ولی بدونه که هیچوقت بهش نمیرسه.

 

      بدترین شکل دلتنگی تموم کردن قشنگترین قصه زندگی با جداییه

 

      بدترین شکل دلتنگی نداشتن یه همراه اون هم درسخت ترین شرایط زندگیه

 

    بدترین شکل دلتنگی نادیده گرفتن قشنگترین احساس زندگیت یعنی عشقته...

 

چهارتا پست اول نوشته های ثابت وبلاگ هستند  

 

خيلی دلم گرفته........

تا که بودیم نبودیم کسی          کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدن        خفته ایم و همه بیدار شدن

قدر آیینه بدانید چو هست        نه در آن وقت که افتاد و شکست

....................................................................

خداوندا:

تو می دانی که انسان بودن

و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس

که انسان است

و از احساس سرشار است.

.................................

......

تو همونی که تو موج بلا

واسه تو دستاما قایق می کنم

اگه موجا تو را از من بگیرن

قطره قطره آب می شم دق می کنم

وای که دلم طاقت دوری تو را هیچ نداره

بغض نبودن تو اشکاما در می یاره

ای که بی تو آن کویر خواب بارون می بینه

وقتی نیستی،غم دنیا تویه قلبم می شینه

ای که بی تو واسه ی من همه ی دنیا قفسه

هستی از نبودن تو التهاب نفسه

تویه بهت و غم تنهایی من

به سرم دست نوازش کشیدی

.

با مرام جان کپی میکنی ایراد نداره فقط ذکر کن نویسنده وبلاگ nefrat2000.blogfa.com هست

 

هميشه عاشقتم

اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت.

 

اگه با اشکهای گرمم دلتم برام بسوزه اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه

 

اگه نقش قصه ها شی مه روی قله ها شی بری و از من جدا شی اگه باشی و نباشی

 

من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم.

 

اگه جای تو به این دل همه دنیا را ببخشن یک ذره ان از هرچه دارم اگه باشی عاشق من

 

اگه زنجیر به پاهام اگه قفل و اگه سختن می رسم

هرجا که هستی به تو و عشق تو سوگند

 

اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر دل من داغتو داره تا ابد تا روز اخر

 

من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم.

 

اگه با یه مرگ تب دار بشم از عشق تو بیمار یا وجود عاشقم را ببرن تا چوبه ی دار

 

اگه زندگیم فنا شه طعمه ی خشم خدا شه یا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه

 

اگه قلبما شکستی رفتی و از من گسستی مهربون یا خودپرستی

 

هرچه هستی هرکه هستی

 

من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم.

 

 

عشق فرمان داده.......

عشق فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تو را ذکر کنم دوستم داشته باش  دوستم داشته باش من به ان می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی.

من به ان می ارزم که در این قربانگاه تو به دادم برسی تو نجاتم بدهی از غم بی هم نفسی تو به ان می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم.دوستم داشته باش دوستم داشته باش. من به ان می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی.

تو به ان می ارزی که اسیر تو شوم و به یومن نفست انقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم تو به ان می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم. دوستم داشته باش.دوستم داشته باش

 

دوستت دارم

........................................

 اي سزاوار محبت اي تو خوب بينهايت
همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
به خدا دوست داشتن تو هم يه عشقه هم عبادت
تو سزاواري که باشي همدم روزها و شبهام
تا که عشقتو ببيني توي جونم و تو رگهام
بشنوي دوستت دارم رو حتي از هرم نفسهام
با نوازشهاي دستت سوختن از تب رو شناختم
تب عشقي آتشين که من به اون قلبمو باختم
قاصد بودن من بود موج خوشحالي چشمات
وقتي که عشقو ميديدم توي قطره هاي اشکات
هر که از عشق گريه کرده شادي رو تجربه کرده
با شبي در حرم عشق سفري به کعبه کرده
اي که برده اي مرا تا مرز يک عشق خدايي
بيا پاره تنم باش تو که پاک و بي ريايي
اوج فرياد دلم شد عاشقانه دل سپردن
در وجود تو شکفتن با تو بودن يا که مردن
هر که از عشق گريه کرده شادي رو تجربه کرده
با شبي در حرم عشق سفري به کعبه کرده 

غريبي يار

سلام حالتون خوبه عزیزان.ممنون که نظر می دین.اگه بیشتر بشه بهتره

این عکس و شعر زیبا را به عشقم که فقط به خاطر اون می نویسم تقدیم می کنم.

 

.................................

 

من آهنگ غریب روزگارم

                                               غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستی ام یک قلب پاک است

                                               که آنرا زیر پایت می گذارم

شبی غمگین شبی باران و سرد

                                              مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

                                             مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

                                            ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست

                                           که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

 

 

 

فراموش.......

                     ..............................................................................

کاش ای تنها امید زندگی

                                         می توانستم فراموشت کنم

  یا شبی در اتش سوزان دل

                                         چون مهیب سینه خاموشت کنم

کاش احساس نیاز دیدنت

                                      چون وجودت از وجودم دور بود

 کاش هرگز نمیدیدم تورا

                                      کاش ان شب هر دو چشمم کور بود

 

********************************

 

عاشقا ای عاشقا

 

عاشقا ای عاشقا عشق من رنگ خزونه 

تب من رنگ شقایق تو یه دشت بی نشونه

هستی را یکسره باختم سوختن و موندن و ساختن

اول عاشقی اینه اخر عاشقی اونه****

عاشقا ای عاشقا اون می گفت برام می میره

اون که می گفت از محبت تا منا از من بگیره 

دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده

بارونمحبتی نیست دیگه قلبش یه کویره 

روز و روزگاری داشتیم شوق انتظاری داشتیم

تویه شهر عاشقی ها پاییز و بهاری داشتیم

 تو دیار بی کسی ها گل ارزو می کاشتیم

باسه ی یه لحظه دیدن دل بی قراری داشتیم

اشیونه را به هم ریخت بازیه دست زمونه

من یه سرگردون عاشق اون نمی خواد که بمونه

تویهچشماش نمی خونم قصه ها ی اشنایی

من هنوز باور ندارم این دوتا چشماهمونه

 

******************************** 

 

فکر جدايی را از سرت بيرون کن

 

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای بایش روی دل جا مانده بود ......

 

 

 

دوست داشتن....

 

 

اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی ....

نمی تونی دوریش رو تحمل بکنی ....

نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری ...

نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ...

برای همین عاشقا دیوونه میشن ....                        

 

7915 کامنت که به سختی باز میشود

به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ، ساختم با درد"تنهایی" مگر تقدیر چیست ؟


***********************

تو تو عشق من ، امید من بودی / تو میراثی از دل تنگم بودی
 تو رفتی و من ماندم و "تنهایی" / تو دفتر خاطرات قشنگم بودی


***********************

در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی / از من تا تو صد سال راه است و جدایی
حال شب است و غم و "تنهایی" / افسوس که نیست برایمان هیچ راه وصالی


 ***********************

آفرین باد بر مرگ ، آفرین باد بر مرگ که با دست های سیاهش تو را خواهد کشت :"تنهایی"

 
***********************
 
دست بر شانه هایم میزنی تا "تنهایی" م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی

***********************

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه "تنهایی" ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد

 
***********************

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است ، بی تو دنیای من ای دوست پر از "تنهایی" است

***********************

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست "تنهایی" ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

 
***********************

وفای اشک را نازم که در شبهای "تنهایی" ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم .

***********************
 
من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران ، تو به اندازه "تنهایی" من شاد بمان

***********************

نرو تنهام نزار با درد و غم هام / اگه چه دلخوری از خیلی حرفام
 به قرآنی که از سایش گذشتم / به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

***********************

تورا به یاد آن روز ، تورا به یاد گلبرگ های خشک آن روز خشکیده ، تورا به روز اول بار دیدنت ، تورا به اولین نگاه عاشقانه ، تورا به یاد باران روز نیامده ات ، تورا به "تنهایی" روز رفتنت ، تورا به باران روز برگشتنت ، تنهایم مگذار دیگر

***********************

آنگاه که "تنهایی" تو را می آزارد ، به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده !


***********************

در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل "تنهایی" مان

***********************

زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از "تنهایی" ، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان ، و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز

***********************

در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل "تنهایی" مان

 
***********************

هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی ، شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی ، شهر پنجم : بی وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی ، شهر هفتم : اشک ، آه ، "تنهایی"


***********************

در غریبانه ترین لحظه ی "تنهایی" خود ، چشمهایم را که در آن دریایی از محبت موج میزند به تو خواهم بخشید ، تا هیچ گاه به پاکی احساسم شک نکنی

***********************

غروب غمهایت را به هر قیمتی خریدارم ، اگر همدم شبهای "تنهایی" من باشی

***********************

و بعد از تو دلم از عطش عشق طغیان کرد ، گاه از دو روزنه ی رخسارم ، گاه در نگاهی پوچ در تاریکی شب هایم ، گاه در باز دمی اندوهناک که با زحمت از قفس آزاد شده و پایانش خدا را شکر می گویند و گاه در وجودم که به هیچ پایانی نمی رسید مگر ، "تنهایی" ، "تنهایی" ، "تنهایی"

***********************

می بینی ای لحظه های خالی از احساس تهی ، می بینی که چه صدای خرد شدن دست های خزان شده اش در دست های "تنهایی" کسل آور است و تو را نیز بی رمق می کند ، آه ، پس او چه گوید ؟

***********************

ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند ، ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که ، من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم تا ابد غم شبهایم را ، تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را ، قانون دنیا "تنهایی" من است و "تنهایی" من قانون عشق است و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

 
***********************

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده ! اگه بی محابا دلها از دستها بهم گره خورد بدون کار خدا بوده ! اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی بدون تنها محرمت خدا بوده ! حالا هم اگه دلت شکسته و بغض "تنهایی" خفه ات کرده شک نکن تنها مرحمت خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده

***********************


شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت "تنهایی" غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد

کسی که در آغوش غم بزرگ شده،تنهایی بهترین همدم اوست

 
دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم

کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه بر گشتم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارم همیشه فاصله ای هست داد ازاین دارم

قبول کن که گذشته ست کار من از اشک که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در بازگشت از زیارت " تنهایی " خنده سوغات بیاور من هم پیش پایت " سکوت " را سر می برم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست
 گوشه ی قلبت را بنگر ، من آنجا به انتظارت هستم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام ، پیاده ، این تو و این پینه های پای من
 حالا بگو در این تراکم تنهایی ، مهمان بی چراغ نمی خواهی??


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در غریبانه ترین لحظه ی "تنهایی" خود ، چشمهایم را که در آن دریایی از محبت موج میزند به تو خواهم بخشید ، تا هیچ گاه به پاکی احساسم شک نکنی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل "تنهایی" مان

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هرکس به میزانی که "تنهایی" نیاز دارد عظمت دارد و بی نیاز تر است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم ، با اشک تمام کوچه را تر کردم ، وقتی که شکست بغض "تنهایی" من ، وابستگی ام را به تو باور کردم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق من تو باش ، نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم ، تو باش تا در دنیای بزرگ "تنهایی" ام تنهاترین باشی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بلندترین شاخه ی درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم "تنهایی" ست
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کم نامه ی خاموش برایم بفرست / از حرف پرم گوش برایم بفرست
 دارم خفه می شوم در این "تنهایی" / لطفا کمی آغوش برایم بفرست

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب من پنجره ای بی فردا / روز من قصه ی "تنهایی" ما
 مانده بر خاک و اسیر ساحل / ماهی ام ، ماهی دور از دریا
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا مثل مرغان آشفته هجرت کنیم / افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم
 بیا مثل پروانه های غریب نیاز / به مهتاب شب های "تنهایی" عادت کنیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنگاه که "تنهایی" تو را می آزارد ، به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کسی که در آغوش غم بزرگ شده ، "تنهایی" بهترین همدم اوست
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شمع و پروانه و بلبل همه جمع اند ، بی رحم ، بیا رحم به "تنهایی" من کن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر قطره اشک نشان دل شکستگی است ، هر سکوت نشان "تنهایی" است
 هر لبخند نشان مهربانی است ، هر پیام نشانی از دل تنگی من برای تو است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد ، وسعت "تنهایی" م را حس نکرد
 در میان خنده های تلخ من ، گریه پنهانیم را حس نکرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

حسرت دیدار تو در خاطرم جا مانده است آن نگاه گاه گاهت وه چه زیبا مانده است
روزهای انتظارم را تو پایانی بیا باز هم احساس من تنهای تنها مانده است

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 نرو دستم به دامانت / نگو دیگر نمی آیی که میمیرم غریبانه  امان از درد تنهایی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من به تنهایی این دل مشکوکم ! یا دلکم دل نیست ٬ یا آن که در دل است ٬ اهل دل نیست

واقعیت تلخ...

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم / با اشک ، تمام کوچه را تر کردم

 وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برو برو که خسته از شکستنم ، من عاصی از هر عشق و هر دلبستنم

 کبوترم که پر زدم ز بام تو ، بیزارم از نامت به لب آوردنم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من سوخته دل ساکن کوی غم و دردم ، در رفاقت شکست خوردم ولی توبه نکردم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه های آشنا جستجو کرد
 هر وفت عزیزت نگاهش رو به یه غریبه تعارف کرد تو غریبی.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چرا همه میگن عشق منو تو زمینیه! آخه منو تو که هیچ وقت رو زمین باهم نبودیم
و همش تو رویاها کنار هم بودیم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریكی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باز، با دل گرفته در هوای تو شعر تازه‌ای سروده‌ام برای تو
باز هم به یاد خنده‌های ساده‌ات باز هم به یاد اشک بی‌ریای تو
رو به روی آسمان نشسته‌ام، تهی‌ست بی‌نوازش صدای آشنای تو
مثل لحظه‌ای که رفته‌ای و بعد از آن مانده روی برفِ کوچه، جای پای تو
من دلم هنوز بوی عشق می‌دهد عطر ساده و صمیمی صدای تو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بی تو ترك برداشته ام و به هر بهانه ای ، دلم می شكند ،
گاهی گم می شوم پشت پنجره ها و سكوتم را بغض می كنم تا نشنوند صدای شكستنم را


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با عشق گریه کن ولی کسی را بخاطر عشق به گریه ننداز
 با عشق بازی کن ولی کسی را با عشق بازی نده!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم با عشق تو عاشق ترین شد ، تمام لحظه هایم بهترین شد
 ولی بی مهریت کار دلم ساخت ، دل تنهای من تنهاترین شد.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیدی ای دل غم عشق دگر بار چه کرد؟ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پس از مرگم بیا ای نوبهارم ، بیا با جمع خوبان بر مزارم
 کمر خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زیر خاک چشم انتظارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

انسان همیشه دنبال کسی که دوستش دارد درحال دویدن است اما هرگز به عقب برنمی گردد تا ببیند پشت سرشان نفر دیگری هم میدود.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی ، افسرده و دلتنگ چرا مثل منی
من عاشق اویم که رنگم شده زرد ، تو عاشق کیستی که همرنگ منی.

تولدت مبارک عزیزم...

چرا اینجوری نگاه میکنی؟؟ 

به خدا منم یه روزی تولدم سرم خیلی شلوغ بود

منم یه زمانی روز تولدم خیلی خاص میشدم

ولی الان حتی کسی رو ندارم ک بهم یه تبریک بگه

مگه بده آدم روز تولدش لااقل خودش ، خودش رو خوشحال بکنه؟

زندگی به من آموخت از کسی انتظار نداشته باشم

خب هرچی باشه منم یه مرد اردیبهشتی هستم

مگه میشه آدم تولد خودشو یادش بره

یا اینکه دوست نداشته باشه اونروزو

از تمام دنیا بیزارم به جز یه روز خاص اونم 15 اردیبهشت

امروز روز منه دوست دارم با خودم تنها باشم 

آخه خدا منم از این دنیا یه روزی باید داشته باشم یا نه؟

انتخاب دنیا برام من غم و غصه بوده 

پس اینروز خاص رو میخوام به تلافی باقی روزا فقط برای خودم بگدرونم

هرچند شاید از نظر شما مسخره به نظر بیاد

ولی برام 15 اردیبهشت یه روز خاصه

امروز روز منه 

پس هرجوری دلم میخواد میگذرونمش

دلم میخواد اینقدر غصه بخورم و تو خودم بریزم

تا دق کنم...

تا 15اردیبهشت شاید تو خاطرات بمونه...

پس به خودم میگم تولدت مبارک 

تو برا هرکی عزیز نباشی من خودم میدونم چقدر تو خودت میریزی و صدات در نمیاد

عزیزم تولدت مبارک

 

فردا ...

حاضرم نصف بیشتر عمرم را بدهم...

اما..

این فردایی که میگن ....

همین فردا باشد...

همین فردا باشد که دیگر خاطره ای از تو نباشد

دیگر قلبم درد نگیرد

با یک خاطره لبخند بر روی لبانم نشیند

و در انتها بغض لعنتی خفه ام کند...

این فردا کجاست؟

کی قراره بیاد؟؟

کی قراره من خلاص بشم از زخم های سرباز قلبم...

کی قراره بوسه های عاشقانه فراموش شود...

چرا این فردا اینقدر دیر قراره برسه..

کی از این آه های عمیق که از اعماق وجودم میکشم خلاص میشم...

نمیدونم چرا هنوز یه چیزی ته قلبم بهم میگه...

دیوونه اون هنوز عاشقته...

چرا همیشه امید دارم به برگشتتش...

اون همونه که واسه دیدن تو اشک میریخت...

اون همونه که تموم زندگیشو گذاشت پای تو...

بعضی وقت ها با خودم میگم...

شاید واقعا نتونست..

 آخه اون دختره ...

باید حیا داشته باشه....

شاید یه جورایی مجبورش کردن...

شاید اونم مثل من این مدت براش سخت گذشته..

شایدم بدتر از من...

شاید فکر کرد تو اینجوری خوشبخت تری...

آخه اگه اینجور نیست پس چرا من هیچوقت از اون بدم نیومده...

چرا همه ش دنبال اونم تو زندگیم...

چرا همه چیز رو دلم میخواد به اون ربط بدم...

آره هروقت اینجوری فکر میکنم آروم میشم...

آخه خیلی برام سخته که همه به چشم یه احمق نگام کنند...

آخرین حرفی که بهم زدی یادته؟؟

گفتی : همه چیز رو به زمان بسپار...

زمان هیچ چیز را برای من درست نکرد...

فقط به من یاد داد چگونه با دردم زندگی کنم...

یاد داد چجوری خاکستر دلم را پشت خنده های مصنوعی پنهان کنم...

یاد داد چجوری با یه قلب پاره زندگی کنم و صدام در نیاد...

و چقدر تلخ هست این اوقات...

شاید هم به تلافی بهترین لحظات بود که تو کنارم بودی...

حاضرم نصف عمرم را بدم .....

ولی فردای فراموشی ...

همین فردا باشد....

عشـق من خوشبـخت باش ...

دوسـتـت دارم 

تولدت مبارک عزیزم...

با اینکه نیستی 

با اینکه حتی روز تولدم رو یادت نبود

با اینکه میدونم الان خیلی خوش هستی کنار خانواده ت

با اینکه میدونم اصلا برات مهم نیست وجود من

ولی هنوزم من یادم نرفته بهترین روز زندگیم چه روزی بود

هنوزم خوشحالم که این روز رسید

من هیچوقت یادم نمیره این روز چه خاطراتی داشتم

هیچوقت فراموش نمیکنم لحظات زیبایی رو که زود گذشت

و جای خودش رو داد به ساعاتی که همه ش با مرور اون خاطرات گذر میکنند

آره الان باید ازت بدم بیاد

باید نفرت داشته باشم ازت

ولی امروز روز تولدت هست

با اینکه میدونم وقت نداری حتی بیای این نوشته رو بخوانی

ولی وقتی یاد روز تولد خودم میوفتم

که چقدر منتظر بودم یه تبریک خشک و خالی ازت بشنوم

ولی تو حتی گوشیت را روشن نکردی

دوست ندارم مثل من توئم برات روز تولدت بدترین روز زندگیت بشه

بشینی گوشه ی اتاق و همه ش منتظر بمونی

امروز هنوزم بهترین روز زندگیمه

چون کسی رو خدا آفرید که به من یاد داد عاشق شدن رو

کسی که واسه اولین بار طعم واقعی عشق و دیوانگی رو به من چشوند

عزیزم هنوزم دوستت دارم 

با اینکه هم احساسمون و هم خودمون از هم خیلی دوریم

با اینکه تو سهم دیگری شدی ...

و سهم من از تو یه خاطره ....

بااینکه اشک از چشمانم جاری شده...

ولی خوشحالم ...

خوشحالم واسه اینکه...

امروز تو متولد شدی...

خوشحالم که به چیزایی که لیاقتش بودی رسیدی...

امیدوارم هیچوقت یاد من نیوفتی و اگرم افتادی هیچوقت دلت نشکنه...

اره قلب من تیکه تیکه ست...

ولی عزیزم سالرروز تولدت رو بهت تبریک میگم

امیدوارم هرجا هستی شاد باشی

این دیگه آخرین پست وبلاگم هست دیگه آپ نمیکنم

خدانگهدار

 

بدون توئم تونستم زندگی کنم...

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده....

امشب تو بغل یه غریبه خوابیده....

عروسک قشنگ من که زندگیمه...

چندوقتیه جواب زنگامو میده....

منتظر بودم دوباره برگردی ...

مثل دفعه های پیش که منتظر بودم و برگشتی...

و دوباره بازیچه ی حرف هایت شدم.....

یادت میاد حرف هایت رو ؟؟

زنگ میزدی بهم بعد از چندوقت که فراموشت کره بودم...

منم با ذوق جواب میدادم ...

میگفتی دلم برات تنگ شده...

تا دوباره دل ساده م خودشو میباخت ...

شروع میکردی به صحبت کردن و تعریف...

که امروز لبهایش را روی لب هام گذاشت و مرا بوسید....

دیشب کنار من خوابید...

دستانش روی سینه هایم بود و خوابش برد....

واقعا به این جملاتت فکر میکنم دلم میخواد هیچوقت متولد نمیشدم...

چرا من اینهمه ذلت رو تحمل میکردم و صدام در نمی اومد؟؟

بعضی وقتا خیلی متعجب میشم که چجوری تونستم از اون دوران بگذرم..

آخه واسه یه مرد خیلی سخته...

کسی رو که طاقت نداشت کسی حتی زیرچشمی نگاه کنه....

و دنیا رو به هم میریخت...

و حالا داره میبینه عشقش کنار یه غریبه خوابیده

و باید راهنمایی کنه عشقش رو ....

از ما که گذشت...

از تو به من یه اتاق تاریک و ریه ی پر دود رسید...

به تو چی رسید ؟؟

به چیزایی که میخواستی رسیدی؟؟

ماشین مدل بالا...

خونه ی باکلاس...

یه شوهری که بتونی با افتخار تو جمع معرفیش کنی...

راستی به اونم گفتی که بهترین لحظه های عمرم کنار تو میگذره؟؟

هنوزم با یه شاخه گل خوشحال میشی؟؟

یا اینکه توقعت رفته بالا و دیگه هدیه ی های لوکسم خوشحالت نمیکنه؟؟

تولدت چه خبر؟؟

کادو چی برات گرفته؟؟

میدونم بهترین چیزهایی که هست برات تهیه میکنه...

آخه اون باباش پولداره....

ولی من قرض کردم تا برات خرج کردم...

من واسه ی داشتن تو نذر کردم....

من تورو یه فرشته فرض کردم...

که براش مهمه که چقدر براش تلاش میکنند...

فکر میکردم حاضری کنار عشقت باشی حتی تو یه کلبه ی چوبی...

ههه...عشق؟؟؟خنده م میگیره !!!

واقعا من یه زمانی عشقت بودم؟؟؟

خیلی سخته کسی که تمام دنیای تو هست ..

تو برایش فقط یه تجربه هستی....

راستی هنوز باهاشی ؟؟

یا اونم دلتو زد؟؟؟

اینا همه ش درد و دل منه...

اینا همه عقده هامه...

فقط واسه اینکه دیوونه نشم...

کاری جز نوشتن از دستم بر نمیاد...

من اینجا تو یه اتاق تاریک با یه سیگار تلخ....

توئم با اون تو تو فکر دور دور شبونت....

اینا رو گفتم که فکر نکنی من بخیلم یا حسود...

فقط میگم چون میخوام عقده هامو خالی کنم...

وگرنه هرکسی یه لیاقتی داره...

لیاقت توئم همینه ...

لیاقتت همینه که فقط جلوت مثل سگ پول بریزن و بزنند تو سرت...

آره لیاقت تو همینه که جز چشم چیزی نگی...

هرچند میدونم الان راضی هستی ...

چون یادمه بهم ابراض علاقه میکردم میگفتی به من محبت نکن!!!

با من سرد باش تا دوستت داشته باشم!!

اینا همه هم از سادگیمه...

که بلد نیستم نقش بازی کنم...

عیب نداره اینم میگذره ...

فقط امیدوارم یه روزی بیاد که بفهمی ...

با من و دلم چی کردی....

اینا همه به کنار.....

نمیدونم چرا هنوز یادت می افتم قلبم تیر میشکه...

انگار زخماش سرباز میکنند...

لعنتی شب و روزم توهم و استرسه...

صدای جِر جِر تختتون به گوشم میرسه...

 یه حرفایی هست که خودمم روم نمیکنه بزنم!!!

واسش چیزایی که برات خریدم استفاده میکنی؟؟!!!!

حلقه ی که برات خریدم هنوز دستته؟؟!!

یعنی یه آدم میتونه تا چه قدر کثیف بشه...

تو از فرشته ی خیالاتم به کجا رسیدی؟؟؟!!!

هنوزم به فکر مد هستی؟؟؟

ببینم اونم مثل من برات از جونش مایه میذاره؟؟؟

یا فقط وقتی نفس نفس زدی دوستت داره؟؟

اینکه اسمش عشق نیست بدون استرس و دلشوره....

وقتی که سست و بیحالی لباساتو بپوشونه...

رسیدی به آرزوت و دیگه وقتش شده من چشمامو ببندم...

و به حال و روز کثیفت بخندم...

فقط خواستم بدونی....

بدون توئم تونستم زندگی کنم...

 

تولدم اصلا مبارک نیست

امشب چه شب غمگینی است...

امشب یه کسی به دنیا اومد تا بشه مایه ی عبرت واسه دیگران

امشب شروع غم و رنج های یه آدمه...

امشب شب تولد منه...

تولدی که چیزی جز خاطراتش برام نمونده.

اره خاطرات...

خاطرات لعنتی که امشب مثل خوره افتاده به جونم....

آخه اولین باری بود که از یه دختر غریبه کادو گرفتم

اولین باری بود که گل واسه یه دختر غریبه گرفتم

اولین باری بود که دستای تو رو لمس کردم

اره یادش بخیر دستات چقدر سرد شد ....

چقدر میلرزید....

خیلی وقت بود فراموش کرده بودم 

فراموش کرده بودم صبحا که بیدار میشدم...

اول از همه کی رو چک میکردم تا مبادا مشغول باشه خطش

داشت یادم میرفت که شبا با صدای کی میرفتم تو خواب ...

فراموش کرده بودم....

چه با عشق هم خواب بودن با عشقتو برام توصیف میکردی...

یادته بی حیا....

به منی که اگه کسی چپ نگات میکرد نفسم بالا نمیومد

گفتی لبامو بوسید !

اصلا دلم نمیخواد برم تو گذشته ...

اره از اون گذشته ی کثیفم دیگه خسته م

یاد اون التماسایی که با اشک چشمانم بهت میکردم که نرو...

پا روی همه ی قول و قرار ها نذار...

داره دیوونه م میکنه

یاد اون روزا میوفتم....

از خودم متننفر میشم....

یادته چقدر غرور و غیرتمو به بازی میگرفتی..

متنفرم ازت دختر !

 از شب تولدم که تنها چیزی که ازش یادم میاد تویی متنفرم

حالم بهم میخوره از عطری که برای کادوی تولدم خریدی و...

هنوزم ازش بیادت تو محیط اتاقم پخش میکنم...

امشب چقدر سخت میگذره برای من....

و اما تو ...

اصلا یادته امروز رو ؟

15 اردیبهشت اصلا برات اتفاق خاصی افتاد؟

هههه خندم میگیره قول داده بودی که اگه دستاتو گرفتم دیگه نمیری از پیشم

سردرد , بغض و اشک نمیذاره درست خاطرات رو برات بازگو کنم...

از هرچی که تورو یادم میندازه متنفرم...

از اون جاده ای که وقتی ازش رد میشم دستو پام میلرزه

از اون شهر لعنتی  که همه جاش بوی تو رو میده...

نمیشنونم....

نه! اشتباه فکر نکن....

من حالم خیلی خوبه خیلی شادم...

خیلی خوشحالم که مال من نشدی ....

آخه میگن هیچوقت عاشق واقعی به عشقش نمیرسه...

راستشو بخوای با اینکه اشک روی گونه هامه...

الان خیلی خوشحالم...

آخه دیگه کمتر تورو کنار اون آقا خوشگله توی ماشین دو درب میبینم....

آخه لعنتی تو که خوب میدونی غیرتم همه چیز من است...

 شبا که به خوابم میای برای اذیت کردنم....

لااقل تنها بیا بیشرف......

 الان فهمیدم که ما اصلا برای هم ساخته نشده بودیم

آره تو راست میگفتی من اصلا نمیتونستم تورو خوشبخت کنم

من نمیتونستم زندگی خوبی برات بسازم

به قول خودت من اصلا لیاقت تورو ندارم

ولی بذار بهت بگم که من با تو....

خوشبخت ترین مرد زمین میشدم

کاش یکی بهت میگفت که چقدر منه ساده...

منتظر یه اس ام اس از یه گوشی خاموشم....

تا بهم تولد کوفتیمو تبریک بگه...

ولی غافل از اینکه تو اصلا چیزی از من یادت نمیاد...

چه برسه به روز تولدم...

آخه میدونی باورش خیلی سخته..

اونی که همه  زندگیته روز تولدت رو یادش رفته...

اصلا کجایی ؟حالت خوبه؟زنده ای؟

هههه زمانی اب میخوردی خبر داشتم ولی الان...

امیدوارم یه روزی درک کنی با منو احساسم چکار کردی....

امیدوارم بفهمی چقدر سخته ..

چقدر سخته یه مرد همه زندگیشو کنار یک غریبه ییسنه...

امیدوارم بفهمی تو جمع با به یاد آوردن یه خاطره...

زار زار گریه کنی... چه حالی داره...

راستی از عشقت برام بگو...

واسه اونم موقعی که داره باهات با شوق باهات حرف میزنه ....

از مردای دیگه تعریف میکنی؟

بهش میگی آرزومه که فلانی رو بغل کنم...

حرصش میدی؟

شبا از خواب بیدار میشی اونم بیدار میکنی؟

واسه اونم زیرپوش کادوی روز مرد گرفتی؟

تصمیم گرفته بودم دیگه هیچوقت تو وبلاگم چیزی ننویسم

آخه دوست ندارم روزای قشنگی که با عشقت داری میگذرونی

نکنه یه وقت با خوندن این اراجیف خراب بشه

اره من هرچیزی که تورو یادم بندازه میخوام نابود کنم

اصلا دوست ندارم بیشتر از این بشم درس عبرت برای دیگران

قرار بود تولدمو برام بهترین روز عمرم بکنی 

آخه خیلی از پارسال منتظر این روز بودی

ممنونم بابت کادوهات...

بزرگترین کادویی که از تو گرفتم برای تولدم.....

تنهایی و یه اتاق تاریک پر از دود سیگار...

ولی با تمام اینها....

هنوزم دوستت دارم.....

کسی نمیتونه جای تو رو برام بگیره...

هیچوقت عشق تو رو به هیچکس نخواهم داد...

هنوزم یادت میوفتم قلبم درد میگیره....

تا ابد عشق یک طرفه ی من میمونی...

به نظر تو این تولد مبارک گفتن داره؟

تولدی که بشینی گوشه ی اتاق تاریک و...

بری زیر پتو تا مبادا کسی صدای حق حق کردنت رو بشنوه...

آخه برای مرد خیلی زشته گریه کنه...

من که میگم ...

تولدم اصلا مبارک نیست

46 کامنت به لطف بلاگفا حذف شد ! 

کجایی....

کاش می شد بدانم الان کجایی...

فرقی نمیکند کجا باشد....

حتی اگر در آغوش عشقت خفته ای ...

حتی اگر در حال عشق بازی هستی...

ولی دوست دارم بدانم کجایی...

امشبم دوباره دلم هواتو کرده...

آخه الان کجایی عزیزم...

بیا ببین که دیگه هیچکی نیست تو عصبانیت آرومم کنه....

دیگه هیچکی نیست که بهم امید بده....

دیگه هیچکی نیست که ازم بپرسه کجایی عزیزم...

کجایی عزیزم ....

ببین چقدر تنهام....

ببین حال خرابم...

ببین چقدر پریشانم....

ببین تاریک شده دنیام...

ببین چشمان خیسم...

بیا مثل همیشه آرامم کن...

بیا مثل همیشه به قلب مریضم آرامش ببخش....

هیچی مثل تو نمیتونست قلب منو آروم کنه....

آره  امشب دلم هواتو کردم...

هوای اون نفس هایی که با شنیدنش تموم مشکلات یادم میرفت...

دلم هوای اون جر و بحث هامون رو کرده....

کاش ....

ای کاش میشد دوباره منو تحقیر کنی....

بازم فحشم بدی...

فقط کاش بودی....

عزیزم دارم دق میکنم کجایی...

امشب اعصابم داغونه بیا آرومم کن...

بیا ببین که از همه بریدم...

کجایی تمام هستی ام....

دیگه طاقت ندارم....

تا کی به اس ام اس های فحشت نگاه کنم تا آروم شم...

دیگه همه شونو حفظ شدم...

کاش میشد یه بار دیگه اسمتو رو گوشیم میدیدم...

اره اسمت هنوزم نفس سیوه...

کجایی عزیزم...

باور کن دیگه دنیام تاریکه...

طاقت دوریتو دیگه ندارم...

تا کی با قرص خواب قلبم رو بازی بدم...

عزیزم نمیتونم فراموشت کنم....

کجایی که بهت نیاز دارم...

دلم هوای اون غرغراتو کرده....

کجایی دیگه هیچکس نیست شبا از خواب بیدارم کنه...

تنها یادگاریم ازت شده یه خط و یک گوشی خاموش...

دوست دارم بمیرم...

بمیرم شاید دلت سوخت و سر مزارم آمدی...

شاید دوباره دیدمت عزیزم....

شاید دوباره آمدی نوشته هامو خوندی...

تا بببینی که همه ی غم هام از دوری توست...

کجایی ندایِ ضربان قلبم...

دیگه هیچکس نیست که وجودش آرامش باشه برام...

دیگه کسی نیست بهش گیر بدم....

فقط من موندم و یک عطر...

که همه خاطراتو زنده میکنه برام...

دیگه از خاطرات تکراری خسته شدم...

من خودت را میخواهم...

کجایی....

کجایی که دلم هوای با تو بودن را کرده.....

 427 کامنت به لطف بلاگفا حذف شد

روزت مبارک ....

من چم شده امشب؟

چرا اینقدر سردرد گرفتم..

من که توروفراموش کردم پس چمه ؟

چرا اینقدر تو فکرم؟

داره دیوونه م میکنه افکارم...

اصلا دوست نداشتم دیگه از تویه لعنتی تو وبلاگم چیزی بنویسم !

ولی امشب بدجور حالم گرفته ست....

همه  تو این فکرم که امشب از عشقت هدیه چی گرفتی...

اونم مثل من برات گل خریده...

گلشو نگه میداری تا خشک شه ؟

امشب حتما برات سنگ تموم گذاشته

هههه...آخه امشب روز توئه...

آخه دیگه زن شدی !

آره زن یک غریبه که الان بهش محرم شدی !

قرار بود زن من باشی و اینروز رو سرتاپاتو گٌل بگیرم..

ولی الانتو ببین؟لعنتی اون کیه تو بغلش آروم گرفتی ؟!

اون کیه که جای منو گرفته !؟

سردرد داره دیوونه م میکنه ....

همه ش تو این فکرم امشب چقدر رمانتیک کنار هم میخوابید ...

خدایا خسته شدم از این زندگی...

چرا اونی که همیشه بی وفا میشه زندگیش زیباتر میشه 

چرا اونی که همیشه پای عشقش میمونه باید....

دائم تو تاریکی بمونه و تنهایی رو تحمل کنه...

امشب چرا من داغون شدم ؟

من که اصلا دیگه به تویه لعتی فکرم نمیکردم...

با اینکه نیستی کنارم ولی خاطراتت امشب داره جلو چشمم رژه میره !

هههه واقعا خنده داره !

من ساده اینجا دارم چرت و پرت مینویسم تا آروم شم ولی تو....

داری تو آغوش عشقت خوابای رنگی میبینی !

واقعا بعضی وقتا شرافت سگ ارزش داره به بعضی آدما !

بی وفا تو موقع رفتن فقط به فکر خودتو خانواده ت بودی ؟!

یه لحظه هم فکر نکردی چه قراره به سر من بیاد ...

که از توی کثافت یه فرشته ساخته بودم!

با این حاال که قطرات اشک از رو صورتم جاری شده...

ولی خوشحالم....

خوشحالم که الان کنار یکی دیگه خوابیدی...

آخه الان شناختمت درست....

الان دیگه مطمئنم که اگه هنوزم کنار من بودی ...

من...احمق ترین مرد عالم بودم ...

چون کسی رو داشتم که برعکس اونی بود که تصور میکردم !

 میدونم اصلا یه ذره هم دیگه به من فکر نمیکنی ...

میدونم که دیگه حتی وقت نداری نوشته هامو بخونی ...

 میدونم به فکر آینده ای هستی که قراره با مرد رویاهات بسازی..

ولی با این حال ....

روزت مبارک عزیزم....

224 کامنت به لطف بلاگفا حذف شد!

عشق و نفرت با طعم سیگار

سیــــــــــگار بعدی را روشن میکنم
کامی از لبـــــــــــش میگیرم
 
به جای لبهایی کــــــــــــــــــــــــــه چندی است نبوسیده ام
 
انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند
همان انگشتانی که همچو باد
 
جنگل موهای تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو را نوازش میکردند
دیگر این اندام سوزان تــــــــــــــو نیست که مرا احاطه کرده
دود سیگار است و بس…
 
سیگارم که به آخر میرسد
لبم را میسوزاند مانند بوسه ای
 
 
که تو هنگام خـــــــــــــــداحافظی به آن تقدیم کردی …

ولنتاین مبارک

چه شب تلخی است امشب

واسه رسیدن به این شب لحظه شماری میکردم

آخه یادت میاد؟خیلی قول و قرار با هم گذاشته بودیم واسه اینروز

نمیدونم چرا اصلا واسه چی دارم اینا رو اینجا مینویسم

شاید واسه اینه که خفه نشم

همه میگن بسه دیگه باید فراموشش کنی

واسه کسی بمیر که واست تب کنه!

ولی هیچکس نمیفهمه چقدر سخته کسی که تموم دنیاتو تسخیر کرده

مال خودت بدونیش.... حتی براش تعیین تکلیف کنی

بعد یهویی ازش حتی یه خبر کوچیکم نداشته باشی !

شک دارم بخونی ولی ازت یه سوال دارم

یادت میاد بهت میگفتم چندروز اولش سخته برات راحت فراموشم میکنی

میگفتی نه ...هیچکس اندازه ی تو تو فکر من نمیاد

حالا بی معرفت کجایی؟

لعنتی تو که خوب میدونی  غیرتم همه چیز من است....

لااقل شبا که به خوابم میای تنها بیا بی شرف.....

هنوزم که هنوزه شبا تو خیالم صورتت رو بوس میکنم بعد خوابم میبره

کاش میشد همینجوری که از زندگیم پاک شدی از خاطرات کثیفت از ذهنم پاک میشد

تا وسط خنده ی جمع یه چیز یادم نیوفته گند بزنم به حال خودمو دوستام

بعضی وقتا بدجور از خودم خنده م میگیره

آخه من آدم غیرتی هستم 

تن کثیفت کنار یکی دیگه میخوابید بعد به من میگفتی دوستت دارم....

چقدر من ساده م....آخه یکی نبود بهم بگه...

تو همونی که قاطی میکردی کسی اسمشو صدا میزد

بعد میبینی یکی کنار شبا میخوابه بازم تحمل میکنی و کنارش میمونی

عشق آدما رو چقدر ذلیل میکنه

من اینجا دارم مثل خاکستر سیگارم می سوزم

ولی تو جلو آیینه داری رژ لبتو میزنی

ازت متنفرم اره میخوام داد بزنم ازت متنفرم

من چیم؟تا حالا فکر کردی پیش خودت منم احساس دارم؟

با چه جراتی برام از کنار اون خوابیدن میگفتی !؟

با چه شهامتی بهم گفتی لباتو بوس کرده !!!

با چه رویی با ذوق بهم گفتی دستشو انداخت رو سینه هام تا خوابش برد !

با چه منطقی برام توصیف کردی دستاشو تو جنگل موهات !!

دارم آتیش میگیرم لعنتی ...

یعنی تو در مورد من چی خیال کردی؟

اصلا من چیم؟؟

کاش این دنیای لعنتی هم مثل دنیای مجازی دکمه ی off داشت

تا هروقت حوصله شو نداشتی خاموشش میکردی

اصلا چی دارم میگم من اینجا؟

مطمئنم اون دیگه چیزی یادش نمیاد

آخه عشق جدیدش پیاده دنبالش نمیاد...... 

1469 کامنت به لطف بلاگفا حذف شد !

خدایا شوخی ات را بدجور جدی گرفتم......

هرروزم بدتر از روز قبلیم شده

هرچی من صبوری میکنم روزگار فشارشو بیشتر میکنه

خدایا شکرت....

 واسه اینکه از اول زندگیم رنگ خوشی ندیدم

واسه اینکه عشقم از سر نداریم تنهام گذاشت و رفت

 خدایا الان خوب میدانم که خواستی فقط با من شوخی کنی

ولی من این شوخی تورا بدجور جدی گرفتم

تموم اهدافم سمت اون چرخید

دنیامو اندازه ی اون کوچیک کرده بودم

اما غافل از اینکه فقط یک شوخی بود....

روزها برگ برگ خاطراتمان از جلوی چشمانم عبور میکنند

و شبها ...

به زور قرص خواب خوابم میبرد ...

کابوس هایش مرا رها نمیکند

خدایا ازش هیچوقت نمیگذرم..

نه به خاطر اینکه احساسمو به بازی گرفت 

به خاطر اینکه زندگی اطرافیانم بدجور داغون شده

مثل سگ پاچه ی همه رو میگیرم

دروغ نگوییم گاهی دلم هوایش را میکند

حتی دلتنگ اون لحن تند صداش میشم

اما او رفته است زندگی اش را بسازد

 

دوستت دارم

شاید بگذرم از تو اما

حسابِ لبهات

از تمامِ تو جداست

الکی ست مگر

من از آن لبها

دوستت دارم شنیده ام

 

74 کامنت به لطف بلاگفا حذف شد!

قلب تکه تکه ی من....


تصورش میکنی...!

به جایی رسیدم که از صدای دوچرخه سواری بچه های خوابگاه لذت میبرم....

تو اتاقم میرم میشینم لب پنجره

و به صدای سنگ ریزه هایی که زیر چرخ دوچرخه شون له میشه

گوش میکنم  و لذت میبرم!

صدای دلنشینی برای اتاق تنهایی من

که توش هیچ صدایی نمیاد به غیر از صدای ورق زدن کتاب اونم هر چند 

ثانیه یک بار...

دوست دارم با صدای بلند فریاد بزنم همه بفهمن

که چقد تنها بودنم برام سخته.... بدون تو...

دیشب داشتم کتاب میخوندم یادم افتاد چاییمو هنوز نخوردم

اونم سرد شده بود درست مثل احساس تو....

درست مثل تو که قبلا منو با حرارت وجودت میسوزوندی ولی الان یخ زدی....

حواسم به لیوان چایی نبود که یخ زد ولی بی انصاف...

من که همیشه حواسم به تو بود.... چرا سرد شدی؟؟؟

تو حواست کجاست؟؟؟

 

میخوام داد بزنم دوستت دارم عزیز دلم

فقط ساده میگم دوستت دارم

بی ریا

صادقانه

عاشقانه

 و

بدون اینکه خجالت بکشم

هر روز

هرساعت

هردقیقه

هر ثانیه

میگم دوستت دارم

قد ستاره های آسمان های خدا که بیشماره

فدات بشم

عشق واقعی من

نفس منی

شیشه عمرم

تارو پودم

داد میزنم دوستت دارم 

من فقط تورا میخواهم ...

من هیچ نمی خواهم ...

تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد

وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد

خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد

دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد

و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد

آری تنها تو را می خواهم ...

 

عطرتو

هنوز هم عطر تو می پیچد ...
عطر هوسهای تو ...
عطر شیطنت هایت ...
تمام اتاقم غرق تو شده ...
وجودم غرق در آغوش خیالت ...
سرم را روی سینه ات می گذارم ...
چشمانم را می بندم ...
عطر تنت را می بویم ...
آرام می شوم ... آرام آرام ...
آنقدر که گویی در میان آغوشت مرده ام ...
و این قشنگ ترین حس دنیاست .

 

این نوشته کمی با نوشته های بقیه م فرق داره نه؟

این پست رو خدابیامرز فرشته کوچولو نوشته بود ...

آخه یه زمانی رمز وبلاگمو داشت..

جان من به عکس نگاه کن دقیقا طرز فکرشو نشون داده

97 کامنت به لطف بلاگفا حذف شد!