تا شقایق هست زندگی باید کرد .....‌

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند
 ***شاید آن روز که سهراب نوشت :
 تا شقایق هست زندگی باید کرد
 خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت ،
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست***

 

زندگی زیباست

ثانیه ها و دقیقه ها از پس هم میگذرند
بهار نزدیک است
لبخــــــــــند بزن
خدا نزدیک است

پنجره های کوچک خانه ام را روبه دنیایی بزرگ میگشایم
میدانم..میدانم
چقدر تنفس شیرین است

سلامت میکنم
او نزدیکی
لبخند میزنم
تو کنار منی

تو بهار منی
تو خدای منی

ضرب المثلهایی از دور دنیا در مورد ازدواج

 

    1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

    ٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

    ۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

    ۴- زنی سعادتمند است كه مطیع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل یونانی ) 

    ٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

    ٦- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

    ٧- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند.(ضرب المثل آلمانی )

    ٨ - داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

    ٩- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

    ١٠ -داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

    ١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر.( ضرب المثل ایتالیایی )

    ١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر

 عروس تحقیق كن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

    ١٣- برا ی یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چینی )

    ١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن . ( ضرب المثل چینی )

    ١٥- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر.

( ضرب المثل اسپانیایی)

    ١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را

از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

    ١٧- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

    ١٨- ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

    ١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

    ٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

    ٢١- ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد

 جبرانش غیر ممكن خواهد بود. ( بورنز )

    ٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

    ٢٣- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

    ٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

    ٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر

 زنمان را خودمان انتخاب كنیم . ( خانم پرل باك )

    ٢٦- با زنی ازدواج كنید كه اگر " مرد " بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون) 

    ٢٧- با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانید .

( سونی اسمارت)

    ٢٨- برای یك زندگی سعادتمندانه ، مرد باید " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )

    ٢٩- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كریستین )

    ٣٠- تا یك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

    ٣١- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید.

 ( فرانكلین )

    ٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

    ٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

    ٣٤- ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر

 دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )

    ٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و

 سی سال تحمل! ( تن )

    ٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سیریوس)

    ٣٧- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

    ٣٨- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و

دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

    ٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند.

( بن بیكر)

    ٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش . ( سینكالویس)

    ٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

    ٤٢- ازدواج كنید، به هر وسیله ای كه می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار

 خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

    ٤٣- قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای

خودت دعا كن . ( یكی از دانشمندان لهستانی )

    ٤٤- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( كارول بیكر)

    ٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم،

 برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا كریستی)

    ٤٦- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

    ٤٧- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن

را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

    ٤٨- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند

مردی را كه شنونده خوبی نیست ، تحمل كند. ( كینهابارد)

    ٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل

پیدا می كنند. ( شاو)

    ٥٠- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه كنی ، مهمان هایت را یك شب خوشحال می كنی

 و خودت را عمری ناراحت 

( روزنامه نگار ایرلندی )

    ٥١هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

    ٥٢با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

    ٥٣تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

    ٥٤دوام ازدواج یك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )

    ٥٥ازدواج پدیده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكریت )

    ٥٦زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می كند .

(ضرب المثل آلمانی )

    ٥٧ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارك تواین )

    ٥٨ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و

 شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

    ٥٩تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر ) 

زن در ضرب‌المثل‌های جهان

    زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و این مطلب تنها مربوط به افغانستان نیست.

 نگاهی داریم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:

    انگلیسی: زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چیزی است که نمی‌داند. 

    هلندی: وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد.

    استونی: از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقیر زن بگیر.

    فرانسوی: آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.

    انتخاب زن و تربوز مشکل است.

    بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.

    آلمانی:کاری را که شیطان از عهده بر نیاید زن انجام می‌دهد.

    وقتی زنی می‌میرد یک فقته از دنیا کم می‌شود.

    کسی که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است.

    آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.

     گریه زن، دزدانه خندیدن است.

    یونانی: شرهای سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

    برای مردم مهم نیست که زن بگیرد یا نگیرد، زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهد شد.

    گرجی‌ها: اسلحه زن اشک اوست.

    ایتالیایی: اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نیست.

    زناشویی را ستایش کن اما زن نگیر

 

نمی دانم

 

      نمی دانم

      نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

        نمی خواهم بدانم گوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

          ولی بسیارمشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

             گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

                واو یک ریزه و پی در پی دم گرم چموشش را در گلویم سخت بفشارد

                   وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

                      بدین سان بشکند

                         هر دم سکوت مرگبارم

                                                                  دکتر شریعتی

شاید فردا دیر باشد


روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان

را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله

 قرار دهند


سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام

از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از

 اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .

روز شنبه، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ،

 وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها

 نوشت .


روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد . شادی خاصی

 کلاس را فرا گرفت .


معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا ؟ "

 "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! "

"من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . "


دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .


معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به

 بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .

آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک

 همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر

 دورافتادند . چند سالبعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد و

 معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول

 حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "

معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا"

 سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . "پس از

 مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و

 مادر مارک نیز که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم

 مارک هستند .پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ،

 به معلم گفت :

"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد .

 "او با دقت دو برگه کاغذ


فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری

 به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام

خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .

مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم .

همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و

 گفت : " من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "

همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "

مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . "


سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها

 نشان داد و گفت :"این همیشه با منه . . ." . " من فکر نمی کنم که کسی لیستش

را نگهنداشته باشد."

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای

 مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی

 روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق

 خواهد افتاد .

بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و

با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

 

 

بگذار آدمها تا می توانند سنگ باشند


تو از نژاد چشمه باش

مرگ من

 

 

 

 

         روز مرگم اشک را شیدا کنید

              روی قلبم عشق را پیدا کنید

                     روز مرگم خاک را باور کنید  

                           روی قبرم لاله را پر پر کنید

                                  خانه ام را وقف نیلو فر کنید

                                          پیکرم را غرق در شبنم کنید

                                                 روز مرگم دوست را دعوت کنید

                                                         دور قبرم را کمی خلوت کنید    

 

کاکا

 

 

 

 

 پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت

 كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني

 شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.


پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟".


پل سرش را به علامت تائيد تكان دهکده سیاسی: پل يك دستگاه اتومبيل سواري به

عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش

بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم

مي زد و آن را تحسين مي كرد.


پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟".


پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است"


پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين

 جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون،

اي كاش..."


البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست

آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.


اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:" اي كاش من هم

 يك همچو برادري بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري

 با ماشين يه گشتي بزنيم؟""اوه بله، دوست دارم."


تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي

برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟".

 
پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به

همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است.


اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره،

 نگهداريد.".


پسر از پله ها بالا دويد. چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او

 ديگر تند و تيـز بر نمي گشت.


او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را

 روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :..


" اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف

 كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده.


يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد . اونوقت مي توني براي

 خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه

هميشه برات شرح مي دم، ببيني."


پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و

 پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند.


برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار

 گردشي فراموش ناشدني شدند.


در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره داد و گفت: برادرم به عنوان

 عيدي به من داده است".

قمار عشق

        

 

 

              پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم

                                  برگ حکمی داشتم

                       ودیگر هر چه بود ضعیف بود پایین

                                          بازی شروع شد

                                       حاکم او بود و من محکوم

                                همه برگهایم رفتند و سربرگ بیش نماند

                                 برگی از جنس وفا روکرد من بالا تر امدم

                                                     بازی در دست من افتاد

                                              عشق امدم با حکم عشوه و ناز برید

                                                     وحکم امد از جنس چشم سیاهش

                                                       زندگی حکم پایین من بود و باختم 

؟؟؟؟؟؟

 

 

 

             تمام

                  ارزوهای

                              منی

                                     کاش

                                              یکی از

                                                        ارزوهای

                                                                    تو باشم

                                                                             ........

 

عزیزترین بخش زندگیت

 

 

بچه ای نزد شیوانا رفت(در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را

 استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : " مادرم قصد دارد برای 

 راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد،

خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ." 

شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش

 را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد.

 جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور

وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.

شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین

بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد 

 کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد

 و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. 

شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته

 است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به

زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.  

شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست.

چون تصمیم به هلاکش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است

 که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق

 نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر

 تو اشتباهی بهجای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر

سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "  

زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و

 آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.

اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود!


می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!

  هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم

 عمری فریبمان داده است...

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است. 

و تنها یک گناه و آن جهل است. 

                                                      عارف بزرگ- مولانا

 

........؟

 

 

 

 

 شراب خواستم... گفت : " ممنوع است "

 آغوش خواستم. گفت : " ممنوع است"

 بوسه خواستم... گفت : " ممنوع است "

 نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است "

 نفس خواستم... گفت : " ممنوع است " ...

حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ، با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر

 خاکم و به آغوش می کشدم با هر چه بوسه ، سنگ سرد مزارم را و چه ناسزاوار

عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند و در حسرت نفس های از

 دست رفته ، به آرامی اشک می ریزد

 

افسانه عشق و جنون

 

 

 

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم

بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به

شمردن ....یک...دو...سه...چهار...

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

هوس به مرکز زمین رفت؛

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد.

 و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید

 و در بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود

 و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوش هایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت

 بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در

 بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش   صورت خود را پوشانده بود و از

 میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.

او کور شده بود.

دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می توانم تو را درمان کنم.»

عشق یاسخ داد:تونمی توانی مرا درمان کنی،اما اگر می خواهی کاری بکنی؛راهنمای من شو.

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

 

دلبسته

 

 

 

 چشم های تو

مثل خواب خوش شبانه عمیق اند

مثل آسمان باران خورده شفاف اند

طعم نگاهت

هنوز به لرزه ام می اندازد

سرمای نگاهت هم خوردنیست...!

 

   نگاهت را که می بندی

مواظب باش

دست دلم لای آن نباشد

 

   چاره هر شکستنی آتل است

اما تو به دل شکسته من

دل ببند، دل...

 

   بسترم صدف خالی یک تنهاییست

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری

 

   خوب ، خوب نازنین من

نام تو همیشه مرا مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب...

 

   چیزی نمانده است که از دوریت بمیرم

بیا...

تنفس مصنوعی لازم است!

 

   در نبود تو آفتاب را گم کرده ام

در تابستان ترین فصل

و این اندوه کمی نیست

 

   دست هایم را باز کنید

می خواهم کمی میوه ممنوعه بچینم

من اقلیج باید ها ونباید ها

من تا فرق سر در باتلاق اندیشه های خونین

نفس هایت را پک می زنم

ریه هایم غرق بوسه می شود

 

  یک آهنگ شاد!

نه، دلم وا نمی شود

دلبسته شده ام...

 

                                                       از طرف معصومه

سخن روز

 

 

 

 

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...

هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا

 نیشش بزند !

با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره

 سعی کرد او را نیش بزند !!!

مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند

دست نمیکشی ؟!

هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است

 و طبیعت من عشق ورزیدن ...

چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب

نیش زدن است دست بکشم ؟! 

هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکشیم همیشه خوب باشیم حتی اگر اطرافیانمان

 نیش بزنند... 

 

سخن روز : 

 انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودمان هست :

 تا ابد دور خودمان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهیم

 

ريسمان ذهنى

 

شيوانا به همراه تعداد زيادى از شاگردان خود صبح زود عازم معبدى در آنسوى کوهستان شدند.

 ساعتى که راه رفتند به تعدادى دختر و پسر جوان رسيدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند.

 دختران و پسران کنار جاده وقتى چشمشان به گروه شيوانا افتاد شروع کردند به مسخره کردن آنها

و براى هر يک از اعضاى گروه اسم حيوانى را درست کردند و با صداى بلند اين اسامى ناشايست

 را تکرار کردند. شيوانا سکوت کرد و هيچ نگفت.

وقتى شبانگاه گروه به آنسوى کوهستان رسيدند و در معبد شروع به استراحت نمودند. شيوانا در

 جمع شاگردان سوالى مطرح کرد و از آنها خواست تا اثر گذارترين خاطره اين سفر يک روزه را

 براى جمع بازگو کنند. تقريبا تمام اعضاى گروه مسخره کردن صبحگاهى جوانان کنار جاده را

 به شکلى بازگو کردند و در پايان خاطره از اين عده به صورت جوانان خام و ساده لوح ياد کردند.

شيوانا تبسمى کرد و گفت: شما همگى متفق القول خاطره اين جوانان را از صبح با خود حمل کرديد

 و در تمام مسير با اين انديشه کلنجار رفتيد که چرا در آن لحظه واکنش مناسبى از خود ارائه نداديد!؟

 شما همگى از اين جوانان با صفت ساده لوح و خام ياد کرديد اما از اين نکته کليدى غافل بوديد که

 همين افراد ساده لوح و بى‌ارزش تمام روز شما را هدر دادند و حتى همين الآن هم بخش اعظم فکر

 و خيال شما را اشغال کردند.

اگر حيوانى که وسايل ما را حمل مى‌کرد توسط افسارى که به گردنش انداخته شده بود طول مسير

 را با ما همراهى کرد. آن جوانان با يک ريسمان نامريى که خود سازنده آن بوديد اين کار را کردند.

 در تمام طول مسير بارها و بارها خاطره صبح و تک تک جملات را مرور کرديد و آن صحنه‌ها

 را براى خود بارها در ذهن خويش تکرار کرديد.

شما با ريسمان نامريى که ديده نمى‌شود ولى وجود داشت و دارد، از صبح با جملات و کلمات آن

 جوانان بازى خورده‌ايد. و آنقدر اسير اين بازى بوده‌ايد که هدف اصلى از اين سفر معرفتى را از

 ياد برده‌ايد. من به جرات مى‌توانم بگويم که آن جوانان از شما قوى‌تر بوده‌اند چرا که با يک ادا و

 اطوار ساده همه شما را تحت کنترل خود قرار داده‌اند و مادامى که شما خاطره صبح را در

 ذهن خود يدک بکشيد هرگز نمى‌توانيد ادعاى آزادى و استقلال فکرى داشته باشيد و در نتيجه

 خود را شايسته نور معرفت بدانيد.

ياد بگيريد که در زندگى همه اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمان خود به حال خود رها کنيد و در

هر لحظه فقط به خاطرات همان لحظه بينديشيد. اگر غير از اين عمل کنيد، به مرور زمان حجم

خاطراتى که با خود يدک مي‌کشيد آنقدر زياد مي‌شود که ديگر حتى فرصت يک لحظه تماشاى

 دنيا را نيز از دست خواهيد داد

                                                با تشکر از فرستنده مطلب( معصومه)

 

ای دبستانی ترین احساسس من

 

 

 خاطرات كودكي زيباترند

        يادگاران كهن مانا ترند

        درسهاي سال اول ساده بود

              آب را بابا به سارا داده بود

                    درس پند آموز روباه وکلاغ

                            روبه مكارو دزد دشت وباغ

                                 روز مهماني كوكب خانم است

                                       سفره پر از بوي نان گندم است

                                              كاكلي گنجشككي با هوش بود

                                                      فيل ناداني برايش موش بود

                                                        با وجود سوز وسرماي شديد

                                                       ريزعلي پيراهن از تن ميدريد

                                                           تا درون نيمكت جا ميشديم

                                                         ما پرازتصميم كبري ميشديم

                                                        پاك كن هايي زپاكي داشتيم

                                                    يك تراش سرخ لاكي داشتيم

                                           كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت

                                      دوشمان ازحلقه هايش درد داشت

                                  گرمي دستان ما از آه بود

                         برگ دفترها به رنگ كاه بود

                مانده درگوشم صدايي چون تگرگ

         خش خش جاروي باپاروي برگ

    همكلاسيهاي من يادم كنيد

   بازهم در كوچه فريادم كنيد

  همكلاسيهاي درد ورنج وكار

   بچه هاي جامه هاي وصله دار

      بچه هاي دكه خوراك سرد

           كودكان كوچه اما مرد مرد

                كاش هرگز زنگ تفريحي نبود

                      جمع بودن بودوتفريقي نبود

                            كاش ميشد باز كوچك ميشديم

                                  لا اقل يك روز كودك ميشديم

                                        ياد آن آموزگار ساده پوش

                                              ياد آن گچها كه بودش روي دوش

                                                     اي معلم ياد وهم نامت بخير

                                                       ياد درس آب وبابايت بخير

اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن

اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن

شاد باشید

 

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی هست که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی

 وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می  یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر و شکیبایی بهت بده

وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ،  حتماً  وقتشه با خدای خودت تنها باشی

 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

 

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که

 خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت

 بِکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!

یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار به سن تو برسند!

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 تقصیر از ما نیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

من از خدامه

 
 
 
     به من نگاه کن واسه ی یه لحظه

        نگات به صد تا آسمون می ارزه

           من از خدامه بکشم نازتو

              تا بشنوم یه لحظه آوازتو

                 من از خدامه پیش تو بمونم

                    جواب حرفاتو خودم بخونم

                       من از خدامه بمونم دیوونه ات

                          سر بذارم رو شهر امن شونه ات

                             من از خدامه بمونی کنارم

                                 منکه به جز تو کسی رو ندارم

                                    من از خدامه که نباشه دوری

                                       فقط دلم می خواد بگی چه جوری

                                          من از خدامه که یه روز دعامون

                                             بره تو آسمون پیش خدامون

                                                به عشق اونکه بعد اون همه درد

                                                    خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد
 

بشنو.......

 

اگر تئوری به واقعیت نمی خوره واقعیت را تغییر بده-انیشتین

زندگی را نخست برای من بد ترجمه کردند زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد یکی بدبختی 

مطلق معنی کرد یکی درد درمان ناپذیر-یکی سر رسید گفت زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق

نباشد زندگی تفسیر نمی شود-احمد شاملو

-در دشمنی دورنگی نیست کاش دوستان هم مثل دشمنان بی ریا بودند

دهان و کیف پولت را با احتیاط باز کن زیرا حداقل پرستیژ و آبروت دست نخورده باقی میمونه

حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ تدریجی یک مزرعه است

بی سوادان قرن 21 کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند

موفقیت بدست آوردن چیزی است که دوستش داری-خوشبختی دوست داشتن چیزی است که بدست آورده ای

برای انسان سالم دوست داشتن عیبهای معشوق بزرگترین دلیل عشق است

اگر روزهای هفته را گم کرده باشی عصر جمعه را از غم غربتش تشخیص خواهی داد

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن

از ماضی ها و مضارع ها خسته شده ام دلم برای یه حال ساده تورا دیدن تنگ شده است

آینده کتابی است که امروز مینویسی چیزی بنویس که در آینده از خواندن آن لذت ببری

اروزهای ابری گلهای آفتابگردان بلاتکلیفند مثل همه روزهای عمر من

ودر اخر ارزو کنید که به ارزویم برسم...........

 

دوست دار شما

 

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر

همه ایرانیان پاک پندار، راست  گفتار و نیک کردار خجسته باد

 

 سال و فا و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

 سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

 

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت

روزهایت بهاری و بهارت جاودانه بادسال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای

 تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم برای وجود نازنینت در این فرصت

 نو شوری نوبرای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم فرا رسیدن سال نو همیشه

 نوید بخش افکارنو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه

 امید داریم بهتر ازگذشته باشد

 

 برای دوستانم

 

                    برای دوستانم

 

 یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال". 

سال نو بر تمام مردم شریف زرین دشت مبارک باد

 

تصویر بسیار زیبا رو میفرستم تا هم نوازشگر
 
نگاه دوستای خوبم باشه و هم اینکه بگم با تمام قلبم
 
آرزو میکنم که آرزوهاتون برآورده بشه

 

 

جالب ترین کلمات

 

به یاد او که دلها شاد از او باد            سرای زندگی اباد از او باد

 

جالب ترین کلمات

 

سازنده ترین کلمه           گذشت است ............ ان را تمرین کن

پرمعنی ترین کلمه          ما است ..................ان را به کار ببر

عمیق ترین کلمه          عشق است ...................به ان ارج بده

 بی رحم ترین کلمه          تنفر است ....... ............با ان بازی نکن

خود خماهانه ترین کلمه          من است ..........................از ان حذر کن

ناپایدار ترین کلمه           خشم  است....................ان را فرو بر

باز دارنده ترین کلمه         ترس است ....................با ان مقابله کن

با نشاط ترین کلمه            کار است ......................به ان بپرداز

پوچ ترین کلمه            طمع است......................ان را بکش

سازنده ترین کلمه           صبر است...........  برای داشتنش دعا کن

روشن ترین کلمه            امید است................به ان امیدوار باش

ضعیف ترین کلمه            حسرت  است..................ان را نخور

توانا ترین کلمه            دانش است .................ان را فرا گیر

محکم ترین کلمه           پشت کاراست...........ان را داشته باش

سمی ترین کلمه             شانس است ..............به امید ان نباش

لطیف ترین کلمه               لبخند  است ................ان را حفظ کن

ضروری ترین کلمه           تفاهم  است..................ان را ایجاد کن

سالم ترین کلمه             سلامتی است............... به ان امید بده

اصلی ترین کلمه             اعتماد  است ...............به ان اعتماد کن

دوستانه ترین کلمه           رفاقت است .........از ان سوءاستفاده نکن

زیبا ترین کلمه            راستی  است.......... با ان رو راست باش

زشت ترین کلمه          تمسخر است .....دوست داری با تو چنین شود ؟؟

موقر ترین کلمه          احترام است...........  برایش ارزش قائل شو

ارام ترین کلمه           ارامش است.................... به ان برس

عاقلانه ترین کلمه          احتیاط  است.............حواست را جمع کن

دست و پا گیر ترین کلمه         محدودیتاست.........اجازه نده مانع پیشرفتت شود

سخت ترین کلمه             غیر ممکن   است ............... وجود ندارد

مخرب ترین کلمه               شتابزدگی است.. مواظب پله های پشت سرت باش

تاریک ترین کلمه             نادانی  است......ان را با نور علم روشن کن

کشنده ترین کلمه             اضطراب   است .............ان را نادیده بگیر

صبور ترین کلمه              انتظار است...................منتظرش بمان

با ارزش ترن کلمه             بخشش  است .................سعی خود را بکن

 قشنگ ترین کلمه            خوش رویی  است......راز زیبایی در ان نهفته است

رسا ترین کلمه            وفاداری است....بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است

محرک ترین کلمه         هدفمندی است...........زندگی بدون ان پوچ است

و هدفمند ترین کلمه           موفقعیت است..................پس پیش به سوی ان

 

گر چه راهی است پر از بیم ز ما تا بر دوست        رفتن اسان بود ار رهرو منزل باشی

 

تقدیم به تو

 

یک دوست خیالی که واقعاٌ دوستت باشه ، بهتر از یک دوسته واقعییه که خیال

می کنی دوستته !


رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز


چیزهای کوچک، مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن

 دست، با نوک انگشتهاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد

چیزی شبیه یک بوسه مثلا.

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی

 دخترم.

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند،

 لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند. 

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان

می کنند.

آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند. هر چه باشد با

 لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را

می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود.

 یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری

 کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی

 کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد هر یادداشت

 غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که

 غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول

 لی لی می کنند.

همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن…

 

تست روانشناسی مخصوص مجرد ها

 

تست روانشناسی مخصوص مجرد ها

در بین ما افرادی وجود دارند که مجردند و ترجیح می دهند هر چه زودتر تشکیل خانواده بدهند،

 اما در این بین هستند اشخاصی که ترجیح می دهند همچنان مجرد بمانند و یا دیر تر ازدواج

کنند. باید اشاره داشت در بیشتر افرادی که تشکیل خانواده می دهند میل به ازدواج احساس

 می شود، یعنی زمانی که این احساس در آنها به وجود آمد تشکیل خانواده می دهند... حال

 شاید شما بپرسید، این نیاز را چگونه باید در وجود خودمان بشناسیم تا ازدواج کنیم... آیا اصلاً

چنین احساسی در ما به وجود می آید یا نه؟ تست های زیر را پاسخ دهید تا متوجه شوید که

 در وجودتان چنین میلی دارید یا خیر؟

1- آیا زمانی که مادر و پدری را به همراه فرزند کوچکشان می بینید، غبطه می خورید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

2- آیا زمانی که یک زوج جوان را در حال خنده می بینید، افسوس می خورید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

3-آیا همچون گذشته از اوقات تنهایی تان لذت می برید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

4- زمانی که در جمع دوستان متاهل هستید،به خود می گویید که ای کاش من هم متاهل بودم؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

5-آیا شده که تا به حال حضور شخصی از جنس مخالف، شما را دگرگون کند؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

6- آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که تنهایی دیگر بس است؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

7-آیا تا کنون برایتان پیش آمده که شادی تان را بخواهید به کسی از جنس مخالف، انتقال دهید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

8- آیا شما موسقی های آرام گوش می دهید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

9- آیا شده زمانی که پشت ویترین یک فروشگاه هستید، احساستان به شما بگوید برای کسی

 هدیه ای بخرید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

10- آیا رنگ زندگی برای شما تغییر کرده است؟ امیدواریم که حضور شخصی زندگی تان را

دگرگون کند.
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

11- آیا شده در چند ماه اخیر، لبخند فردی، امید را در دلتان زنده کند و نگاه شما به زندگی تغییر

 کند؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

12- زمانی که پدر مادرتان می گویند، دیگر زمان ازدواج فرا رسیده است، اخم نمی کنید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

13- آیا به تازگی در خیالتان مراسم خواستگاری را مرور می کنید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات

14- آیا اخیرا برایتان پیش آمده عاشق کسی شده باشید، اما حجب و حیا اجازه ندهد، آن را با او در

 میان بگذارید؟
الف)بله ب)خیر ج)گاهی اوقات
نتیجه:
اگر از 14 پرسش بالا به ده گزینه پاسخ بلی داده اید، به این معنی است که نیاز به ازدواج در

 وجودتان احساس شده است.
اگر به ده گزینه پاسخ خیر داده اید، به این معنی است که نیاز به ازدواج هنوز در وجودتان احساس

 نشده است .


اگر به هفت گزینه پاسخ گاهی اوقات داده اید به این معنی است که هنوز سر در گم هستید و نمی دانید

 که باید ازدواج کنید یا نه، همچنان مجرد بمانید

 

10 سوء تعبير از موفقيت

10 سوء تعبير از موفقيت

1- بعضي از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نمي‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.

2- افراد موفق اشتباه نمي‌كنند.
آن‌ها هم مثل ما اشتباه مي‌كنند فقط اشتباهشان را تكرار نمي‌كنند.

3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن

 ربط دارد.

4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق مي‌شويم.
چه كسي قواعد را به وجود مي‌آورد؟ موقعيت‌ها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي

 كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.

5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ مي‌دهد. آن‌هايي را كه به موفق شدن تو كمك مي‌كنند، شناسايي كن
.

 تعدادشان كم نيست.

6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.

7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.

8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر

 شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.

9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست مي‌آيد. وقتي مي‌گويي «مي‌خواهم آدم موفقي شوم»

از شما سوال مي‌كنند: «در چه چيزي؟»

10- به محض اين‌كه موفق شويم، گرفتاري‌ها هم تمام مي‌شوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلندي‌ها در پيش‌اند. از موفقيت امروزت لذت

ببر، فردا روز ديگري است.

 

حقایقی جالب از زندگی

 

حقایقی جالب از زندگی


حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند


حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند


تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد


یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند


هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند


تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی


یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی


وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود


وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای


همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت


وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

 

آيا شيطان وجود دارد؟

 

 آيا شيطان وجود دارد ؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد ؟

  استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند...  

آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد ؟ 

شاگردي با قاطعيت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"  

استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"

  شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

  استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون

 شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان

 است" شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر

 توانست ثابت کند که عقيده به خدا، افسانه و خرافه اي بيش نيست.

  شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"

  استاد پاسخ داد: "البته"

  شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"

 استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش

 نکرده اي؟ شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.

  مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که

ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان

 مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است

 که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق

(460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند.

سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد

خلق کرد."

  شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"

  استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

  شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريکي هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت

 نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي

را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف

 شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي

 را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا

 روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان

 تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه

 بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود

 ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟"

  استاد زياد مطمئن نبود.  پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز

 مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده

 ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد

 وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد.

 شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي

 که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان

 نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل

سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريکي که در نبود نور مي آيد.

نام آن مرد جوان: آلبرت انيشتن!!!

 

معنای هر انگشت برای انگشتر!

 

انگشت شست: نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در

 ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب

 تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

 

انگشت اشاره: نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک

نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت

 اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما

 در این زمینه کمک می کند.

 

انگشت وسط : نشاندهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است

 نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک

 می‌کند زندگی متعادل تری داشته باشید.

 

انگشت انگشتری:انگشت چهارم شماست. انگشت انگشتری دست چپ با قلب رابطه مستقیم

 دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین

 نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست

به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

 

انگشت کوچک: نشاندهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط

 بیرون می‌باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشان

دهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می‌کند روابط خود

 را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می‌کند.

 

کامپـیوتـر زن است یا مـرد؟

 

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید :


کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
 
همه دانشجویان دختر جنس
رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:
 
- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم.

- با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند.

- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.

- همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد

بهتری از آن نصیبتان می شد.
 
و همه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:
 
- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.

- کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.

- همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید .