سلام به دوستای عزیز قدیم بعد 3 سال اومدم دوباره اگه کسی هست واسم نظر بذاره

 
زنـدگــی انـگــار
تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !!
هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم
او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام
هـول میزنــد
... بـــرای ضـربــه بـعــد …. !
کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی …
خـیــالـت راحـت !!….
خـسـتـگــی ِ مــن
بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود


میخــــــواهم عوض شوم!

چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟

میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی!

میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم

در دورتـــــرین نُـــقطه

... دقت کن!!!

رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست

اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری

آسیــــبی به درخت نــــزن

بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش


خدایا. . .
آغوشت را امشب به من می دهی؟
برای گفتن چیزی ندارم اما برای شنفتن حرفهایت آماده ام بسیار ...
میشود من "بغض" کنم تو بگویی:
مگر خدایت نباشد و تو اینگونه بغض کنى...
می شود من بگویم خدایــــا ؟
تو بگویى:
جان دل...

می شود بیای؟
تمنا میکنم...
"تمنــــــــا"...


اینجا...

آدم که نه!

آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!

و جالب تر !

اینجا هر کسی

هفتاد رنگ بازی میکند

تا میزبان سیاهی دیگری باشد!

شهر من اینجا نیست!

اینجا...

همه قار قار چهلمین کلاغ را

دوست می دارند!

و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!

شهر من اینجا نیست!

اینجا...

سبدهاشان پر است از

تخم های تهمتی که غالبا "دو زرده" اند!

من به دنبال دیارم هستم,

شهر من اینجا نیست...

شهر من گم شده است!

تنهااااااااااا

تنهایی یعنی شبا با هندزفری تو جات آهنگ گوش کنی تا گوشات و بالشتت خیس بشه...
تنهایی یعنی اینکه تو بزرگسالی دلت بغل بخواد...حتی بیشتر از وقتی که بچه بودی ولی کسی نباشه که...

تنهایی یعنی وقتی با دوستات تو یه جمعی هستی و اونا میخندن تو، تو فکر فرو بری و به اونی که پیشت نیست فکر کنی!!!!
تنهایی یعنی هر روز توی چشمای خودت جای خالی انعکاس چهره ی کسی که دوست داری رو ببینی...


تنهایی یعنی تو این هوای دو نفره دلت بخواد با یکی بری قدم بزنی اما هر چی فکر می کنی کسی رو پیدا نکنی...

تنهایی یعنی اینکه صمیمی ترین دوستت وقتی عاشق شد دیگه جواب اس ام استم نده...
تنهایی یعنی : من ، تو ; ما
یادت هست ؟
تمام شد …..
حالا : تو ، او ; شما
من هم به سلامت . . .

تنهایی یعنی این،یعنی تو چش باشی و هیچوقت دیده نشی!


تنهایی یعنی هزاران سه نقطه ای که در حضورت میگذارم و هیچ کدامش را نمیفهمی...!!
تنهایی یعنی یه آدم با یه عالمه سوال بی جواب. یعنی یه دنیا حرف. یعنی چشم انتظاری. یعنی گریه کنی و تو آینه بگی چرا؟؟؟؟؟!!!!
تنهایی یعنی لحظه ای که حتی خدا هم فراموش میشه!!!...........لحظه ای که فکر میکنیم اون داره میخنده و ما گریه ... و خدا هم فقط نگاه میکنه ...
و اما چقدر سخت هست تنهایی ای که خدا توش نیست!!!

حلالم کن اگر دوری اگر دورم...

اگر با گریه می خندم

حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بی تو که می دونی نمی تونم

که می دونی نفس هامو به دیدار تو مدیونم





شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ بردستم

بگفتم خالقا یارب

توفکرکردی که من مستم

کجایی تو

چه هستی تو

چه میخواهی تواز قلبم

توازمستی چه میدانی

تواز قلبم چه میجویی

توفرعون را خدا کردی

توشیرین را ز فرهادش جدا کردی

سپردی تیغ بر ظالم

به مظلومان جفا کردی

به آن شیطان خونخوارت

تو ظلم را عطا کردی

سپی گفتی مشو کافر

توفکر کردی که من مستم

رویاشده دیدنت برام نفسم

کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود …

متن های زیبای عاشقانه و غمگین زیبا

عاشقانه

لمس کن کلماتی را
که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست…
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد…
لمس کن نوشته هایی را
که لمس ناشدنیست و عریان…
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را
که خیس اشک است و پر شیار…
لمس کن لحظه هایم را…
تویی که می دانی من چگونه
عاشقت هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن…
همیشه عاشقت میمانم
دوستت دارم ای بهترین بهانه ام



خیال بوسه ای که اینجا
جا گذاشتی اش ،
بر لبانم سنگینی می کند …
به خاک می افتم در مقابلت
فکر می کنی چیز دیگری هم
برای باختن دارم هنوز ؟

خیلی سخته

خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما

وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت
ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونیم

2q3w5ti.jpg

سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم می خواست دگر عاشق نباشم
ولی عشقت تو قلبم مونده، ای وای
دل دیوونمو سوزونده ای وای
هنوزم عاشقم، دنیای دردم
مثل پروانه ها دورت می گردم
سفر کردم که از یادم بری، دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو موندن، یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق، سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من، بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم، اینو از من نگیری
دلم از ابر و بارون به جز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمم تو رو دید
نشو با من غریبه مثل نا مهربونها
بلا گردون چشمهات زمین و آسمونها
می خواهم برگردم اما می ترسم، می ترسم، بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده، می ترسم بری تنهام بزاری
هنوز پیش مرگتم من، بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم، اینو از من نگیری
تو رو دیدم تو بارون، دل دریا تو بودی
تو موج سبز سبزه، تن صحرا تو بودی
مگه میشه ندیدت، تو مهتاب شبونه
مگه میشه نخوندت، تو شعر عاشقونه
می خواهم برگردم اما می ترسم، می ترسم، بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده، می ترسم بری تنهام بزاری
 

خیلی سخته حتما بخونینش

خیابون خلوت داری راه میری دستت تو دست یکی که دنیا رو باهاش عوض نمیکنی میرسی به یه خلوتی که فقط خودتی و خودش دستاتو دور گردنش حلقه میکنی و اروم لباشو میبوسی یه حس خوبی بهت دس میده همراه با یه شیطنت عجیب ادامه میدی و ادامه ... حس میکنی تو رو فقط واسه خاطر خودت میخواد و نه چیز دیگه ... حس میکنی الان دنیا ماله توئه و هیشکی حق نداره تو رو از این لحظه ها بگیره دوسش داری گور بابای همه ، و همه حرفایی که بهت میزنن بیخیال حرفای پریسا که میگه هیچ عشقی وجود نداره و این دوستیا همه مزخرفه پس این چیه این عشق نیس این دوست داشتن نیس!!! به بوسیدنش ادامه میدی هر لحظه اش هر ثانیه اش داره بهت بیشتر خوش میگذره گرمای عشقت بهت زندگی میده دوس داری بغلش تا قیام قیامت بمونی دوس داری باهاش تو ام نفس بکشی خدایا چقدر دوست دارم که یه عاشق بهم دادی ولی .. اروم خم میشه و چیزی در گوشت میگه ... - چی؟ نه!! - چرا نه ما این همه وقت دوستیم مگه چه اشکالی داره... - نه من دوس ندارم - چرا اخه همه عاشقا این کارو میکنن - مگه عاشقی به این کاراست تو مگه من و به خاطر خودم نمیخوای مگه نظر من واست مهم نیس من دوس ندارم - پس این رابطه مسخرست وقتی تو به من اعتماد نداری - بحث اعتماد نیس مگه اعتماد با این جور کارا به دست میاد و جلب میشه - خیلی خوب من میرم این رابطه دیگه به درد نمیخوره - ااا یعنی چی؟ مگه منو دوس نداری ؟؟ مگه منو عشقم صدا نمیکنی؟؟ - نه وقتی که تو نمیتونی نیازای منو برطرف کنی - مگه با این کارا نیازات برطرف میشه - نه ولی رابطمون مستحکم تر میشه - مطمئنی؟؟؟ - اره - باشه ... خیلی ساده باشه ... ارزشش و داره نه خداییش ارزش داره یکی و نگه داری فقط واسه این که نیازاش و برطرف کنی این روزا انگار نسیه دوس داشتن مد شده جالبه واسه دوس داشتنم منت سرت میزارن من به چی فکر میکنم و اون تو چه فکریه ، من عاشقشم و اون عاشقه چیه؟؟ هوس ... از این کلمه بدم میاد نگا به سه حرفی بودنش نکن خیلی گنده تر از این حرفاست وقتی یکی واسه هوس بخوادت و خودتم خبر نداشته باشی چه تلخه ... تو همه وجودت و واسش میزاری و اون همه هوسش و واست کادو پیچی شده میده وقتی اونایی که دوست دارن میگن این به دردت نمیخوره فک میکنی که چقدر احمقن و تو رو نمیفهمن ... من دوسش دارم و مطمئنم اونم واسه من میمیره وقتی کار از کار گذشت میبینی تو چقدر احمقی و همین اول کاری باختی اونی که دوسش داشتی و واسش لاو میترکوندی خیلی وقته رفته ، و تو رو هم فراموش کرده .... و این تویی که همه چی و واسه کسی گذاشتی که تو رو خواست اما فقط واسه هوس ولی دفعه بعدی که یکی از ته دلش تو رو دوس داره اروم بهت نزدیک میشه با سردی میگی : لطفا منو نبوس عزیزم ... تنه لختت و بده به کسی که روح لختش و بهت هدیه میده و پاش وایمیسه

حــــــــــــــــرف دل

حـــــــــــــــــــــــــــــــــرفـــــــــش را ســــــــــــاده گفـــــــــــت:

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن لایـــــــق تــــــــــونیســــــــــــــــــــتم !!!

امــــــــــــــا نمیــــــدانـــــــــــــــم خواســــــــــــــــــــت  لیــــــــــــــــــــاقتــــــــــــم  را بـــــه  مـن یــــــــــــــادآوری کنـــــــــــــــد   یـــــــــــــــــــا  خیـــــــــــــــــــــانــــــــت  خودش را توجیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــح ؟!


وصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیت نــــــــــــــــــــــــــامــــــــــه

وقتی که خاکم میکنن بهش بگید پیشم نیاد

بگید که رفت مسافرت بگید شماره ای نداد

یه جور بگین که آخرش از حرفاتون هول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید

هرچی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید

نزارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه

نمیخوام هیچوقت تنمو توی گورم بلرزونه

برو نمیخوام ببینی خونه ی من خالی شده

همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده

اونکه میگفت میمرد برات دیدی راست راستی مرد

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگید نشست به پات بهش بگید نیومدی

بگین هنوز دوستت داره با اینکه قیدشو زدی

نشونیه قبر منو بهش ندین خوب میدونم

میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه

برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من شل بشه با کلی خاطره


خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که
بفهمی تر شدن چشمام
خداحافظ کمی غمگین
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که
منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ
نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه می شه باور کرد
دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه
نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو با تو
همینه رسم این دنیا ....

وقتی تونمیخوایم نمیخوام دنیاهم بخوادم


برام دعا كن عشق من، همين روزا بميرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...

دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...

كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...

بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده

گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...

دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من

تنهاکسم تنهام گذاشت

خدا جون می شه تو امشب، منو تو بغل بگیری ؟

بگی آروم توی گوشم، دیگه وقتشه بمیری

خداجون می گن تو خوبی، مثل مادرا می مونی

اگه راست می گن بینم، عشق من کجاست می دونی

خدا جون می شه یه کاری، بکنی به خاطر من

من می خوام که زود بمیرم، آخه سخت زنده موندن

من که تقصیری نداشتم، پس چرا گذاشته رفته ؟

خداجون تو تنها هستی، می دونی تنهایی سخته

زنده موندن یا مردن من، واسه اون فرقی نداره

اون می خواد که من نباشم، باشه اشکالی نداره

خدا جون می خوام بمیرم، تا بشه همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه، حتی واسه یه ساعت

خداجون می شه تو امشب، منو تو بغل بگیری

بگی آروم توی گوشم، دیگه وقتشه بمیری

خسته...

دیگه تحمل ندارم

با من کاری نکن که ببرم

از همه چیز

از همه کس

از آدمها

از رابطه ها....

تو بودی که عشقو بهم نشون دادی... نمیخوام نفرت رو هم از تو یاد بگیرم...

چشماتو باز کن

من همونم....

همون دخترک ساده دلی که از چشماش حرفاشو میخوندی....

همون دخترک معصومی که خودتو بهش شناسوندی.....

همونی که با هات مشق عشق و یاد گرفت...

همونی که تو با دنیای مردونه ی خودت آشناش کردی....

.

.

.

حالا من دختری تنهام....

در آستانه ی فصلی سرد....

با احساسات لگد مال شده .....

با عشقی گم شده میون روزمرگی هایش....

.

.

من و دریاب....

جزیره



من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...

دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!

دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...