


بچه ها
ماه رمضان رو بهتون تبریک میگم

یه تست شخصیت براتون گذاشتم
جالبه بری من که درست دراومد
شما هم امتحان کنید

با استفاده از عکس و انتخاب انگشت شخصیت خود را بشناسید. آیا تا به حال به طور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده اید؟ تا به حال فکر کرده اید که به کدامیک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید.
با استفاده از عکس و انتخاب انگشت شخصیت خود را بشناسید.
انگشت شماره ۱
این انگشت نماد مسایل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می کنند، اقتصاد دانان خوبی هستند و معمولاً از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند.

انگشت شماره ۲
این انگشت نماد کار است و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری می دهند انسان های کاری هستند و به طور کلی وجدان کاری خوبی دارند و موفقیت زیادی در کارها دارند.

انگشت شماره ۳
این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان می دهد، افرادی که این انگشت را انتخاب می کنند، در مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خودپرست و خودخواه هستند.

انگشت شماره ۴
این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب می کنند، انسان های احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند.

انگشت شماره ۵
این انگشت نماد خانواده و فرزند هست و کسانی که به این انگشت علاقمند هستند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و به طور کلی روابط بین افراد اهمیت می دهند.

بچه ها این متن پایین رو یکی از دوستام برام ایمیل کرده بود
واقعا ناراحت کننده اس
حتما بخونید
دیروز برای خرید رفته بودیم فروشگاه شهروند، می خواستیم کمی خرما و چیزای دیگه تهیه کنیم برای ماه رمضان . پسرم هم همرام بود. تو فروشگاه چرخی زدیم و چیزایی که نیاز داشتیمو انداختیم تو سبد.
سبد ما نیمه پر بود فقط چند قلم جنس ... چون واقعا به چیز دیگه ای نیاز نداشتیم .فروشگاه پر بود از زن و مرد و کوچیک و بزرگ .
ولع مردم توی خرید اجناس توجه منو به خودش جلب کرد. خیلی برام جالب بود انگار قرار بود به جای ماه رمضان ، قحطی بیاد ، شایدم به جای روزه گرفتن قرار بود روزی 6 وعده غذا بخورن. یکیو دیدم که 3 تا سبد، پر کرده بود از ...

پسرم کمی خجالت کشید وقتی سبد خودمونو پیش سبد اونا دید. ولی وقتی صحبت منو با خانومم شنید کمی آروم شد. غرض از گفتن این حرفا فقط برای این بود که بگم خوشحالیم از اینکه مردم کشورم وضع مالیشون خوبه و سفره هاشون رنگارنگه ولی:
تو رو خدا یکی به این جماعت بگه که ماه رمضان ، این چیزی نیست که شما تصور می کنین . اینهمه اسراف به خدا معصیت داره ...
کمی هم به فکر آنهایی باشیم که نیازمندند...

منکه تحملشو ندارم واقعا دردناکه
زمین در انتظار تولد یک برگ.....
من در حال شمارش معکوس.....
صفر همیشه پایان نیست.......
گاه آغاز پرواز است........

مهمترین امتحانات زندگی رو باید زمانی بگذرونیم که امتحانات درس
و" مشقی " مون رو به پایان رسوندیم ...
امتحان های کوچیک مقدمه ی امتحانات بسیار بزرگتر تو زندگیمون
هستن ...
تا وقتی که به زمان صفر برسیم باید آماده گذروندن هر امتحانی
باشیم ...
گاهی امتحان در لحظه ایه که انتظارش رو نداریم ...

از همه چیز می ترسیم ...
از بچه، از همسایه، از بیماری، از وضع اقتصادی، از پرواز، از
رییس شرکت، از ... همه چی
زندگی پر شده از ترس و نگرانی و از طرفی از قرصهای
آرمبخش ...
لابلای ترسهای کهنه و نو دنبال چیزی میگردم که نیست ...
ترس از خدا
شرم از خدا هم باشه خوبه ، ولی متاسفانه نیست ...
با خودم فکر میکنم این همه ترسهای جورواجور در وجودمون هست
بخاطر اینکه ترس از خدا نیست
اگه از خدا نترسی مجبوری از همه بترسی و اگه از خدا بترسی
ترسهای دیگه برات بی معنی میشه ...
انتخاب با ما ست ...


بازم مثل هر بار داستان براتون گذاشتم


روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه دو بدهند. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود. جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند. شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: «اوه، عجب کار مشکلی!!»، «اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!»
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند بجز بعضی که هنوز….
با حرارت داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد: «خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمی شه!» و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف. ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یکی نمی خواست منصرف بشه! بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها قورباغه ای بود که به نوک رسید! بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که برنده مسابقه کر بوده!


شرح حکایت
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید. چون اونا زیباترین رویاها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند، چیزهایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید! همیشه به قدرت کلمات فکر کنید. چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره. پس همیشه مثبت فکر کنید و بالاتر از اون، کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید و همیشه باور داشته باشید: من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم.

