مراتب نفس
مراتب نفس (اماره، لوامه، مطمئنه )
.
شاید این توهم پیش آید که انسان دارای سه روح یا نفس جداگانه باشد در حالی که این توهمی نادرست است. انسان یک روح و یک نفس بیشتر ندارد. منتهی این یک نفس دارای مراتب و درجات متفاوتی است. یک مرتبه نازله از نفس همان نفس اماره است که به بدی ها امر می کند مرتبه بالاتر از آن نفس لوامه و سرزنش کننده است که انسان را پس از ارتکاب گناه، سرزنش و نکوهش می کند.مرتبه بالاتر از نفس لوامه، نفس مطمئنه است که انسان به یک آرامش و اطمینان نفسانی رسیده است.بنابراین بستگی دارد که کدام یک از مراتب مذکور در انسان به فعلیت و شکوفایی رسیده باشد.
شاید این توهم پیش آید که انسان دارای سه روح یا نفس جداگانه باشد در حالی که این توهمی نادرست است. انسان یک روح و یک نفس بیشتر
ندارد. منتهی این یک نفس دارای مراتب و درجات متفاوتی است. یک مرتبه نازله از نفس همان نفس اماره است که به بدی ها امر می کند
مرتبه بالاتر از آن نفس لوامه و سرزنش کننده است که انسان را پس از ارتکاب گناه، سرزنش و نکوهش می کند.
مرتبه بالاتر از نفس لوامه، نفس مطمئنه است که انسان به یک آرامش و اطمینان نفسانی رسیده است.
بنابراین بستگی دارد که کدام یک از مراتب مذکور در انسان به فعلیت و شکوفایی رسیده باشد. البته ممکن است چند مرتبه از مراتب نفس در
انسان به فعلیت رسیده باشد، هم نفس اماره و هم نفس لوامه. اما پیروزی از آن مرتبه ای است که در انسان حالت ملکه و رسوخ پیدا کرده و
غالب شده باشد. استاد شهید مرتضی مطهری در ذیل آیه دوم سوره قیامت درباره مراتب نفس می فرمایند.
مراتب نفس انسان
نفس انسان در قرآن با سه صفت معرفی شده است که هر یک از این صفات نشان دهنده یک درجه و یک مرتبه از نفس انسان است. یکی از
نفس اماره که از زبان حضرت یوسف نقل می فرماید: « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ»(یوسف/۵۳) در اینجا نفس
اماره- که «اماره» صیغه مبالغه است- یعنی نفس فرمان دهنده و به شدت فرمان دهنده و در کمال استبداد فرمان دهنده. مقصود
همان حالتی از نفس است که در آن حالت هواها بر انسان حاکم و غالب است و انسان صد در صد محکوم خواهش های نفسانی خودش است.
نفس اماره به سوء یعنی نفسی که به انسان فرمان به بدی می دهد و انسان یک خاصیت بیشتر ندارد و آن این است که همیشه فرمان به بدی می
دهد.
ولی در جای دیگر شکل دیگری دارد: نفس لوامه،نفس ملامتگر. نفس ملامتگر یعنی قوه ای که در درون انسان است و خود انسان را در
کار بد مورد ملامت قرار می دهد، یعنی اگر کار بد بکند ملامت می کند که چرا ما این کار را کردیم؟ و اگر کار خوب را نکرده یا کم کرده
است، باز خودش را ملامت می کند: چرا فلان کار خوب را من نکردم یا فلان کار خوب را من کم کردم. درست نقطه مقابل نفس اماره.
او فرمان به بدی می دهد؛ این برعکس، مثل یک قاضی عادل می آید انسان را و در واقع آن نفس اماره را مورد ملامت و سرزنش قرار می
دهدف می گوید چرا این کار را کردی، نمی بایست می کردی؛ چرا آن کار خوب را کم کردی؟
یکی دیگر صفت مطمئنه است که آن درجه بالاتر است: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (۲۷)ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً (۲۸)فَادْخُلی فی
عِبادی (۲۹)وَ ادْخُلی جَنَّتی(۳۰)(فجر/۲۷-۳۰)ای نفس آرامش یافته، این نفس به حقیقت واصل شده، ای نفس از هر گونه دغدغه و
شک و شبه و دو دلی و تردید و ترس و جبن و همه چیز رهایی یافته و به آرامش و طمأنینه کامل رسیده!
حال این چگونه است؟ آیا واقعا در انسان سه نفس، سه جان، سه روح وجود دارد: یک روح فرمان به بدی می دهد، یک روح ملامتگر است،
یک روح دیگر مطمئنه است؟ یا نه، انسان دارای یک روح و یک جان بیشتر نیست ولی انسان در مراحل و مراتب خودش مختلف است.
بعضی نفوس در مرحله حیوانیت اند، یک قدم از حیوانیت بالاتر نرفته اند. این گونه نفوس جز وسوسه های شیطانی چیزی در درونشان
نیست.تمام القائاتی که(در این نفوس) می شود شرور و بدیهاست. در واقع این گونه نفوس را باید نفوس ساقط شده و سقوط کرده تلقی
کرد. در اینها از انسانیت، دیگری چیز باقی نمانده و چیزی وجود ندارد. حیوانی هستند به صورت انسان. دائما در فکر شکم، در فکر
تن: از هر راهی و هر جور شده است، پول در بیاوریم، کجا را بخوریم، کجا را ببلعیم، چگونه بخوابیم و ... اصلا غیر از این چیزی
سرش نمی شود.
اما انسان در یک درجه بالاتر، روح انسانی و روح ایمانی در او زنده است، او این گونه نیست، بلکه یک آدمی است دو شخصیتی، کأنه دارای دو
شخصیت است، هم نفس اماره بر او حاکم است هم نفس انسانی و روح ایمانی. این است که اگر کار بدی به حکم نفس اماره انجام بدهد او می
آید در مقابل ایستادگی می کند. اولا تا آنجا که بتواند نمی گذارد و ثانیا اگر کاری کرد لااقل این قدر هست که به حسابش می رسد، می آید و
می گوید: ای دل غافل! این چه کاری بود من کردم؟! همین چیزی که ما به آن «وجدان» می گوییم.
البته هر کسی دارای نفس لوامه است منتها بعضی افراد، حاکم بر آنها نفس اماره است و به نفس لوامه چندان مجالی داده نمی شود مگر وقتی
که کار از کار بگذرد.
قلب خدایی
وقتی قلب تو برای خدا شد
خدا آنجاست
وقتی خدا آنجا بود
همه ی آنچه مربوط به خداست در آنجا حاضر و ظاهر خواهد شد...
پس کوشش کن قلبت فقط برای خدا باشد!
ظاهر و باطن
یقیناً اعمال انسان برآیند و تجلی نیت های او و درون اوست. کسی که هر چه که دلش بخواهد و هر آنچه که هوای نفسش آن را طلب کند انجام دهد و به دنبال کارها و افعال شیطانی باشد، دیگر نمی تواند بگوید: "که درون من و دل من پاک است و آدم درستی هستم".
این درون است که برون را می سازد و برون است که درون را جلا می دهد. لذا نیت و دل و درون انسان رابطه مستقیمی با اعمال و رفتارش دارد و از همدیگر تأثیر و تأثر دارند...
می گویند: «دل آدم باید پاک باشه، ظاهرت مهم نیست»
حال، آیا مگر می شود فقط با دو کلمه «دل پاک» آن همه گناهان بی عفتی و بی حجابی، ربا و رشوه و بداخلاقی ها را خط زد و نادیده تلقی کرد؟!!!
شکی نیست که این توجیهی است شیطانی که آنان را با ابن توجیهات واهی به گناهان خود مشغول می دارد و از نیل به سعادت باز می دارد.
اعمال انسان تجلی نیت های اوست
یقیناً اعمال انسان برآیند و تجلی نیت های او و درون اوست. کسی که هر چه که دلش بخواهد و هر آنچه که هوای نفسش آن را طلب کند انجام دهد و به دنبال کارها و افعال شیطانی باشد، دیگر نمی تواند بگوید: "که درون من و دل من پاک است و آدم درستی هستم".
این درون است که برون را می سازد و برون است که درون را جلا می دهد. لذا نیت و دل و درون انسان رابطه مستقیمی با اعمال و رفتارش دارد و از همدیگر تأثیر و تأثر دارند.
این است که فرهنگ دینی ما بیان می دارد که «الاعمال بالنیات» نیت، امری باطنی است و عمل، امری ظاهری؛ خدا هم ظاهر را می نگرد و هم باطن را؛ اگر کسی ادعای دلی پاک دارد ظاهرش هم باید مطابق با باطنش باشد چراکه پاکی از درون به برون تراوش می کند. از کوزه همان تراود که در اوست.[۱]
ظاهر، نماد و تندیس باطن است چون ظاهر، ظاهرِ همان باطن است یعنی ظاهر، ظهور و آینه همان باطن می باشد.
کسی که ظاهرش نادرست است قطعاً باطنش نیز نادرست می باشد چون عمل و کردار و رفتارهای ظاهری از باطن سرچشمه می گیرد و منشاء ظاهر، همان باطن است.
ظاهر آلوده حکایت از درونی آلوده دارد. نمی توان گفت من فقط ایمان می آورم و عمل صالح را در ظاهر ترک می کنم چرا که این منطق از منظر قرآن سخت باطل است زیرا قرآن دو عنصر ایمان و عمل صالح را توأمان و در کنار هم قرار داده و همواره بر هر دو تاکید می کند. اگر فقط دل پاک کافی بود، خدای خالق تو فقط می گفت:«آمنـــوا». اینکه کنار «آمنـــوا» گفته:«آمَنُـــوا وَ عَمِلُوالصَّالِحـــات» یعنی هم دلت پاک باشد، هم کارت.
در قرآن کریم بیش از ۵۰ مرتبه، ایمان و عمل صالح، درکنار هم ذکر شده است: ﴿آمنوا و عملوا الصالحات﴾. چنانکه در آیه ای فرمود: ﴿وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ﴾[البقرة/۸۲]«و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند ایشان باشندگان در بهشتند و در آنجا جاویدند».
یا میفرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»[عصر/۲-۳] یعنی غیر از انسان های با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یکدیگر را بر پافشاری در حق سفارش می کنند دیگران همه زیانکارند.
در سوره مبارکه مُلک می خوانیم: ﴿الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾[ملک/۲]«همان کسی که مرگ و زندگی را پدید آورده است تا شما را بیازماید کدامتان کارتان بهتر و نیکوتر خواهد بود».
عمل مربوط به ظاهر است پس خداوند به ظاهر نیکو، کار دارد چون نماد باطنی نیکو است. پس خداوند مرگ و زندگانی را آفرید تا ما را بیازماید که کدام یک از ما در عمل نیکوتریم نه اینکه کدامیک ادّعای دل پاک داریم امّا در عمل پیرو شیطان هستیم!
ایمان باید علاوه بر دل، در اعضا و جوارح هم بیاید. باید ایمان نمود داشته باشد، تا فرد بشود «مومن» و جامعه بشود «اسلامی».
جالب اینکه قرآن نسبت به کسانی که ادعای ایمان دارند و به قوانین آن پای بند نیستند، حکایتی را از اعراب بیابان نشین نقل می کند و پاسخ آن را میدهد: «[برخی از] بادیه نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاوردهاید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم. و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است. و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش] کرده هایتان چیزی کم نمی کند»[حجرات/۱۴].
به قول معروف: «با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود» باید عمل کرد، هزینه کرد، و به قول شهید بهشتی: «بهشت را به بها دهند نه به بهانه».
البته ما نمی گوییم: همه افراد بد حجاب، واقعا قصد بدی دارند ولیکن «نیت بد نداشتن» با «دل پاک داشتن » فرق می کند. گاهی ناآگاهانه و از روی جهل بد حجاب است [نیت بدی ندارد]، و گاه از روی سستی و سهل انگاری، عمداً بد حجاب است. در هر دو مورد، لزوماً، دل پاک نیست. اشتباه این است که، ندانستن را دل پاکی می دانیم!.
«نیت بد نداشتن » با «نیت خوب داشتن » فرق می کند؛ نیت بد نداشتن زحمتی ندارد؛ توجهی نمی خواهد و ریاضتی ندارد. اما نیت خوب داشتن، همیشه همراه عمل است و به همین دلیل دارای پاداش است. حتی اگر عمل غیر عبادی را با نیت الهی انجام دهد پاداش دارد. چون عمل انسان از نیت او جدا نیست.
حال، چگونه می شود شخص بدون حجاب، ادعای عفاف کند؟!!! همان گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه ی مراتب عفاف نیست، عفافِ بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست چون نمی توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می شود عفیف دانست چرا که پوشش ظاهری یکی از علامت ها و نشانه های عفاف است و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد.
بعضی نیز رابطه ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه ی ریشه و میوه دانسته اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشه ی حجاب است.
برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش نهادینه نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است.
از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب ها کار دارد»، خود را سرگرم می کنند؛ چنین انسان هایی باید در قاموس اندیشه ی خود این نکته ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک را می پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه ی ناپاکِ نخواهد شد.
در مورد دیگر واجبات و محرمات نیز چنین است و نمی شود واجبی را ترک کرد یا حرامی را انجام داد و آن را با دستاویزی مانند «دل پاک» توجیه نمود.
انسان وقتی انسان درستی است که به دنبال اعمال صالح باشد و وقتی عمل صالح انجام می دهد که درونش پاک باشد و ایمان و اعتقاد و درستی داشته باشد.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «هر کس دستورات خدا را عظیم شمارد، پاسخ به فرمان او می دهد»[۲]
بالاتر از این، قرآن کریم بر عمل بسی تأکید کرده و می فرماید: ﴿وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى﴾ [نجم/۴۰-۳۹]«و نمیداند این که برای آدمی جز آنچه به سعی و عمل خود انجام داد ثواب و جزائی نخواهد بود و البته انسان پاداش سعی و عمل خود را بزودی خواهد دید».
در روایات نیز ایمان و عمل صالح را توأمان با یکدیگر قرار دادند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ایمان به ادّعا و آرزو نیست بلکه ایمان آن است که در دل خالص باشد و عمل آن را تصدیق و تایید کند».[۳]
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): «ایمان و عمل دو برادر بسته به یک ریسمانند، خداوند یکی را بدون دیگری نمی پذیرد»[۴]
امام علی (علیه السلام) فرمودند: «اگر ایمان تنها گفتار بود، روزه و نماز و حلال و حرام نازل نمی شد.[۵]
و در یک کلام، انسان دل پاک و درست، انسانی است که در عمل و در ظاهر نیز پاکی را پیشه خود کند. آیا درست است که مخالف امر خدا عمل کنیم و اظهار به محبت او داشته باشیم؟ این از محالات است! امام صادق(علیهالسلام) فرمودند: «ما احب الله من عصاه» کسی که خدا را نافرمانی می کند، او را دوست ندارد.[۶]
کسی که می گوید: «آدم باید دلش پاک باشه، هر کاری خواستی بکن» این شخص به بعض دین عمل کرده و به بعض دین عمل نکرده و مصداق این آیه شریفه خواهد بود که: ﴿ أَفَتُوْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴾ [بقره/۸۵] «آیا به بعضى از دستورات کتاب آسمانى ایمان مى آورید، و به بعضى کافر مى شوید؟! براى کسى از شما که این عمل [تبعیض در میان احکام و قوانین الهى] را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب ها گرفتار مى شوند. و خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست».
هرچیزی برای خود علامتی دارد و علامت دل پاک، عمل و رفتار پاک و زیبا است. آیا می شود که انسان دل پاکی داشته باشد ولی هر طوری که دلش خواست باشد و هر کاری دلش خواست بکند؟!!!
خیر هرگز؛ کسی که دلش پاک است می نگرد که خدای پاکی دل از او چه می خواهد و همان را انجام می دهد نه هر چه که دلش خواست.
بنابر این سخن «دلت باید پاک باشد» اگر بدون رعایت اعمال نیک در ظاهر باشد حرفی مفت است که هرگز با منطق قرآن و دین همخوانی و سازگاری ندارد. بلکه این سخن، منطق شیطان است تا با این بهانه واهی گنهکاران را به ترک واجبات و نیز اشتغال به محرمات مشغول کند.
پی نوشت ها:
[۱]. دیوان اشعار شیخ بهایی، رباعیات، رباعی ۱۹.
[۲]. مواعظ امامان علیهم السلام (ترجمه بحارالانوار)، ص ۸۴.
[۳]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۶۹، ص۷۲، ح۲۶.
[۴]. متقی هندی، کنز العمّال، ج۵۹، ص۶۳۱.
[۵]. بحار، ج۶۹، ص۱۹، ح۲.
[۶]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، ج۱۵.
اخلاق در خانواده
اخلاق خوب امری مهم برای تربیت خانواده خوب
اعضاء یک خانواده که رکن مهم آن زن و شوهر هستند، گذشته از ضرورتهائی که آنها را دور هم جمع می کند، باید از پیوندی مقدس و درونی که همان محبت و احساس علاقه به یکدیگر است ، برخوردار باشند.جهت گیری درست برای زندگی مشترک از آداب اساسی زندگی خانوادگی است.یافتن و داشتن اسوه و چهار چوب های فکری , کرداری و گفتاری در روابط خانوادگی برای هر انسانی توفیقی در جهت تکامل هر چه بهتر اوست. از سویی محک اخلاق انسان در خانواده است
شور و علاقه اگر فقط بر مبنای مسائل جنسی باشد پس از مدتی نه چندان طولانی حساسیت خود را از دست می دهد و واقعیت زندگی بعد مهم زندگی می شود، زیرا آن هیجانات و تحریکات شهوی و جذبه های اولیه از کار افتاده و آن میل شدید کاسته شده و کسانی که موفق شده باشند در آن فرصت محبت خود را در دل یکدیگر جا کنند، پشتوانه ای محکم جایگزین آن نموده اند که تا آخر عمر ضامن اجرائی سعادت آنان خواهد بود.
بشر از آغاز، زندگی خانوادگی را به عنوان بهترین نوع زندگی برگزیده و در همه زمانها و مکانها بدان پایبند بوده و هست. این نوع زندگی از امتیازات انسان محسوب می شود و فواید گوناگونی را دربر دارد، از جمله اینکه زن و مرد را از پریشانی و بی هدفی نجات می دهد و به خانواده وابسته و دلگرم می سازد. زن و مرد در کانون گرم و با صفای خانوادگی از نعمت انس و مودت و لذت جوییهای مشروع زناشویی بهره مند می شوند و فرزندان مشروعی را تولید کرده، در تعلیم و تربیت آنان می کوشند و به عنوان بهترین آینده سازان و یادگار از خویشتن باقی می گذارند. پرورش فرزندان و انس با آنان یکی از بهترین لذتهای زندگی است.
بنابراین سلامت و سعادت یک جامعه، تا حدود زیادی به وضع خانواده ها و کیفیت روابط بین زن و شوهر و والدین و فرزندان بستگی دارد. هرچه روابط اعضای خانواده بهتر و سالمتر باشد زندگی شیرین تر و با صفاتر خواهد بود و فرزندان نیز بیشتر به خانواده وابسته می مانند و از خطر انحراف مصونیت پیدا می کنند.
اسلام برای تحقق اهداف ازدواج و تحکیم بنیاد خانواده روی دو امر تأکید دارد:یکی ایمان و دیگری اخلاق و به کسانی که قصد ازدواج دارند توصیه می کند که دین و اخلاق همسر خود را نیز منظور بدارند. در روایات آمده است؛ مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و در امر ازدواج با ایشان مشورت نمود. آن حضرت فرمود:با زن دیندار ازدواج کن تا خیر فراوانی نصیب تو شود. (وسائل الشیعه ج 20 ص 39).
کانال صدای مشاور
http://telegram.me/sedaye_moshaver2
کانال مدرسه تعالی آصف
http://telegram.me/madresetaale
قدر شب قدر
نگاه
🔸از بالا نگاه کردن یعنی گذشته و آیندۀ هر چیزی را دیدن و ملاحظۀ اطراف را کردن؛ از بالا نگاه کردن یعنی غرق جزئیات نشدن. اگر به هر علاقۀ افراطی در دل خود از بالا نگاه کنیم، سرد خواهد شد و اگر به هر کینه و ناراحتی از بالا نگاه کنیم آرام میشویم. باید از بالا نگاه کردن را تمرین کنیم!
👌کانال "دفتر نشر آثار استاد پناهیان(موسسه بیان معنوی)"
پل سرنوشت ساز صراط
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) : «الصَّلاةُ عَلَي نُورٌ عَلَي الصِّرَاطِ؛ درود فرستادن بر من، نوري است بر روي صراط» (کنزالعمال،ج 1،ص 490،ح 2149)
خداوند در قرآن كريم ، 45 بار از «صراط مستقيم» سخن گفته، همه را بدان فراخوانده و ما هر روز حداقل در نمازهاي واجب 10 مرتبه از خدا ميخواهيم که ما را به «صراط مستقيم» هدايت نمايد.
از مراحل قيامت که در آيات و روايات مورد توجه قرار گرفته، عبور از پل صراط است.
در اين مقاله مراد از صراط و چگونگي عبور از آن مورد بحث قرار گرفته است.
صراط در لغت به معني راه و طريق است و در آيات قرآن نيز به همين معنا به کار رفته ، قرآن مي فرمايد: «و الله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم ؛خدا هر کس را بخواهد به راه راست هدايت مي کند.» (1)
البته گاهي در راهي كه منتهي به دوزخ مي شود نيز به كار مي رود.«احشروا الذين ظلموا و ازواجهم و ما کانوا يعبدون من دون الله فاهدوهم الي صراط الجحيم» ؛ و همسران آنان و آنچه را که غير از خدا پرستش مي کردند، محشور نمائيد آنگاه همگي را به سوي راه دوزخ راهنمائي کنيد.» (2)
در حقيقت راه بهشت و دوزخ هر دو به گونه اي آسان است ، راه بهشت در گرو اعمال انسان ها و پيروي از فرامين الهي و مطابق با آفرينش است و با بعد ملکوتي انسان هماهنگ است، و راه دوزخ در گرو توجه بيش از حد و هماهنگي با قواي حيواني است.
از آيات و روايات مي توان فهميد که در روز رستاخيز گذرگاهي عمومي وجود دارد که همگان بايد از آن عبور کنند. در روايات به آن صراط گفته شده و در قرآن اگر چه به طور صريح در اين مورد مطلبي نيست ، اما مفسران اين آيه را ناظر به صراط مي دانند:
«و إن منکم الا واردها کان علي ربک حتما مقضيا ثم ننجي الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا؛هيچ يک از شماها نيست مگر اين که وارد آن (دوزخ) مي شود و اين مطلب، حکم و تقدير حتمي خداوند است، آنگاه پرهيزگاران را نجات مي دهيم و ستمگران را فرو مي گذاريم تا در آن آتش به زانو در افتند.» (3)
معناي کلمه «ورود»
در آيه فوق منظور از ورود چيست؟
- نظر اول: نزديكتر شدن به آن ؛ در زبان عرب ، اشراف و نزديكي به چيزي را ورود مي گويند.
مثلاً اگر كسي به دروازه شهري رسيده باشد، گويند وارد آن شهر شد.
اين گروه به برخي از آيات قرآن استناد مي كنند مانند:
درباره موسي (ع) «و لما وردماء مدين... ؛ هنگامي که بر آب مدين وارد شد. » (4)
در واقع ، آب در درون چاه بود و مقصود از ورود بر آب مدين، اشراف بر آن و رسيدن بر بالاي آن است ، به دنبال آيه مي فرمايد: «وجد عليه أمة من الناس يسقون...؛ گروهي را ديد که از آب چاه گوسفندان خود را سيراب مي نمايند.» بديهي است کسي که داخل چاه شود نمي تواند بالاي آن را نظاره کند.
هم چنين در مورد کارواني که حضرت يوسف را در چاه يافت ، قران مي فرمايد:«و جاءت سيارة فارسلوا واردهم فأدلي دلوه ؛قافله اي رسيد، سقاي قافله را براي آوردن آب فرستادند او نيز دلو خود را در چاه فرو برد.» (5)
کلمه «وارد» بر سقا اطلاق شده است که معمولاً براي آوردن آب بر سر چاه مي رود و به وسيله دلو و مانند آن از آن آب مي کشد، اما خود داخل آب نمي شود.
بنابراين مفاد آيه اين است که بهشتيان و دوزخيان همگي بر دوزخ اشراف پيدا مي کنند و نزديک آن قرار مي گيرند، سپس اهل بهشت نجات يافته و روانه بهشت مي شوند و دوزخيان به دوزخ افکنده مي شوند.
در مورد بهشتيان تعبير «نجات يافتن از دوزخ» به کار مي رود: «ثم ننجي الذين اتقوا» زيرا آنان تا لب پرتگاه دوزخ مي رسند، از آنجا که در چنين شرائط بيم سقوط در آتش وجود دارد، به کار بردن لفظ «نجات» واژه اي مناسب است.
- نظر دوم: بيشتر مفسران «ورود» را به معني دخول مي دانند و بر اين اساس گفته اند همه اهل محشر (حتي اهل بهشت) داخل دوزخ مي شوند، سپس ستمکاران در آن رها شده و پرهيزگاران نجات مي يابند، بدون آنکه به آنان آسيبي برسد.
اين گروه نيز به برخي آيات استدلال کرده اند . به عنوان مثال :
- قرآن درباره پيشوائي فرعون در روز رستاخيز که فراعنه را پشت سر خود قرارداده و به سوي دوزخ رهبري مي کند (در حقيقت رهبري ظالمانه او در اين جهان، در آخرت تمثل پيدا مي کند) مي فرمايد:«يقدم قومه فاوردهم النار ؛ پيشوائي قوم خود را بر عهده گرفته و همگان را وارد آتش مي کند.» (6)
- قرآن درباره خدايان دروغين و مشرکاني که آنان را مي پرستيدند، مي فرمايد:
«انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون لو کان هؤلاء آلهة ما وردوها و کل فيها خالدون ؛شما و آنچه که غير از خدا مي پرستيد هيزم دوزخ هستيد، و شما وارد آن مي گرديد و اگر اين معبودان، خدايان واقعي بودند، هرگز وارد آن نمي شدند، و در آن جاودانه خواهيد بود .» (7)
روايات
- پيامبر اسلام فرموده است:
«الصّراطُ ادَّقُ مِنَ الشّعر وأحَدُّ مِنَ السَّيفِ وَأظلَم مِنَ اللَّيل؛ صراط، از مو باريک تر، از شمشير برنده تر و از شب، ظلماني تر است.» (8)
- امام باقر (ع) در تفسير آيه «وجيئي يومئذ بجهنم، يومئذ يتذکر الإنسان و اني له الذکري؛در چنين روز جهنم آورده مي شود، در اين روز انسان متذکر مي گردد ولي کجا اين تذکر فايده مي بخشد؟» (9)
مي فرمايد:
«ثم يوضع عليها الصراط ادق من الشعروا احد من السيف؛ آنگاه راهي روي آن نصب مي شود که از مو باريک تر و از لبه شمشير تيزتر است.»
- شيخ مفيد مي گويد: در روايات آمده است راه مردم به بهشت در روز رستاخيز بشان پلي است که از آن عبور مي کنند و نيز در روايت وارد شده است که صراط باريک تر از مو و تيزتر از شمشير است که کافران بر آن لغزيده و در دوزخ فرو مي افتند. (10)
- تفتازاني مي گويد: صراط پلي است نصب شده بر روي دوزخ و همگي بر آن مي گذرند پلي که از مو باريک تر و از شمشير تيزتر است.
آنگاه مي گويد: ممکن است عبور از صراط همان مقصود از ورود همگان در آتش باشد که در آيه «و ان منکم الا واردها...» وارد شده است. (11)
از مجموع اين گفته ها استفاده مي شود که راه دوزخيان و بهشتيان همين صراط يا پل است، اما مسئله مهم لغزيدن پاي كافر و فرو افتادن در دوزخ و عبور مؤمنان از آن مي باشد.
مفاد آيه «و ان منکم الا واردها...» نيز همين است که همه انسان ها اعم از نيکوکار و بدکار، بهشتي و دوزخي وارد دوزخ خواهند شد، آن گاه گروه نيکوکار بدون آنکه آسيبي به آنان برسد ، نجات مي يابند.
حال بايد ديد مقصود از صراطي که بر متن دوزخ نصب مي شود و همه اهل محشر بايد از آن عبور کنند، چيست؟
در اين باره دو احتمال وجود دارد:
1- معني ظاهري آن : پل يا راهي نظير آنچه در دنيا وجود دارد ، در سراي ديگر بر جهنم نصب مي شود.
2- تجسم و تبلور صراط دنيوي : تجسم صراط مستقيمي كه پرهيزگاران در دنيا انتخاب كرده اند، اين است که آنان را به بهشت مي رساند و از طرفي راه هاي باطل که ستمکاران در اين دنيا پيموده اند؛ آنان را داخل دوزخ مي فرستد.
آنچه از مجموع روايات و سخنان ائمه معصومين (ع) در خصوص صراط و راه وصول به دوزخ و بهشت به دست مي آيد، نظريه دوم است .
به عنوان مثال حضرت علي (ع) در باره سرانجام انتخاب راه خطا و انحراف از مسير تقوي مي فرمايد:«الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم في النار الا و ان التقوي مطايا ذلل حمل عليها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة ؛ خطاها (پيروي از تمايلات حيواني) مرکب هاي سرکشي هستند که صاحبانشان بر آنها سوار شده و عنان آنها از دستشان گرفته شده پس آنان را وارد دوزخ مي نمايند، و پاکدامني و خويشتن داري در برابر شهوات، مرکب هاي مطيعي هستند که صاحبانشان بر آن نشسته و زمام آنان را در اختيارشان قرار گرفته پس از آنان را وارد بهشت مي نمايند.» (12)
از اين روايت به خوبي متوجه مي شويم که راه بهشت و دوزخ در حقيقت از هم اکنون در اين دنيا شروع مي شود و در نهايت به بهشت و دوزخ منتهي مي گردد.
چگونگي گذر از پل صراط
در برخي روايات چگونگي گذشتن انسان ها از صراط و کيفيت آن بيان شده است.
کيفيت صراط اين گونه است:
- باريک تر از مو (ادق من الشعر)
- برنده تر از شمشير (احد من السيف)
کيفيت عبور انسان ها:
1) به سرعت برق: خاندان پيامبر (ص)، ائمه اطهار (عليهم السلام) «فمنهم من يمر مثل البرق»
2) به سرعت باد «يمضي قوم مثل الريح»
3) به سرعت اسب دونده «و منهم من يمر مثل عدو الفرس»
4) به سرعت انساني که پياده راه مي رود «ثم يمضي قوم مثل المشي»
5) مانند انساني که با دست و سينه حرکت مي کند «ثم قوم مثل الحبو، «و منهم من يمر حبوا»
6) حركت بسيار آهسته و به سختي با زانوها «ثم قوم مثل الزحف» (13)
تفسير و تبيين اين روايات
اين روايات به روشني حقايق و رخدادهاي عالم قيامت را تبلور و بازتاب رخدادهاي اين جهان مي داند و اين که اين دو در امتداد يکديگر و هر يک جلوه و تجسم خاصي از واقعيت هستي انسان و افکار و اعمال اوست.
خاندان پيامبر (ع) که از صراط به سرعت برق مي گذرند ، مصداق اين آيه دانسته شده اند که «يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشريکم اليوم جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها ذلک هو الفوز العظيم؛ (روز قيامت) روزي است که مردان و زنان با ايمان را مي نگري که نورشان در برابر و جانب راست آنان مي شتابد (به آنان گفته مي شود) مژده باد شما را در اين روز بوستانهائي که از پائين آن جوي ها جاري است، در آن جاويدان خواهيد بود، اين موفقيت بزرگي است.» (14)
نکته جالب آيه آن است که آنچه اين گروه از مؤمنان را به بهشت رهنمون مي سازد ،نوري است که از خود آنان بر مي تابد و اين در حقيقت همان بازتاب و تجلي افکار و ملکات و اعمال دنيوي آنان است .به همين دليل در تفسير قمي روايت شده است که در قيامت نور هر کس به قدر ايمان او است و نور منافق به قدري است که فقط تا جلو انگشتان پاي او را روشن مي سازد. (15)
صراط مستقيم، مسير صحيح انسانيت است که همه انسان ها بايد آن را برگزينند و در آن زندگي خويش را سامان بخشند، تا به عبور از «صراط قيامت» که استمرار و بازتاب «صراط مستقيم» دني است، موفق شوند.
منابع:
1- قرآن کريم ، سوره بقره، آيه 213
2- سوره صافات، آيات 22 و 23
3- سوره مريم، آيات 71 و 71
4- سوره قصص، آيه 23
5- سوره يوسف، آيه 20
6- سوره هود، آيه 98
7- سوره انبياء، آيات 98 و 99
8- تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 572
9- سوره فجر، آيه 23
10- علامه مجلسي ، بحارالأنوار، ج6، ص155
11- همان ، ج6، ص154
12- همان
13- سوره روم 51 و 51 به همين مضمون است
14- سوره حديد، آيه 12
15- سوره آل عمران ،آيه 169 به همين مضمون است.
تمام افراد بايد از جهنم عبور كنند
در ادامه مطلب
چگونه به علم خود عمل كنیم؟
قبلا لازم است ذکر کنیم مقصود این است که انسان صرفا به دانستن دین اکتفا نکند، و آن را مقدمه عمل قرار دهد. زیرا دانستن و عمل نکردن، موجب نوعی بی تفاوتی نفس نسبت به ارزشهای فطری و قساوت قلب می شود، و این انسان را از خدا دور می کند.
ادامه مطلب را کلیک کنید
دانلود قرآن کریم نسخه PDF و کیفیت خوب با ترجمه فارسی
| |
|

در کشور عشق مقتدا خامنه ایست