آدرس وب
سلام به همگی لطفا به این آدرس
مراجعه کنید و
نظراتتون برام بزارید ممنون دوستان
http://bahaneh-zendgim.blogfa.com
سلام به همگی لطفا به این آدرس
مراجعه کنید و
نظراتتون برام بزارید ممنون دوستان
http://bahaneh-zendgim.blogfa.com
خدایا اگر زندگی دوباره ای می داشتم
نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد ،
بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم بگویم که دوستتان دارم
و همواره در کمند عشق زندگی می کردم .
نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع خورشید را به انتظار می نشستم
تا درد خار ها و بوسه گلبرگ هایشان را احساس کنم .
که گمان می برند پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند .
به هر کودکی دو بال می دادم اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد .
بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی درک عظمت کوه است .
دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار
با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او
را برای همیشه بدام می اندازد .
دریافته ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به انسانی دیگر
از بالا به پایین نگاه کند که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی
پاهای خود بایستد .
التماس دعا عزیزان

سلام به همه دوستان و عزیزان که برام پیام گذاشتید
از همتون ممنونم به خاطر لطفتتون و دعاهاتون ممنونم
پدرم با دعاهای شما عملش موفق بود و دیروز از بیمارستان
مرخص شد اما باید شیمی درمانی بشه از خداوند بزرگ ومهربان
می خوام که هیچ پدر مادری رو مریض نکنه چون خیلی سخته
ببینی جلوت مثله شمع آب می شه بازم
محتاج دعاهاتونم خدا تمام مریض ها
رو شفا بده پدر منم سلامتی کاملشو بدست
بیاره التماس دعا عزیزان

التماس دعا
سلام دوستان عزیزم نمی دونم چه طور بگم
ساعت 9 شب دیروز بود که تلفن خونمون
به صدا در اومد صدای خواهرم بود
که می لرزید بعداز سلام و احوالپرسی گفت : می خوام
بهار یه چیزی بهت بگم اما دوست دارم
قوی باشی خواهرم 18 سال از من بزرگتره و خیلی
صبوره و مهربون و فوق العاده با ایمان گفتم
جانم بگو آخه یه چند هفته ای پدرم حالش خیلی
بد بود حتی هفته پیشم که خونه ما همه جمع بودن
خیلی رنج می برد از معده درد شدید
بعد از کلی آزمایش و اندوسکوپی
وتیکه برداری معلوم شد پدرم دوتا غده داخل معده اش
داره که سرطانی وای خدا انگار آسمون خراب شد
به سرم بیهوش شدم بعد از شنیدن
این خبر بعد با سیلی که همسرم به گوشم می زد
بهوش اومدم فقط گریه می کردم
من عاشق پدرمم حالا هم دکتر گفته باید
زودتر عمل بشه ازتون عاجزانه
می خوام برا پدرم دعا کنید از همتون ممنونم
بخشیدمت عشقم
زندگی یعنی همین امروز همین حالا
یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا
زندگی یعنی نگاه تو
کوک کردن قلبم با صدای تو
دل دادن به آهنگ دل پاکت
سرور و عشق در فضایی ساکت
زندگی یعنی همین دم
که از دلتنگم
می دانی
از این حسم عشق را می خوانی
زندگی یعنی داشتن قلب پرستو
در این وادی پست و ناهنجار تو در تو

عشق دروغه...
عشق دروغه باورش نکن،
باورش کنی می شکنی خورد می شی
عشق فقط یه قصه قشنگه برای تو کتاب
عشق فقط یه متن زیباست برای جلد کتاب
عشقو باورنکن
می شکنی خورد می شی ذوب می شی
عشق فقط یه کلمه قشنگه

. این روزا چه لحظات خوب و شیرینی رو باهات گذروندم.
چقدر احساس غرور کردم از بودن در کنار تو،
از اینکه نزدیک توام، نزدیکترین ...
لذت میبرم از اینکه تو رو دارم،
از اینکه منو دوست داری،
از اینکه با توهستم در همهی لحظات،
و از اینکه در کنار هم بودن رو هر لحظه حس میکنیم،
نه فقط در لحظاتی که با همیم ...
وقتی احساس میکنم همراه من احساس راحتی و آرامش میکنی،
وقتی شادی رو توی وجودت حس میکنم،
وقتی میخندی و دنیا رو بهم میدی،
و خیلی وقتای دیگهای رو هم که همیشه و به وقتش عظمتی رو که برام داره برات گفتم،
دنیا برام رنگی رو میگیره که دلم میخواد زندگی کنم
و تا میتونم تکرار این لحظات رو جشن بگیرم.
... حالا که بعد از چند ماه توی وبلاگ هم چند خطی نوشتم،
فکر میکنی چی میتونم به عمق علاقهای که همیشه به تو دارم اضافه کنم؟
چی میتونم بگم غیر از چیزایی که همیشه برات میگم
و هیچوقت نه برای من، و نه برای تو تکراری نمیشه؟
میخوام باز هم چیزی رو تکرار کنم
که میدونم از ته دلت و با تمام وجودت احساس میکنی.
اون هم چیزی نیست جز اینکه باز تکرار کنم خیلی دوستت دارم عزیزترینم ...

من عشق را در تو......
تورا دردل .....
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت...
سکوت را در شب ....
شب دربستر و بستر را برای
اندیشیدن به تو دوست دارم
من بهار را به خاطر ....
شکوفه های زندگی.....
و زندگی را به خاطر زیبایش
و زیبائی را به خاطر تو دوست دارم
و من دنیا رو .....
به خاطر خدایش .....
خدائی که تو رو خلق کرد
دوســـــــــــت مـــــــی دارم
تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی
تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی
همیشه تو را در میان قلبم میفشارم
تا حس کنی تپشهای قلبی
را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد
از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا
شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را
از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ،
عطر تنت پیچیده فضای عاشقانه دلم را
همیشه پرتو عشق تو در نگاهم میتابد ،
همیشه دلم به داشتن تو می بالد،
دستانم دستان را میخواهد و اینجاست
که گلویم ترانه فریاد عشق تو را میخواند ،
دلم تو را میخواهد، دلم تو را میخواهد
به عشقت تکیه کرده ام سالها ،
نترسیدم از جدایی و اشکها ،
عشق را آنگونه که هست دیدم
و تو را آنگونه که بودی خواستم ،
تو را همین گونه که هستی میخواهم ،
چون همین گونه مرا عاشق خودت کردی ،
همینگونه مرا اسیر عشق و محبتهایت کردی از وقتی آمدی ،
آمدنت برایم یک حادثه شیرین در زندگی ام بود،
گرچه میترسیدم از پایان راه
اما همسفرت شدم تا اینجا که رسیده ایم در کنار ماه….
چقدر برای داشتنت سختی کشیدم ،
چقدر با دلتنگی هایت سر کردم و اشک ریختم ،
چقدر لحظه شماری میکردم که تو مال من شوی ،
حالا مال من هستی و من بی نیاز ،
برای داشتنت شب و روز کارم شده بود راز و نیاز …
نگاهم مال تو هست ، دلم گرفتار تو است ،
من تو را دارم و به هیچکس
جز تو نمی اندیشم مال من هستی
و همین است که من زنده هستم ،
در قلبم هستی همین است
که همیشه شاد هستم جنس نگاهت درخشان بود
که قلبم عاشق چشمانت شد،
و اینگونه همه روزهایم فدای یک روز با تو بودن شد،
و حالا میخواهم تمام عمرم را فدای عشق بی پایانت کنم….
تو مثل و مانندی نداری ، تو فرشته ای و در قلبت جای تاریکی نداری
تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی….

سلام به همگی من برگشتم
دلم براتون تنگ شده بود

بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

مینویسم... دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
دوستت دارم چون دوستت دارم…

آن سوی دلتنگی ها. آن سوی دلتنگی ها
همیشه خدایی هست که
داشتنش جبران همه نداشتن هاست.
همسر خوبم
دعامیکنم دستانت که وسعت آسمان
وپاکی دریاوبوی بها راداردهمیشه
ازحرارت عشق گرم باشد
من برای خورشیدآسمان زندگیت
دعامیکنم که هیچگاه غروب نکند
آری آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست... من به پایانی
دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست.
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟
وآنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی؟
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
قصه از کجا شروع شد از گل باغ جوونه از صدای مهربونو یه سلام عاشقونه
اومدم با مهربونی که بگم با تو یه رنگم
تا بگم چه نازنینی ای شکوفه قشنگم
ای سلام عاشقونه ای عزیز بی اشیونه عشقمون کاشکی همین جوری بمونه
عشق تو برای قلبم اولین و اخرینه
توی تنها همزبونم که همیشه نازنینه
اگه ده سال اگه صد سال شب روز با تو باشم تو واسم هنوز همونی
که برام عزیز ترینی

یکی بود یکی نبود،زیر گنبد کبود تو شدی قصهء عشق،وقتی
عاشقی نبود تو سرآغاز منی از همیشه تا هنوز تو سرآغاز منی،
مثه خورشید واسه روز واسه حرفای کتاب تویی معنای جدید
واسه پرواز خیال،تو کبوتر سپید تو مثل حادثهء شب دلسپردنی تو
همون قصهء یک نگاه و عاشق شدنی به هرجا که نگاه میکنم تو را
میبینم،تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند.دستان
لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم،اما تصویرت به
یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی.
چشمانم را آرام میبندم،صدایت در گوشم میپیچد.،طنین خنده هایت
همه جا را پر میکند.بی اختیار لبخند میزنم،ولی صدایت دورو دورتر
میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال
توست که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از
وجود تو میگیرد.دلم میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم،سرم را روی
شانه های مردانه ات بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به
آواز امواج گوش بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده
است.دلم برای چشمهای دریایی تو تنگ شده است.برای امواج
بی مهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز
میکند. دیشب برایت از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد
نور، تا شبهایت بدون ستاره نماند.مگر نمیدانی قحطی آمده است؟
قحطی خورشیدو ماه و ستاره. گفتم برایت یک سبد بچینم،نکند
آسمانت بی ستاره بماند.آخر اگر شبی خوابت نبرد،لا اقل ستاره
ای باشد که بشماریش و آرام آرام چشمانت از خواب سنگین شود.
دلم هوایت را کرده است.میبینی! دوباره بیقرار شده ام.گیج شده
ام.تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش. دوستت دارم
نازنینم.دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده است.

پاییز را دوست دارم...
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش بخاطر رنگ زرد زیبا
و دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوش نواز
برگ هایش بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه
اش بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران
های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران
خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و
دلگیرش بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام بخاطر پیاده
روی های شبانه ام بخاطر بغض های سنگین
انتظار بخاطر اشک های بی صدایم بخاطر سالها
خاطرات پاییزی ام بخاطر معصومیت کودکی ام
بخاطر نشاط نوجوانی ام بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر بخاطر یک سال
دورتر شدن از آغاز راه بخاطر یک سال نزدیک تر
شدن به پایان راه بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز و من
عاشقانه پاییز را دوست دارم...
آری پاییز را دوست دارم چون زمان وصال من و تو بود عشقم
دنیا رو بی تو نمی خوام یه لحظه
دنیا بی چشمات یه دروغ محظه

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
.jpg)
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغي که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی

خدايا فقط تو را مي خواهم.....
باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...
اون نمي دونه که با دل من چه کرده...
نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم
و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم
آمدنش زيبابود ...
آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم
و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را
در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي
و دل کندن از او شد برايم محال
و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم
تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....
خدايا امشب به تو مي گويم
چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....
او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد
که نمي داند عشق چيست
و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....
نمي دانم.....
دگر هيچ نمي داني..
اعتراف مي کنم نفسم
به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....
حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه
![]()
گفتم كه دوستت دارم ،
گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از
حفظ نمی گويم
از ته دلم می گويم ،
گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم.
مدتی سكوت با چشمانی خيس گونه ام خيس شد
و قلبم شكسته گفتی كه تو قلبم را شكستی ،
گفتم كه قلبت شكسته نشد ،
احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ،
من نيز سكوت كردم
و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم
گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ،
و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ،
گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ،
گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ،
گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ،
گفتم كسی كه عاشق است
قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ،
گفتم به جز تكرارش راهی نيست
گفتی كه آغوشت را ميخواهم ،
گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ،
دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ،
گفتم حرفی نيست
و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ،
گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه
باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی
گفتم كه دوستت دارم ،
دوستت دارم و دوستت دارم
و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز
مانند من اشك ريختی
دوستت دارم
بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو
آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال
من،اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من
دوستت دارم
به نام تو به یاد تو همسر عزیز و دوست داشتنیم دوستت دارم تا آخر خط
درخت
حکایت رویش چشم های توست
آن زمان که ناز می کنی،جوانه می زنی،لابه لای پنجره
باد هم حکایت من است
تازه مثل روشنی
آن زمان که نای آمدن نداشت ،تا به پای پنجره
آسمان
شاهد طراوت تو بود و ناله های من
آن زمان که سبز می شدی
آن زمان که ابر می شدم
قاصدک
قصه گذشته من است
آن زمان که پابه پای من تا به پای شاخه ات رسید.

شب خیس مژه هام یه شب قدم بزن
با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن
اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش
بیا و با یه چشمکت ، اتاقمو بهم بزن
سخته برات تنهاییاتو کوک کنی
با عشق من چشمای نازتو ببند ، برای من یه کم بزن
می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم
قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن
بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده
بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن
به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم
به خاطر هر کی می خوای تو لااقل یه نم بزن
اون عکسی که ازم دیدی توش یه چیزایی کم داره
تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن
بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من
زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن
مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد
توام توی طالع من نقش بد ستم بزن
عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره
دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن
پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم
بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن
نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من
تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن
سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم
دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن
زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه
چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن
یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه
به خاطر من یه بارم ،من به تو می رسم بزن
عشق تو کور کرد و کشت مرا
فکرو زکرم تو بودی او روزا یادته
اون دل کوچیکه من جلوی پات بود یادته
رفتیو با رفتنت پا گزاشتی رو دلم
سرم داره گیج میره تو کجایی عشقه من
وقتی میخواستی بری گفتی بهم غصه نخور
دلو سپردم من به تو غصه نخور
گفتم بهت زود بیا دل من تنگه برات
تو نرفتیو میگی آخه عزیز دلت میاد
میگفتی من برمیگردم خیلی زود
دلو جونم همشون فدای یه تاره موت
ولی رفتیو خیلی وقته نامه ندادی تو برام
آخه پس چی شد بگو تو جواب نامه هام
یه نامه همش دادی همون شده آب غذام
نمیدونی یه غمیه بهم میگه باهات میام
من غمو می خوام چکار آخه تو بهم بگو
فقط نگو دوست ندارم جونه من اینو نگو
آخه عاشقت بودم دیوانه وار باور بکن
دل من تنگه به راحت تو منو یاریم بکن
شبا یه غمی میاد تویه سینم باهام حرف میزنه
می خواد نا امید کنه از نا امیدی دم میزنه
شایدم دیگه نیای این جوری که بوش میاد
فکر کنم وقتی بیای ببینی جنازم رو دوش میاد
اون موقع بگو ببینم دلت برام تنگ میشه ؟
این زمین و آب گل برای تو چه رنگ میشه؟
خلاصه کشتی مارو با این ادائو اشوه هات
دل من تنگه برات* تنگه برات* تنگه برات
وای الان صبح میشه هو هنوز که من نخوابیدم
یه روز دیگم تموم شدش ولی من نفهمیدم
دفتر شعرم دیگه پر شده کجایی تو می خوام برم
دیگه کاری ندارم اینجا روی زمین دارم میرم
تو نبودیو غمت عشقه تو کشت مارو
زیر خاک دفنمو خاک خورد ماروش