برگرفته از نشریه بصیرت ظهور
استکبار ستیزی از منظر قرآن کریم
از بدو خلقت بنی آدم
در طول تاریخ بشریت همیشه دو جریان وجود داشته و دارد؛
یک جریان حق، به ولایت و
سرپرستی خداوند متعال،
و یک جریان باطل به ولایت طاغوت و شیاطین،
چنان چه قرآن
کریم به هر دو جریان اشاره کرده است:
« اللَّهُ وَلىُِّ الَّذِينَ
ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ
إِلىَ النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ
أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوت»1.
نکته قابل توجه این
است که خداوند متعال میفرماید
جریان حق یک صدا و متّحد، و تحت یک پرچم و لوا
هستند
که آن، پرچم و لوای «الله» است.
اما جریان باطل متفرق و پراکندهاند و «ولیّ»
واحد ندارند،
و در مورد آنان تعبیر «اولیاء» را به کار میبرد؛
یعنی هر لحظه از یک
سو خط و نشان میگیرند.
پیروان باطل هیچ گونه وفاداری از ناحیه اولیاء خود نمیبینند
و هیچ گونه اعتمادی به آنان نیست.
به همین دلیل خداوند متعال با لحن هشدارگونه در
سوره عنکبوت میفرماید:
«مَثَلُ الَّذِينَ اتخََّذُواْ مِن دُونِ
اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ
اتخََّذَتْ بَيْتًا وَ إِنَّ أَوْهَنَ
الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوت»2
مثل کسانی که از تحت ولایت الله خارج شده،
و تحت ولایت طاغوت
قرار گرفتهاند همانند عنکبوتی میماند
که سرپناهی برای خویش انتخاب کرده
و همانا
سستترین و بی اساسترین خانه ها، خانه عنکبوت است.
با نگاهی به تاریخ
ایران و جهان به افرادی برمیخوریم
که با رویگردانی از ولایت الله، تحت قیّومیّت و
سرپرستی طاغوتیان زمان خود قرار گرفتند،
اما زمانی که آنان به اربابانشان نیاز
داشتند
هیچ وقعی به آنان ننموده و از پیروان
خود روی گرداندند
و به فریاد آنان نرسیدند! نمونه این افراد در زمان معاصر،
رضا خان و محمدرضا شاه پهلوی، صدام و حُسنی مبارک و... هستند
که به اربابان
آمریکایی و اروپایی خود دل بسته، و غلام حلقه به گوش آنان بودند،
ولی زمانی که به
اربابان خود احتیاج پیدا کرده
و دست نیاز خود را به سوی آنان دراز کردند،
کمترین
قدمی برای حفظ و نجات آن ها برنداشتند،
و این حکایت از روحیه استعماری و استثماری
و استکباری طاغوتیان
هر عصر و زمانی دارد که به هیچ عنوان نمیتوان به آنها و وعد
و وعیدهایشان اعتماد و اعتنایی کرد.
بنابراین بهترین راه
برای در امان ماندن از این عاقبت،
این است که انسان تحت لوا و پرچم کسی قرار بگیرد
که اولاً؛ خالق همه عالم و تمام کائنات است و
ثانیاً؛ قادر واقعی در عالم هستی
است؛
چرا که: « وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ »3
و سربازان نادیدنی
آسمان و زمین تحت قدرت ازلی و ابدی اوست.
ثالثاً؛ صادق الوعد بوده و دارای وحدت
رویه و هماهنگی در تمام کارهای خود است.
و از طرف دیگر میبایست
از ورود در سلک طاغوتیان اجتناب و دوری کرد،
چنان چه مأموریت هر پیغمبری در عصر و
زمان خود نیز همین دو موضوع بوده است:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ
اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوت»4
بنابراین رسالت پیامبران و پیروان راستین
آنان نیز در این دو چیز خلاصه میشود:
1- حق و عدالت خواهی؛ 2- ظلم و
استکبارستیزی.
مراحل برخورد با استکبار در نگاه قرآن
1- دعوت به حق و
عدالت با زبان لیّن و منطقی و مستدل:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ
أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ
وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»5
2- دومین مرحله در
صورت عدم تأثیر برهان و آیات الهی بر دل مستکبرین،
برائت جستن از آنها و اعلان
انزجار و تنفّر از آنهاست:
«وَ أَذَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ النَّاسِ
يَوْمَ الحَْجِّ الْأَكْبرَِ
أَنَّ اللَّهَ بَرِىءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ»6
که
این اعلامی از جانب خدا و رسولش به همه مردم در اجتماع بزرگ مسلمین در حج(تمتّع)
است
که از مشرکین بری و بیزارند.
3- در مرتبه برائت و
بیزاری جستن از مشرکین،
میبایست زبان به مرگ و نفرین آنها گشود،
چنان چه خداوند
تعالی چنین فرموده است:
«وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَتَعْسًا لهَُّمْ وَ أَضَلَّ أَعْمَالَهُم»7
کسانی که کافر گشتند مرگ بر آنها، و بر ضلالت و گمراهی باد اعمال و رفتارشان.
همان طور که از این آیه مبارکه فهمیده
میشود به دو دلیل باید آنان را نفرین کرد؛
یکی به علت کفر و الحادشان، و دیگری به
علت رفتار ناشایست آنها.
در زمان کنونی نیز اگر ما آرزوی مرگ برای مستکبرین زمان
خود،
آمریکای خونخوار، اسرائیل غاصب و انگلیس مکّار میکنیم
به همین دو دلیل است و
تا زمانی که کفر در ذات آنها بوده،
و شیطنت، گرگ صفتی، ظلم و ستم وبیعدالتی عملکرد آنهاست،
سزاوار مرگ و نفرین هستند.
حجت الاسلام قهرمانی