توی همیشگی
خوابم و تو طبق معمول ک عادت داری صبح ها منو از خواب بیدار کنی میای تو اتاق شروع میکنی شلوغ بازی ..
صدام میزنی (همون اسمی ک فقط خودت صدام میزنی )...
با اون لحن نظامیت هی داد میزنی _خبر دار ....دخترا بلند شن!
من هی غر غر میکنم و تو هی بیشتر ادامه میدی _بلند شو سرباز ...جورابات کثیفه ...
وقتی میبینی بلند نمیشم میای دست میکشی رو موهام ک از زیر پتو اومده بیرون و میگی
-بلند شو صبحونه اش سبزی داریما!یخ میکنه ..
همینجوری ک داری از اتاق میری بیرون داد میزنی بلند شدی ؟؟؟
بلند میشم از جام
صدات میزنم
بر میگردی
میخوام ی چیز ک رو دلم سنگینی میکنه رو بهت بگم
اما.....
پاکی نگات خجالت زدم میکنه
از سیاست باهات حرف میزنم تو هم عاشق این چیزایی و سرت درد میکنه با من یا از سیاست حرف بزنی یا از فوتبال ...
شروع میکنی توضیح دادن و ...
ااما
من میخوام ی چیز دیگه بگم...
بهت خیره میشم
صدات میکنم ...
میگی
جونم
دیگه نمیتونم
همه چی بهت میگم و تو خیلی مظلوم فقط گوش میکنی
هیچی نمیای ولی نگرانی تونگات موج میزنه
یادته اون روز و ...
فقط و فقط سه تا سوال پرسیدی ازم
اسم؟
کجا ؟
مطمئنی؟
خجالت می کشم وقتی میبینیم اینقدر بهم اعتماد داری ....
ی حرف میزنی :تو بگی میخوام من میگم باشه
ی نصیحت میکنی :مواظب خودت باش ،تو ارزشت خیلی بیشتره ...
اون روز گذشت ...
وقتی نگاهتو دیدم گذشتن از بعضی آدما خیلی آسون شد
وقتی بادستای مردونت بغلم کردی خیلی دستا برام بی ارزش شد ...
وقتی گفتی تا آخر عمرپشتیبانمی حرف خیلیا برام بی ارزش شد
خیلی آدما باید پیش عشق و مردونگیه تو باید لنگ بندازن....
تو همیشه هستی ...بی منت ...بی توقع ...حتی وقتی فقط بهت فکر میکنم ....حتی وقتی فقط حس نیاز دارم ....وقتی شک دارم تو زنگ میزنی ...تو هستی و همه شک هارو از بین میبری .
امشب ی شک بزرگ داشتم
ممنون ک زنگ زدی و همون حرفی رو دزدی ک میخواستم
ممنون زندگیم
ممنون پدر
ممنون ....


















کم سرمایهای نیست داشتن آدمهایی که حالت را بپرسند ؛