من اومدم اگرچه خیلی دیره

میدونم خیلی خیلی دیر اومدم

اما بلاخره بخت اومدن به بلاگفا باز شد

من این روزا عجیب سرگرم پسر بچه ایی هستم که دیگه شده همه زندگیه من 

این فسقلی رسما واسه من وقت نگذاشته و من خدای خودمو شکر میکنم که یه همچین شادی رو به زندگیم داد

دلم واسه وبلاگم لک زده بود، اکثر دوستام دیگه نمینویسن ، اما وقتی رفتم تو صفحه هاشون ،همچی رو یادم بود،به قول یکی از دوستام همه سرگرم وایبر و واتس اپن دیگه، اما اینجا واسه من که یه چیز دیگس، اولین صفحه ی مجازی متعلق به خودم که توش یه عالمه دوست خوب پیدا کردم که علارغم درگیری که واسه هر کدوممون به یه صورته بازم کما بیش از هم خبر داریم، و هراز گاهی یادشون تو دلامون زنده میشه

به هر حال خوشحالم که بازم اینجا نوشتمو ،دوس دارم که زود به زود بیام اینجا دوباره

اما فعلا باید برم که الان پسر کوچولومون بیدار میشه

وقتی من مامان میشم....

فک کنم دیگه از روزای خیلی خیلی سختش گذشت

همش استرس داشتم 

حالم اصلا اصلا خوب نبود 

رسما به غلط کردن افتاده بودم 

اما خوب به همین راحتی هم نمیشد از دستش بدم

من همه ی تلاشمو کردم تا این روزا رو پشت سر گذاشتم 

مهم اینه که الان تا یه جاهایی خیالم راحت شده و ...

 من دارم مامان میشم

دلم میخواست خیلی زودتر از اینا میومدم و مینوشتم 

اما خوب به خاطر شرایط فوق العاده بدم نشد 

واسه همین صبر کردم تا صدای  قلبشو بشنوم 

خیلی حس خوبی بود

خیلی خیلی زیاد 



پ.ن:خدایا همه ی اونایی رو که دلشون میخواد این لحظات رو تجربه کنن رو یاری کن مهیا و پارمین بیشتر از همه 


پ.ن 2 :خدایا به کوچولوی من کمک کن که مثل مامانش قوی باشه و این روزای اخر کارمند بودن مامانشو درک کنه :-)


پ.ن 3:عاطفه ( دیروز دختر بابا .. امروز خانم خونه ...) بچه ی من و تو تاریخ تولداشون احتمالا 3 چهار روز با هم اختلاف داره :-)

این روزای من

 

هستم ...

خوبم ...

خدا رو شکر ...

حتما همتون میدونید که وقتی بعد از یه عالمه وقت بیایی بخوای بنویسی خیلی سخته که بخوای همه چی رو توضیح بدی...

مهم اینه که خوبم ...

عاطفه همون عاطفه اس ...

هنوز هم از خیلی چیزا که شاید واسه خیلیا مهم نباشه ناراحت میشه 

به خیلی چیزا که بازم شاید واسه خیلیا مسخره باشه میخنده

و خلاصه هنوزم همون خل بازی ها رو داره 

هنوز داره سعی خودشو میکنه که از بقیه جا نمونه .

همه ی تلاششو میکنه و خیلیا 

خیلیا که خودشونم میدونن کیا هستن دارن کمکش میکنن 

و صد البته که اگه اونا نبودن هیچ وقت اینجایی که الان وایساده نبودش 

خدایا ازت ممنونم 

به خاطر همه چی ...

سلامتی خودمو و مجید که وقتی بهش فکر میکنم از اون مهم تر هیچی نیس 

سایه پدر و مادرم که ایشالا صد ساله باشن و هیچ وقت به خاطر غم من و خواهری هام غمگین نشن 

دو تا دسته گل مثل الی و فهیم که از ته دل عاشقشونم 

و صد البته همت بلندی که بهمون دادی که بتونیم از جامون پاشیم و به همه نشون بدیم که میتونیم به همه چی برسیم اگه فقط تو پشت و پناهمون باشی 

خدا جونم ازت ممنونم...

ادمها....


آدم ها می آینــــــد، زنـــــــدگی میکنند، میمیــــــرند و میـــــروند!

اما فاجعــــه زندگی تـــو آن هنگـــــام آغــــاز میشود که آدمی میـــــرود...

امــــا نمیمــــــیرد!!

میمـــــاند، نبـــــودنش در بـــــودن تـــــو چنان تـــــه نشین میشود ...

که تــــــو میمیـــــری!

در حالیـــــکه زنـــــــده ای

دوس دارم ....



وااای خدایا چقد عقب مونده بودم از دوستام

چقد اتفاق افتاده بود و من نیومده بودم بخونمشون

چقد دلم هوای برای خودم ... را کرده بود 

همتون رو خوندم 

البته تا اونجایی که میتونستم 

دوس دارم بازم زود زود بیام اینجا و بنویسم

اینجا واسم یاد اور کلی خاطره اس .

واسه همین خیلی دوسش دارم

خیلی زیاد...



دلم واست تنگ شده جووووونم .....

عیدتون مبارک


امسالم گذشت

البته نه یعنی پارسالم گذشت...

تموم شد 

با همه ی خوشی هاش 

غم هاش 

شادیاش

خسته گی هاش

و این عمرمون که داره میگذره مثل باد و ما ازش قافلیم

میدونم غیبتم خیلی طولانیه ولی به خدا سرم شدیدا شلوغه و وقت ندارم

دلم میخواد سال جدید واسه همه به خصوص خانوادم و همه ی دوستام پر از سلامتی ارامش عشق محبت و از همه مهم تر پول باشه 

چقده دلم واسه اینجا تنگ شده بود

دوباره میخوام بیام و تند تند بنویسم 

خدا رو شکر حالم خوبه البته به جز ناراحتی های که به خاطر اوضاع مردم مملکتم دارم 

اما خوب هر چی باشه داره میگذره و منم کاری بیش از این از دستم بر نمیاد

قضیه ی خونمونم که فعلا حل شده و امیدوارم دیگه تا زمان تحویل مشکلی پیش نیاد 

فکر نکنم امشب بتونم همتونو بخونم اما تا اونجا که بتونم میخوام بیشتر وقت بذارم واسه اینجا

اخه اینجا نوشتن و شما دوستای خوبم بودین که تو سخت ترین روزای زندگیم باهام بودین

دوستون دارم یه عالمه 

بووووس 

قربون امام حسین برم من

من نمیفهمم این چه مدل عزاداریه؟؟؟

یعنی واقعا امام حسین راضیه که واسش این مدلی عزاداری کنیم؟؟

این همه دختر و پسر جوون ریختن تو خیابونا اما به جرات میتونم بگم 10 ٪ به خاطر خدا و امام حسین بیان بیرون

من که ترجیح میدم بشینم پای تی وی 

چون امشب برای اولین بار رفتم بیرون و با اعصاب خراب برگشتم خونه 

تا وقتی سرم پایین بود که هیچی  

اما تا سرمو بلند میکردم یکی همچین چشمشو میدوخت تو چشم ادم که انگار ...

چند تا صحنه ی دیگه هم دیدم که ترجیح دادم هنوز نیم ساعت نشده برگردم بیام خونه

ولی از همه خواهش میکنم که به خاطر ابروی امام حسین تو این مجالس و هیئتها شرکت نکنین 

ببخشید..

بچه ها ببخشید نگرانتون کردم خیلی حالم بد بود حتما باید مینوشتم قضیه از اونجا شروع شد که از اون دفتری که خونه رو پیش خرید کرده بودیم زنگ زدن و گفتن قراردادتون کنسل شده مثل یخ وا رفتم مثل اینکه یه سری مدارکمون کم بوده و اینها هم تو گرونی اهن و مصالح خوب از خداشون بوده که یه سری قرار دادارو کنسل کنن تا بتونن گرون تر بفروشن قرار شد شنبه برم دفتر مرکزی ( همون جایی که بهمون زنگیده بودن ) از اونجایی که الی ( خواهرم‌ ) هم تو یکی از دفترای فروش همین اپارتمانا بوده و در اصل الی باعث شد که من صاحب خونه بشم هی به من میگفت عاطی گریه نکن و منم هی گوش نمیکردم و مثل ابر بهار اشک میریختم تا اخر شب دعوامون شد و الی باهام قهر کرد که تو داری اعصابه منو خورد میکنی به هر حال اون شب تموم شد و جمعه هم مجید هی صبر کرد حواسه منو پرت کنه که گریه نکنم اما تا یادم مافتاد میزدم زیره گریه من اصلا نگران پولی که داده بودیم نبودم من مطمئنم که دیگه با اون پول واقعا ما نمیتونیم جای دیگه خونه بگیریم با این اوضاع مملکت همش هم به خدا میگفتم خدایا من که تا حالا هیچ نداشتم تو این مدتی که زندگیه مشتکمون رو شروع کرده بودیم ولی من قانع بودم و هیچی نمیگفتم پس چرا یهو اومدی و این راهو جلوی پامون قرار دادی که من امیدوار بشم خوب اگه نبودش از اول میگفتم نبوده اما این که تا یه قدمی چیزی که ارزوشو داری بری و اخرش هم بخوان ازت بگیرنش خیلی درد ناکه به هر حال شنبه از سر کار زود اومدم و رفتم دفتر مرکزیشون مجید شب قبل بهم گفت عاطی تو نماینده منی پس اونجا کوتاه نیا و گریه هم نکن مسئول دفترشون بهم گفت که چون مدارکت ناقص بوده وام روی خونتون جور نشده و قراردادت باید کنسل میشده منم خیلی محکم بهش گفتم من اگه چهار ماه پیش این پولو میدادم سکه و یا دلار میخریدم الان پولم دو برابر بود حالا شما دیدین مصالح گرون شده میخواین همه چی رو بهم بزنید خیلی هم بلند صحبت کردم و خلاصه که خودم زدم به در غربتی بازی بعد دختره گفت باشه مدارکتو کامل کن ببینم چی کار میتونم بکنم منم همون شب بقیه مدارکو دادم به الی که ببره بده به رئیسشون الی هم واقعا دستش درد نکنه کلی با رئیسش صحبت کردو از این حرفا اما هنوز وام کاملا اوکی نشده و من هنوز شبا با استرس میخوابم بچه ها واسم دعا کنید بازم ببخشید که ناراحتتون کردم همتونو با موبایلم میخونم اما نمیدونم چرا نمیتونم کامنت بزارم؟؟؟ فکر کنم باید گوشیم یه برنامه داشته باشه اگه کسی میدونه اسم برنامش چیه بهم بگه بازم ببخشید