حســــرت...
حســــرت،
یعنی خواستن ِ تـــــــو
كه داشتن نمی شود هیـــچوقـــــــــت.
حســــرت،
یعنی خواستن ِ تـــــــو
كه داشتن نمی شود هیـــچوقـــــــــت.
باز هم صدای شکستن آمد
شیشه نبود..........
صدای شکستن دل عاشقی بود
که در تنهایی
غرورش هم شکسته بود .........
تو و فاصله با هم یکی شدید
من و پاهام به رسیدن ناامید
کاش میشد می رسیدم تا می دیدم
تو و فاصله به هم چیا میگید ؟؟؟ !!!
درنگ
عجب دنیای عجیبیست
رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود
زمانی که گفتی برو
چقدر عاشقانه می شد اگر نقطه اش بالا بود
بعد از رفتنت باید زنده بمانم
می روی چتری برایم بگذار
تنها زیر شلاق باران می ترسم
رفته ای
اما رد پایت مانده است در من ،
کنار تنهایی ام قدم میزند بی من !

یلدا یعنی
چند دقیقه بیشتر
تنهایی، دلتنگی، ویرانی!
رسم خوب ها همین است
حرف آمدنشان شادت می کند
و حرف رفتنشان با دلت چنان می کند
که هنوز نرفته، دلتنگشان می شوی . . .
آزارم ميدهد زندگي . . !
وقتي درد درونم را ميدانم!
اما راهي جزصبرندارم!
روی دَستـــــ خـدا مــانده اَمــ
خَســتہ اَش ڪَردمـــــ
خــودَش هَــم نــمــیــدانـــــــد با مَن چــہ ڪــنَــد؟

نمـــــیـدانــــی ،
چه دردی دارد !
وقـــتـی .. حــــالـم ..
در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد …! .

بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی ؛
“تمام” نمی شوند ….
همش به آغوششان بدهکار میمانی !
حضورشان”گـرم” است ؛
سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را …
آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !
هر دم هر لحظه “کم” می آوریشان …
آخ که چقدر کم دارمت ….

هوای عصرهای من
عجیب تـو را کم دارد !
آغوش تـو را کم دارد !
نفس های تـو را کم دارد ! ...

در صدا کردن نام تو
یک “کجایی” پنهان است
یک “کاش می بودی
” یک “کاش باشی” !

نگاهم بیقرار هجوم قدم های توست
و تو با خبری اما…
هرگز از جاده ی دلم گذر نمی کنی…
حکــــــــایـت مـ ــ ــ ـــن و تــــو
حکــــایـت ریــــــــل هـای ایـن قطـــــارست
و فـاصلــ ــ ــه هـای آن
امـا مـی دانــ ـــ ـــم تـا ابـــــــــد
تکـــه ای از قلــــــب تــ ـــ ــــو
بـا تمـــام فـاصلــ ــ ـ ــه هـایـی کـه بـرایـــم آوردی
در کنــــارم خـواهـــــد مـانــد،
همـان گــــونـه کـه تکـــه ای از قلــــــب عـــــــــــاشقـم
بــــــی فـاصلــ ــ ـ ـــه در کنــــــــــارت خـواهـــــــــــد مـانـد.
خودم را یادم نمی آید!
از من
فقط تو باقی ماندی و دیگر هیچ …!

مــــن این چشـــمهای بی تو را
به کجای این شهـــر بدوزم ؛
که هنــــوز نرفتـــــه باشــــی ؟ ...
بـه چــشمــهـایـت بـگو ،
آنـگـونـه نـگـاهــم نـکنـند!
بــگـو وقـتی بـه تـو خـیره مــیشـوم ..
سـرشــان بـه کـار خـودشـان بـاشــد!
نـه کـه فـکر کـنی خـجالـت مـیکشـم ، نـه!
حـواســم نــیسـت ، عـاشقـت مـیشوم...

در این جمله اندوهیست ؛
اندوه نداشتنت !
ذوق نیست ،
اشتیاق نیست ،
همان دلتنگی بی پایانی است
که روزها دیوانه ام می کند !.
از کنار من می گذری ،
با سایه ات خودم را دلخوش می کنم !
اندازه تمام بغضایی که گریه نشد...
اندازه تمام خنده هایی که روی لب نیومد ...
اندازه تمام روزایی که باید بودی و نبودی ....
اندازه تمام روزایی که بودم و نبودی ...
دلتنگم ....
اندازه تمام روزایی که نتونستم فریاد بزنم و بجاش ،
رفتم تو اتاقمو دروبستم وزیرپتو تادلم خواست بی صدادادزدم...
دلتنگم ...
چون دخترم و نتونستم بگم عاشق توام!!!

گاهی فقط داغ بزرگیست
که تا ابد در سینه ات می ماند …
آری من خواستم اما…….!
حـتمـاً اشـتبـاه از متـصـدی ِ آرزوهـا بـوده
کـه تـو نصـیب ِ دیـگری شـدی ...!
در سکوت
تا مبادا
در صدایم توقعی باشد،
که خاطرت را بیازارد
فراموش کردن کسی که
همه چیز و همه کسی را
با او فراموش میکردم
از دست دادمت ،
به راحتی یک نفس ،
به آسانی یک پلک ،
سخت است ؛
ولی انگار باید رفت .
ای تمام آن چه دارای ام بودی در این روزگار سخت ،
خداحافظ .