


درامتحان انشای نوبت اول امسال ،یکی ازدانش آموزانم، برگه ی امتحانش ،پرازخالی بود.
درراه رضای پروردگار به هیچ سوالی پاسخ نداده بود.نه به سوالات نگارش ونه انشا.
همه برگه هارادادند ورفتند واوماندکه منتظر یک ناجی بود.
(البته اوبچه ی خاصی است که دارای مشکلات یادگیری واختلالات رفتاریست.)
هم کمی باحوصله وکمی بی حوصلگی ،پاسخ هارابرای اوتشریح کردم
اماتوی کتش نمی رفت که نمی رفت.
تا این که مجبورشدم بعضی پاسخ هارا ،(البته نه همه ی پاسخ ها)
به اوهجی کنم تابنویسد.اوهم نوشت.(پیش خودتان بماندها.ضرب المثل گیلکی:
تی دیل دبون،همه کسه دهن.ترجمه اش که معلوم است ،توی دلت بمونه ودردهان همه)
بعدمی دانیدچه شد؟
بعدازپایان امتحان،ازمدیروهمکاران،خداحافظی کردم.همان دانش آموز بی هوش،
درحیاط مرادیدوباذوق وشوق،جلو آمد.من از خوشحالی او که کم اتفاق می افتاد
شگفت زده شدم.می دانید چه گفت؟
گفت :"خانم،من امتحان راخوب دادم؟"
به این نکته ی انحرافی دقت کنید.گفت:"من"امتحان راخوب دادم؟
نگاهی همچون ،نگه کردن عاقل اندرسفیه به اونمودم وگفتم:"پ ن پ.....می خواستی
خوب ندهی؟اصلا تو امتحان دادی یامن؟"
بااین حال ازرو نرفت وچندباردیگرسوالش رابا خوشحالی تکرارکرد.با آن همه
دانش آموزان بی ادعا وزرنگ ،این جوری اش هم پیدا می شود.
راستی یک سوال ازمعلمان:درجلسه امتحان به دانش آموزان خاصی ازاین نوع ،کمک می کنیدیاخیر؟
نوشته:مهناز
