واگویه های یک ادغام کشدار

زمانه ای شده این وانفسا، کرونا؟ نه! آنچه می گویم مربوط به 30 سال گذشته است. عجب مسیری بود، گذرگاهی که شروعش با یک دنیا امید بود و انگیزه، و الان که مرز 28 سال را گذراند، بیم و امید و گاهی ترس و دلهره. سال 1371 وقتی به عنوان سرباز وارد مرکز تحقیقات حفاظت خاک و آبخیزداری شدم، فقط 15 ماه سابقه کار در آبخیزداری استان لرستان داشتم. در آنروزها مرکز تازه و با همت آقای مهندس امانپور معاون وقت آموزش و تحقیقات وزارت جهاد سازندگی تاسیس شده بود. مرکز رییسی جوان، فعال و تازه فارغ التحصیل دکتری با همکارانی تازه نفس و کوشا و باسواد داشت. قرار بود هیئت علمی و کارشناسان بخش آبخیزداری موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور هم به آن بپیوندند و این امر انجام شد. فعالیتهای مرکز با انجام طرحهای تحقیقاتی آغاز شد و تا سال 75 که پروژه بزرگ آبخوانداری از طرف مرکز و با پشتوانه دکتر آهنگ کوثر پیشنهاد و به اجرا رسید ادامه پیدا کرد و به اوج رسید. حد فاصل سالهای 73 تا 80 که با بازگشت دانشمندان علوم آب و خاک و شروع خدمتشان در مرکز همراه بود، در کنار تزریق اعتبارات تحقیقاتی و همچنین پروژه احداث ایستگاه¬های آبخوانداری، شکوفایی شگرفی در انجام وظیفه مندی ها و همچنین خدمت رسانی به امر پژوهش آبخیزداری کشور اتفاق افتاد. تا جایی که به خاطر پتانسیل های موجود در مرکز و فعالیت های گسترده آن، تفکر ایجاد یک پژوهشکده از مرکز به وجود آمد و در نهایت شورای گسترش وزارت علوم در سال 1380 با آن موافقت کرد. این یک پیروزی بزرگ بود. یک انگیزه دو چندان بود. ماجرای تاسیس پژوهشکده با وجود حکم وزیر و تعیین رییس تا نیمه سال 87 و اولین جلسه هیئت امنا به طول انجامید. اما آنچه اتفاق افتاد به وجود آمدن مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی و کشاورزی و منابع طبیعی بود که مرکز را که قرار بود مستقیم به پژوهشکده تبدیل شود دوپاره کرد. و همزمان هم پژوهشکده و هم مرکز تحقیقات کم ابی کار خودشان را آغاز کردند. این دوپارگی با وجود انجام فعالیتهای مستقل و سعی و تلاش همکاران و اعضای هیئت علمی به دلایل عدیده ای با شکست کامل و هدررفت منابع بسیار و تضعیف پروژه آبخوانداری به صورت دو چندان شد. دوپاره شدن و دوباره ادغام شدن این دو، علاوه¬بر تحمیل هزینه¬های اضافی به ساختار تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی کشور، خروج عده¬ای از اعضای هیئت علمی و کارشناسان را از مجموعه واحد به دنبال داشت. در این وسط چه مشکلات عدیده روحی و روانی برای شاکله نیروی انسانی اتفاق افتاد، بماند. البته باید اضافه کرد ادغام دو وزارتخانه جهاد سازندگی و کشاورزی و ایجاد جهاد کشاورزی خود سکته های متعددی را به مرکز وارد کرد. این سکته ها شامل تغییر سیاستهای مسئولین رده بالاتر و تغییر در نگرشهای دولتهای متفاوت، بعد از میانه دهه 80 بود. خلاصه، پژوهشکده با کمک هیئت امنا و پتانسیلهای ذاتی خودش ادامه مسیر داد تا به اینجا رسید و تقریبا بعد از ایجاد یک پژوهشکده کامل و بعد از سال 1391 به یک ثبات عملیاتی رسید و توانست با چند پروژه دیگر و نه البته در سطح آبخوان، حرفهای زیادی را در بحث اطلس سیل و هیدرولوژی و همچنین مدیریت منابع آب و خاک داشته، در نهایت با ارائه راهکارهای یک مدیریت جامع و یکپارچه در حوزه های آبخیز همچنان پابرجا و در عین حال خسته از کاهش شدید نیروی انسانی و دشمنیهای عدیده، باقی بماند.

آنچه که در 28 سال گذشته پژوهشکده و از زمانی که نطفه استقلال آن بسته شد کاملا خود را نشان می دهد و در برحه¬های زمانی مختلف، فشارهای خود را بر روی پژوهشکده و وظیفه مندیهایش وارد ساخته، اگر اغراق نکرده باشیم، دشمنی¬های عدیده ای بوده است که در برابرش قد علم کرده است. پژوهشکده از ابتدا به دلیل جدا شدنش از موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع به صورت یک بچه سرراهی و نامشروع نگاه شده است. اگر در دوره هایی غیر از این بوده است به دلیل نگرش سطوح معاونت در وزارتهای متبوع بوده است. حس جداشدگی مرکز از موسسه همواره همچون بختکی بر تمام جوانب ارتباطهای اداری، پژوهشی و ساختاری در هر دو مقطع وزارتخانه جهاد سازندگی و جهاد کشاورزی وجود داشته است. اسمش را هم می توان دشمنی گذاشت و هم ناآگاهی. سرمنشا دشمنیها قابل گفتن نیست چون در هر صورت در ارائه آن قضاوت وجود دارد و من دوست ندارم قضاوت کنم، ولی متأسفانه ناآگاهیها و در بعضی اوقات نبود اولویتهای ذهنی و عملی در تفکر مسئولین در کنار همان دشمنیها، فراز و نشیبهای زیادی را بر سر راه پژوهشکده قرار داد که تقریبا از سالهای اول شروع به کار بحث ادغام، انحلال و ... همیشه و هرساله پشت سر پژوهشکده بود، تا جایی که حتی پژوهشکده با داشتن یک هیئت امنای مستقل و با ریاست وزیر جهاد کشاورزی، بازهم گرزهای ادغام و انحلال همیشه بالای سرش بوده و دست کم در دستیابی به اعتباراتی که برایش لازم بوده، برایش مشکل ایجاد کرده است. تقریبا میتوان گفت هر دو سه سالی همکاران در پژوهشکده یک تنش را در بحث وجود یا عدم وجود ذاتی ارگان متبوعشان داشته اند و این امر بسته به اوضاع سازمان تحقیقات، مسئولین حاکم بر آن و همچنین فشارهای سازمان برنامه و بودجه در حال کم و زیاد شدن بوده است. البته این فشارها از سوی مسئولین زحمتکش و دلسوز پژوهشکده و حتی مدیران اسبق آن و دوستداران و آگاهانی که دستی بر آتش داشتند و فعالیتهای پژوهشکده را درک می کردند و برای منابع طبیعی کشور نگران بوده اند، پاسخ داده می¬شد و از سر پژوهشکده می گذشت. ساختار روانی و تفکری پژوهشکده به اینگونه برخوردها بدجوری عادت کرده، از زمانی که بودجه 4 میلیاردی آبخوان در اواخر دهه 70، به 900 میلیون تومان در دهه 80 رسید ما فهمیدیم که کسر از بودجه یک پروژه در وزارتخانه ای دیگر و تخصیص آن به آبخوان چه حسادتهایی را برانگیخته که حتی منجر به سربازگیری بر علیه ذات وجودی پژوهشکده شده است. در جایی دیگر که پشت در اتاق مسئولین محترم منتظر امضاهایی میشدیم که فکر می¬کردند اگر امضا نکنند، پژوهشکده خود به خود حذف خواهد شد، درک کردیم که چه خبر است، ما فهمیدیم که خود به سمت حذف و انحلال می رویم چون همه ما که عمر خود را برای تحقیقات آبخیزداری گذاشتیم در شرف بازنشستگی هستیم و نیرویی جایگزین نمی شود پس تا 4 یا 5 سال دیگر خود به خود منحلیم، ولی سوال اینجاست چه قدر از این همه مصوبه گرفتن ها برای ادغام یکی دو تا پژوهشکده و مرکز تحقیقاتی در سازمان معظمی همچون سازمان تحقیقات،  آموزش و ترویج کشاورزی، می تواند مشکلات کشور را حل کند و دولت را کوچک کند؟ چگونه ممکن است دولت کوچک شود در حالی که همزمان موسسه ای در قالب کوچک سازی سازمانی، خود مصوبه چندین پژوهشکده از شورای گسترش می¬گیرد. از طرف دیگر چگونه می شود تحلیل کرد که ظرف 8 سال دو مصوبه از شورایعالی اداری مبنی بر ادغام و کوچک سازی سازمانی بیاید و در تمام این سعی و تلاشها پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری جزو لیست اول آلترناتیوها باشد؟ چگونه می¬شود در مجموعه مسئولین همواره اگر بحث کوچک سازی می شود پژوهشکده آبخیزداری در مظان اتهام اولیه قرار میگیرد. آسیب شناسی این مسئله از کجا باید شروع شود؟ چگونه می شود پژوهشکده مجری و پایشگر پروژه آبخوان باشد، که به اذعان بسیاری از متخصصین منابع آب الان جزو معدود راه حل¬های باقیمانده برای حفظ آب های شیرین و کنترل سیلاب های سهمگین زمانه اخیر است ولی به صرف وجود پژوهشکده، کل پروژه به محاق برود؟ اگر بد عمل شده، اگر پولی حیف و میل شده، کمک کنیم مشکل مشخص شود، نه آنکه صورت مسئله را آنهم نه به خاطر حل مشکل بلکه به دلایل حاشیه¬ای پاک کنیم. ایجاد و حذف موسسات هزینه های سنگینی بر دولت و بیت المال وارد می کند که نمونه اش را در ایجاد و حذف مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی به وضوح مشاهده کردیم پس دست کم آزموده ها را دوباره آزمون نکنیم. پژوهشکده به تنشهای حذفی در دوره 28 ساله اش عادت کرده. همیشه با آن مواجه بوده. اینهم روی قبلیها. چرا؟ من که نفهمیدم.  
ارادتمند

ساعت زمین باز هم نزدیک شد

#Connect2Earth

#10YearChallenge

 

 

دم خروس یا قسم حضرت عباس، نمایش  اندیشه های ساده انگارانه یک ملت فهیم

گاهی کلا شک می کنم که چگونه می شود ملتی برای بعضی موارد ساده که حتی جان و موجودیتشان در خطر آنچنانی نیست فضای مجازی و غیر مجازی را با فغانشان به بلوا می کشند و از آن طرف برای بعضی موارد دیگر که جانشان و زندگیشان را تهدید می کند همچون بز اخوش سر تکان می دهند.
سال نو نزدیک شد و همچنان نهضت فرش شویی برای این پایان سال هم ادامه دارد. آخر چگونه می شود سی سال متخصصین تذکر بدهند و فریاد بکشند که آب کم است، مدیریت آب مناسب نیست، خشکسالی شدید است، آبهای زیرزمینی از بین رفته اند و زمین با فرونشستهای آنچنانی روبرو شده است واثراتش به وضوح در همدان و فارس قابل دیدن است ولی هنوز انگار نه انگار. نه مسئولین ککشان میگزد و نه مردم دوست دارند که درک کنند وضع خراب است و الگوی مصرفشان از کشورهای اروپایی که وفور آب هم دارند بیشتر است.
چگونه می شود برای یک لرزش ساده زمین در حد 5 ریشتر یک شهری را به هم میریزند ولی حس نگرانی از تشنگی و خشکی هنوز هیچ کس را نگران نکرده است. یک هواپیما می افتد و 60 نفر فوت می کنند تمام مسئولین به چه کنم چه کنم می افتند و مردم همه فضای مجازی را از انواع و اقسام اخبار دروغ و غیر دروغ پر می کنند و هر آنچه می خواهند درست و نادرست قضاوت می کنند، ولی در خصوص این معضل بزرگ و بحث آب کسی انگار گوش شنوا ندارد. هنوز بحران به قدر کافی در ذهنشان جدی نشده. متولیان آب کشور ابراز نگرانی می کنند ولی حاضر نیستند یک جیره بندی ساده را اجرا کنند تا دست کم مردم به وجود مشکل پی ببرند.
مردم به راحتی آب مصرف میکنند. کوچکترین تفکری ندارند. برای گرم کردن حمامشان آب گرم را یک ربع باز می گذارند. نیم ساعت دوش میگیرند و تمام مدت آب باز است. ولی کسی احساسی ندارد. در همان زمان اگر یک سلبریتی در اینستا عکس سگش را بگذارد زمین و زمان را بر هم میریزند. طرف قرعه کشیده برای انتخاب یک تیم در یک گروه برای جام جهانی تمامی آباء و اجدادش را جلوی چشمش می آورند ولی وقتی به یک نفر در خصوص کم کردن مصرف آب تذکر می دهی و یا میگویی چرا با آب تصفیه شده در هوای بارانی خودرویت را میشورری، آنوقت تمام طلبکاریهای اجدادش را هم از تو می خواهد. انگار بهش فحش دادی.
چگونه میشود یک ملت این گونه خودخواه، بی هویت، بی تفکر و بی مسئولیت می شوند؟ و در عین حال ادعای فرزند کوروش بودن، فهیم بودن، بصیرت داشتن و ... را می کند؟ چگونه است تمام روشنفکران جامعه به تزریق و آموزش آگاهی و مسئولیت پذیری به کودکان زمین و زمان را به هم میدوزند ولی همانها هیچکدام قدمی در راه آگاه سازی جامعه و حتی خودشان  در خصوص وضع آب بر نمی دارند. در کشور بحث آب بحث دست چندم نگرانیهاست، و همین امر در کنار ارزان بودن و در حقیقت مفت بودن آن مردم را در جهت مصرف بیشتر سوق می دهد که هیچ الگویی با آن مطابقت ندارد و صدای طبل مصرف آن به حدی بالاست که انسان فکر میکند آب در این کشور بی انتهاست.
در وانفسای مشکلات اقتصادی، آب ارزان و رایگان!، سوخت ارزان و مفت، یارانه کثیفی که یک ملت را مقهور خود کرده و همه فکر میکنند اگر نباشد زندگیشان لنگ می¬شود در کنار تفکرات سنتی و عرفهای بی منطق همراه با ناآگاهی مفرط جامعه و انزوای غیر منطقی و گاها ترس آلود بخش آگاه جامعه کشور را به سمت و سویی می برد که کوچکترین امیدی در ادامه راه را برای انسان باقی نمیگذارد. با نگاهی به گذشته این کشور در میابیم که ایران همیشه کم آب بوده و تمام تجربه گذشتگان نشان از ارج نهادن به آن دارد ولی چگونه است که در این زمان اینگونه آب بی ارزش شده است؟

یک روز در نمایشگاه مطبوعات

سه چهار سالی بود که فرصت نمیشد به نمایشگاه مطبوعات بروم، ولی امسال وقتی متوجه شدم شبکه تشکلهای مردم نهاد محیط زیست و منابع طبیعی استان تهران درصدد تجلیل از محمد درویش هستند تصمیم گرفتم هر طور شده هم در این مراسم شرکت کنم و هم سری به نمایشگاه مطبوعات بزنم. دیروز در این نشست دوستان مجازی و غیر مجازی زیادی بودند و آقای دکتر محمدی و خانم البرزی منش هم در خصوص فعالیتهای محیط زیست گرایانه درویش بیاناتی داشتند. دکتر کاوه مدنی هم هر چند کوتاه صحبتهایی را داشت و درخواست کرد که سمنها همچنان و با تمام قوا به فعالیتهای خود ادامه دهند. البته باید گفت این نظر با آنچه که جناب کلانتری به عنوان متولی اصلی پردیسان در نظر دارد اصلن منطبق نیست. دوستانی که صحبت کردند در خصوص کاستیهای فعلی و اشکالاتی که در زمان فعلی برای منابع طبیعی و محیط زیست پیش آمده مطالبی را گفتند و در آخر به محمد درویش مدیر کل سابق دفتر مشارکت های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست تقدیر نامه ای را اهدا کردند.

 

 

حقیقت محض یا اشک تمساح

روز گذشته در حالی همایش ملی بررسی ساختار تشکیلاتی مدیریت منابع طبیعی و محیط زیست ایران که به وسیله اتحادیه انجمن­های علمی منابع طبیعی و محیط زیست ایران و زحمات آقای دکتر سلاجقه ترتیب یافته بود برگزار شد، که قاعدتا افکار انسان به سمت بعضی قضاوت­های ابتدایی در خصوص نتایج آن می رفت. احساس میشد که میتوان خوشبینانه تر با آن برخورد ولی تجربیات 30 ساله اجازه نمی دهد و عقل را منحرف می کند!

آنچه که باعث شد دست به کیبرد ببرم و پس از مدتها باز هم بنویسم صحبتهای بعضی مدعوین گرامی همچون جناب آقای دکتر کلانتری بود که محترمانه­ ترین تحلیل در خصوص آن فرافکنی، قضاوتهای ناعادلانه و تقصیر را بر گردن دیگران انداختن و در آخر اینکه کسی به ما نگفت و اعتراضی هم نکرد و ما انجام دادیم، بود. دیگر مسئولین مدعو محترم هم دست کمی از جناب دکتر کلانتری نداشتند. ریاست محترم سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری کشور که با دو سه جمله و به دلیل اینکه مجبور بودند از کیان سازمانشان در قبال تفکیک احتمالی از وزارت جهاد کشاورزی دفاع کنند ترجیح دادند کل همایش را زیر سوال ببرند و جمع شدن دوستان و فعالان منابع طبیعی را کلا بی فایده قلمداد کنند. و آقای دکتر فلاح عزیز هم چنان صحبت فرمودند که تصور کردم تمام ساخت و سازهای خلافی که همین الساعه در جنگلهای دالخانی، جواهرده، دره مار رامسر، جاده سه هزار تنکابن، برنامه های عمرانی در کنار تله کابین رامسر و مشکلات زمین خواری عدیده جاده هراز در حال انجام است در استان مازندران اتفاق نیافتاده است. همه این موارد باعث شد هر چند کوتاه، دست کم در خصوص اتهاماتی که جناب کلانتری به مجموعه جلسه وارد نمودند از دیدگاه خودم مسائلی را نگاشته باشم. دست کم این بود که من به عنوان یک کارشناس که سی سال است در حال انجام وظیفه هستم اینگونه در مظان اتهام قرار گرفتم.    

صحبتهای جناب کلانتری که خلاصه شده ای از تمام صحبتهای ایشان در طول سه سال گذشته و مثلا دادن هشدار (و نه اذعان به اشتباهات) بود، هیچ گوشه­ ای از بحث تشکیلات و لزوم تغییر آن و یا عدم تغییر در ساختار تشکیلاتی منابع طبیعی را شامل نمی شد یعنی عملا ایشان اصلا از دستور جلسه همایش صحبت نکردند. بد نیست به خلاصه ای از گفتار ایشان در ذیل نگاهی بیاندازیم:

1-بدون شک از سه دهه قبل بسیاری می دانستند که سیاست‌های آبی کشور نادرست است ولی اعتراضی نکردند .

2-سکوت صاحب نظران در خصوص اعمال سیاست‌های نادرست آبی باعث شده است امروز کشور به ورشکستگی در بخش آب برسد.

3-متاسفانه طی چند دهه گذشته انجمن‌های علمی در خصوص منابع طبیعی و محیط زیست به‌درستی عمل نکرده‌اند.

4-انجمن‌های علمی از چند دهه قبل وضعیت امروز منابع طبیعی و محیط زیست کشور را پیش بینی می‌کردند ولی سکوت کردند و امروز دچار مشکلات عدیده در این حوزه هستیم.

5-طی دهه‌های گذشته با هدف افزایش محصول، خودکفایی، کاهش وابستگی به خارج و واردات، ضربات محکمی به محیط زیست و منابع طبیعی کشور وارد شده است. متاسفانه مسئولان بهای خودکفایی به دست آمده در بخش کشاورزی را درست محاسبه نکردند وگرنه امروز وضعیت منابع طبیعی و محیط زیست کشور این‌قدرغم انگیز نبود.

6-ما خودخواه ترین نسلی هستیم که در طول هفت هزار سال پیش در این سرزمین زیسته است چون هر بلایی بر سر حوزه محیط زیست آمده طی چهار دهه گذشته بوده است.

در ابتدا فکر کردم جناب دکتر کلانتری استاد دانشگاهی بوده است در دهه 60 آنهم در خارج از کشور که در دهه 60 و 70 در ایران نبوده و از وقایع خبر نداشته اند. جناب دکتر کلانتری عزیز در خصوص مورد یک بندهای بالا، باید عرض کنم اینجانب در طی سالهای 66 تا 70 در دانشگاه صنعتی اصفهان دانشجوی رشته مهندسی خاکشناسی بودم و به اساتید بزرگواری درس پس می دادم که هنوز هم وزنه های علمی کشاورزی و حفاظت آب و خاک در این کشورند. جز مرحوم دکتر سرمدنیا که از بزرگترین منتقدین طرح سنابل و افزایش سطوح زیر کشت دیم در اراضی شیبدار در دهه 60 بودند و انتقادهای خود را از هر طریق ممکن ابراز می کردند، در همان زمان استاد گرامی جناب آقای دکتر آهون منش (دوست و همکار حضرتعالی در وزارت کشاورزی) در پست ریاست دانشکده کشاورزی بودند و بعدها به عنوان معاون وزیر کشاورزی قطعا این موارد به گوش حضرتعالی رسانده اند. در عین حال کاملا یادم هست که جناب آقای دکتر مهدی بصیری نازنین در همان سالهای دهه 60 با وجود تلاشهای بی شائبه وزارت کشاورزی و جهاد سازندگی و وزارت نیرو! در عرصه های طبیعی کشور و تاراج منابع بدون در نظر گرفتن قابلیت های اراضی و منابع آبی، چگونه واقعیات و اتفاقات این روزهای کشور را پیش بینی کرده و اذعان می کردند که بارها و بارها در جلسات متعدد با دولتمردان در سطوح مختلف این موارد را مطرح کرده و هشدار داده اند. ما به عنوان دانشجو آن موقع شاید خیلی درک نمی کردیم که آن هشدارها چه قدر جدی هستند ولی دولتمردان متعهد آن روزگار و اشک تمساح ریزندگان امروز چه؟ آنها هم درک نمی کردند؟

در مورد بند دوم از صحبتهای جناب آقای دکتر کلانتری باید افزود که حتی روزنامه های دهه 60 و هفتاد هم نشان می دهند که چه قدر از این گونه موارد اشتباه در آن روزگار به سمع و نظر دولتمردان رسیده است.

جناب آقای دکتر کلانتری نازنین، در خصوص بند سوم و انجمنها، باید روز گذشته می ماندید و میشنیدید که آنهایی که حضور داشتند همگی در همایش دیروز بالاتفاق معتقد بودند طی نامه­ های زیادی این موارد مشکل­ دار را به دولتمردان گوشزد کرده اند. همچنین در خصوص مورد چهارم، باید گفت جناب آقای دکتر کلانتری شما به عنوان یک فرد مطلع و تحصیلکرده در آمریکا چطور ممکن بود یکی دو مورد از این پیش بینیها را خود در نظر نداشته باشید؟ همکاران و هم دانشگاهیان شما در آمریکا و ایران به عینه بحثهای قابلیت اراضی و پتانسیل اراضی و فشار بر منابع آبی را در کلاسهای دانشگاهی خوانده و مطالعه کرده بودند، چطور شما آنها را از نظر نگذرانده بودید؟ شما منتظر بودید آنها به شما بگویند و آنها نگفتند؟ همچنین در خصوص مورد پنجم باید عرض کرد اولین چیزی که دانش آموختگان مهندسی کشاورزی در دنیا می آموزند بحث قابلیت اراضی برای محصولات مختلف کشاورزی است که حتی اگر به صورت تخصصی هم آن را نگذرانده باشند قطعا در طول دروسی مثل آبیاری عمومی و خاکشناسی عمومی و حفاظت آب و خاک کلیات آن را خواهند آموخت. یعنی تا آن موقع در سازمان تحقیقات کشاورزی و در موسسه تحقیقات خاک و آب حتی یک طرح تحقیقاتی در خصوص قابلیت اراضی و میزان معقول مصرف آب در دشتهای ایران انجام نشده بود؟ پس نقشه های قابلیت اراضی به چه دردی می خورد؟ بحث خودکفایی گندم از کجا به وجود آمد؟ آیا شما به عنوان یک دکترای فیزیولوژی گیاهی میزان مصرف آب به وسیله گندم را نمی دانستید؟ یا می دانستید و هشدار دادید و دیگران گوش نکردند؟ کدام مسئولین در دهه 60 و 70 نتوانستند محاسبه کنند که چه قدر آب را باید مصرف کنند؟ مبحث سود–هزینه مگر در تمام دروس اقتصاد کشاورزی به صورت دروس عمومی کشاورزی برای تمام فارغ التحصیلان  کشاورزی تدریس نمی شود؟

در خصوص بند شش کاملا با ایشان موافقم ولی اول باید مشخص کرد که آیا ملت اول آگاه شدند و اصول اولیه زندگی در مناطق خشک و نیمه خشک به آنها داده شد؟ در کدامیک از دولتهایی که شما وزیر آن بوده اید دست کم یک دهم از بودجه وزراتخانه اتان را برای آگاه سازی ملت صرف نموده اید تا این ملت باشد که از شما مطالبه کند آنچه را باید اصولی انجام می دادید؟

جناب آقای کلانتری به سرعت و به قول معروف تند و تند مطالب و به ظاهر دردلتان و هشدارهایتان را دادید و رفتید و حتی حاضر نشدید بمانید تا لااقل الان صحبتهایی را که باید بشنوید، بشنوید. حالا که انجمنها و کارشناسانشان می خواستند با شما درد دل کنند.

باز هم خدا را شاکرم هر چند دیر ولی در حالت قابل جبران به این هشدارها رسیدیم. شاید دیر نشده باشد.

 

هستم هنوز،

درود بر خوانندگان وبلاگها، آنهایی که هنوز در بند اینستا و تلگرام گرفتار نشده اند.

فقط خواستم بگم هنوز هستم.

در ضمن خواستم انتخاب آقای دکتر کلانتری را به تمام حوزه های آبخیز کشور تبریک بگویم.

روز جهانی خاک را گرامی بداریم.

از خاک و منابع طبیعی محافظت کنیم و به اصول توسعه پایدار پایبند باشیم.

 

 

 

آیا میدانید؟