دسته گل . . .

از سري داستان هاي کوتاه و خواندني

دسته گل . . .

پیرمرد 

پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد!

از زبان بزرگان . . .

 

 از زبان بزرگان . . .

 _ هرچه آسان گيري آسان گذرد. / حضرت محمد (ص)

_ کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. / فريد ريش نيچه

_ شکرگزاری تو برای نعمت پيشين، نعمت تازه را سبب می شود. / امام حسين (ع)

_ آنکه ديگران را ابزار پرش خويش می سازد ، تنها خواهد ماند / .  اُرد بزرگ       

_ انسان را پس از مرگ خانه ای نيست، مگر خانه ای که قبل از مرگ بنا کرده است.  / حضرت علي (ع)

_ عبادت ، گستردن جان است بر کرانه ی هستی و آميزش انسان است با اکسير حيات . / جبران خليل جبران      

  _ برای نادان پيرايه ای سزاورتر و زيباتر از خاموشی نيست . / بزرگمهر بختگان                                                                     

_ استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي . / يوهان ولفگانگ فون گوته                                                        

_ دانش الهی از راه کتابها کسب نمی شود. بلکه بايد آن را در وجود خود درک کرد . /  مهاتما گاندي                                                                          

_ اگر ايمان به درستي به كار رود، بزرگترين نيرويي است كه منشأ خير و خوبي در زندگاني مي شود. / آنتوني رابينز       

_ همه نياز به زمان دارند. آدم نبايد پيش از اينكه بداند چه مي گويد، نتيجه گيري كند. / ژان پل سارتر                                                                      

 _ دهان خردمند در قلب اوست. / بنجامين فرانکلین

 ** از کتاب «از زبان بزرگان» (سخنان کوچک از مردان بزرگ) گردآوری محسن تیموری / نشر آموت

برچسبها:                                                                 

 

نيايشهای دکتر شريعتی . . .

نيايشهای دکتر شريعتی . . .

خدايا ! عقيده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار .

خدايا ! به من قدرت تحمل عقيده ی مخالف ارزانی کن . 

خدايا ! رشد عقلی و عملی ، مرا از فضيلت ِ تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد  .

خدايا ! مرا همواره آگاه و هوشيار دار ، تا پيش از شناخت ِ درست و کامل کسی يا فکری مثبت يا منفی قضاوت نکنم. 

خديا ! جهل آميخته با خود خواهی و حسد ، مرا رايگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.  

خدايا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم  نکند.

خدايا !  مرا به خاطر حسد ، کينه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.  

ادامه نوشته

داستان طلاق . . .

مفهوم حریم خصوصی در زندگی مشترک

از سري داستانهاي زندگي (۱۸)

داستان طلاق . . .

     اون شب وقتي به خونه رسيدم ديدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستش رو گرفتم و گفتم: بايد راجع به يک موضوعي باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنيدن حرف هاي من شد. دوباره سايه رنجش و غم رو توي چشماش ديدم. اصلا نمي دونستم چه طوري بايد بهش بگم, انگار دهنم باز نمي شد. . هرطور بود بايد بهش مي گفتم و راجع به چيزي که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت مي کردم. موضوع اصلي اين بود که من مي خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پيش کشيدم, از من پرسيد چرا؟! اما وقتي از جواب دادن طفره رفتم خشمگين شد و در حالي که از اتاق غذاخوري خارج مي شد فرياد مي زد: تو مرد نيستي .اون شب ديگه هيچ صحبتي نکرديم و اون دايم گريه مي کرد و مثل باران اشک مي ريخت, مي دونستم که مي خواست بدونه که چه بلايي بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختي مي تونستم جواب قانع کننده اي براش پيدا کنم, چرا که من دلباخته يک دختر جوان به اسم"دوي" شده بودم و ديگه نسبت به همسرم احساسي نداشتم.  من و اون مدت ها بود که با هم غريبه شده بوديم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سي درصد شرکت و ماشين رو به اون دادم. اما اون يک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زني که بيش از ده  سال باهاش زندگي کرده بودم تبديل به يک غريبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و مي دونستم که اون ده  سال از عمرش رو براي من تلف کرده و تمام انرژي و جواني اش رو صرف من و زندگي با من کرده, اما ديگه خيلي دير شده بود و من عاشق شده بودم.

ادامه نوشته

جمله روز :

 

جمله روز : 

براستی آدم رودی است آلوده. دريا بايد بود تا رودی

 آلوده را پذيرا شد و ناپاکی نپذيرفت.

                                       فريد ريش نيچه                            

بلیط سیرک

 

بلیط سیرک

     وقتی نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده ایستاده بودند، خانواده‌ای با شش بچه که همگی زیر دوازده سال سن داشتند و لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودند. بچه‌ها دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه‌هایی که قرار بود ببینند، صحبت می‌کردند. مادر نیز بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می‌زد. وقتی به باجه رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می‌خواهید؟ پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه‌ها و دو بلیط برای بزرگسالان. متصدی باجه، قیمت بلیط‌ها را گفت.
     پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟! متصدی باجه دوباره قیمت بلیط‌ها را تکرار کرد.
     پدر و مادر بچه‌ها با ناراحتی زمزمه می‌کردند، معلوم بود که مرد پول کافی همراه نداشت؛ حتماً فکر می‌کرد که به بچه‌های کوچکش چه جوابی بدهد. ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان‌طور که
اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: متشکرم آقا...

آشنـایی به فایـده های اعجـاب انگیـز سرکـه سیـب

 

آشنـایی به فایـده های اعجـاب انگیـز سرکـه سیـب

حتما باید شنیده باشید که میگن خوردن یک سیب در روز شما رو از مراجعه به دکتر بی نیاز می کنه! حالا سرکه اش هم سرشار از خاصیت هست و معجزات زیادی داره! سرکه سیب حاوی مواد معدنی زیادی هست و علاوه بر خواصی که کلا سرکه بر روی دستگاه های تصفیه کننده خون داره٬ سرکه ی سیب خواص بیشتری هم داره و نه تنها یک اسید استیک سالم و ملایم هست و بر روی کبد و کیسه صفرا اثر فعال کننده داره، بلکه به مقدار قابل توجهی دارای پتاسیم٬ فسفر٬ کلرور منیزیم٬ کلرورسدیم٬ گوگرد٬ ویتامین های گروه B و ویتامین D هست که این مواد موجود در سرکه سیب باعث طراوت و نشاط سلول های بدن می شود و می تونه دستگاه گوارش را فعال کنه و اثر فوق العاده خوبی هم بر روی هضم مواد چربی گوشتی و پروتئین دارد. در اینجا اشاره ای داریم به فواید کاربردی، تغذیه ای و بهداشتی سرکه سیب که امیدواریم شما دوستان به این محلول مفید بیشتر از قبل توجه داشته باشید :

آشنایی با برخی فواید سرکه سیب :

1. متوقف کردن سکسکه

به هنگام سکسکه، خوردن یک قاشق چای خوری سرکه سیب به دلیل مزه ترش آن به متوقف کردن آن کمک می کند.

2. دندان های سفیدتر

اگر می خواهید دندان هایی سفیدتر داشته باشید، غرغره کردن سرکه سیب در صبح توصیه می شود. سرکه سیب به از بین بردن لکه ها، باکتری های دهان و لثه و سفید کردن دندان ها کمک می کند. بعد از غرغره کردن مانند روزهای معمولی مسواک بزنید. دندان های خود را یک بار در هفته در صورت امکان با جوش شیرین بشویید، این کار نیز برای از بین بردن لکه ها و سفید شدن دندان ها موثر است. شما همچنین می توانید از نمک به عنوان خمیردندان جایگزین استفاده کنید. اگر لثه های شما احساس نرمی دارند به مسواک زدن با نمک در هر روز ادامه دهید.

ادامه نوشته

حدیث هفته . . .

 

حدیث هفته . . .

حضرت علی (علیه السلام )

براي مشاورت ، خردمندان را برگزين تا از ملامت و

ندامت در امان باشي .

آيت الله اراكي و امير كبير . . .

 Portrait of Amir Kabir.jpg

آيت الله اراكي و امير كبير . . .

آيت‌الله اراكي فرمود: شبي خواب اميركبير را ديدم، جايگاهي متفاوت و رفيع داشت. پرسيدم: چون شهيدي و مظلوم كشته شدي اين مرتبت نصيبت گرديد؟با لبخند گفت: خير! سؤال كردم چون چندين فرقه ضاله را نابود كردي؟گفت: نه. با تعجب پرسيدم: پس راز اين مقام چيست؟ جواب داد: هديه مولايم حسين (ع) است!گفتم چطور؟با اشك گفت: آنگاه كه رگ دو دستم را در حمام فين كاشان زدند؛ چون خون از بدنم مي‌رفت تشنگي بر من غلبه كرد سر چرخاندم تا بگويم قدري آبم دهيد؛ ناگهان به خود گفتم: ميرزا تقي خان! 2 تا رگ بريدند اين همه تشنگي! پس چه كشيد پسر فاطمه؟ او كه از سر تا به پايش زخم شمشير و نيزه و تير بود! از عطش حسين (ع) حيا كردم ، لب به آب خواستن باز نكردم و اشك در ديدگانم جمع شد ... آن لحظه كه صورتم بر خاك گذاشتند امام حسين(ع) آمد و گفت : به ياد تشنگي ما ادب كردي و اشك ريختي؛ آب ننوشيدي اين هديه ما در برزخ، باشد تا در قيامت جبران كنيم.

 

يک مهارت کودکانه اما ضروری . . .

يک مهارت کودکانه اما ضروری . . .

برای همه والدين پيش آمده كه از دست فرزند خود به خاطر حرف‌هايی كه نبايد می‌گفت! عصبانی هستند .ولی چه كسی به كودك توضيح داده كه نبايد اين حرف را در جای ديگری بزند؟ مثلا ما از فرزندمان می‌خواهيم آدرس، شماره تلفن،  اسم والدين و... را بداند تا در مواقع اضطراری اطلاعاتش كافی باشد ولی اگر همين كودك سه، چهار ساله اين اطلاعات را برای شخص غريبه‌ای بازگو كند او را به‌شدت مورد شماتت قرار می‌دهيم. به عبارتی ما تنها اطلاعات را به کودک خود می دهيم اما به او نمی گوييم که زمان استفاده از آن چه موقع است. ما تصور می کنيم که او هم مانند ما به چگونگی استفاده از انها واقف است. راهكاری‌های زير جهت رفع اين مشكل ارائه می‌شود: 

ادامه نوشته