من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

من به آن می ارزم

که در این قربانگاه تو به دادم برسی

تو نجاتم بدهی از غم بی هم نفسی

تو آن می ارزی

+ فصل دل بر و دل انگیزم در راهه » پاییز تن طلایی

+ پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵| 16:27|Nazi| |

کسی چ میداند

شاید لحظه آخرین باشد

کسی چ میداند

در عصر توپ و تفنگ و عزا

کسی چ میداند ...

+ جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵| 9:43|Nazi| |

میشود دوباره شروع کرد

انگار هرگز پایان نیافته ...

شعر، آرامش ،

فیلم ، موسیقی بی کلام

شروع دوباره ...

+ جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵| 9:42|Nazi| |

یک روز چای بنوشم تنهایی

کنار حوض کنار درخت

یک روز ببینم روزها میگذرد

اما ب آرامی 🎀

+ جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵| 9:30|Nazi| |

دستت را بالا ببر و بگو

رسیدیم به قله

به ارتفاع

به سختی اما با هم ...

+روزهای شیرین خرید بزرگ‌ترین آرزو ❣️

+ پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵| 13:40|Nazi| |

چون آب میگذرد

پیوسته ، به سرعت و‌بی رنگ

زندگی ...!!

بعد از سال‌ها تنها شدم پر از آهنگ پر از حس لذت 🎼

+ چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵| 19:22|Nazi| |

روزها سخت گذشت

۴ ماه در استرس و غم

فراموش نمی‌شود از ذهن تاریخ

+ چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵| 11:39|Nazi| |

در دل شب

در سیاهی ظلمات

نوری هست

امیدی..

نفسی ....

ضربانی .......

آه از ایران ، آه از گنج پر رنج....

+ شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴| 2:38|Nazi| |

و ناگهان من و تو و ما بشویم رنگ

بشویم آبرنگ

من و تو و ما گریه کنیم از لبخند

و ناگهان رنگین کمان شود از اشک

+روزهای پر ابهام

+ما باید هرکدام پر میشدیم از رقص از شادی

نه اینکه سیاست و قاب لبخند

+ پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴| 15:48|Nazi| |

تنهایی شاید

معجزه ای باشد پر ابهام

تنهایی را دوست دارم

تنهایی آغاز احساس است ...

غروب پاییز / جمعه /اخرین برگریزان🍁

+ جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴| 17:27|Nazi| |

من آن پرنده کوچکی ام

که میل به پرواز دارد و پایش بسته

من همان ماهی دریام

که میل ب شنا دارد و باله آش بسته

من آن پرنده ، من آن ماهی

پای بسته ....

دیر است بی گمان ...

+ دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴| 16:20|Nazi| |

تو همان آهنگ بی کلام نوستالژی

که در سرم زمزمه میشود

نیستی اما میخوانمت

دلتنگ دلتنگ در غروب پاییزی

پاییزی که عاشقی را ب یاد می آورد

+ دلتنگ مجردی

+ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴| 17:12|Nazi| |

خسته ام از تکرار و

تو تنها امید من برای ادامه ای ...

پاییز بدون باران مثل عشق بدون اشک ...

+ شنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۴| 16:12|Nazi| |

بغضی در گلویش ... میخندید !

+ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴| 10:43|Nazi| |

و تو تلاش من برای زنده ماندنی

معصوم آرام و کوچک

و تو تلاش منی

+ پنجشنبه ۳ مهر ۱۴۰۴| 8:41|Nazi| |

و من غمگینم به هزار و یک دلیل

که نمیگنجد در دو سطر از کتاب زندگی

و من نگرانم به صد دلیل

که نمیگنجد در کتاب ذهن

و من خسته م به ده ها دلیل که نمیگنجد

در یک تن و بدن ....

(دل نوشته)

بغضo/تنهایی/استرس از وضعیت نامعلوم

و ما چه شتابان به پایان ها نزدیک میشویم

در ایمجا در این خاک که جان میدهیم برایش

و تنها به جرم داشتن که مال ما نیست

+ جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴| 13:16|Nazi| |

حالا که سال‌ها از این ماجرا گذشته

و به آن بر می‌گردم تعجب می‌کنم که

چطور مسئله‌ای به این کوچکی

این‌قدر اسباب غصه‌ی من شده بود.

زمان می‌گذرد و تلخی آن فراموش می‌شود

لئون تولستوی

آنا کارنینا

@hestia_journal

+ یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴| 23:27|Nazi| |

نمی‌دانم چرا باید این‌قدر افسرده باشم،

همان حس شرم‌آور و دلگیرِ

«کسی دوستم ندارد»

به سراغم آمده.

سیلویا پلات

+ جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴| 1:26|Nazi| |

و زندگی هنوز ادامه دارد

در کنار کسانی

که نگاه کردنشان ، خورشید

راه رفتنشان ، هوا

وحرف زدنشان ، لذت است

+خونه کشی ٫ شلوغیات

+ جمعه ۱۳ تیر ۱۴۰۴| 13:49|Nazi| |

از دل جنگ نامه مینویسم

از دل ترس و فرار

از دل تنهایی و اشک

از دل جنگی که مال ما نیست

از ترسی نبودن خانه

از کنار کودکی ،طفل

از دل جنگی نامعلوم

و من خوشبینم به پایان

پایانی نه چندان دور

ساناز/ اشک شعر

بماند یادگار از روزهای پر از استرس

+ یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۴| 14:11|Nazi| |

جهان اگر برپاست
هنوز کسی ،
کسی را دوست دارد
اگرچه دیر ،
اگرچه دور ..

"معصومه صابر"

ا‌

+خدا رو شکر میگذره

+ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴| 19:0|Nazi| |

آرام باش عزیز من
آرام باش.
حکایت دریاست زندگی،
گاهی درخشش آفتاب،
برق و بوی نمک،
ترشح شادمانی،
گاهی هم فرو می‌رویم،
چشم‌های‌مان را می‌بندیم،
همه جا تاریکی است.

+شمس لنگرودی

+ جمعه ۱۵ فروردین ۱۴۰۴| 14:59|Nazi| |

من

واژه ای گم شده

در زبانی از یاد رفته ام ...

+دلتنگ خودم /کاش قدر خودم رو میدونستم

+ پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴| 2:9|Nazi| |

نامه ای مهربانانه ، شایسته بوسه های من

برایم بفرست !!!

دو برگ گل لاله را فراموش نکنی !!

ژرژ ساند ؛ از نامه ای به گوستا و فلوبر ..!

+ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳| 8:45|Nazi| |

‌ و تو عزیز من پیر خواهی شد

و اما من از این پیرتر نخواهم شد

+خسته م دوست دارم برم اما ...

+ چهارشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۳| 4:21|Nazi| |

برای تو می نویسم که از عمق جانم

به روزهایم آمدی

جانم به قربانت

دوستت دارم 🎀

+ چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۳| 18:41|Nazi| |

انگار زمان در دست باد است ...

+۷ ماهگیت👶🏻

+ چهارشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۳| 11:7|Nazi| |

بزرگ‌ترین حضور برای من

حضور توست

که میتابی

در شبم

ماه ِ من 🌙

+سرما و مه و ابر :)

+ دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳| 20:44|Nazi| |

سخت اما شیرین

داشتنت

ای پاکتر از آب زلال ..!

+ پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۳| 11:37|Nazi| |

ما را جز خیالی آرام
طلبی نیست زِ دنیا ؛

+خسته ی روحی ...

+ سه شنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳| 14:42|Nazi| |