دیروز یکبار دیگر امدم و با تو پیمان بستم، یادت هست!؟
اما پیمانم را چه زود شکستم...
امروز هم امده ام اما نمیدانم با چه رویی دوباره پیمان ببندم!!!
تو که میدانی، دل من کمی بی قراری دارد.
گاهی به سمت تو و گاهی رو به دیگران است...
تو که میدانی، بارانی از روی نادانی همراهم شد که از تو دور شدم.
باز امدم تا با تو باشم،
میگذاری پیمانه ای از مهربانی تو را همراه خود بردارم؟
دلم میشکند اگر از تو جواب نه بشنوم...
اجازه میدهی نه؟
تو بزرگتر از ان هستی که من فکرش را بکنم، خدای مهربان!
وقتی مشکی مد باشه خوبه
وقتی رنگ مانتو شلوار باشه خوبه
وقتی رنگ عشقه خوبه!
وقتی رنگ کت و شلوار باشه با کلاسه!
وقتی لباس های شب تو مهمونی ها مشکی باشه باکلاسه!
اماوقتی رنگ چادر من مشکی شد
بد شد!
افسردگی می آورد!
دنبال حدیث و روایت می گردند
که رنگ مشکی مکروهه!
خداوندا!
به دل نگیر اگر گاهی "زبانم" از شکرت باز می ایستد،
تقصیری ندارد،
قاصر است...
کم می اورد در برابر بزرگی ات!
لکنت میگیرد واژه هایم در برابرت...
در دلم اما همیشه، ذکر خیرت جاریست!
من برای بندگی تو هزار و یک دلیل میخواهم،
ممنونم که بی چون و چرا برایم خدایی میکنی...