به یاد کودکی و شعر های خوشمل اون دوران یادش بخیر چه زود گذشت!!

 

 

باز باران

نه نگویید با ترانه

می سرایم این ترانه جور دیگر

باز باران بی ترانه

دانه دانه

می خورد بر بام خانه

یادم آید روز باران

پا به پای بغض سنگین

تلخ و غمگین

دل شکسته

اشک ریزان

عاشقی سر خورده بودم

می دریدم قلب خود را

دور می گشتی تو از من

با دو چشم خیس و گریان

می شنیدم از دل خود

این نوای کودکانه

پر بهانه

زود برگردی به خانه

یادت آید هستی من

آن دل تو جار می زد

این ترانه

باز باران

باز می گردم به خانه!!

 

 

 کریسمس مبارک

خانه ای کوچک و زیبا

در جنگلی بزرگ

با درختانی بلند

و پوشیده از برف

به غیر از آدم برفی

که لبخندی بر لب دارد

همه کنار آتش بخاری جمع اند

و چه شادمانه و خوشبخت

سال نو را با هم

و در کنار درخت کاج تزئین شده

جشن می گیرند

و بیرون

دانه های بلورین برف

آرام آرام پایین می آیند

در شب برفی کریسمس

يک پنجره...

 

يک پنجره برای ديدن

 

يک پنجره برای شنيــــــــــــــــــدن

 

يک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

 

در انتهای خود به قلب زمين می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

و باز می شود به سوی وسعت اين مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

 

يک پنجره که دست های کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

 

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

خورشيد را به غربت گل هاي شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

 

يک پنجره براي من کافيســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

 

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

 

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

 

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

 

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

 

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

 

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

 

*ــــــــــــــــ*

 

*ــــــ*

 

*

 

عکس نینی های ناز

سلام دوستان

برای دیدن  عکسا باید رمزو بزنید

عکسای نی نی های جیجر و دوس داشتنی

ادامه نوشته

به تو می اندیشم...

 

به تو می اندیشم

 

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من

 

به خود و عشق عمیقت در تن

 

به تو و خاطره ها

 

که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم

 

جام قلبم که به دست تو شکست

 

من چرا باز تو را می بخشم؟؟؟

 

به تو می اندیشم

 

به تو که غرق در افکار خودی

 

من در اندیشه افکار توام

 

قانعم بر نگه کوته تو

 

هر زمان در پی دیدار توام…

 

این وب ميخواد فـ ـ يـ ـ ـلـ ـ ـتـ ـ ـر بشه !

مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم؟ پلک

-مامان: نه ابرو

-مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟ فرشته

-مامان: نه ابرو

-مامان: نه ابرو

-مامان: نه

.....Hearts.....

-مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم؟ خجالت

-مامان: نه ابرو

-مامااااان یعنی چی من 18 سالم شده ها . . . 

-مامان: اَا ه سیاوش، خفه میشی؟ یا خفت کنم...........خواب!!!!!!!!!!!!!!!!ابرو


مسافر...

 

 

گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم

 

باید برم برای تو فقط یه حرف ساده بود

 

کاشکی می دیدی قلب  من به زیر پات افتاده بود

 

 

شاید گناه تو نبود,شاید که تقصیر منه

 

شاید که این عاقبت این جوری عاشق شدنه

 

سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه

 

 

به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه

 

همیشه یک نفر میره آدم و تنها می ذاره

 

میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره

 

 

همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه

 

یکی مسافر و یکی این وره دنیا می مونه

 

دلم نمیاد که بگم به خاطر دلم بمون

 

 

اما بدون با رفتنت از تن خستم میره جون

 

بمون برای کوچه های که بی تو لبریزه غمه

 

ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه

 

 

بمون واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست

 

بمون واسه پنجر های که عاشق دیدن توست

 

 

 

واست میمیرم....

 

سردی نگاه و بشکن فاصله سزای ما نیست

 

تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست

 

بودن تو آرزومه حتی واسه ی یه لحظه

میمیرم بی تو

 

خوندن من یه بهانست یه سرود عاشقانست

 

من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم

 

تو خود دلیل بودنم بی تو شب سحر نمیشه

میمیرم بی تو

 

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم

 

حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم

با تو میمونم واسه همیشه

 

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم

 

واست میمیرم جواب دنیا رو میدم

با تو میمونم واسه همیشه

 

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم

 

حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم

با تو میمونم واسه همیشه

 

خاطرات تو رو چه خوب چه بد هک میکنم

 

توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم

با تو میمونم واسه همیشه

 

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم

 

واست میمیرم جواب دنیا رو میدم

با تو میمونم واسه همیشه

 

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم

 

واست میمیرم جواب دنیا رو میدم

با تو میمونم واسه همیشه

 

سردی نگاه و بشکن فاصله سزای ما نیست

 

تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست

 

بودن تو آرزومه حتی واسه ی یه لحظه

میمیرم بی تو

 

خوندن من یه بهانست یه سرود عاشقانست

 

من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم

 

تو خود دلیل بودنم بی تو شب سحر نمیشه

میمیرم بی تو

 

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم

 

حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم

با تو میمونم واسه همیشه

 

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم

 

حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم

با تو میمونم واسه همیشه

 

خاطرات تو رو چه خوب چه بد هک میکنم

 

توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم

با تو میمونم واسه همیشه

 

 

                              دوست دارم عشقم

 

زیر بارون نفساتو دوست دارم ...

 

 

زیـــر  بــارون  نفسـاتـــو  دوســـت  دارم

 

عـطـــر خـــوب، تــو رو بـارون میگیــره

 

بـا  تــو زندگیـــم  چــه رویــایــی  میشـــه

 

بـا تــو ایــن قـلـــب یخــی جــون میگیــره

 

دوست دارم تمــوم لحظـه هامو با تـو باشم

 

دوســت دارم کـه دســت گـرمـتــو بگیــرم

 

دوسـت دارم تمــوم خاطراتـم با تــو باشــه

 

دوسـت دارم تـو انتظـار تلــخ تــو بمیـــرم

 

دوسـت  دارم  فقـــط  چشــاتــو وا  کـنــی

 

تـا  ببیـنــی  کـــه  چـقــــدر دوســت  دارم

 

همـــه  خـوبـــی هـاتـــو  بـاور مـی کـنـــم

 

نمــی تــونـــم  بـی تـــو طـاقـــت  بـیـــارم

 

زیـــر  بــارون  نفسـاتـــو  دوســـت  دارم

 

 

 

 

..:: مينويسم از عشق::..  

 

 

مینویسم از عشق ... از چیزی که به قلب بیمارم امد ... خانه ی متروک دلم ... خانه ی سیاهی ها را نورانی کرد با قدومش ... مینویسم از عشق ... از تو ای چیزی که به درون قلبم امدی شدی همدم و مونس دل تنهایم ...مینویسم از تو ... از تویی که عشقت اتش به جانم زد ... مینویسم از تویی که عاشقم کردی و با دستان پر مهرت مرا به شهر ارزوها بردی و اینکه در بهت و ناباوری تنهایم گذاشته ای ... مینویسم از اشک هایت ... از بوسه هایت ... از به اغوش کشیدن هایت ... آری با تمام قدرت مینویسم ... مینویسم دوستت دارم ... مینویسم از خودم ... از قلب بیمارم و از چشمان گریان و دل نشسته به انتظارم... مینویسم از سرنوشت و تقدیر بی رحم و نامرد این دنیایم ... مینویسم از درد دوری تو ... مینویسم از درد انتظار تو ... مینویسم از دوست داشتن تو ... مینویسم از عشق تو ... مینویسم با دستانی لرزان با همین قلم روان ... مینویسم عاشقت هستم ... مینویسم دیوونه ی عشق تو هستم ... مینویسم پروردگارم من عشقمو میپرستم ... تنهاترین همش می ترسم ناتوان یا اینکه بمیرم فکر که بی وفایم باور کن تا توان دارم برات می نویسم با من بمان که من بی تو صدایی خسته در بادم در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم.

 

عشق من...

 

زندگی از نظر من یعنی پنج چیز

 

                              تو، خدای تو، من، خدای من، عشق من و تو

 

                             کدام را قبول داری ؟

 

                             من  كه همه را زیرا:

 

                            خدای من است که من را عاشق تو می کند

 

                           خدای توست که به تو می فهماند من دوستت دارم

 

                          و خدای من و توست که عشق بین من و تورا مقدس می کند

 

                        خيلی دوستت دارم

 

 

 

 

زير بارون تو منو ببوس ميخوام عاشق بارون باشم

 

 

توی سرما بغلم كن ميخوام عاشق سرماي زمستون باشم

 

 

توی گرما جنگ آفتاب بگو كه دوسم داری

 

 

من ميخوام عاشق گرمای تابستون باشم

 

 

هر كجا دلم بگيره من ميخوام ياد تو باشم

 

 

خدا اون روز رو نياره كه يه روز از تو جدا شم

 

 

چه خوب با تو هميشه موندن و پير شدن

 

 

به هوای روز آشتی گاهی دلگير شدن

 

 

دستامو بگير تو دستات وقتی از تب ميسوزم

 

 

من ميخوام عاشق زندگی توی تب باشم

 

 

شبو نيمه شب بشين تنگ دلم

 

 

روز و دوست دارم و ميخوام مرده شب باشد

 

 

 

 

 

با چه زبوني بهت بگم عاشقتم؟؟؟ عشق را با تو شناختم و

 

 

محبت را در چشمان تو يافتم

 

 

به پاکي چشمانت قسم

 

 

که تا ابد

 

 

دوستت

 

 

خواهم داشت

 

 

 

 

 

 

 

 

..:: زخم عشق ::..

 

 

چند سال پیش، در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:

 

" این زخمها را دوست دارم، اینها خراشهای عشق مادرم هستند"

 

ای قلب من....

 

ای قلب من بارانی ات کردند و رفتند    

  

                      کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند

 

در سایه های شب تو را تنها نوشتند  

  

                          سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند

 

احساس پاکت را همه تکفیر کردند 

  

                          محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند

 

هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند   

 

                          در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند

 

زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد    

 

                  مبنای این ویرانی ات کردند و رفتن

 

 

زندگی بدون تو...

 

             

            سرانگشتان تــب دارم را

               

               برروی شیشه ی بــخارگرفته

             

             میکـشم،سرمای شیشه تمـــام

            

           وجــودم را پرمیکند آن شب سـرد را

         

        به یاد می آورم،که تو مرا رها کـــــردی،

       

      رفتی رفتی بی آنکه خداحافظی کنــــــی،

     

    بی آنکه برای آخرین باربگویی دوســـتت دارم

                   

                وقتــی درتنهـــایی غم

        

         مــی نشینم ســـرمای

        

        طــاقت فـرسایی وجــــودم

       

       را فـرا می گیرد دوســــت دارم

        

       بمیرم تا این همه سختی نکشــم.

         

       دلــــم میخـواهد آرام باشـم، بـــــــرای

                

               لحضـــه ای گـــریه نکنم

    

     و دوریــت وخــودت رافــراموش کنم اما...........

    

      امــــــا چـــه ســــود کـــــه  نمـی تـــوانـم.

     

       می خـواهــم نباشــم،مــن اجــبــاریـــم

      

         اجباری زندگي می کنم یک زندگی

           

             بدون تو………پوچ و اجباری

 

  

دل تنها...

 

 

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی

 

 

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

 

 

می رسد روزی که بی من در کنار قبر من

 

 

شعرهای گفته ام را مو به مو از بر کنی

 

آدمک آخردنياست....

 

آدمک آخر دنیاست بخنــــد آدمک مرگ همین جاست بخنـــد

 

 

آن خــدایی که بزرگش خوانـدی به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد

 

 

دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخنــــد

 

 

آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخنــــد

 

 

فکـر کـن فکـر تو ارزشـمند اسـت فکر کن گریه چه زیباست بخنــــد

 

 

صبح فردا به شبت نیست که نیست تازه انگار که فرداست بخنــــد

 

 

راستی آن چـه بـه یـادت دادیـم پر زدن نیست که درجاست بخنــــد

 

 

آدمک نغمه آغاز نخوان !!! به خــدا آخر دنـــیاســت بخنــــد

 

 

 

 

بگین تموم شدم من.....

 

بگين بباره باروون ... دلم هواشو كرده

 

بگين تموم شدم من

 

بگين كه بر نگرده

 

بهش بگين شكستم بهش بگين بريدم

 

نه اون به من رسيد و نه من به اون رسيدم 

 

 

برهنه زير بارون خراب و درب و داغون

 

از آدما فراری از عاشقا گريزون

 

بذار كسی نبينه

 

غرور گريه هامو

 

بذار كسی نفهمه غم تو خنده هامو

 

 

 

يه دار سخت سختم

 

يه باغ بی درختم

 

نفرين خيس بارون سياه روز بختم

 

تنم داره ميلرزه تو اين هوای هرزه

 

گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه....

 

 

خسته ام....

 

 

خسته ام از این زنده بودن های بیهوده

 

 

خسته از اغوش سرد،از بی وفایی

 

 

من از این زندگی ها سخت بیزارم

 

خسته ام

 

خسته از دل بستن و عاشق نبودن

 

 

من مرگ را در اغوش میگیرم

 

خسته ام

 

خسته ام از این زنده بودن های بیهوده

 

 

خسته از اغوش سرد،از بی وفایی

 

 

من از این زندگی ها سخت بیزارم

مرا از ياد خواهی برد، می دانم...

 

مرا از ياد خواهی برد می دانم

 

و من از ديدگان سرد تو يك روز می خوانم

 

  سرود تلخ و غمگين خداحافظ  مرا از ياد خواهی

 

برد و از يادم نخواهی رفت من اين را خوب می دانم

 

  كه روزی هم مرا از خويش خواهی راند و قلبت را كه

 

 روز ی آشيانه گرم عشقم بود خواهی برد، تو از يادم

 

 نخواهی رفت و چشمان تو هر شب

 

آسمان تيره ی احساس من را نور می پاشد

 

 و من با خاطراتت زنده خواهم بود چه غمگينم

 

  از اين رفتن و از اين روزهای سرد تنهايی چه بيزارم

 

 مرا از ياد خواهی برد می دانم

 

    و مي دانی كه از يادم نخواهی رفت

 

 

 

به رهایی سوگند...

 

به رهایی سوگند...

 

واژه ای در قفس است!

 

به رهایی سوگند...!قلب من در دستت... یاد تو در قلبم!

 

اوج پرواز رهایی است ولی...

 

باورش در من نیست كه دراین فاصله ها...

 

یاد مهتاب به اندازه شبها

 

غم به اندازه شادی باشد

 

به رهایی سوگند...!!

 

من كلامم پی تو میگردد پی جاپای تو در كلبه ی تاریك دلم

 

من به آغاز زمین نزدیكم وبه پایانی دور...

 

تشنه زمزمه ام...

 

لحظه ها میگذرد... آنچه بگذشت نمیاید باز!

 

به رهایی سوگند...!

 

كه اگر میخندم خنده ام بی ثمر است!

 

و اگر میگریم گریه ام بیهوده است وفقط میگویم:

 

به رهایی سوگند:

 

            

تنهايی...

 

 

 

خسته از ماندن

 

در رويايی كه نيست

 

دل سپرده به شب

 

پيوسته در خيالم

 

                    من خسته ام

 

بودنم رو بی تو باور ندارم

 

ترسيده ام

 

شعرهايم مسخره است

 

همه فكرم تنهايی و رفتن

 

                 بدنم بی حس است

 

                 نفسی برايم نمانده

 

                چشمانم سويی ندارد

 

                                           پايان راه مرگ است

 

                                           مرگ……

هنوزم میشه عاشق موند...

 

 

 منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

 

 شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

 

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

 

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

 

 هنوزم میشه عاشق موند تو باشی کار سختی نیست

 

بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست

 

نبینم این دمِِ آخر تو چشمات غصه میشینه

 

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

 

 تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم

 

کنارت، اونقدر آرومم،که از مرگ هم نمیترسم

 

 تنم سرده ولی انگار،تو دستای تو آتیشه

 

خودت پلکامو میبندی و این قصه تموم میشه

 

هنوزم میشه عاشق موند تو باشی کار سختی نیست

 

 بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست

 

نبینم این دمِ آخر تو چشمات غصه میشینه

 

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

 

 

 

جلسه محاكمه عشق....

جلسه محاكمه عشق بود و عقل قاضی، و عشق محكوم ....

 

 به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی، قلب تقاضای

 

 عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد

 

 به طرفداری از عشق، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز

 

 آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی، ای گوش مگر تو نبودی كه در

 

 آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد

 

 حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟همه اعضا روی برگرداندند و به

 

 نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

 

 عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند، ولی متحيرم با وجودی

 

 كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی!؟

 

 قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی

 

 هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با

 

 عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم.

 

 

 

خاطـــره ها...

 

رفتی  و خاطره های تو نشسته تو خیالم

 

                            بی تو من اسیر دست آرزو های محالم

 

     یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

 

                        غیر تو که دوری از من دل به هیچ کس نبستم

 

 هم ترانه یاد من باش

 

               بی بهانه یاد من باش

 

                               وقت بیداری مهتاب

 

                                                    عاشقانه یاد من باش

 

زندگی یعنی...

 

زندگی یعنی چكیدن

 

 همچو شمع از گرمی عشق

 

زندگی یعنی لطافت

 

گم شدن در نرمی عشق

 

زندگی یعنی دویدن

 

بی امان در وادی عشق

 

رفتن و آخر رسیدن

 

بر در آبادی عشق

 

می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن

 

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

 

 می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید

 

یا به وقت ریزش اشك شادی گذشته را دید

 

 می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود

 

زایش آینده را در هر خزانی دید و آزمود