من هميشه نااميد
اي كاش اين بغض لعنتي دست از سرم برمي داشت
خدا كجارا اشتباه رفتم نمي دونم
تا كجا بايد دويد
يارب
بيچاره شدم
پایان...
نمی دونم شاید لازم بود تموم بشه یه خرده خسته ام ولی ناامیدی توی
وجودم خیلی زیاده دعا کنید زود حالم خوب بشه داغونم داغون گیجم و گم
دلتنگی...
شاید دیر به دیر میام آپ کنم خیلی سرم شلوغه ولی امروز از آن روزایی که خیلی دلم گرفته
خییییییییییییییییییییییییییییییییلی
آرزو..
و هزار آرزو طلبكار
خسته ام
يا طلبم را بده
يا طلبت را بگير....
ده تا...
شيشه احساس
سردي نگاهت
1
2
3
تق مي شكنددلم
از اين سردي و گرمي
خونه بخت...
خدايا دلم برات تنگ شده دلم هواي بغلت و كرده زياد
عاشقت شدم...
با ستاره های کوچک قلبم چراغانی کرده ام شهر دلت
رانه فقط لبهایم که دلم هم میخندد و با یک نگاه شیرینت میلرزد
نمیگویم و نمیدانی نفسهایم به داغی نفسهایت گره خورده
نمیگویم و نمیدانی حس خوشبختی تمامی سلولهایم را به رقص وا میدارد
وقتی از بوی تنت شیدا میشوم
ارام نگاهت میکنم
نی نی چشمانم را غمی غریب دربر میگیرد
میدانم عاشقت شدم
اری
عاشق شده ام
دلتنگ خودمم...
همه دلشون مي خواد براي من شوهر پيدا كنند نمي دونن كه اگر سكوت مي كنم دليلش
رضايت نيست فقط براي اينكه بهشون احترام مي ذارم هر چند اين جور آدما قابل احترام نيستند
فرار اي كاش مي تونستم از اينجا فرار كنم يه جايي كه فقط و فقط مال خودم باشم
دلم براي خود خودم تنگ شده زياد
نياز...

قوي ترين زن جهان هم كه باشي
وقت هايي هستن كه مي خواهي
دستي لمست كند.....
تني
تنت را داغ كند .....
ولبي...
طعم لبت را بچشد...
انتخاب

ﬤلـґ براے اوטּ لـפـظﮧ ڪـه اسمـґ رو صـﬤا ڪـرﬤے تنگ شـﬤه
هموטּ لـפـظﮧ ڪـﮧ هنوز نيومـﬤه
ﬤلـґ براے عطر آغوشت تنگ شـﬤه
هموטּ عطرے ڪـﮧ تا به פـال استشمامش نڪـرﬤم
ﬤيگـﮧ مے ترسـґ عشق تو رو برملا ڪـنم
مے ترسـґ از اوטּ פـرفے بزنـґ و همـﮧ مسـפֿـره اґ ڪـننـﬤ
مے ترسـґ تو رو آرزو ڪـنـґ و مثل פֿـيلے از آرزوهاے ﬤيگـﮧ ґ مـפـال بشے
مے ترسـґ تو را از פֿـﬤا بـפֿـواґ و اوטּ بگه بهتر از تو رو براґ ﬤر نظر گرفتـﮧ
يا بگـﮧ صبر ڪـن،هنوز زوﬤه...
ﬤلـґ פֿـيلى برات تنگ شـﬤه
به نظر تو تا به פـال פֿـﬤا ﬤلش براے ڪـسے تنگ شـﬤه؟
اوטּ ڪــﮧ هميشـﮧ همـﮧ رو مے بينـﮧ
اگـﮧ اينطوريـﮧ پس ﬤلتنگى براش معنايے نـﬤاره
نـﮧ نـﮧ!
اشتباه شـﬤ!
فڪـر ڪـنـґ פֿـﬤا هـґ گاهے ﬤلتنگ مے شـﮧ
آפֿــﮧ هميشـﮧ ﬤلتنگے بـﮧ פֿـاطر نبوﬤטּ يـﮧ نفر نيست!
گاهے ﬤلتنگے بـﮧ פֿـاطر بوﬤטּ يـﮧ نفره ڪــﮧ פـواسش به نگاه هاے عاشقانـﮧ تو نيست!
مثل مـטּ ڪــﮧ چـﮧ باشے و چـﮧ نباشے
باز هـґ ﬤلتنگتم!!!
شايـﬤ פֿـﬤا نمے ﬤونـﮧ صبر ڪـرﬤטּ چقـﬤر سـפֿـتـﮧ!
آפֿــﮧ اوטּ پاياטּ همـﮧ چيز رو مے ﬤونـﮧ...
مے ﬤونـﮧ ڪـے عاشقش مے مونـﮧ و ڪـے فراموشش مے ڪـنـﮧ
وقتے بـﬤونے آפֿـرش چے ميشـﮧ صبر ڪـرﬤטּ راפـت تره
اگه مے ﬤونستـґ آפֿـرش مال פֿـوﬤمے
باور ڪــטּ اگر قرار بوﬤ تا آפֿـر عمر منتظر بمونم،مے مونـﬤґ
ڪـاش פـﬤاقل פֿـﬤا به مـטּ ميگفت ڪــﮧ بايـﬤ فراموشت ڪـنـґ يا منتظرت بمونـґ
فراموش ڪـرﬤטּ يا منتظر مونـﬤטּ פֿـيلے سـפֿـته
اما از ايـטּ ﬤوتا سـפֿـت تر اينه ڪــﮧ نـﬤونے بايـﬤ فراموش ڪـنے يا منتظر بمونے
آפֿـه مے ﬤونے گاهے آﬤـґ فراموش مے ڪـنـﮧ و بعـﬤها مے فهمـﮧ ڪـه بايـﬤ منتظر مے مونـﬤ
و گاهے منتظر مے مونـﮧ و بعـﬤها مے فهمـﮧ ڪــﮧ بايـﬤ زوﬤتر از اينها فراموش مے ڪـرﬤ!
פֿـﬤا مے شـﮧ زوﬤتر بيايے و تڪـليف مـטּ رو روشـטּ ڪـنے؟
مـטּ متنفرґ از بلاتڪـليفے!...