چرا دنیا را دنیا می گویند

علل الشرائع    ج‏2ص470سلام بن عبد اللَّه آزاد كرده رسول خدا حَدَّثَنِي يَزِيدُ بْنُ سَلَّامٍ‏ أَنَّهُ سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص

از رسول خدا سؤال كرد

قَالَ فَأَخْبِرْنِي سائل پرسيد: عَنِ الدُّنْيَا لِمَ سُمِّيَتِ الدُّنْيَا چرا دنيا را دنيا مى‏گويند؟

قَالَ حضرت فرمودند: الدُّنْيَا دَنِيَّةٌ دنيا پست است خُلِقَتْ مِنْ دُونِ الْآخِرَةِ و از آخرت نازل‏تر آفريده شده

وَ لَوْ خُلِقَتْ مَعَ الْآخِرَةِ و اگر در عرض و مقارن آن مى‏بود لَمْ يَفْنَ أَهْلُهَا اهل آن فانى نمى‏شدند

كَمَا لَا يَفْنَى أَهْلُ الْآخِرَةِ همان طورى كه اهل آخرت فانى نمى‏گردند.

قَالَ فَأَخْبِرْنِي سائل پرسيد:  عَنِ الْقِيَامَةِ لِمَ سُمِّيَتِ الْقِيَامَةَ چرا قيامت را قيامت مى‏گويند؟

قَالَ حضرت فرمودند: لِأَنَّ فِيهَا زيرا در آن روز قِيَامَ الْخَلْقِ لِلْحِسَابِ مخلوقات براى حساب مى‏ايستند.

قَالَ فَأَخْبِرْنِي سائل پرسيد: لِمَ سُمِّيَتِ الْآخِرَةُ آخِرَةً چرا آخرت را آخرت مى‏گويند؟

قَالَ حضرت فرمودند: لِأَنَّهَا مُتَأَخِّرَةٌ تَجِي‏ءُ مِنْ بَعْدِ الدُّنْيَا براى اين كه بعد از دنيا مى‏آيد

لَا تُوصَفُ سِنِينُهَا و سالهاى توصيف نشده وَ لَا تُحْصَى أَيَّامُهَا و ايّامش شمارش نگشته

وَ لَا يَمُوتُ سُكَّانُهَا و سكّانش هرگز نمى‏ميرند.

                                                                                                                                                                                              

درهـوایکام دنیا می فشانی جان چرا؟  ***مـی کنی در راه بت صید حرم قربان چرا؟                                                                      

چیست اسباب جهان تا دل به آن بندد کسی؟ ***می کنی زنار را شیرازه قـرآن چـرا                                                                  

دربـیابان عدم بی تـوشه رفتن مشکل است  ***نیسـتی در فکر تخم افشانی ای دهقان چرا                                                                       

هیچ قـفـلی نیسـت نگـشاید بـه آه نیمـشـب   ***مـانده ای درعقده دل اینقدرحیران چرا                                                             

دین بـه دنـیای دنی دادن نـه کارعاقل اسـت   ***می دهی یوسـف بـه سـیم قلب ای نادان چرا                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        وَ

يَرَى الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدي إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ(سباء 6)

و كسانى كه از دانش بهره يافته‏اند، مى‏دانند كه آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده،

حق است و به راه آن عزيزِ ستوده‏[صفات‏] راهبرى مى‏كند. 

مناظره کودک 9ساله ودرماندگی مشهورترین قاضی کشور

یکی از معروف ترین مناظره های تاریخ اسلام، مناظره امام نهم شیعیان با یکی از علمای اهل سنت باشد. امام جواد(ع) که در هنگام شهادت پدر بزرگوارشان امام رضا(ع) تنها 8 سال سن داشتند، از همان کودکی به مقام امامت رسیدند.

 

 این مناظره تاریخی در کتابهای شیعی «بحارالانوار» و «منتهی الآمال» ذکرشده. در این مناظره  «یحیی بن اکثم» بزرگترین قاضی روزگارش بود که  برای مناظره با امام جواد(ع) دعوت شده بود. امام جواد علیه السلام که 9 سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به  مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروه‌های مختلف مردم در مجلس حضور داشتند.

یحیی پرسید:« آیا امیر المؤمنین (مأمون) اجازه می‌دهد که از ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) سوالی کنم؟»

مامون گفت از امام جواد علیه السلام اجازه بگیرد.

 

یحیی از امام پرسید:« به من اجازه سئوال می‌دهید؟»

 

امام جواد علیه السلام فرمود:« بپرس.»

 

یحیی پرسید:« حکم شخص مُحرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟»

 

امام جواد علیه السلام فرمود:« این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را می‌دانسته یا نمی‌دانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟»

 

با پاسخ امام، یحیی بن اکثم از ادامه کلام درماندوبالکنت چیزی نتوانست بگوید  حاضران جمع متوجه درماندگی‌اش شد.

 

امام جواد(ع) سوال فرمودند:

 

مردی در ابتدای روز به زنی حرام بود، پیش از ظهر حلال شد، ظهر حرام شد و عصر حلال شد، هنگام غروب حرام شد، پس از عشا حلال شد، نیمه شب حرام شد و هنگام طلوع فجر حلال شد. حکم این زن چیست؟ و چرا پیوسته حلال و حرام می‌شد؟»

 

یحیی گفت:« به خدا سوگند جوابش را نمی‌دانم. پاسخ بفرمایید تا بهره ببریم.

 

امام جواد علیه السلام فرمود:« این زن یک کنیز بود. مردی بیگانه او را در ابتدای روز خرید و زن بر او حلال شد. هنگام ظهر او را آزاد کرد و حرام شد. وقت عصر با او ازدواج کرد و حلال شد. وقت غروب او را مظاهره کرد و حرام شد. (مظاهره نوعی طلاق است که شرط رجوع به همسر، دادن کفاره است.) وقت عشا کفاره‌ی ظهار داد و حلال شد. نصف شب او را طلاق داد و حرام شد. وقت طلوع فجر رجوع کرد و حلال شد.

 

مامون به حاضران از بنی عباس رو کرد و گفت:« آیا در میان شما کسی هست که این مسئله را این طور بتواند جواب دهد یا مسئله‌ی قبلی را با آن جزییات بداند؟»

 

گفتند:« نه! به خدا قسم شما جواد(ع) را از ما بهتر می‌شناختید.»

 

مامون گفت:« اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله وسلم در میان مردم فضل و کمال زیادی دارند و کم‌سالی آنان مانع کمالاتشان نیست.»

 

ایرانی مساوی است با

ایران = لر+ کرد + آذری+ بلوچ+مازنی+ گیلکی+ خوزی+ بختیاری+ افغان+ تاجیک+ فارس 

یه روز یه ایرانیه بود که ترک بود ، یا نه ! راستشو بخواین آذری بود .مثل خواهر و برادر ما بود . اسمش ستار خان بود . یا شاید هم باقر خان بود . هر چی بود و هر کی بود خیلی شجاع بود ، خیلی حمیت داشت ، خیلی نترس بود ، یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد . جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه آزادی وطن و مشروطیت شد،شد  شیخ فضل الله نوری برای من و تو ، برای ایران من و تو ، برای اینکه من و تو و فرزندان من و تو در این مملکت ، آزاد زندگی کنیم فداکاری کرد . برای من و تو فدا کاری کرد.

یه روز یه ایرانیه بود ، یه رشتی ، آره ، یه روز یه رشتیه بود ، اتفاقاً آخوند هم بود . اسمش میرزا کوچک خان بود . میرزا کوچک هم برای عنان انداختن بر گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد . برای اینکه کسی در این مملکت ادعای نکند مبارزه کرد . اینقدر مبارزه کرد تا جونش رو فدای ایران من و تو کرد.

 

یه روز یه لره بود ، یه ایرانی لر ! برادر هم میهن من و تو بود . امام روح الله خمینی بود. جونش رو برای آزادی و سعادت ایران من و تو گذاشت کف دستش با نظام شاهنشاهی مزدورو پلید مبارزه کرد ..

 

آری یه روز بود که همه ما یکی بودیم . ترک و لر و رشتی و اصفهانی و عرب نداشتیم . تا اینکه دشمن اومد و رمز بقای ما رو کشف کرد و قفل اتحاد من و تو رو شکست . توی دهن من و تو انداخت که بگیم یه ترکه بود ... یه لره بود ... یه رشتیه بود ... یه عربه بود.وغافل ازخدا یه آخوند بود...... عاقبتش چی !؟

 

ما شدیم اینی که شدیم. باوجود اینکه ولی امرمون رهبرماحرام میدونه برای هم جوک میسازیم تا به دشمنانمان بگوییم آسوده بخوابید که ما خود با هم درجنگیم. تا دشمن سر راحت بر زمین گذارد و خیالش راحت باشد که من و تو هرگز دیگر "ما" نمیشویم . آری . این بود که ما از هم گسستیم تا دشمن نیازی به گسستنمان نداشته باشد . این بود که ایران ما شد ایرانستان. که هر گوشه اش سازی کوک می کند و به سمتی می رود

 

در اوج بیچارگی تهرانی ها ، تبریزی ها مینشینند و نظاره می کنند و تلافی "یه روز یه ترکه بود " را در می آورند. در کشاکش بلای زمین و آسمانی تبریزی ها ، تهرانی ها ، خم به ابرویشان نمی آورند. به گرفتاری هم خوشیم و باکمان نیست که دشمن ما را اینگونه متفرق می خواهد

 

آری ! خواهرم ، برادرم ، هم میهن آزاده ام ، تا روز که همه یکصدا نگوییم " یه روز یه ایرانیه بود ... " هرگز شکست دشمنمان را نخواهیم دید . بیایید همه با هم یکصدا فریاد بزنیم : یه روز همه ما ، با هم ، همصدا و هم آهنگ بر دشمنان اتحاد و همبستگی مان خواهیم شورید برابرقدرت های مستکبرشرق وغرب و پشتش را بر زمین خواهیم زد

اعتراض به توهین پیامبر

یا رسول الله ای نبی مهربانی

آنهایی که میگویند دمکراسی آزادی بیان عدالت جهانی ومعتقدند اگر دشمنت سیلی به تو زد سکوت کن شعار مردم سالاری و خود را منجی زمین میدانند عجب است

توهین به ساحت مقدس تو دارند

دیری نمیگذرد و خواهد آمدآنکه از ذریه پاک توست

و چشم شیطان نما که به شعار عدالت ظلم و فساد میکند را کور خواهد کرد

ای رسول الله نبی مهربانی خون مان به جوش آمد رگ گردن ما نمایان شد جگرمان خون شد شنیدیم که مورد توهین واقع شدی و دست مان کوتاه هست

با اشک چشم و دلی پر خون و آهی سوزان من لعن خدا میکنم برکسانی که بر شما توهین کردندن و هیچ گاه با آنان در دوستی نمیبندم

وآنان رامصداق حرب لمن حاربکم تاابد در دلم جای میدهم

یا رسول الله شما دعا بفرمایید آنکه باید بیایید بیایید تابه   دعای شما یاور مهدی(عج)باشیم و ظلم را تا ابد ازبین ببریم انشا الله

توهین به ساحت مقدس رسول اکرم حضرت محمد مصطفی (ص ) را عملی شیطانی از سوی شیطان صفتان آدم نما میدانیم و آتش خشم مان آنان را به آتش سوزان میندازیم

واین وعده محقق میشود

امام رضا

مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی

عده ای از حضرت رضا علیه السلام خواهش کردند که در حضور مأمون در مناظره‌ای در مورد امامت شرکت کند. امام پذیرفت، مجلسی تشکیل شد و « یحیی بن ضحاک سمرقندی » برای بحث با او دعوت شد.
امام فرمود:« بپرس! »
او گفت: « شما بپرسید ای پسر رسول خدا تا ما به سؤال شما افتخار کنیم.»
امام فرمود:«ای یحیی، نظر تو درباره کسی که ادعا می‌کند راستگوست ولی به راستگویان، نسبت دروغ‌گویی می‌دهد، چیست؟ آیا چنین کسی راستگو و پیرو دین حق است یا دروغگو؟»
یحیی مدتی به فکر فرو رفت و چیزی نگفت.
مأمون گفت: « چرا جواب نمی‌دهی؟ »
یحیی گفت: « سؤالی از من کرد که نمی‌توانم پاسخ دهم.»

مأمون از حضرت رضا علیه السلام پرسید:« منظورتان از این سؤال چه بود؟»
امام فرمود:« من از یحیی با کنایه پرسیدم اگر ابوبکر راستگو بوده، پس راویان صادق و راستگو که گفته اند ابوبکر بر فراز منبر رسول خدا اعلام کرد: « شما مرا امیر خود قرار دادید ولی من بهتر از شما نیستم.» باید این سخن هم راست باشد و اگر این سخن ابوبکر راست است می گوییم امیر باید از رعیّت بهتر باشد، پس ابوبکر امام نیست.

همچنین از قول ابوبکر نقل کرده اند که گفته است: « من شیطانی دارم که مرا وسوسه می کند و من گرفتار او هستم.» اگر ابوبکر راستگوست و این سخن هم راست است، پس نمی تواند امام باشد چون شیطان نمی تواند در امام تصرّف کند و نیز از عمر نقل کرده اند که گفته است: « امامت ابوبکر یک کار ناگهانی و بدون مقدمه بود که خداوند ما را از شر آن حفظ کرد؛ پس هر کس این کار را تکرار کند، او را بکشید. »

اگر عمر راستگو بود پس امامت ابوبکر به نظر عمر هم صحیح نبوده و اگر دروغ گفته که خودش برای زعامت و رهبری مسلمین لیاقت ندارد. »
سخن حضرت که به اینجا رسید مأمون آنچنان عصبانی و ناراحت شد که بی مقدمه فریادی کشید که همه آن عده متفرق شدند.

سپس رو کرد به بنی هاشم و گفت: « مگر من نگفتم حضرت رضا را شروع کننده بحث قرار ندهید و بر علیه او جمع نشوید؟! اینها علمشان از علم رسول الله است !»


منابع:

  • بحارالانوار، ج 10، ص 348. ح 6.
  • از مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 404 - 405.

فیلترشکن توپ

 چند تا فیلترشکن توپ !!!

 

نماز : فکر می کنم بهترین فیلتر شکن دنیا باشه که خود

 

خدا هم زیر این فیلتر شکن امضا و مهر کرده ...باوری نداری

 

" ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44"

 

ماه مبارک رمضان: این سری از فیلتر شکن ها مدت زمان

 

طولانی برای شما کاربرد دارد و حتی باعث می شود

 

ویروس هایی با گناه وارد خود کرده اید قتل عام شوند .

 

قرآن : فقط برای این فیلتر شکن بگویم که نظیرش اصلا

 

وجود ندارد همه متخصصان فیلتر شکنی (پیامبران) جلوی

 

این کلام الهی زانو می زنند ...برای اثر کردنش قدم اول

 

خواندنش و فهمیدن و پله آخر عمل کردن به آن است .

 

-  محبت اهل بیت: متاسفانه این نسخه از فیلتر شکن ها

 

همه جا پخش نشده و به گفته صاحبان این فیلتر شکن ها

 

برای کسانی است واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما

 

باشند.

 

اذکار: این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود .

 

اخطار اخطار :

 

در مورد این فیلتر شکن باید بگویند نسخه های تقلبی زیادی

 

وجود دارد مواظب باشید.

 

دلیل فیلتر شدن!!!:

 

وقتی انسان گناه می کند به دلیل جهل به ازای هرگناه یک

 

قدم از خدا دور می شود این فیلتر ها بر چشمانمان ،گوش

 

هایمان وقلب ما سیطره می زند و اگر کسی دچار این

 

گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل باشد

 

 ان شاءالله به راه مستقیم هدایت می شود.

علامه جعفري و ازدواج با زيباترين دختر دنيا

علمابزرگوار ما چه کردند و چه شدند ما چه میکنیم و چه خواهیم شد درسی است از

علامه جعفری که در عصر ما زندگی میکرد و ما غافل از احوال این شخص .از علما

غافل شدیم و رفتیم به دنبال سوپر استارها کدام باریگر هالیودی چه میکند کدام

بازیکن چقدر گرفت سن دوست دخترش چقدره وزن فلان بازیکن مادرید را میدانیم روز

تولد فلان بازیکن رئال را با تاریخچه زندگیش میدانیم اما غافل از مشاهیر خودمان

ادامه نوشته

دکتراجوابم کردند

اگر بفهمی که دکترا جوابت کردند و دیگه برای زندگی وقتی نداری چه حسی به تو دست میده؟

شاید تصمیم بگیری عوض بشی جوردیگه ای بشی

آدمی متفاوت خوب حالا تو عمق رویا خودت حس کسی روبکن که داری میمیری و اصلا وقت نداری

درادامه مطلب داستان مردی که فهمیده میمیره اما جالبه که با این موضوع کنار اومده 

لطفا نظرات خودتون رو نسیت به این حس بیان کنید؟

ادامه نوشته

ماه رجب

اولین شب جمعه ماه رجب شب آرزوها نامیده شده، در شب آرزوها درهای رحمت الهی گشوده است و برای بهره‌مندی هرچه بهتر و بیشتر از این شب اعمالی برای آن ذکر شده است .

روزه

روزه اولین پنجشنبه ماه رجب دارای ثواب و برکات بسیاری عنوان شده است .

رجب"، ماه خداست؛ ماه پر برکتی است که اعمال بسیاری برای آن ذکر شده است. پیامبراکرم (ص) فرمود: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد مستوجب خشنودی خدا می شود، غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

نماز

برای اولین شب جمعه ماه مبارک رجب نمازی دوازده رکعتی از سوی رسول خدا ذکر شده که فضیلت بسیاری دار: بین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود.

وقتی دوازده رکعت به پایان رسید، هفتاد بار ذکر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود.

پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود.

پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود.

پیامبر اکرم در فضیلت این نماز فرموده است: کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی. فوت شده می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.

مهرمادر

دروغهای مادرم

 "فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:

"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.

شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:

"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.

به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.

مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:

"پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:

"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.

درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:

"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.

درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:

"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."

و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:

"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.

این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.

این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

ترجمه:جليل كيان مهر