هفتاد و پنج ماه گذشت...

هفتاد و پنج ماه گذشت... این روزها دلم بدجور هوای وجودت را کرده... این روزها سنگ قبر برای من آشفتگی میاورد نه آرامش... آنها که وجودت را حس نکردند این سنگ سرد آرامشان میکند نه من که... کاش کمی به دیدارم میامدی... به درد دلم سر میزدی...قرار بود سنگ صبورم شوی، تو شدی این سنگ و من هنوز صبورم...

تقاص چی رو میگیری که تا اینجا کشوندیمون

کجای راهو کج رفتیم که تا اینجا رسوندیمون

اگه من جای تو بودم میون این همه دردم

یه روز از چشم این مردم تو رو پنهون نمیکردم

تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود

تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود

اگه دلگیری از دنیا منم مثل تو آشفتم

ولی من جای تو بودم به مردم راست میگفتم

یه دردی سوخت تو سینه ام که تو از خاطرم بردی

من اون زخمی رو خوردم که تو از حس کردنش مردی

تقاص دل کشی های یه آدم تو همین دنیاس

بذار ما رو بسوزونن جهنم تو همین دنیاس

تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود

تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود…

ده خصلت پسندیده سگ که سزاوار است(هرکه خود را سگ کوی تو نخواند آدم نیست)

ده خصلت پسندیده سگ که سزاوار است

در سگ ده خصلت پسندیده است که مومن به داشتن آن سزاوارتر است . امیرالمؤمنین (علیه السـلام) می فرمایند : خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد !
در سگ ده خصلت پسندیده است که مومن به داشتن آن سزاوارتر است .

قال علی (ع) : طوبی لمن کان عیشه کعیش الکلب ففیه عشرة خصال فینبغی ان یکون کلها فی لمؤمن .
الف) لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین .
سگ در میان مردمان ، قدر و قیمتی ندارد که این حال «مساکین» است .
ب ) ان یکون فقیرا لیس له مال و لا ملک و هو صفة المجردین .
سگ مال و مِلکی ندارد که این صفت «مجردین» است .
ج) لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلین .
خانه و لانه ای مشخص و معینی ندارد و هر جا که رود همان جا را خوابگاه خود سازد و همه زمین بساط اوست که این از نشانه های «متوکلین» است .
د ) ان یکون اکثر اوقاته جائعا و هو من علامات الصالحین .
اغلب اوقات گرسنه است و این عادت «صالحین» است .
ه ) ان ضربه صاحبه لا یترک بابه و هو من علامات المریدین .
اگر صد ضربه تازیانه از صاحب خودش بخورد ، در خانه او را رها نمی کند و این صفت «مریدین» است .
و ) لا ینام من الیل الا القلیل و ذلک من اوصاف المحبین .
شبها به جز اندکی نمی آرامد و این از صفت های «محبین» و دوستداران است .
ز ) انه یطرد و یخفی ثم یدعی فیجیبو و لا یحقد و ذلک من علامات الخاشعین .
رانده می شود و ستم می بیند ولی اگر او را بخوانند بدون دلگیری بر می گردد و این از علامت های «خاشعین» و فروتنان است .
ح ) یرضی بما یدفع الیه صاحبه و هو حال القانعین .
به هر خوراک که صاحبش به او می دهد و راضی است و این حال «قانعین» است .
ط ) اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفین .
بیشتر لب فروبسته و خاموش است و این از علامت های «خائفین» است .
ی ) اذا مات لم یبق منه المیراث و هو حال الزاهدی .
وقتی می میرد ارثی از او باقی نمی ماند و این حال «زاهدین» است .

زيباترين قلب

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.
جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه*اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده*اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي*تپيد اما پر از زخم بود. قسمت*هايي از قلب او برداشته شده و تكه*هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه*هايی دندانه دندانه درآن ديده مي*شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه*اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي*گفتند كه چطور او ادعا مي*كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي*كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي*رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي*كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده*ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده*ام و به او بخشيده*ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه*ي بخشيده شده قرار داده*ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده*اند گوشه*هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد*آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده*ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده*اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد*آور عشقي هستند كه داشته*ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه*ای كه من در انتظارش بوده*ام پركنند، پس حالا مي*بيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه*هايش سرازير مي*شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه*ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه*اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...

شصت و نُه ماه گذشت...

شصت و نُه ماه گذشت... شصت و نُه ماهی که هیچ شباهتی به زندگی قبلم نداره... اتفاقاتی برام افتاده که یه آدم شصت و نُه ساله هم حتی یک دونه اش رو تو زندگیش به چشم نمیبینه... به اندازه ی یک عمر گذشت... به اندازه ی بارها و بارها مُردن و زنده شدن...

نه اینکه بخوام همه چیزو تقصیر بود و نبود تو بذارم، نه... حتی خودمم نمیدونم چی شد و چرا اینجوری شد...

کلافه ام... کلافه ام... کلافه ام... حالم خیلی خرابه سید و تو تنها کسی هستی که حالمو میدونی... و چقدر آزار دهنده ست این داستان کوتاهی دست تو از دنیا... باز به مرام تو مَشتی، با تمام این اوصاف خبرش رو دارم که به خواب اونکه دنیام تو دستاشه اومدی و سفارشمو کردی... اما دریغ و درد، بی تاثیر بود، این روزها فراموشی همه گیر شده حتی از ما بهترون هم مبتلا شدن...

وای سید، سید... لعنت به این شصت و نَه ماه لعنتی و پیشونی نوشت من...

دانلود روضه حضرت فاطمه زهرا(س)...

زير باران دوشنبه بعد از ظهر، اتفاقي مقابلم رخ داد وسط کوچه ناگهان ديدم، زن همسايه بر زمين افتاد...

سيب ها روي خاک غلطيدند، چادرش در ميان گرد و غبار
قبلا اين صحنه را ... نميدانم، در من انگار ميشود تکرار...

آه سردي کشيد ، حس کردم ، کوچه آتش گرفت از اين آه
و سراسيمه، گريه در گريه، پسر کوچکش رسيد از راه...

گفت آرام باش! چيزي نيست، به گمانم فقط کمي کمرم...
دست من را بگير، گريه نکن، مرد گريه نميکند پسرم...

چادرش را تکاند با سختي، يا علي گفت و از زمين پا شد
پيش چشمان بي تفاوت ما، ناله هايش فقط تماشا شد...

صبح فردا به مادرم گفتم: گوش کن! اين صداي روضه ي کيست؟
طرف کوچه رفتم و ديدم، در و ديوار خانه اي مشکيست...

با خودم فکر ميکنم حالا ، کوچه ي ما چقدر تاريک است...
گريه... ، مادر... ، در... ، کوچه... راستي! فاطميه نزديک است...

۱۶/۱/۱۳۹۱

:::::تفسیر آیه 120 از سوره بقره:::::حتما بخونید...

دوستان مسلمانی که میگند حالا مهم اینه که پرچم ایران رو جناب فرهادی برده بالا توجه کنند و بخونند...اگه قرآن هدایت گرشونه.... و بهش اعتقاد دارند...
من نظر خودم رو از برداشتم از اینه آیه میگم...
اون اسکار نمادی از جهل نادانی و برده شدن جناب فرهادی برای اون هاست و اون جایزه به درد ما مسلمان ها نمیخوره...
.................................................. .................................................. .................................................. ...........

(اى پيامبر!) هرگز يهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد تا
(آنكه تسليم خواسته آنان شوى و) از آئين آنان پيروى كنى . بگو: هدايت تنها هدايتالهى است ، و اگر از هوى و هوسهاى آنها پيروى كنى ، بعد از آنكه علم (وحى الهى )نزدتو آمد، هيچ سرور و ياورى از ناحيه خداوند براى تو نخواهد بود.

بعد از تغيير قبله ، ناراحتى يهود از مسلمانان بيشتر شد و احياناً بعضى از مسلمانها نيز تمايل داشتند قبله همان بيت المقدّس باشد تا بتوانند با يهود در الفت ودوستىزندگى كنند، غافل از اينكه رضايت اهل كتاب با حفظ آن حاصل نمى شد و انتظار آنان ،پيروى از تمام آيين آنها و نه فقط قبله آنان بود.
-اين آيه در عين اينكه خطاب به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله است ، خطاب بههمه مسلمانان در طول تاريخ نيز هست كه هرگز يهود و نصارى از شما راضى نخواهند شد،مگر آنكه تسليم بى چون وچراى آنان شويد
دشمن ، به كم راضى نيست .
-جز وحى و هدايت الهى ، همه راه ها انحرافى است

عیدی 1391 به هواداران سید جواد

سفره های بی سین سید..

سفره که گذاشتم یاد سین سید، یاد سین تو آتشم زد..جمع کردم اش اما هم چنان می سوخت دلم، دستانم...سفره دلم پهن شد و خاطرات صدایت مرور..آخر خانه هامان زمانی عطر داشت بو می داد بوی تو..

دیوارهای خانه مان هم چنان بعد پنج سال  بوی صدای تو پخش می کند و نجواهای شبانه مان از ذکر یابن الحسن های تو بی تاب است..خودم را ساکت کنم یا صدای در و دیوار را !! خودت با صدایت آمدی و یادشان دادی که زودتراز ما آدم ها ضجه می زنند..خودم را ساکت کنم یا جای بوی خالی حضورت را..

بعد تو دیوارهای خانه ام بی قراری می کنند و من بلد نیستم ساکتشان کنم.

 بلد نیستم، یاد نگرفته ام بی برادر بمانم..

هفت سین سفره دلم را آرام و بی صدا درکناراشک های بی کسی هایم می چینم:

سید، سیاهی پرچم ارباب، سوختن، سرطان، کمی سرمای خاک مزار،سوغاتی های قم، سیب

 

یه عیدی آماده کردم برای همه..برای همه عاشقا..برا همه اونایی که سر سفره عید امسالشون

یه یادی ام می کنن از شهدا از رفقا از همسایه ها از اقوامی که دیگه بین ما نیستن و جای خالی شون دیوانه امون می کنه  از اونایی که هرسال می دیدیمشون و امسال باید سر مزارشون یادشون کنیم..آخ آخ که چه قدر سخت تحمل این دوری..خدا به همه اونایی که امسال بی مادر شدن بی پدر شدن بی اولاد شدن ...به همه یه  صبر زینبی بده..شهدا..امام  ما نامرد نیستیم به یاد همه هستیم..یادتون سبز

آقا سید امسال هوس کردم از طرف وبلاگت یه عیدی مشتی به سبک خودت براشون آماده کنم..

دعای تحویل سال با صدای سیدجواد ذاکر:

دانلود دعای تحویل سال با صدای سیدجوادذاکر


منبع.

یا امیرالمومنین

    اشهد ان علی ولی الله

                                  

دلم از غم خون شد هم خانه ی مجنون شد.سید جعفر طباطبایی

یا علی سر سرمدی.سید جعفر طباطبایی

نه اولی نه دومی نه سومی فقط میگم علی علی.سید جعفر طباطبایی

از دست تو ای جانانه.سید جعفر طباطبایی(خیلی قشنگه)

علی ولی الله.سعید وحدانی(حتما دانلود کنید)

 

 

                   

شکستن حریم خانه وحی و سقط حضرت محسن(ع) « واقعیت دارد »



هجوم به خانه حضرت زهرا (س) و سقط حضرت محسن (ع)




هجوم به خانه وحی و سوزاندن خانه زهرا عليها السلام و سقط فرزند گرامی ایشان  توسط ملعونین تاریخ ، از مسائل قطعى در احاديث

و كتاب هاى ما است، علما، راويان و نويسندگان ما، بر آن اتّفاق نظر دارند و كسى كه آن را انكار كند، يا در آن ترديد نمايد،

يا ديگران را به ترديد وادارد، ـ هر كه باشد ـ از محدوده علماى شیعه ، بلكه از جمع شيعيان، خارج است.



این حقایق در کتب شیعیان و در میان روایات ائمه معصومین (ع) به وضوح بیان شده است .

ولی  در كتب اهل سنّت اين مسئله به شكل هاى مختلفى آمده است  و یا حتی برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا

از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید:

« جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است  ! .

( شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.)




در اين نوشتار قضايا، اخبار و روايات اين مسئله به گونه اى مرتّب شده كه هيچ نكته اى بر خوانندگان و حقيقت جويان مشتبه نگردد

و نكات بحث، به هم نياميزد; تا هشيارانه ملاحظه شود كه در نقل اين ماجرا و حوادث مربوط به آن، چه ها كه نكرده اند !

و در همين مقدارى هم كه نقل كرده اند، چه دسيسه ها كه به كار نبرده اند!؟ و آن چه را كه نقل نكرده اند، يا از نقل آن جلوگيرى شده است،

و يا از روى عمد، نقل آن را ترك كرده اند; خود بحث ديگرى است.



اينك مطالبى را كه در اين مورد نقل كرده اند; تحت چند عنوان بيان مى كنيم.

  1 ـ تهديد به سوزاندن خانه


بعضى از اخبار و روايات مى گويد: عمر بن خطّاب به سوزاندن خانه تهديد كرد.


پس نخستين عنوان بحث، «تهديد» است.

اين مطلبى است كه در كتاب المصنّف نوشته ابن ابى شِيبه ـ يكى از اساتيد و مشايخ بُخارى (درگذشته سال 235 هـ ق) ـ

ديده مى شود.  او ماجرا را به سند خود از زيد بن اَسلم و زيد هم از پدرش اَسلم، روايت مى كند.


ــ اَسلم ـ كه غلام عمر بوده است ـ مى گويد:


      «حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه، كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم.

      فلمّا بلغ ذلك عمر بن الخطّاب، خرج حتّى دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول اللّه! واللّه! ما أحد أحبّ إلينا من أبيك،

      وما من أحد أحبّ إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللّه ما ذاك بمانعي إنْ اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرّق عليهم البيت»
      (1)

      «هنگامى كه پس از رسول خدا، با ابوبكر بيعت شد; على و زبير وارد خانه فاطمه، دختر رسول خدا مى شدند

      و با او درباره وضعيّتشان مشورت مى كردند. چون اين خبر به عمر بن خطّاب رسيد، او نزد فاطمه رفت و گفت:

      اى دختر رسول خدا! به خدا سوگند! شخصى محبوب تر از پدرت، نزد ما نيست و بعد از پدرت، شخصى محبوب تر از تو،

      نزد ما نيست; به خدا سوگند! اگر اين افراد نزد تو جمع شوند، چيزى مانع من نمى شود كه فرمان دهم تا خانه را به رويشان بسوزانند».








ــ این مطلب در تاريخ طبرى نيز با سند ديگرى آمده است:


      «أتى عمر بن الخطّاب منزل علي، وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه! لأُحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة.

      فخرج عليه الزبير مصلتاً سيفه، فعثر فسقط السيف من يده، فوثبوا عليه فأخذوه»
        (2)

      «عمر بن خطّاب به خانه على آمد، طلحه و زبير(3) و گروهى از مهاجرين، در خانه على جمع شده بودند; عمر گفت:

      به خدا سوگند! يا براى بيعت خارج مى شويد، يا خانه را بر شما مى سوزانم.

      زبير با شمشير آخته بيرون آمد، ليز خورد و شمشير از دستش افتاد. به سويش حمله كردند و او را گرفتند».






ما در اين مبحث، به همين دو مأخذ اكتفا مى كنيم; امّا برخى از بزرگان و حُفّاظ حديث اهل سنّت، تا اين حد هم نقل نكرده اند;

بلكه بيشتر به تحريف و سانسور حقايق اقدام كرده اند.





ــ «ابن عبدالبر» در كتاب الإستيعاب همين خبر را از طريق ابى بكر بزّار، به همان سندى كه نزد ابن ابى شِيبه بود;

از زيد بن اَسلم و او هم از اَسلم، بدين صورت روايت مى كند:


      «إنّ عمر قال لها: ما أحد أحبّ إلينا بعده منك.

      ثمّ قال: ولقد بلغني إنّ هؤلاء النفر يدخلون عليك ولأن يبلغني لأفعلنّ لأفعلنّ»
      (4)

      «عمر به فاطمه گفت: بعد از پدرت كسى محبوب تر از تو، نزد ما نيست.

      سپس افزود: به من خبر رسيده است كه آنان نزد تو مى آيند; اگر بيرون نيايند، چنين و چنان مى كنم ».





همان خبر، همان سند، همان راوى، و تا اين حد تصرّف!

كسانى كه تا اين حد، روايات را تحريف مى كنند; چگونه توقّع داريد كه برايتان نقل كنند كه: «او خانه را آتش زد»؟!

كدام عاقل مى تواند چنين توقّعى از اينان داشته باشد؟ و اگر كسى چنين توقّعى داشته باشد، يا نادان است يا خود را به نادانى زده است و قصد شوخى دارد.






ادامه دارد ...



____________________________
(1) المصنَّف: 7 / 432.
(2) تاريخ طبرى: 3 / 202.
(3) به اين نكته مهمّ و حسّاس دقّت شود كه طلحه نيز در اين جمع حضور داشته است; زبير ]در آن زمان[ از نزديكان اهل بيت عليهم السلام است; ولى طلحه، از تيره «تيم»، قبيله ابوبكر است.
(4) الإستيعاب في معرفة الأصحاب: 3 / 975.

تو کجایی سهراب ؟

تو کجایی سهراب ؟






آب را گل کردند
چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...
وای سهراب کجایی آخر ؟ ...


خون به چشمان شقایق کردند ...
تو کجایی سهراب ؟


که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،
همه جا سایه ی دیوار زدند ...
ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! ....
دل خوش سیری چند ؟
صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!










قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟!؟!


















من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...

قرآن در مورد 2012 و پایان دنیا چه می‌گوید؟

قرآن در مورد 2012 و پایان دنیا چه می‌گوید؟


 «و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی خواهد بود؟» بگو! «علم [آن] فقط پیش خداست و من صرفا هشدار دهنده ای  آشکارم.» و آن گاه که آن[لحظه موعود] را نزدیک بینید، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود؛ «این است، همان چیزی که آن را فرا می خواندید!»
آخرالزمان
یکی از موضوعاتی که از دیرباز ذهن آدمیان را درگیر خود کرده و علی رغم تلاش های نوع بشر در طول قرون و اعصار هنوز در هاله ی از ابهام است بحث از آینده جهان و به عبارتی عام این است که: آخر دنیا چه می شود ؟ این سؤال همانند پرسش از پیشینه جهان است که آن هم دقیقا روشن نشده و در حد فرضیاتی از دانشمندان تجربی مانده است .

ما ز آغاز وز انجام جهان بی خبریم        اوّل و آخر این كهنه كتاب افتاده است

بسیاری از دانشمندان با توجه به شرایط کنونی زمین و بحرانهای موجود بسیار نگران حیات بشر بوده و به مطالعه بر روی حقایقی می پردازند که می تواند روزی منجر به اتمام حیات بر روی سیاره آبی شود.  

بر اساس شواهد علمی موجود و مدارک تاریخی قدیمی نظریه هایی که به احتمال نابودی جهان تا سال 2012 پرداخته است مورد بررسی قرار گرفته است.

اینکه شواهد و قراین نشان دهنده این است که جهان ما رو به نابودی می رود که شکی در آن نیست، و در همه ادیان الهی یا غیر الهی مباحثی در این زمینه مطرح شده است در قرآن کریم به این موضوع به طور مشروح پرداخته شده است و آن زمان را هولناک و عظیم شمرده است و از در هم پیچیدن آسمان و زمین و متلاشی شدن کوهها و دریاها صحبت کرده است .

در نزدیكی ظهور علائمی غیر عادی در آسمان مشاهده می شوند از جمله : ظهور ستاره سرخ رنگ كه نشانه ای برای آغاز جنگ و خونریزیهای بسیار است ، ایستایی خورشید در آسمان از زوال تا غروب ، طلوع خورشید از مغرب آن ، ظهور دنباله داری كه مدار آن بطور متناوب تكرار می شود و در دوره های مختلف حیات بر روزی زمین دیده شده و موجب تغییرات شدید جوی و آب و هوایی در زمین می شود

در متون زرتشتیان آمده است:

... در آسمان نشانه گوناگون پیدا باشد...( زند بهمن‌یسن، ص 11، ف 6 ، بند 4 )

در كتاب مقدّس می خوانیم :

و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود...* و آن گاه پسر انسان( عیسی مسیح) را خواهند دید كه بر ابری سوار شده، با قوّت و جلالِ عظیم می آید. (كتاب مقدّس، عهد جدید، ص 133، انجیل لوقا، ب 21 ، بند 25 و 27)

بررسی روایات نشان می دهد كه طلوع ستاره ای سرخ رنگ و سقوط شهاب سنگ یا ستاره دنباله دار كه موجب خسف در زمین نیز می گردد، از علائمی است كه به نزدیكی ظهور دلالت دارد.  

طبق روایات اسلامی، در ماه رمضان سال ظهور امام مهدی (علیه‌ السلام) حوادث بسیار عجیبی در جهان رخ می دهند كه از زمان فرود آمدن آدم (علیه ‌السلام) تا آن زمان بی سابقه می باشند.

برخورد شهاب سنگی بزرگ به زمین در روایات آخرالزمان ادیان دیگر هم آمده و این فرضیه به حدی قوی است كه بر اساس آن فیلمهای متعددی هم ساخته اند و آن را نشانه پایان حیات كنونی بر روی زمین و شروع عصری جدید می دانند و زمان آن را سال  2012 اعلام كرده اند.

در روایات اسلامی و قرآن كریم نیز به صراحت از آخر الزمان و برخورد ستارگان با یكدیگر و تیره شدن خورشید و به هم خوردن نظم سیارات و زلزله های شدید و آتشفشان به عنوان دلایلی برای نزدیكی قیامت یاد شده است. اما بر اساس روایات در هنگام ظهور و قبل از آن نیز از برخورد دنباله داری به زمین یاد شده كه موجب كشته شدن عده زیادی می گردد ولی پایان جهان نیست و ضمن اینكه تاریخی برای آن تعیین نشده است.

آخرالزمان

بطور خلاصه می توان گفت در نزدیكی ظهور علائمی غیر عادی در آسمان مشاهده می شوند از جمله : ظهور ستاره سرخ رنگ كه نشانه ای برای آغاز جنگ و خونریزی های بسیار است ، ایستایی خورشید در آسمان از زوال تا غروب ، طلوع خورشید از مغرب آن ،  ظهور دنباله داری كه مدار آن بطور متناوب تكرار می شود و در دوره های مختلف حیات بر روزی زمین دیده شده و موجب تغییرات شدید جوی و آب و هوایی در زمین می شود .

 

 

پایان دنیا از نظر قرآن 

با نگاهی به مجموعه آیات قرآن در می یابیم که قرآن زوال و نیستی جهان کنونی را مترادف با نیستی محض آن نمی داند بلکه آن را در بخشی از یک فرآیند قرارداده که به مفهومی پایانی برای آن متصور نیست. به این معنا که نیستی و زوال دنیا و جهان مادی کنونی برای تبدیل شدن به جهانی نو با شکل و شمایل و ماهیتی دیگر می باشد. تبدیل جهان مادی به جهانی دیگر نیازمند فروپاشی این دنیای مادی است که قرآن از آن به «یوم تبدل الارض غیرالارض والسموت» تعبیر می کند. آن چه از آیات قرآن - و حتی بعضی از سوره های اختصاصی که به مسأله پرداخته است- برمی آید، جهان هنگام تبدل از صورتی به صورت دیگر و ایجاد «طرحی نو» دچار حوادث و رخدادهایی می گردد که در قرآن از آن به «اشراط الساعه » تعبیر شده است.

مفسران، برخی از تحولات اجتماعی و هم چنین فروپاشی نظام طبیعت و در هم پیچیده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را که در آیات گوناگونی به آنها اشاره شده، از نشانه های قیامت دانسته اند. در روایات نیز بر تحولات اجتماعی و دگرگونی های کیهانی که پیش از قیامت واقع می شود عنوان "اشراط الساعه" و نشانه های رستاخیز اطلاق شده است.

در قرآن کریم به بسیاری از دگرگونی های طبیعی که در آن زمان رخ خواهد داد اشاره شده است مثل : -ظهور دود (گاز) در آسمان -دمیده شدن صور - تاریک شدن خورشید، ماه و ستارگان -شکافتن کرات - زلزله شدید - فروپاشی کوه ها و ....

کسانی که دعاوی شبیه این دعاوی را دارند که کمتر از یک دهه به ظهور مانده است؛ یا پیرمردان ظهور را خواهند دید و یا ... آنان نیز به «توقیت ظهور» رو آورده‌اند و مشمول روایات نهی از توقیت خواهند بود

چرا زمان قیامت مشخص نشده است؟

نامعلوم بودن زمان و کیفیت وقوع قیامت، داراى اثر تربیتى است زیرا در صورت معلوم بودن آن چنانچه زمانش دور باشد، غفلت همگان را فرا مى‏گیرد و اگر نزدیک باشد، پرهیز از بدیها به شکل اضطرار و دور از آزادى و اختیار در مى‏آید.

با وجود نامشخص بودن زمان وقوع قیامت، تعابیر قرآن حاکى از آن است که عمر کوتاه دنیا و همچنین دوران برزخ به قدرى سریع طى مى‏شود که به هنگام وقوع قیامت، انسان‏ها فکر مى‏کنند تمام این دوران چند ساعتى بیش نبود.

«وَ یَقُولُونَ مَتَى هَـذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ ، قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ، فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَقِیلَ هَذَا الَّذِی كُنتُم بِهِ تَدَّعُونَ »( سوره ملک ،آیه 25-27) ؛ «و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی خواهد بود؟» بگو! «علم [آن] فقط پیش خداست و من صرفا هشدار دهنده ای  آشکارم.» و آن گاه که آن[لحظه موعود] را نزدیک بینید، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود؛ «این است، همان چیزی که آن را فرا می خواندید!»

« یَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِیبًا »( سوره احزاب ، آیه 63) ؛ «مردم از تو درباره رستاخیز می پرسند، بگو «علم آن فقط نزد خداست» و چه می دانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد».

خداوند بلند مرتبه به پیامبر عظیم الشأنش که علم نبوی دارد دستور می دهد به مردم بگو من زمان وقوع قیامت را نمی دانم و علم آن نزد خداست و بس که در چنین روزهایی هر کسی به خود جرأت ندهد که وقتی برای قیامت تعیین کند ، چرا که حکمت خداوند متعال ایجاب می کند که زمان قیامت پنهان باشد تا هر کس ظرقیت وجودی خود را نشان دهد اگر بنا بر دانستن زمان قیامت و مشخص بودن آن بود خداوند متعال خود به آن اشاره می کرد .

«قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَكٍّ مِّنْهَا بَلْ هُم مِّنْهَا عَمِونَ ».( سوره نمل آیاتت65و 66)

قیامت

«بگو: «هر که در آسمان ها و زمین است، جز خدا غیب را نمی شناسند و نمی دانند کی برانگیخته خواهند شد؟» [نه] بلکه علم آنان درباره آخرت نارساست؛ [نه] بلکه ایشان درباره آن، تردید دارند ، [نه] بلکه آنان در مورد آن کور دل اند.»

گفتیم که خداوند متعال وقت قیامت را بنا بر مصالحی بیان نداشه است و تأکید دارد که علم به آن هم نزد خداست و بس . در مورد علائم قیامت و ظهور روایات بسیاری به ما رسیده است اما در تعیین وقت آن نه و اگر هم چنین روایتی وارد شده باشد عیب آن از همین جا که معارض با نص صریح قرآن است مشخص می شود .

علاوه بر آن امامان عظیم الشأن ما از توقیت و تعیین وقت برای ظهور و به تبع آن قیامت به شدت بر حذر داشته اند.

 

روایت نهی از توقیت

در بین روایات غیبت، یکی از مضامین مکرر و موکد، روایات نهی از توقیت (تعیین زمان برای ظهور) است. این روایت از پیامبر اسلام تا امام زمان (علیه السلام) نقل شده است و با تعبیراتی سخت و غلیظ بیان شده است. وقت ظهور سرّ الهی تلقی شده و بیان وقت، کذب و دروغ بر خداوند به شمار آمده است: کذب الوقاتون.(ر.ک. به کتاب‌های: الغیبه (شیخ طوسی) اکمال الدین و اتمام النعمه (شیخ صدوق) کتاب الغیبه (نعمانی) اصول کافی(کلینی) و منابع دیگر.)

مسلمانی که به دین و قرآن خود باور دارد شایسته نیست که چنین القائات کذبی را بپذیرد و در امور خود هم ترتیب اثر دهد، بلکه شایسته است همواره در فکر هولناکی قیامت باشد و بر اعمال خود مواظبت کند چرا که در آن زمان مفر و پناهی جز خداوند متعال ندارد و البته مؤمنان رستگرانند و در پناه خدای خود از هر گزندی در امان خواهند ماند

این گونه روایات، که اگر متواتر نباشند، مستفیض می‌نمایند، تأمل برانگیز و مسئولیت سازند. همان گونه که تعیین دقیق زمانی، توقیت است؛ بیان حدود گونه زمانی نیز توقیت است. به عنوان نمونه، کسی که می‌گوید: ساعت 10 به ملاقات‌تان خواهم آمد؛ برای دیدارش وقت‌گذاری کرده است. همین گونه کسی که می‌گوید حدوداً ساعت 10، یا بین 10 و 11 به دیدارتان خواهم آمد، نیز «توقیت» دیدار کرده است و لذا اگر در آن محدوده زمانی دیدار رخ ندهد، متهم به خلف وعده خواهد شد. و خلف وعده هم البته که از گناهان کبیره است.

از این رو، کسانی که دعاوی شبیه این دعاوی را دارند که کمتر از یک دهه به ظهور مانده است؛ یا پیرمردان ظهور را خواهند دید و یا ... آنان نیز به «توقیت ظهور» رو آورده‌اند و مشمول روایات نهی از توقیت خواهند بود.

حالا عده ای می خواهند بر پایه باورهای خود که مشخص نیست چه هدفی را دنبال می کنند این تنش را در جهان ایجاد کنند که فلان زمان ، زمان پایان دنیا و بروز و ظهور قیامت است و در این راه از ابزرهای پر قدرت رسانه و سینما استفاده می کنند که افکار پلید خود را در ذهن مخاطب نهادینه کنند تا به آن هدف ناپیدای خود برسند .

مسلمانی که به دین و قرآن خود باور دارد شایسته نیست که چنین القائات کذبی را بپذیرد و در امور خود هم ترتیب اثر دهد، بلکه شایسته است همواره در فکر هولناکی قیامت باشد و بر اعمال خود مواظبت کند چرا که در آن زمان مفر و پناهی جز خداوند متعال ندارد و البته مؤمنان رستگرانند و در پناه خدای خود از هر گزندی در امان خواهند ماند.

حالا بگذارید کسانی که برای دنیا و آخرت مردم تعیین تکلیف می کنند پناهگاه بسازند و خود را نجات یافته و وارثان دنیای جدید بدانند، ولی بدانند که: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ » (سوره فتح آیه 10)حاشا که از آنچه در انتظارشان هست و خداوند متعال وعده فرموده مفری بیابند.

:.علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن .:



:.علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن  .:


از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که:

آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟
و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟


برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید:


«جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است.[1]


البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:


«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت‌هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند.

این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛

ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»[2]


مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:

«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]


اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]


2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]


3- مقاتل بن عطیه می‏گوید:

ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد.

عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]



4- ابن ابی الحدید نقل نموده است:

«ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند.

گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت.

پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»


ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت:

وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد،
قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»


ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید:
«عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]


5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید:

«نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:


«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ.
قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة»

وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]

چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه
فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است.

(آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید
به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت‌های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت:

سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.



توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:

« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها،

سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]



ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل‌های تاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛
آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.

" فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند.
سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]


آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم‌هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]

منبع:پايگاه حوزه.نت


--------------------------------------------------------------------------------
1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
12- بحار الانوار، ج43، ص170.
13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.
[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

اسناد شهادت حضرت زهرا .س. اسکن از کتب اهل سنت2

ابن قتیبه
ابن قتیبه درکتاب خود الامه السیاسه  ج1 ص18 تحت عنوان گزارش سقیفه  می نویسد :
(( ...  سپس ابابکر دوسال وچند ماه حکومت کرد که مریض شده ودرهمان مریض شده ودر همان مرضی که مرد گفت :
همانا  درد شدید برمن غلبه کرده  است  . . . ای کاش خانه علی را بحال خود وا می گذاشتم اگرچه  بامن  اعلان جنگ می کردند . . .)).


http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture07_5_c7691.jpg


http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture03_5_68252.gif

اسناد شهادت حضرت زهرا .س. اسکن از کتب اهل سنت

شهرستانی





أبی الفتح محمد بن عبدالکریم بن أبی بکر احمد شهرستانی (در گذشته ;ی سال548 هجری) در کتاب خود بنام «الملل و النحل» چاپ بیروت 1402 هجری جلد اول صفحه 57 میگوید:

  «همانا عمر چنان ضربه ای به شکم فاطمه علیها السلام در روز بیعت زد که فاطمه علیها السلام جنین خود را از شکم انداخت».

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture12_5_55f96.gif

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture12_5_9bfde.jpg



شهرستانی





أبی الفتح محمد بن عبدالکریم بن أبی بکر احمد شهرستانی (در گذشته ;ی سال548 هجری) در کتاب خود بنام «الملل و النحل» چاپ بیروت 1402 هجری جلد اول صفحه 57 میگوید:
  «همانا عمر چنان ضربه ای به شکم فاطمه علیها السلام در روز بیعت زد که فاطمه علیها السلام جنین خود را از شکم انداخت».

براي ديدن اسكن مطلب به آدرس زير مراجعه كنيد:

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture12_5_55f96.gif

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture12_5_9bfde.jpg



اسناد شهادت حضرت زهرا .س. اسکن از کتب اهل سنت

یعقوبی



یعقوبی در تاریخ خود جلد دوم صفحه 137 چاپ بیروت تحت عنوان"ایّام ابی بکر" (دوران حکومتی ابوبکر) نقل میکند:
زمانی که ابوبکر مریض شد، یعنی در همان مرضی که مرد، عبدالرحمن بن عوف به عیادت او رفته و از او پرسید: ای خلیفهی پیامبرحالت چگونه است؟
ابوبکر گفت: همانا من بر هیچ چیز تأسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم...اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم:  
ای کاش قلاده ی خلافت را به گردن نینداخته بودم...  
ای کاش خانه ی فاطمه را تفتیش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم، اگر چه با من اعلان جنگ می کردند


http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture04_5_d0f31.jpg



اسناد شهادت حضرت زهرا .س. اسکن از کتب اهل سنت  

عبدالفتاح عبدالمقصود

عبدالفتاح عبدالمقصود از علمای و دانشمندان معاصر اهل سنت درکتاب :السقیفه و الخلافه چاپ قاهره ص14 می گوید:
عمربن الخطاب به منزل علی آمده درحالی که درمنزل طلحه و زبیر و عده ای از بزرگان مهاجرین جمع بودند و گفت : بخدا قسم یا برای بیعت (با ابوبکر) از خانه خاج می شوید و یا آنکه خانه را بر شما آتش می کشم؟
همچنین نقل شده که : ابو بکر ،عمر را با عده ای بسوی خانه علی فرستاد ، عمر با اصحابش با آتش بطرف خانه آنها حرکت کرده تا آنجا را به آتش بکشیند چرا که آنان از بیعت با ابابکر خود داری کرده  بودند
دراین میان شخصی به عمر گفتآیا می دانی در این خانه فاطمه است؟
لکن عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد .

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture10_5_fbf57.gif

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture10_5_8c49c.jpg


اسناد شهادت حضرت زهرا .س. اسکن از کتب اهل سنت  (۲)

عمررضاکحاله



عمر رضا کحاله از علمای معاصر اهل سنت، در کتاب خود بنام «اعلام النساء» چاپ پنجم بیروت سال 1404- قسمت حرف«فاء» فاطمة بنت محمد صلی الله علیه وآله با ذکر سند می­گوید:               
تا آنکه ابو بکر از عده ای که از بیعت با او سر باز زده و تخلف کرده بودند و نزد علی بن ابی طالب علیه السلام جمع شده بودند- مانند عباس و زبیر و سعد بن عبادة- سراغ گرفت، و آنها در خانه ی فاطمه علیهاالسلام از بیعت با ابوبکر باز نشسته بودند. پس ابوبکر، عمر بن الخطاب را بسوی آنان فرستاد.                                                                   
عمر روانه ی منزل فاطمه علیهاالسلام شده و فریاد کشید و آنان را به خارج از خانه جهت بیعت فراخواند. آنان از بیرون آمدن خودداری کردند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت:  
قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج می شوید و یا آنکه خانه را با اهلش به آتش می کشم.          
شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض (کنیه ی عمر)، در این خانه فاطمه علیها السلام است!                   

عمر گفت: اگر چه فاطمه در این خانه باشد، آن را به آتش می کشم


http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture09_5_d3ee6.gif

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture09_5_f45df.jpg


اسناد شهادت حضرت زهرا .س. اسکن از کتب اهل سنت  (۱)

ابن قتیبه


ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبۀ دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) در گذشته ی سال 276 هجری، در کتاب خود بنام "الامامة والسیاسة"جلد اول صفحه ی 12، چاپ سوم، 2جلد در یک مجلّد، تحت عنوان"کیفَ کانَت بیعة علی أبی طالب کرَّمَ الله وجهه" (علی کرم الله وجهه چگونه بیعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده که گفت:                       
"همانا روزی ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی علیه السلام جمع شده بودند، سراغ گرفت. پس عمر را به دنبال آنها -که در خانه ی علی جمع شده بودند- فرستاد، پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداری نمودند، در این هنگام عمر دستور داد که "هیزم حاضر کنید" و خطاب به اهل خانه گفت:  
«قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش یکشم»  
شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض، آیا می دانی در این خانه فاطمه است؟!  

عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد
http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture03_5_53001.jpg
http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/Picture03_5_68252.gif


سالگرد رحلت بزرگ مرجع عالم تشیع

فرا رسیدن اولین سالگرد رحلت عالم ربانی وفرزانه.مدافع حریم ولایت و زعیم حوزه علمیه

اصفهان حضرت آیت الله العظمی حاج سید حسن فقیه امامی(رحمه الله علیه) را تسلیت عرض

می نماییم . مراسم شب یکمین سالگرد این عالم ربانی پنج شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ بعدازنمازمغرب

وعشاء درمسجد حاج محمد جعفر آباده ای واقع در خیابان عبدالرزاق اصفهان برگزار میگردد

آنچه بچه شیعه حتما باید بداند (قسمت دوم)

عمده اختلاف شیعه امامیه و اهل سنت در وضو :

می توان گفت که در باره وضو بین شیعه امامیه و مذاهب چهارگانه اهل سنت دو اختلاف عمده وجود دارد.
یکی: در کیفت شستن دستها
و دیگری: در مسح ویا شستن پاها
اینک تأملی در این دو نکته

الف: در کیفیت شستن دستها:
آیا باید از آرنج شروع کرد و به انگشتان ختم نمود؟ و یا برعکس از انگشتان وکف دست شروع و به آرنج ختم کرد؟ شیعه امامیه می گوید در وضو در شستن دستها باید از آرنج شروع شود و به انگشتها ختم گردد.
اما مذاهب چهارگانه اهل سنت میگویند به هر گونه شسته بشود صحیح است لیکن بهتر این است که از انگشتان شروع و به آرنج ختم گردد. (7)
بنابراین در کیفیت شستن دستها در وضو، آن گونه که شیعیان وضو می سازند، در نزد دیگر مذاهب اسلامی به اتفاق صحیح است. هیچ کدام ازمذاهب چهارگانه اهل سنت ، حنبلی ، حنفی، شافعی و مالکی این گونه شستن را باطل نمی دانند.
اما شستن دست به گونه ای دیگر یعنی شروع آن از انگشتان باشد و به آرنج ختم گردد، این را شیعه نمی پذیرد و باطل میداند.
اهل سنت که می گویند بهتر است در شستن دست از انگشتان شروع و به آرنج ختم گردد، به جمله "الی المرافق" در آیه ششم از سوره مائده تمسک کرده اند.
فخر رازی در ذیل تفسیر این آیه می نویسد:
"مستحب است که در هنگام شستن دستها در وضو آب را به روی کف دست بریزد و از کف به آرنج جاری کند و از پایین به بالا بشوید.
بر عکس اگر شسته بشود یعنی ریختن آب از آرنج به کف دست، از بالا پایین برخی در این گونه شستن اشکال کرده اند ، برای این که خداوند متعال فرموده است: "و ایدیکم الی المرافق" دراین آیه "مرافق" را غایت و پایان غسل قرار داده است. پس قرار دادن "موفق" به عنوان مبدأ و آغاز غسل برخلاف آیه است. ولی جمهور فقها گفته اند این گونه شستن اشکالی ندارد، گرچه برخلاف استحباب عمل شده است.(8)
اما شیعه می گوید: این آیه هیچ اشاره ای به آغاز و پایان شستن ندارد بلکه حد شستن را بیان کرده است.
به تعبیری دیگر: جمله " الی المرافق" قید جمله "ایدیکم" است، نه قید" فاغسلو" لفظ " ایدیکم" دراین آیه مشترک است بین کل و جزء هم در کل استعمال می شود و هم در جزء به کف دست ، دست می گویند و تا آرنج را هم می گویند: «دست» تا بازو و کتف را هم می گویند: «دست» . آیه می گوید در وضو دستهایتان را بشویید چون که این دست از نظر مقدار ابهام دارد. و بین کل و جزء ، همه دست یا قسمتی از دست مشترک است، و بین کل و جزء، همه دست یا قسمتی از دست مشترک است، واژه "الی المرافق" این ابهام را می زداید و معلوم می کند که مقدار شستن چه مقدار است به تعبیر فخر رازی ، این جمله " الی المرافق" برای تحدید امر است. (9) برای روشن کردن مقدار شستن است نه بیش ا زاین . (نه جهت شستن)
شستنی که به دستها تعلق گرفته است، از نظر کیفیت آن مطلق است ممکن است همان گونه که به همین صورت از آرنج شروع و به انگشتان ختم گردد و ممکن است به عکس آن شسته بشود آیه از این جهت مطلق است و به هیچ یک از این دو نوع شستن اشاره ای ندارد.
اما این که چرا شیعه یک نوع شستن را طرد می کند و می گوید باید از بالا به پایین شسته بشود نه برعکس، این نظر فقهی به جهت احادیثی است که از اهل بیت پیامبر (ص) وارد شده است شیعه به پیروی از دستور پیامبر (ص) که فرمود از اهل بیت من جدا نشوید، به اهل بیت و عترت آن حضرت به عنوان "ثقل اصغر" تمسک می کنند و در این تمسک در می یابند که در ساختن وضو باید دستها را از بالا به پایین بشویند نه از پایین به بالا.
اما پنجم (ع) می فرماید پیامبر(ص) این گونه وضو می گرفت ، آب را به روی آرنج ریخت و آن گاه ا ز بالا به پایین شست. (10)
حالا اگر بگوییم حکم آیه (= فاغسلوا) به "الی المرافق" مقید است یعنی این قید، قید "ایدیکم" نباشد بلکه قید "فاغسلوا" باشد، در این صورت باید شستن از سرانگشتان شروع شود و به آرنج پایان پذیرد نه برخلاف این و اگر از آرنج شروع شود و به انگشتان ختم گردد. باید بگوییم وضو باطل است.
در حالی که همه مذاهب اسلامی می گویند که اگر دروضو دستها از آرنج شسته بشود و به انگشتان ختم گردد، این وضو صحیح است، خود این حکم به درست بودن این وضو از سوی مذاهب اهل سنت ، دلیل بر این است که آنان نیز "الی المرافق" را قید برای شستن نمی دانند . هیچ راهی جز این نیست که بگوییم: «الی المرافق» قید "ایدیکم" است نه قید "فاغسلوا" و وقتی که "الی المرافق" قید ایدیکم شد برای شستن از انگشتان دست به طرف آرنج دلیلی وجود ندارد .
ب: در مسح و یا شستن پاها:
آیا در وضو شستن پاها واجب است یا مسح آن؟
شیعه امامیه می گوید: در وضو لازم است روی پاها با رطوبت دست مسح بشود.
اما چهار مذهب اهل سنت می گویند شستن پاها در وضو لازم است، مسح کافی نیست.
دلیل اهل سنت درباره شستن پاها در وضو:
آنها می گویند: به مقتضای روایات و سنت رسول خدا (ص) باید دروضو پاها شسته بشود، مسح کافی نیست. «مسلم بن حجاج نیشابوری» در کتاب " الجامع الصحیح" از ابوهریره و عبدالله بن عباس نقل می کند که پیامبر اکرم(ص) به شستن پاها در وضو عنایت داشت. (11)
نقدی بر این دلیل:
این استدلال اهل سنت برای شستن پاها در وضو تمام نیست زیرا:
اولاً: روایات دیگری حتی از طرق اهل سنت وجود دارد که پیامبر (ص) در هنگام وضو روی پاها را مسح می کرد و به این کار دستور صادر نمود. در سنن ابن داوود آمده است که پیامبر (ص) در وضو روی دو پای خویش را مسح نمود. (12)
"ابن قدامه" در "المغنی" می نویسد: ابن عباس گفت درباره وضو در قرآن مجید دو شستن (شستن دستها و صورت) و دو مسح ( مسح پاها و سر) آمده است. (13)
ابن جریر طبری در تفسیر قرآن می نویسد: از ابن عباس درباره وضو پرسشی به عمل آمد وی در پاسخ گفت: وضو دو شستن و دو مسح کردن است. (شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها).
بنابراین از خود روایات اهل سنت می توان برای مسح پا استدلال کرد.
آنان هم برای شستن پاها روایت دارند و هم برای مسح پاها پس اخذ به این روایات برای شستن پاها در وضو تمام نیست.
ثانیاً: روایاتی که می گوید که در وضو باید پاها شسته بشود ، مخالف با قرآن است. قرآن می گوید سرها و پاهایتان را در وضو مسح نمایید حتی اگر روایت بگوید پاهایتان را در وضو بشویید ، چون این گونه روایات با قرآن مخالف است، نمی توان پذیرفت . فخررازی در تفسیرش می نویسد: پیامبر(ص) فرمود:
"اذا روی لکم عنی حدیث فاغر ضوه علی کتاب الله فان وافقه فاقبلوه والا فردوه".
: « اگر از من روایتی برای شما نقل کردند ، آن را به قران عرضه کنید ، اگر موافق با قرآن بود قبول کنید و آن را بپذیرید و گرنه طردش کنید. (14)
دلیل شیعه درباره مسح پاها در وضو
شیعه می گوید: به مقتضای آیه قرآن و سنت یا روایاتی که از طریق اهل بیت پیامبر (ص) به ما رسیده است، دروضو روی پاها مسح کشیده بشود.
اما از آیه قران درباره مسح روی پاها:
قران می گوید: «وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین ، در وضو به قسمتی از سر و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح نمایید.
در این آیه خداوند متعال با صراحت بیان داشته است که در وضو سر و پاها باید مسح بشود.
ابن عباس که از مفسران بزرگ قرآن است می گوید در وضو دو شستن و دو مسح لازم است. این روایت را ابن قدامه در مغنی (15) و ابن جریر طبری در تفسیرش آورده است. (16)
در وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی از ابن عباس روایتی نقل می کند که گفت:
"ان فی کتاب الله المسح و یأبی الناس الا الغسل، در قران آمده است که پاها مسح بشود اما مردم(برخی از مسلمانان) میگویند: نه ، تنها باید پاها را شست.(17)
ونیز از "قتاده" نقل شده است که گفت: در وضو خداوند دو غسل و دو مسح را واجب نمود. (18)
دفع یک توهم
بعضی ها گفته اند استدلال به آیه مذکور برای مسح پا تمام نیست چون که در قرائت خوانده اند و ارجلکم " به نصب" "ارجل" قرائت شده است پس عطف به "برؤوسکم" نیست. بنابراین "ارجل" متعلق فعل "وامسحوا" نیست بلکه متعلق به فعل قبلی یعنی "واغسلوا" است.
این سخن درست نیست چرا که در قرائت خواه ارجلکم(به نصب) خوانده شود و دلخواه ارجلکم(به جر) گفته شود، در هر دو صورت به مقتضای قوانین ادبی باید به مسح پاها ملتزم شد نه به شستن آن. شستن بر خلاف دستور قران است . توضیخ این که : در صورت قرائت به جر یعنی "ارجلکم" جای کوچکترین شکی نیست که "ارجل" عطف به "رؤوس " است و همان گونه که مسح سر واجب است مسح پاها نیز واجب است.
بنابراین نوشته امام فخر رازی در تفسیر الکبیر: «ابن کثیر» ، "حمزه" "ابوعمرو" و "عاصم" (بنابه روایت ابی بکر از او)، به جر(وارجلکم) قرائت نمودند.
در برابر این قرائت عده ای هم مانند "نافع"، "ابن عامر" و "عاصم" (بنا روایت حفص از او) ، به نصب ارجل (وارجلکم) قرائت نمودند. (19)
در این صورت نصب "ارجل" نیز به مقتضای قواعد ادبی "ارجل" متعلق به فعل "وامسحوا" است و ارجل عطف به رؤوس است.
و همان گونه که در وضو مسح سر لازم است، مسح پا هم لازم است چون که ادبا و نحوییون می گویند در چنین مواردی هم عطف به لفظ جایز است و هم عطف به محل به مقتضای عطف به لطظ"ارجلکم" به جر و به مقتضای عطف به محل " ارجلکم" به نصب خوانده می شود. چون که رؤوس لفظاً مجرور است ولی محلاً منصوب و مفعول به واسطه، برای فعل "امسحوا" است
در صورتی که به نصب "ارجل" قرائت شده باشد، ممکن است گفته بشود عطف به "وجوهکم" است حال اگر چنین باشد به مانند "وجوهکم" مفعول به "اغصلوا" است که در نتیجه لازم است پاها شسته شود . در پاسخ به این سخن می گوییم:
اولاً: اشکالش این است که در ادبیات، این گونه سخن گفتن برخلاف قانون و برخلاف مقتضای بلاغت است چون که بین دو کلمه "وجوهکم" و "ارجلکم" جمله "وامسحوا برؤوسکم" فاصله شده است هم چنان که در مثال "رایت حسنا" و حسینا" و اکرمت عمروا "و بکرا" گفته نمیشود که نصب بکر به جهت عطف آن به حسن و حسین است.
اگر "ارجل" عطف به "وجوهکم" می بود باید گفته می شد "وجوهکم و ایدیکم الی المرافق و ارجلکم الی الکعبین" در بین آن نباید جمله " وامسحوا برؤوسکم" فاصله می شد.
ثانیاً: در علم نحو ثابت شده است که چنانچه در کلامی دو عامل با هم در یک معمولی نزاع داشته باشند، معمول به عامل نزدکتر مربوط می شود در این جا کمله "ارجل" که هم می تواند مفعول "وامسحوا" باشد و هم مفعول "فاغسلوا" باید به عامل نزدیکتر مربوط دانست و آن "وامسحوا" است پس مسح پا لازم است نه شستن پا.
ثالثاً: عطف "ارجلکم" بر "وجوهکم" این نتیجه را در بردارد که هر یک از این دو قرائت معنایی مغابر با دیگری داشته باشد، زیرا : معنای آن بنا به قرائت نصب و به عنوان عطف به وجوهکم "غسل" و شستن پاها لازم است و اما بنا به قرائت جر مسح آن لازم است.
ولی چنانچه "ارجل" به "رؤوس" عطف بشود چه به نصب خوانده بشود و چه به جر معنای آن یکسان است و اولیت با همین عطف و همین یکسانی معنا است. (20)
آن چه که ذکر شد مربوط به ظاهر آیه قرآن در این باره است افزون بر این امامان اهل البیت (ع) و عترت و پیامبر (ص) از محتوای آیه همین گونه بیان داشته و تفسیر نموده اند ، و آنان فرموده اند که در وضو مسح پا لازم است و از پیامبر اسلام (ص) نیز روایت کرده اند که آن حضرت در هنگام وضو روی پاهای خود را مسح می کرد.
اینک چند روایت در این باره:
- از امیر مؤمنان علی علیه السلام و روی پاهایش را مسح کشید. (21)
- از ابن عباس درباره وضوی پیامبر(ص) روایت رسیده که گفت:
-  پیامبر (ص) در هنگام وضو روی پاهایش را مسح می کشید. (22)
- از امام پنجم، امام باقر
–
علیه السلام- درباره وضو سؤال شد که آیا باید روی پاها را مسح کشید یا باید آن را شست، حضرت فرمود: «هو الذی نزل به جبرئیل » آن چه که جبرئیل درباره وضو فرود آورده است، مسح روی پاها است ( نه شستن آن) (23)
- از امام صادق (ع) روایت رسیده است که فرمود:
- «انه یاتی علی الرجل ستون و سبعون سنه ما قبل الله منه الصلاة قلت کیف ذاک؟ قال لانه یغسل ما امرالله بمسحه.»
: « آدمی ممکن است شصت و یا هفتاد سالش باشد ولی نمازش مورد قبول پیشگاه خداوندی نباشد را وی می گویند پرسیدم: این چگونه می شود؟ حضرت فرمود: به جهت این که خداوند دستور داده است در وضو پاها را مسح کنند، ولی به جای مسح ، پاها را می شویند.» (24)
- و نیز روایتی دیگر از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:
«ان الرجل لیعبدالله اربعین سنه و ما یطیعه فی الوضوء لانه یغسل ما امرالله بمسح.»
« ممکن است آدمی چهل سال خدا را عبادت کند ولی وضویش صحیح نباشد چون که به جای مسح روی پاها، آن را می شوید در حالی که خداوند به مسح آن فرمان داده است.» (25)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
7- التفسیر الکبیر، همان، ص 160
8- همان، ص 160
9- همان ، ص 161
10- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، کتاب الطهاره، ابواب وضو، باب 15 ، ح 2و 3 ، ج 1، ص 272
11- صحیح مسلم، جلد اول کتاب الطهاره باب وجوب غسل رجلین
12- سنن ابی داود، ج 1، ص 26
13- مغنی ابن قدامه، ص 133
14- التفسیر الکبیر، همان، ص 163
15- مغنی ابن قدامه ، ص 132
16- الجامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری، ج 6، ص 128
17- وسایل الشیعه ، ج 1، ص 25 ، ح 7
18- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج 3، ص 165
19- تفسیر فخر رازی، ج 11، ص 161
20- در این باره به تفسیر فخررازی ، ج 11، صص 161 و 162 مراجعه شود.
21- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 1، ص 295 ، ح 5
22- همان ، ح 6
23- همان، ح 4
24- همان، ح 2
25- همان ، ص 297 ، ح 16

 

آنچه بچه شیعه حتما باید بداند (قسمت 1)

علت این که اهل سنت دست بسته نماز مى خوانند چیست ؟

 سوال - علت این که اهل سنت دست بسته نماز مى خوانند چیست ؟ از چه زمانى مرسوم شد؟ آیا این کار موجب بطلان نماز است ؟

جواب : طبق عقیدهء شیعه , تکفیر و یا تکتّف یعنى دست بسته نماز خواندن , از زمان خلیفهء دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ایشان است . در زمان پیامبر و خلیفهء اول این طور نماز نمى خواندند. این مطلب از روایاتى استفاده مى شود.

امام باقر(ع) فرمود: و علیک بالاقبال على صلاتک ... قال : ولا تکفّر فانّما یصنع ذلک المجوس  بر تو باد به توجه قلبى بر نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار, زیرا این کار مجوس است (1. (وسائل الشیعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة.)

در حدیث أربعمائه از امیر المؤمنین(ع) آمده است : لا یجمع المسلم یدیه فى صلاته و هو قائم بین یدى الله عزّ و جلّ یتشبّه بأهل الکفر یعنى المجوس ; نباید مسلمان در نماز برابر پروردگار.
دست هایش را بر روى هم بگذارد و خود را شبیه به کفار یعنى مجوس بنماید.(. همان)

معلوم مى شود مجوسى ها هنگام رو به رو شدن با رؤسا و پادشاهان خود, دست هایشان را به عنوان احترام بر سینه مى گذارند. هنگامى که اسیران جنگى ایرانى بر عمر وارد شدند, همین کار راکردند. عمر از این کار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همین کار را بکنیم تکفیر نوعى تواضع و فروتننى و احترام گزاردن است. از نظر بحث اجتهادى دلیل بر این که (سیدمحسن حکیم , مستمسک العروة الوثقى , ج 6 ص 531)و. مجمع البحرین .

تکفیر یکى از مبطلات نماز است , آن است که این عمل اگر به عنوان عمل استحبابى انجام شود, تشریع محسوب مى شود و تشریع , بدعت و حرام است , زیرا عبادات توقیفى هستند و شکل عبادت باید طبق دستور شارع باشد.

پیامبر(ص)فرمود: صلّوا کما رأتیمونى أصلى ; همانطور که من نماز مى خوانم نماز بخوانید. پیامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند لااقل این کار مشکوک است . بنابراین تکفیر مبطل نمازاست , چون بدعت در دین است . اگر کسى این کار را نه به قصد عبادت انجام دهد, شاید نتوان گفت نمازش باطل است , مگر این که علت تحریم این کار تشبیه به کفار باشد. در این صورت تشبیه به کفار حرام است , اما دلیلى بر بطلان نماز نخواهد بود. البته با لحن شدیدى که در روایات آمده است , تشبه به کفار - آن هم در حال عبادت - قطعاً مبطل نماز است . دلیل دیگر بر این که تکفیر در نمازموجب بطلان نماز مى شود, نهى این است که در روایت صحیح محمدبن مسلم از امام باقر یا صادق آمده : ذلک التکفیر لاتفعل  و در روایت صحیح زرارة از امام باقر(ع) لا تکفّر فانّها یصنع ذلک المجوس آمده است . (پـاورقى 1. وسائل الشیعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع صلاة.)

 

ادامه دارد...

راز شــــقایق ...

شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد
آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد .. ..


توصیه های ایمنی برای رفتن به خواستگاری...


آیا تا به حال به خواستگاری رفته اید؟ اگر رفته باشید مطمئنا با آداب و رسوم آن هم آشنا هستید اما جهت اطلاع دامادهای ناشی عرض می کنیم که خرید یک جعبه شیرینی (ترجیحا خامه ای) و یک دسته گل (چنانچه در سبد باشد با کلاس تر محسوب می شود) الزامی است. اما جناب آقای داماد، در حین ورود به خانه عروس خانم لازم است شرایطی را در نظر قرار دهید که بعدها مایه سرکوفت خوردنتان نشود.



- قبل از هر چیز یادتان باشد که بهتر است شما آخرین نفر وارد خانه عروس شوید و کفش هایتان را هم جفت کنید.

- سعی کنید خیلی عرق نکنید و لزوما سرخ هم نشوید. ضمنا از نگاه کردن به در و دیوار خانه جدا خودداری کنید چون به اندازه کافی وقت برای این کار خواهید داشت.

- چنانچه کار به گفت وگوی دو نفره رسید اعتماد به نفس خود را حفظ کرده و از تپق زدن پرهیز کنید و در صورت امکان از شرایط آب و هوا و سیاست صحبت نکنید چرا که این مسائل شما را از هدف اصلی بحث دور خواهند کرد.

- مواظب باشید تحت هیچ شرایطی انگشتتان را داخل دماغتان نکنید چون این امر جواب بله عروس خانم را به تاخیر خواهد انداخت.

- خیلی به بزرگترها چشمک و اشاره نکنید و بگذارید با خیال راحت در مورد فوتبال و آشپزی و خاطرات سفر به مشهد و… صحبت کنند و وقتی در مورد اصل موضوع صحبت می کنند خونسردی خود را حفظ کنید و دائم دستتان را داخل موهایتان نکنید.

- دائم به آشپزخانه زل نزنید و منتظر نباشید که عروس خانم به شما چای تعارف کند و شما کنترل دستهایتان را در دست بگیرید که مبادا چای روی شلوارتان بریزد چرا که اگر چنین فکری در سر دارید معلوم است که یکی از طرفداران پر و پاقرص سریال های ایرانی هستید چون این روزها مد شده به جای عروس خانم شخص دیگری چای را تعارف می کند که ممکن است از شانس شما برادر چاق و سبیل کلفت وی این مسوولیت را بر عهده بگیرد.

- چنانچه در حین ورود دسته گلی در دست دارید خیلی هول نشوید چون همه عالم و آدم می دانند که شما آن گل را برای عروس آورده اید پس آن را به دست خود عروس ندهید و ترجیحا به پدر یا برادرش تقدیم کنید.

- در حین خوردن چای مراقب سر و صدای چای خوردنتان باشید. خصوصا شما داش مشتی های پرشین فروم از هرگونه هورت کشیدن چای و جویدن قند با صدای فجیع خودداری کنید چون هر آن ممکن است سکوت مهیبی مجلس را فراگیرد و همه نگاه ها روی شما زوم شود.

- چنانچه خانواده عروس بیش از یک دختر دارند قبلا دختر مورد نظرتان را مشخص کنید در غیر این صورت عواقب بعدی به عهده شخص خاطی خواهد بود.

- هنگام لباس پوشیدن بسیار مراقب باشید و توجه لازم را مبذول بدارید، اگر دیر برسید بهتر از این است که اوضاعتان ناجور باشد.

- چنانچه یک کت و شلوار دارید که مدت هاست آن را نپوشیده اید از چند روز قبل آن را پرو کنید تا در چاقی اخیر شما دردسر ساز نشود، هیچ لباسی را به زور تنتان نکنید.

- اگر شلوار پسرخاله تان را قرض گرفته اید که ۲ سایز از شما کوچکتر است با زور آن را نپوشید چرا که ممکن است وسط خواستگاری شکافته شود و مشکلات عظیمی برایتان ایجاد کند.

- در هنگام میوه خوردن هم توصیه می شود مانند خوردن چای رفتار کنید و از خوردن میوه های صداداری مثل خیار و گوجه سبز خودداری کنید و اگر درست و حسابی بلد نیستید میوه پوست بکنید از پوست کندن پرتقال های سفت خودداری کنید. چون ممکن است دست و بالتان کثیف شود و پدر عروس خانم فورا دستمال کاغذی را به سمت شما بیاورد و توجه همه به عدم تبحر شما در پوست کندن میوه جلب شود. اگر پیراهن سفید پوشیده اید اصلا مجبور نیستید که انار بخورید و لباستان را کثیف کنید. چون این مسائل در مشورت عروس با خانواده اش تاثیر بسزایی خواهد گذاشت.

- سعی کنید به هیچ وجه اضطراب نداشته باشید چون اضطراب موجب می شود که میزان دستشویی رفتن های شما افزایش پیدا کند.

- بنابراین جهت خودداری از دستشویی رفتن های مکرر قبل از رفتن به خواستگاری آب زیاد و چای ننوشید و اضطراب را هم از خودتان دور کنید! هیچ گاه گرسنه به خواستگاری نروید چون سکوت دسته جمعی در مراسم خواستگاری غیرقابل پیش بینی است.

- و هر آن ممکن است صدای قار و قور شکمتان شما را شرمنده خاص و عام کند همچنین گرسنگی زیاد باعث خواهد شد شما اقدام به پرخوری فراوان کنید و ذهنیت یک داماد شکمو را در خانواده عروس ایجاد کنید.


شصت و شش ماه گذشت...

شصت و شش ماه گذشت، باورت میشود!!!...

میدانی چیست در دلم؟

نه نگاهت

نه صدایت

نه دگر هیچ چیزی از تو

اینجا در این خانه ی متروک

فقط یک آیینه است

که در آن نقش میبندد هر شب

 توهمی از بودنت...

چیزی نیست

باور کن من خوبم

وقتی که میدانم تو میخندی

من، حتما...خوب خواهم بود

نه، این اشکهای من نیست که بر گونه میچکد

اینها باقی مانده ی باران دیشب است

باور کن...که من خوبم

 

دلم میخواهد امروز غمگین باشد

 میگذارمش به حال خویش

 مگر چه عیبی دارد که چشمانم ببارد

 که قلبم تیر بکشد

 که هق هق گریه های بی امانم

 دل ابرها را بلرزاند

 مگر چه عیبی دارد امروز

 آسمان ابری و نمناک شود

 یا این دل بیچاره ی من

 اسیر سردی خاک شود

 مگر چه عیبی دارد امروز

  آسمان هم پا به پای من بیاید

...

 دلم میخواهد امروز غمگین باشد

 باشد، میگذارمش به حال خویش

اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید  

اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید                      گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی بر پاست                 کز اسیران ره شام خبر می آید

آی کربلا! اربعین اومده، زینب کبری(س) داره میاد، اون یه عالمه خاطره داره، فرصت کافی برای گریه کردن نداشته، به او مهلت صحبت کردن و درد و دل با برادرش رو ندادند... اکنون که روی قبر غریب برادر افتاده، اشک اجازه ی حرف زدنو بهش نمیده...
او از کربلا سوغات برای داداشش آورده، سوغاتیهای او بدنهای کبود و صورتهای سوخته و بدنهای نحیف و لاغر بچه های حسینشه...
کربلا! یه مسافر کوچولو داشتی به نام رقیه(س)، اما او دیگه برنگشته...
 حالا حضرت زینب(س) داره به داداشش میگه:

آورده ام تمام عزیزانت ای حسین                   جز دختر سه ساله ات ای مهربان من
از من مپرس، حال دل آن سه ساله را                در گوشه ی خرابه برفت از کنار من

اینجا با بابا خداحافظی کردیم... اینجا بابا قنداقه داداش علی اصغر(ع) رو روی دستش گرفته بود... آه آه، اینجا بدن داداش علی اکبر(ع) پاره پاره شده و روی زمین افتاده بود... آه آه، اینجا...

اربعین آمد و زهراست عزادار حسین              دل غمین زینب کبری ست عزادار حسین
کاروان اسرا میرسد از شام بلا                             کربلا کعبه دلهاست عزادار حسین

کاری مشترک توسط miss.D و Ring از سایت کومه  www.cume.ir

((خداحافظی))
شاد سبز باشد...شاید سبز...شاید سفید...شاید...نه هرگز سیاه نبود...هرگز خاکستری نبود...تلخ بود اما خاکستری نبود...نه تلخ هم نبود!شاید مانند خرمالویی کال...خرمالویی نارس!
. شاید شیرینی به تلخی زهر!
خداحافظی زود رس!!!در واقع مانند سیبی میماند که آن را نرسیده بکنند!خداحافظی که مانند شوک بود!پرده ی ابهام بزرگی روی دل کشید!
حداحافظی اش برای چه بود؟کاش میدانست...کاش دلش خالی میشد!او که چیزی نداشت!او که احساسی نداشت...پس برای چه...؟در ابهام بود...ابهامی بهت آور...شاید او نمیدانست!شاید در تعبیر این سکوت ناتوان بود...
شاید...
شاید میخواست مرا امتحان کند...یا شاید...شاید هم میخواست نرا از علاقه اش مطلع کند...وای بر من!نکند برایش اتفاقی افتاده باشد؟چرا برایش نگرانم؟من که نسبت به او احساسی نداشتم..!پس این نگرانی چیست؟
هیچ کسی از او خبر ندارد!شاید هم دارد ولی گفته به کسی نگویند!
تنها دلیلش...دلیلش چیست؟او میبیند...میشنود...میفهمد که دیگران چه میگویند!اما او میداند...نه از علاقه ی او مطمئن نیست...نمیداند....!اما این صحبت ها برای چیست؟این احساسات از کجا سرچشمه میگیرد؟او چرا تنهاست؟
چونکه...به راستی چرا؟چرا من فکر میکنم او تنهاست؟شاید هم تنها نباشد!البته که تنها نیست...او تنها نیست .. مرا تنها گذاشت!نگفت وقتی او نباشد خانه ای که در دلم برایش ساخته ام بی نور است؟وای بر من!نکند عاشق شده ام؟!نه نه نباید چنین حرفی بزنم...رفت و مرا تنها گذاشت نمیدانم چرا...؟!
شاید حتی از ذکر نام او میترسد...شاید او دیگر در این خانه جایی ندارد...از همه چیز میترسد...از همه ی کار ها...از همه ی حرفها...دیگر میخواهد او هم خداحافظی کند....اما نمیتواند...نمیتواند بی دلیل باشد...باید بداند....اما او هم حق دارد...او که از سنگ نیست...
از سنگ نیست ولی مرا سنگی کرده است...وقتی دل من سنگی شود دیگر هیچ کس و هیچ چیزنمیشناسد...حتی این خانه را...!
او هیچ نکرده بود...به اندازه تمام ذهنش سوال داشت....از او...از حرفهایش...حرفهایش چه بود؟درد دل؟گلایه؟چرا از او گلایه میکرد؟مگر او کاری کرده بود؟نه...شاید....شاید دلش پر بود...شاید واقعا تنها بود....تنها...
ولی او میتوانست مرا با حرفهایش درک کند...میتوانست تنهایی مرا پر کند....البته شاید ایراد از من بود...من بودم که او را تنها گذاشتم...نمیدانم دیگر چگونه میتوانستم عشقم را به او ابراز کنم...ولی او نمی فهمید....دیگر راهی جز تهدید برایم نگذاشت...کاری که نمیخواستم انجام بدهم انجام دادم...آیا او نگران من است؟نمیدانم....!
او نگرانش بود...او مطمئن بود ... به خودش....به رفتارش....لغزشی نمیدید....اصلا شاید منظور او ، وی نبوده است...شاید او را تنها برای همدردی میخواسته است....او که به دنبال عشق گمشده اش نبود...حالا چه شده است؟
ولی او سالها پیش عشق گمشده اش را پیدا کرده است....من را میخواهد چه کار؟من که بدون او میمیرم پس برای چه از او خدحافظی کردم؟یعنی او هم به من می اندیشد....فکر نکنم!او با دیدن کس دیگری شاد است و من با دیدن او!آیا او میداند؟باز هم نمیدانم!
او میفهمید...خوب هم میفهمید...شاید تنها دردش همین خوب فهمیدن بود....همین...آنچه را میفهمید که هیچ کس باور نداشت...اگر به کسی میگفت میگفتند:چه میگویی؟او همیشه همینطور بوده است.تو چرا ایطور فکر میکنی؟
شاید او را به عشق محکوم میکردند...ولی من میدانم او پی کس دیگری است...چرا هیچ کس باورم ندارد؟چرا نمیخواهند بفهمند من هم دل دارم ولی هر وقت آن را به کسی دادم به من و دلم پشت پا زد و دل شیشه ای ام را شکست!مگر چند بار میتوانم یک شیشه را بچسبانم؟!
اینبار سکوت او برای همیشه بود...یک سکوت طولانی...
طاقت خداحافظی نداشت اما گویا گفتن این کلمه برایش آسان شده بود...او دیگر رفته است....این بار برای همیشه....خداحافظ...
اینبار هم خداحافظی کال و نارس!افقط برای من!عشق واقعی این است گه بگذاری خداحافظی کند...چه با دلیل و چه بی دلیل!من پایم را از زنگیت بیرون میکشم...
پس خداحافظ گل نازم...!ـ

وقتي يك انيميشن به واقيعت تبديل مشود!!

غم انگیزترین عکس ایرانی و جهانی.........

غم انگیزترین عکس ایرانی و جهانی



معبودا !
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند




اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ

در پایان آیه 13 سوره مبارکه سبا خداوند در این آیه، بعد از ذکر مواهب خود، خطاب به دودمان حضرت داود مى‏فرماید:







" اى آل داود شکرگزارى کنید، اما عده کمى از بندگان شکرگزارند"!



آرزوی یک دختر سرطانی




خدایا هزاران بار توراسپاس
به خاطر همه داشته ها ونداشته هام
به خاطر همه چیزهایی که بهم ارزانی داشتی
وبه خاطر هرچیزی که قادر به دیدن ودرکش هستم.

" نام واقعي حضرت رقيه سلام عليهما "



اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است.1



اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و... اختلاف است.

دو خطاب از امام حسین علیه السلام در کربلا در مصادر شیعی آمده است که یکی از دختران حرم خود را با نام رقیه صدا زده است.

1)- “یا اختاه یا ام کلثوم، و انت یا زینب و انت یا رقیه و انت یا فاطمه و انت یا رباب، ...”.2

2)- “ثم نادی: یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام”.3

اکثر محدثان دو دختر به نامهای سکینه و فاطمه برای امام حسین (ع) ذکر کرده‌اند اما علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری، سه دختر به نامهای سکینه فاطمه و زینب (ع) را برای آن حضرت برشمرده‌اند.

در میان محدثان قدیم تنها علی بن عیسی اربلی ـ صاحب کتاب کشف الغمه (که این کتاب را در سال687 ه ق تألیف کرده است) به نقل از کمال الدین گفته است که امام حسین (ع) شش پسر و چهار دختر داشت ولی او نیز هنگام شمارش دخترها، سه نفر به نامهای زینب سکینه و فاطمه را نام می‌برد و از چهارمی ذکری به میان نمی‌آورد.

احتمال دارد که چهارمین دختر همین رقیه (ع) بوده است.

علامه حائری در کتاب معالی السبطین می‌نویسد: بعضی مانند محمد بن طلحه شافعی و دیگران از علمای اهل تسنن و شیعه می‌نویسند “امام حسین (ع) دارای ده فرزند، شش پسر، و چهار دختر بوده است.

سپس می‌نویسد: دختران او عبارتند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری و رقیه علیهن السلام.

آنگاه در ادامه می‌افزاید: رقیه پنج سال یا هفت سال داشت و در شام وفات کرد. مادرش “شاه زنان“ دختر یزجرد بود.4

باید دانست که گاهی بعضی از دختران دو نام داشتند مثلاً طبق قرائتی به احتمال قوی همین حضرت رقیه (س) را فاطمه صغری می‌خواندند و شاید همین موضوع باعث غفلت از نام اصلی او شده است.

بهرحال از لحاظ تحقیقی هیچ استبعادی وجود ندارد که نام این دختر امام حسین (ع) رقیه باشد. 5

........................

حرفــــــی ندارم...


تو هم چیزی نــــگو

بگذار تنها تــــماشـــــایت کنم

دل ربـــــاترین چشــــم انداز !...


نامه عاشقانه انگلیسی..........


Silent Hill
In my restless dreams,
I see that town.

Silent Hill.

You promised you'd take me
there again someday,
But you never did.

Well I'm alone there now...

In our "special place"...
Waiting for you...

Waiting for you to
come to see me.

But you never do.

And so I wait, wrapped in my
cocoon of pain and loneliness.

I know I've done a terrible
thing to you. Something you'll
never forgive me for.

I wish I could change
that, but I can't.

I feel so pathetic and ugly
laying here, waiting for you...

Every day I stare up at the cracks
in the ceiling and all I can think
about is how unfair it all is...

The doctor came today.
He told me I could go
home for a short stay.

It's not that I'm getting better,
It's just that this may be
my last chance...

I think you know what I mean...

Even so, I'm glad to be coming
home, I've missed you terribly.

But I'm afraid James.
I'm afraid you don't really
want me to come home.

Whenever you come see me,
I can tell how hard it is one you...

I don't know if you
hate me or pity me...
Or maybe I just disgust you...

I'm sorry about that.

When I first learned that
I was going to die, I just
didn't want to accept it.

I was so angry all the time and I
struck out at everyone I loved most.
Especially you, James.

That's why I understand
if you do hate me.

But I want you to
know this, James.

I'll always love you.

Even though our life together had
to end like this, I still wouldn't
trade it for the world. We had
some wonderful years together.

Well this letter has gone on
too long so I'll say goodbye.
 
I told the nurse to give
this to you after I'm gone.

That means that as you read
this, I'm already dead.

I can't tell you to remember me,
but I can't bear for you to
forget me.

These last few years since I
became ill... I'm so sorry for
what I did to you, did to us...

You've given me so much and 
I haven't been able to return
a single thing.

That's why I want you to live
for yourself now.
Do what's best for you, James.

James...

You made me happy

اشکهای شیشه ای

شب بود، حس تنهایی تو بغض سردی بر گلویم نشاند
گریه می کردم... آمدم اشکهای شیشه ای ام را پاک کنم
چشمانم کور شد...
کورکورانه دوستت دارم عشق من...

خانومه داره از کی عکس میگیره؟؟؟؟؟؟

موتور سیکلت هوندا 125 ژاپن فروشی

نام:امین

شهرستان:ساری>سورک

مبلغ فروش:***********

مدل 1381 وسایل تمام فابریک در حد صفر




0mjgcwz6vg7qlsgxn2l.jpg

باز نشد ما یه شب بیدار بمونیم و مامانمون نیاد تو اتاق بگه.....

ه بار نشد ما شب بیدار بمونیم بعد یه دفعه مامانمون نیاد تو اتاق بگه:
_________________
1.چــــشـــات درنیومد ؟
2.خســـــته نشدی؟
3.بمـــــیری از دستت راحت شم!
... 4.فردا حالیت میکنم!
5.بچه های مردم به همه جا رسیدن بچه ی ما .....
6.اینطوری درس میخوندی ترورت میکردن !
7.برق رو قطع میکنما !
8.عجب غطی کردم این adsl رو واست خریدم
(قربون همه ی مامانا)