√1

√CoMment
√کامِنت فَقَط اینجا
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 15:18 توسط سُوگَند
|

یه وقتایی خودمو بغل می کنم و
می گم غصه نخور دیوونه من که باهاتم

وقتی میخواهمت که با پای خودت بیایی
نه با اصرار من...

تو باشی.باران باشد و یک جاده ی بی انتها...
به دنیا میگویم:خدافظ

می بوسمت انقدر که طرح لبهایم روی اندامت
بماند می خواهم همه بدانندکه اغوش تو قلمرومن است

دلتنـگ نشـدی ببیـنی
چـگونه خوبتــرین خـاطره هـا
بی رحـم ترینشان می شـود …

دلم تنگ شده است برای آغوشی که
خیلی هم مطمئن نیستم مال من باشد


فراموش شدنی نیستندانان که با خط مهر
برقلبمان حک شدندحتی اگر دورند...

چشمان عروسکم را می گیرم
نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد
می ترسم بهانه گیر شود...!