به یاد قدیما و یه تشکر

سلااااام به کسایی که میدونم نمیخونن این پستو. چون دیگه وبلاگ هم قدیمی شد

همه سرگرم تلگرام و اینستا شدن دیگه

امروز بعد از مدت ها اومدم یه سر وبلاگم. دلم گرفت وقتی یاد قدیما افتادم

اما یه کامنت جدید برام اومده بود توی خصوصی. 14 فروردین 95 یه کامنت اومده بود

این پست رو در اصل بخاطر اون صاحب اون کامنت میذارم. روژان ممنون که بعد از چند سال اومدی وبم و سراغم رو گرفتی

خداروشکر خوبم اما به رسم روزگار دیگه خبری ازم نیست.

راستش خیلی ذوق کردم وقتی دیدم کامنتت رو. مرسیییییییییییییییییییییییی

راستی دوستای قدیمی اگه کسی دوست داشته باشه خوشحال میشم کامنت بذارید و یه جوری بازم مثل قبل در ارتباط باشیم. سعی میکنم اگه یادم نره هرازگاهی بیام بلاگفا و کامنت اگه اومده بود چک کنم مرسی

سلااااااااااااااااااااااااااااااام

سلام نه ببخشید سلام آخه خیلی وقت آپ نکرده بودم!

چند وقت بود اصلا حس آپ کردن و اینا نبود هر چی فکر می کردم که چی بزارم تو وبم هیچی به ذهنم نمی رسید. خلاصه حسابی گیج شده بودم امروز دیگه دلو زدم به دریا و این قدر این توی نت چرخیدم تا این مطلب چشممو گرفت البته شاید زیاد هم خوشتون نیاد ولی خواهش میکنم تا آخرش رو بخونین ارزششو داره

خوب بریم سراغ آپ جدید.....


هیچ وقت زود قضاوت نکن...حتی همین حالا

ﻣﺮﺩ پیری ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ، ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ.

دریا باش ... (اولین پست 91)


کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ما سه ها نوشت :

دریا دزد کفش های من ........

مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت :

دریا سخاوتمند ترین سفره هستی .......

موج آمدوجملات را باخود شست ....

تنها برای من این پیام را باقی گذاشت:

برداشت های دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی...........



سلام به دوستای گلم

سال نو رو به همه تبریک میگم

این اولین پست سال 91 توی وبمه. امیدوارم خوشتون اومده باشه

راستی اگه میبینید این پست زیاد شکلک نداره به خاطر اینه که خفن سرما خوردم و حوصله ندارم

تقریبا دارم رو به قبله میشم

خلاصه کلی تو سال نو "حول حالنا" شدم!

اگه دیدین نظراتتون تایید نشد بفهمید .........

سال نو مبارک

سلام به همگی

اومده بودم وب میخواستم یه آپ جدید بزارم. یه ذره فکر کردم دیدم بهتره نوروزی باشه. 

خدایا سال 90 هم داره نفسای آخرش رو میکشه  و آروم آروم داره جونشو به بهار هدیه میکنه خدایا سال 91 هم مثل همه سال های قبلش 365 روز بیشتر عمر نمی کنه ولی یه کاری کن که این سال زیباترین سال زندگیمون باشه خدایا خودت از ته قلب همه بنده هات خبر داری.

خیلی چیزا هست که آدم حتی نمیتونه به زبون بیاره چه برسه به اینکه بخوام اینجا بنویسم خدایا همه بنده هات نیاز به کمک تو دارن. خودمون میدونیم که هممون گناهکاریم ولی خداجون تو که میتونی ما رو ببخشی. پس این بار هم ببخش و ما رو توی این دنیا تنها نذار دستمونو بگیر تا شاید بتونیم ذره ای به تو نزدیکتر بشیم. میدونم که تو از هر چیزی به ما نزدیک تری ولی این خودمونیم که ازت دور شدیم


خداااااااااااااااااااا کمکم کن


سال جدید رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم. ایشالله که به همه خوش بگذره و بهترین سال زندگی تون رو بگذرونید. راستی سال 91 سال نهنگه!!! هر کی نظر نده ایشالله نهنگ بخورتش!!



سال نو مي شود

            زمين نفسي دوباره مي كشد

            برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند

و دراين رويش سبز دوباره...

         من...تو...ما...

                كجا ايستاده اييم

                سهم ما چيست؟

                نقش ما چيست؟

                پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟


این هفت سین زیبا تقدیم به همه ی دوستای عزیزم

راستی آهنگ وبمو عوض کردم امیدوارم خوشتون بیاد

یه آهنگ از خواننده محبوبم یعنی جاستین بیبر رو گذاشتم

متن انگلیسی و ترجمه همین آهنگ رو هم گذاشتم توی ادامه مطلب


راستی یه چیز دیگه

از همه اونایی که اومدن و تولدم رو تبریک گفتن بازم تشکر میکنم خیلی خیلی...

تا حالا این همه آدم تولدم رو تبریک نگفته بودن!!!!!!!!!

ادامه نوشته

تولد تولد تولدم مبارک !!!!!!!!!!!


23 اسفند
امروز تولدمه

سلام سلام سلام

امروز خیلی خیلی خوشحالم. آخه تولدمه. 23 اسفنده دیگه نمیدونم چی بنویسم! هر چی به ذهنم برسه می نویسم. خدا به خیر بگذرونه!

تا حالا دو نفر بهم تبریک گفتن. البته یکیشون مال دیروز بود که فرشاد جون بود. یکی از دوستای گلم. اونم تازه اول از خودم پرسید که مطمئن بشه بعد بهم تبریک گفت
امروز هم تا الان یه نفر بهم تبریک گفته. اونم همراه اول بود. بزن به افتخارش
فعلا منتظرم ببینم کیا بهم تبریک میگن!
در ضمن هر گونه کادویی هم پذیرفته میشه. اگه کادو دارین بگین که آدرس بدم پست کنید
هورااااااااااااااااا. همین الان بانک پارسیان هم اس ام اس داد. دوباره بزن به افتخارش
حالا شده 3 نفر. بازم به مرام همراه اول. ساعت 8:30 خودم خواب بودم پیام داده!

راستی امشب، شب چهارشنبه سوری هم هست...
چه شبی بشه شب تولد من!!!
امیدوارم به همه خوش بگذره
مراقب خودتون باشین

منتظر همه دوستای گلم هستم. فعلا بای

نیوتون 2012

سلام به دوستان گل

امروز یکی دیگه از استعداد هام شکوفا شد!!! امروز سر کلاس زبان اسمبلی بودم که ناگهان استعداد نقاشی رو هم در خودم رویت کردم و به خاطر این که سر کلاس و جلوی چشم بچه های کلاس و استاد داشتم به خواب عمیقی فرو می رفتم تصمیم گرفتم یه نقاشی بکشم شاید بیدار بشم...(که آخرش هم نشدم)

این جوری شد که این نقاشی رو کشیدم بعدش دیگه دلم نیومد که نزارمش توی وبم و عنوان نیوتون 2012 رو براش انتخاب کردم. البته این نقاشی رو با کمترین امکانات یعنی فقط دو تا خودکار کشیدم!

راستی میخوام اصلش رو بزارم واسه مزایده

خوب چیه؟؟؟!!!! نخندین !!! خدا یه بچه این شکلی بهتون میده هااااا

چی کار کنم؟ از وقتی که ابتدایی بودم نقاشیم خوب نبود!! 

راستی یه سوژه فوق العاده جالب هم امروز توی دانشگاهمون انتشار یافته بود که کلی بهش خندیدیم

تو رو خدا یه بار جمله رو بخونید ببینید جمله قشنگتر به ذهن شما نمی رسه؟!

یکی نیست به مسئولین محترم دانشگاه ما بگه نزدیک عیده اینقدر گیر ندین ....

کلمه قشنگتر از تبانی نبود که اینجا بنویسید؟؟؟

راستی نظر یادتون نره

گل سرخ ...

ذهن ما باغچه است

گل در آن باید کاشت

و نکاری گل من

علف هرز در آن می روید

زحمت کاشتن یک گل سرخ

کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است

گل بکاریم بیا

تا مجال علف هرز فراهم نشود

بی گل آرائی ذهن

نازنین

      نازنین

هرگز

      آدم

          آدم نشود.

                                             مجتبی کاشانی

نیا باران .... 2!!!

سلام به دوستان گلم. چند روزی بود که آپ نکرده بودم. اما امروز یه آپ تکراری دارم!!! چند تا پست پایین تر یه پست دارم به اسم "نیا باران" . امروز داشتم توی وبلاگ ها وب میچرخیدم که اون شعر رو کاملش رو دیدم. دلم نیومد نزارمش توی وبم. امیدوارم خوشتون بیاد
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم
خوب میدانم
که گل در عقد زنبور است
اما یک طرف سودای بلبل
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد
نیا باران
پشیمان میشوی ازآمدن
زمین جای قشنگی نیست
درناودانهاگیرخواهی کرد
من ازجنس زمینم خوب میدانم
که اینجاجمعه بازاراست
ودیدم عشق رادربسته های کوچک
زردنسیه میدادند
دراینجاقدرمردم رابه جو اندازه میگیرند
نیاباران زمین جای قشنگی نیست
در این جا شعر حافظ را
به فال کولیان در به در اندازه میگیرند
..زمین جای قشنگی نیست..
.نیا باران..

اینم آدرس وبلاگی که این شعر رو ازش کش رفتم بهش سر بزنید. ثواب داره
www.hassanheydar.blogfa.com

خاطرات کودکی ...

بازگرد ای خاطرات کودکی         برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند         یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود         آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس        روبه مکارو دزد وچاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است      سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود           فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید           ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم          ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم                یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت            دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود             برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار            بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد              کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود            جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم          لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش              یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام وهم یادت بخیر                یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من            بازگرد این مشقها را خط بزن

دو راهی ....

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.

خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند. تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند.

وقتی نزدیکتر بودند گرمتر می شدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می کرد. بخاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ولی به همین دلیل از سرما یخ زده و می مردند.

از این رو آن ها بر سر یک دو راهی قرار گرفتند و مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین برکنده شود.

دریافتند که بازگردند و گرد هم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک به وجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتر است.

و این چنین توانستند زنده بمانند....

بیاموزیم که بهترین رابطه آن نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گرد هم آوریم بلکه آن است که هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنار آید و محاسن آنان را تحسین نماید.

به خاطر این جوجه تیغی خوشکل و کوچولو نظر بدین ...