شهید نوید صفری کیست؟

مقام معظم رهبری در گلزار شهدا بهشت زهرا حاضر شدند، به شهدای ادای احترام کردند و در سخنان خود به رشادتهای شهدی نوید صفری اشاره کردند، به همین بهانه به زندگینامه و رشادتهای این شهید میپردازیم.
به گزارش شهرآرانیوز، اگر گذرتان به قطعه ۵۳ بهشت زهرا افتاده باشد، در ردیفهای مکرر این قطعه با مزار نورانی چند شهید مدافع حرم مواجه میشوید که یکی از آنها شهید نوید صفری است. او وصیتنامه مشهوری دارد که بخشی از آن به صورت بنر بر تارک قبرش نصب شده است. حتی ممکن است دستنوشته او را پیش از این در اینترنت یا کتابی خوانده باشید که مینویسد: «زیارت عالی و پرفیض زیارت عاشورا را بخوانید از طرف من و به ارباب ابراز ارادت کنید. آه که تمام حسرتم این است که چقدر دیر فهمیدم زیارت عاشورا چیست و حیف که فقط روزی یک مرتبه نصیبم نشد و بدانید هرکه ۴۰ روز عاشورا بخواند و ثواب آن را هدیه بفرستد، حتما تمام تلاش خود را به اذن خدا خواهم کرد تا حاجت او را بگیرم و اگر نه در آخرت برای او جبران کنم. حتی یک عاشورا هم قیامت میکند با روضه ارباب از زبان مادر و خواهرش. انشاءالله شرمنده شما نباشم.»
نوید صفری متولد ۱۳۶۵ استان تهران برای انجام ماموریت سه ماهه به سوریه اعزام شده بود و پس از پایان ماموریت به درخواست خود او و با اجازه فرماندهان به دیرالزور البوکمال اعزام شد؛ تا اینکه طی نبرد سنگین با تروریستهای داعش در ۱۵ آبان سال ۹۶ در شهر البوکمال زخمی شد و به اسارت تروریستها در آمد. به همین دلیل، تاریخ شهادت او را ۱۵ و بعضا ۱۹ آبان سال ۹۶ دانستهاند.
مدتها خبری از او نبود تا اینکه با آزادی کامل شهر البوکمال از لوث تروریستهای تکفیری در تاریخ ۵ آذر ماه ۱۳۹۶ پیکر مطهر او شناسایی و مشخص شد که همچون سالار و سرور شهیدان، مظلومانه به شهادت رسیده و سر از پیکرش جدا شده است.مزار او در قطعه ۵۳ ردیف ۸۶ واقع است.
در ادامه حتما بخوانیدرهبر معظم انقلاب در دیدار دستاندرکاران کنگره ۲۴ هزار شهید تهران بزرگ: شناسنامه واقعی تهران؛ پیشگامی و انقلابی بودن آن ...
ماجرای عقد آسمانی شهید صفری چیست؟
همسر شهید نوید صفری در رابطه با خاطره جاری شدن صیغه محریمت آنان در جوار مزار مطهر شهدا و ساعت به یادماندنی قرائت خطبه عقدشان میگوید: سال ۹۵، در سالروز میلاد پربرکت امام حسن عسکری (ع)، در جوار شهدا بود که خطبه محرمیتمان خوانده شد. حال و هوای بهشتی بهشت شهدا، حال و هوایمان را عوض کرده بود. هرچه بود آرامش بود و آرامش. باهم عهد بستیم همراه و کمک حال هم باشیم برای رسیدن به خدا و رضایت او ... این روز مصادف بود با سالروز تولد قمری شهید مدافع حرم، رسول خلیلی و ارادت هر دوی ما به این شهید بزرگوار، شیرینی این روز را برایمان دوچندان و به یادماندنیتر کرد. روز قبل از محرمیت آمده بود بهشت و شهدا را برای مراسم دعوت کرده بود. میگفت حتی شهدای شهرستانی را هم دعوت کردم. به قول خودش آن لحظات بین زمین و آسمان ترافیکی شده... الحمدلله که تو رسیدی و من شیرینی وصالت به پروردگار، به لطف خودش در جانم نشسته و دل مرا نیز به شادی و آرامشت، آرام کرده.
شایان ذکر است که خطبه عقد این شهید به صورت تلفنی توسط رهبر معظم انقلاب خوانده شده است. همسر شهید با اشاره به آن روز خاطره انگیز میگوید: نوید سر سفره عقد، قرآن را که دستش گرفت، نیت کرد و قرآن را باز کرد تا هر صفحهای که آمد باهم بخوانیم؛ آیه اول صفحه را که دید، لبخند زد و با آرامش نگاهم کرد، چشمانش از شوق برق میزد، آیه ۲۳ سوره احزاب دلش را آرام کرده بود.
انتخابات ۱۴۰۰
[چرا باید در انتخابات ها شرکت کنیم]
گفت:
سرت رو بنداز پایین زندگیتو بکن چکار داری به سیاست و انتخابات و راهپیمایی و اینها...
به هیچ چیز و هیچ کس هم فکر نکن، ما بی طرفیم، کار به کسی نداریم...
نمازها و دعا ها و زیارت عاشورا رو هم تو خونه میخونیم ،چون دین یک باور خصوصیه بین خودت و خدا ...
اهل هیچ حزب وجناح هم نیستیم جز حزب خدا ...
گفتم:
در عالم دو تا خیمه هست
خدا و شیطان
هابیل و قابیل
موسی و فرعون
علی(ع) و معاویه
امام حسین (ع) ویزید
گفتم زیارت عاشورا را خوانده ای...
گفت بله هر روز صبح...
گفتم میدانی کل این زیارت بر دو پایه واساس است ، سلام یا لعن
سلام به اهل بیت(علیهم السلام)
و لعن لعن به یزیدیان
پاداشش هم یا بهشت و یا جهنم ،
گفت : بی طرف ها چه؟
گفتم :
در زیارت عاشورا مشخص شده ...
( و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله)
امام صادق (علیه السلام) آن بی طرف ها را هم لعن کرده...
هر که در لشگر حسین (علیه السلام) نباشد
در خیمه هرکسی باشد و یا بی طرف باشد یزیدی است
گفت :
اینکه برای آن دوران بود، الان چی؟
گفتم :
باز هم زیارت عاشورا جوابت را داده،
(و آخر تابع له علی ذلک)
یزیدی ها تا اخر الزمان لعن شده اند
گفت :
کل یوم عاشورا یعنی چه؟
گفتم :
یعنی حسین زمان و شمر امروزت را بشناسی.
گفت :
حسین زمان ،امام زمان هست که در غیبته ؟
گفتم :
در غیبت حسین (ع) مسلم نیابت عام داشت
اما کوفیان تنهایش گذاَشتند
پس
اگر میخواهی کوفی نباشی باید بدانی تا حسین نیامده، مسلم بن عقیل ولی امر ونایب حسین است
و تا امام زمان نیامده ولی فقیه نایب عامش هست
وقتت را هدر نده
ببین در کدام خیمه هستی
خیمه امام حسین علیه السلام
یا خیمه یزید علیه العنه ...
اگر حسینی هستی الان باید از ولی امر اطاعت کنی
و از نایب عام امامت تبعیت و در لشگر حسینی(ع) با یزیدیان زمان مبارزه کنی
وانتخابات برای سرنوشت کشور و یاری انقلاب وتبعیت از نایب عام امام زمان (عج) ،
یعنی امادگی برای ظهور منجی عالم و نجات تمام مظلومان و مستضعفین عالم .
انتخابات ۱۴۰۰
دولت حزب الهی انقلابی👌
"هفت مروارید از کلام علی علیه السلام"
1. در حضور فقیر، دم از مال و منالت نزن.
2.در حضور بیمار ،سلامتی ات را به رخش نکش.
3.در حضور ناتوان ، قدرت نمایی نکن.
4.در برابر غصه دار،خوشحالی نکن.
5.در برابر زندانی،آزادی ات را جلوه نمایی نکن.
6.در حضور افراد بی بچه، از بچه هایت تعریف نکن.
7.در برابر یتیم از پدر و مادرت نگو.
چون سوز دل به این زودی سرد نمیشود.
یاد مولی
علی امشب میان کوچه ها تنهاتر از ماه است
پریشان تر ز مرغان عزادار شبانگاه است
به روی ارغوانش عطر لبخندی شکوفا شد
علی آیا ز توفیقی که امشب دارد آگاه است؟
شتاب گام هایش بیشتر می گردد از نبض اش
مسیر زندگی در چشم او امشب چه کوتاه است
خزیده در ردای شب تمام ناجوانمردی
و شمشیری که قصدش فرق خورشید سحرگاه است
علی آرام می سوزد علی آرام می جوشد
علی آرام می نوشد از آن جامی که دلخواه است
میان چشم هایش قطره ی اشک شکوفا شد
میان چشم هایی که دلیل هر چه گمراه است
علی آرام می گرید ز داغ کودکانی که
فراق مهربانی ها بر آنها سخت جانکاه است
یتیمان کاسه های شیر را بر خاک اندازید
مجال دلنوازی با علی بسیار کوتاه است
صدایی آشنا می آید از اعماق تاریکی
نوای بغض نخلستان و/ یا غم مویه ی چاه است
خبر شهادت
شهيد برونسي روز قبل از عمليات بدر روحيه عجيبي داشت. مدام اشك مي ريخت، علت را كه پرسيدم آقاي برونسي گفت: دارم از بچه ها خداحافظي مي كنم چرا كه خوابي ديده ام. سپس افزود: به صورت امانت براي شما نقل مي كنم و آن اينكه: در خواب بي بي فاطمه زهرا )سلام الله عليه( را ديدم كه فرمود: فلاني! فردا مهمان ما هستي، محل شهادت را هم نشان داد. همين چهار راهي كه در منطقه عملياتي بدر)پد(فرود هلي كوپتر است و به طرف نفت خانه و جاده آسفالت بصره _ الاماره مي رود ومن در همين چهار راه بايد نماز بخوانم تا وقتي كه به سوي خدا پرواز كنم و بالاخره نيز اين خواب در همان جا و همان وقتيكه گفته بود، به زيبايي تعبير شد. و خود سردار شهيد، شهادتين را خواند و بدينگونه عاشقي، فرهيخته ، ضتا خدا پر كشيد ...خاطرات شهيد عبد الحسين برونسى
آرزوی شهادت
جیره پخش کن
وصیت نامه شهید بهنام محمدی
همکاری با همسر
مبارزه با هوای نفس
وقتی بچه ها رفتند.آمدم پیش ابراهیم.هنوز متوجه حضور من نشده بود توی حال خودش بود.با تعجب دیدم. هرچند لحظه،سوزنی را به صورتش و به پشت پلک چشمش می زند،یکدفعه با تعجب گفتم:چیکارمیکنی داش ابرام؟ تازه متوجه حضور من شده بود.جا خورد و برگشت گفت:هیچی چیزی نشده. اصرار کردم که باید بگی جون من.
مکثی کرد و گفت:سزای کسی که چشمش به نامحرم بیفته همینه. اون موقع نفهمیدم چی می گه.بعدها در تاریخ بزرگان خواندم دیدم آنها برای جلوگیری از آلوده شدن به گناه خودشان را تنبیه می کنند.
از صفات دیگرش این بود که اگر میخواست با زنی نامحرم حتی از بستگان صحبت کند به هیچ وجه سرش را بالا نمی آورد.به قول دوستانش:ابراهیم به زن نامحرم آلرژی داشت!
الاغ های جنگی
در سنگر مسئولین یکی از تیپ ها صدا به صدا نمی رسید. هر کس چیزی می گفت و می خواست طرف صحبتش را متقاعد کند. اما مگر می شد؟ ساز خودش را می زد و میخواست حرفش را به کرسی بنشاند:
- باید زودتر از اینجا حمله کنیم!
- چه می گویی با کدام نیرو و مهمات؟
- بهتر نیست عقب نشینی کنیم؟ زمین می دهیم زمان می گیریم.
- تو هم که حرف های بنی صدر را می زنی. نکند راست راستی باورت شده که او از جنگ سر در می آورد و برای خودش کسی است؟
- پس چه کنیم؟ وایسیم عراقی ها بیایند برایمان نقشه و طرح عملیات بریزند؟
هیچکس عقلش به جایی قد نمی داد. خبر رسیده بود که عراقی ها قصد دارند از یک محور حمله کنند و این قضیه جدی است. آن زمان بنی صدر هم رئیس جمهور و هم فرمانده کل قوا بود و از تصدیق سر نامبارک او ایرانی ها فقط شکست خورده بودند. حالا که بسیجی ها پا جلو گذاشته بودند و کم کم جنگ داشت به سود ایران ورق می خورد، این خبر آمده بود. آخر سر جوانی که تا آن زمان ساکت بود گفت: « اگر اجازه بدهید من راه حلی دارم!» یک هو همه ساکت شدند و نگاه ها به او دوخته شد. جوان گفت: «درست است که ما نیرو و مهمات زیادی نداریم. اما مین های ضد تانک زیادی داریم که از عراقی ها غنیمت گرفته ایم. سر راه تانک هایشان مین کار میگذاریم و پیش روی شان را سد می کنیم تا ان شاءالله نیروی کمکی برسد.» به به و چه چه بلند شد و جوان مأمور شد تا با نیروهای تخریبچی کارش را شروع کند. صفر نیم نگاهی به الاغ ها کرد و گفت: «اگر توان بردن ده ها مین را دارای بسم الله.» صفر گفت: «من نوکر خودت و الاغت هم هستم!» دور و بریها خندیدند. اکبر و نیروهایش در نیمه های شب افسار الاغ های حامل مین را گرفتند و راه افتادند.
ساعتی بعد آنها عرق ریزان زمین را می کندند و مین کار می گذاشتند. ناگهان یکی از الاغ ها فین فین کرد و آواز گوش خراشش در دشت شبزده پیچید:
- عر! عر! عر!
صفر فریاد زد: « جان تان را بردارید فرار کنید!» حالا، دیگر همه الاغ ها عر عر می کردند و یک ارکستر درست و حسابی راه انداخته بودند. از طرف عراقی ها ، باران گلوله و خمپاره باریدن گرفت. وقتی اکبر و دوستانش به خط خودی رسیدند، هنوز صدای عرعر از لابه لای انفجارها به گوش می رسید.
در سنگر فرماندهان تیپ همه از خوشحالی یکدیگر را می بوسیدند و به اکبر به خاطر درایت و هوشش آفرین می گفتند. چند روزی بود که خبری از عراقی ها نشده بود. صبح همان روز یکی از عراقی ها به ایران پناهنده شد و گفته بود که وقتی یکی از الاغ ها با دها مین به قرارگاه آنها آمده، فرماندهان عراقی ترسیده اند و گفته اند که ایرانی ها حتماً آماده و حاضر به نبردند و آن قدر مهمات زیاد آورده اند که حتی الاغ هایشان را مین گذاری کرده اند! و از حمله صرف نظر کرده اند.
کتاب رفاقت به سبک تانک
گزیده ای از وصیت نامه ی شهید مهدی شرع پسند
گزیده ای از وصیت نامه ی سردار رشید اسلام شهید مهدی شرع پسند
یکی از اشکالاتی که مشغله ی زیادی دارد این است که انسان از توجه ودقت در اعمال خود وسنجش آنها باز می ماند وکمتر تفقیل وتدبیر می نماید وسئات افکار واعمال خود را نیافته ودر پی علاج آنها بر نمی آید .
گاه می شود که انسان مدتها راهی را می رود وطوری زندگی می کند ودر مخیله اش احتمال کوچکترین سهو وخطا در مورد حالات وسکنات خویش راه نمی دهد ، بسیارند افرادی که هیچ فعلی از افعال خود را بی حکمت ومصلحت نمی دانند . هرکس تا اندازه ای به این خصلت مبتلاست .
یکی از موردی که انسان می تواند به ضعف ها وکاستی های خود پی ببرد ونقاطی را در وجود خویش بشناسد که از آن نقاط شیطان وارد می شود ، مواقعی است که هر شخصی با سختی ها آزمایش می شود ، به خصوص موقعی که راه توجیه و راه های توجیه برانسان کاملاَ بسته است ودر چنین مواردی بر انسان است که گریبان خویش را از چنگال شیطان نفس برهاند وبا اتکای بخدا در راه راست قدم بردارد .
گاهی انسان تعجب می کند که خداوند چگونه شیطان را با همه ی مکر وفریبش و وسوسه هایش که در انسان می کند ، دشمن آشکار می نامد ، اماحق این است که شیطان وقتی آشکار است که پرده های توصیه کاری ومصالحه با نفس وتمکین در برابر خواهش ها کنار زده شوند و چشمان انسان باز وبینا گردد تا دامهای صد رنگ شیطان را دیده و از آنها بر حذر باشد .چقدر خوب است که هر کس حساب خود را روز به روز وگاه بگاه برسد واعمال خود را با میزان اسلام بسنجد
«کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»
یکی از اشکالاتی که مشغله ی زیادی دارد این است که انسان از توجه ودقت در اعمال خود وسنجش آنها باز می ماند وکمتر تفقیل وتدبیر می نماید وسئات افکار واعمال خود را نیافته ودر پی علاج آنها بر نمی آید .
گاه می شود که انسان مدتها راهی را می رود وطوری زندگی می کند ودر مخیله اش احتمال کوچکترین سهو وخطا در مورد حالات وسکنات خویش راه نمی دهد ، بسیارند افرادی که هیچ فعلی از افعال خود را بی حکمت ومصلحت نمی دانند . هرکس تا اندازه ای به این خصلت مبتلاست .
یکی از موردی که انسان می تواند به ضعف ها وکاستی های خود پی ببرد ونقاطی را در وجود خویش بشناسد که از آن نقاط شیطان وارد می شود ، مواقعی است که هر شخصی با سختی ها آزمایش می شود ، به خصوص موقعی که راه توجیه و راه های توجیه برانسان کاملاَ بسته است ودر چنین مواردی بر انسان است که گریبان خویش را از چنگال شیطان نفس برهاند وبا اتکای بخدا در راه راست قدم بردارد .
گاهی انسان تعجب می کند که خداوند چگونه شیطان را با همه ی مکر وفریبش و وسوسه هایش که در انسان می کند ، دشمن آشکار می نامد ، اماحق این است که شیطان وقتی آشکار است که پرده های توصیه کاری ومصالحه با نفس وتمکین در برابر خواهش ها کنار زده شوند و چشمان انسان باز وبینا گردد تا دامهای صد رنگ شیطان را دیده و از آنها بر حذر باشد .چقدر خوب است که هر کس حساب خود را روز به روز وگاه بگاه برسد واعمال خود را با میزان اسلام بسنجد
«کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»
خداحافظ رفیق!
کارت عروسی

لحظه قبض روح آدمی چگونه است؟
در روایتی آمده است که روزی عزرائیل نزد حضرت موسی (ع) آمده و قصد گرفتن جان او را داشته است و سرانجام پس از گفت و گوهای فراوان با موسی (ع)، عزرائیل با دادن نارنجی خوشبو به موسی (ع) روح او را از بدن قبض می نماید. پس از آن که روح موسی (ع) از بدن جدا گردید، فرشتگان از وی پرسیدند: یا اَهونَ الانبیاء مَوتاً کَیف وَجَدت المُوت؛ ای کسی که در میان پیامبران از همه راحت تر مُردی، مرگ را چگونه یافتی؟
موسی (ع) پاسخ داد: کشاهٍ تُسلَخُ وَ هی حَیَهٌ؛ مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند یافتم. (مناهج الشارعین: ۵۹۰)
علاوه بر این در باب تلخی مرگ از نظر حضرت یحیی (ع)، از امام صادق (ع) نقل شده است که ایشان فرموده اند: حضرت عیسی (ع) به کنار قبر حضرت یحیی (ع) آمد و از درگاه خداوند متعال درخواست نمود تا یحیی (ع) را زنده نماید. پس دعایش مستجاب گردید و یحیی (ع) از قبر بیرون آمد و به عیسی (ع) گفت: از من چه می خواهی؟ عیسی گفت: می خواهم با من اُنس بگیری، چنانچه در دنیا بر من مأنوس بودی.
سپس یحیی (ع) پاسخ داد: ای عیسی (ع)! هنوز تلخی مرگ در کامم فروننشسته، تو می خواهی مرا به دنیا برگردانی و بار دیگر تلخی مرگ را بچشم؟! آنگاه یحیی (ع) از عیسی (ع) جدا شد و به عالم قبر بازگشت. (عالم برزخ: ۱۶- ۲۱)
البته باید دانست طبق بعضی از روایات، حتی مردان خدا و پیامبران که نه دلبستگی به دنیا داشته و نه وحشتی از آینده، از سختی های لحظه ی مرگ، لحظه ی انتقال از این دنیا به دنیای دیگر نگران بوده اند، به نحوی که در مورد رسول خدا (ص) روایت شده است در لحظات پایانی عمر مبارکشان که دچار عارضه تب گردیده بودند، پیوسته دست در ظرف آب نموده و به صورت می کشیدند و زبانشان به ذکر «لا اله الا الله» حرکت می نمود و می فرمودند: «اِنَ لِلمُوتِ سَکراتُ؛ مرگ شدائد و سختی هایی دارد( که بسیار وحشتناک می باشد). (تفسیر روح البیان، ج۹: ۱۱۸؛ آمال الواعظین، ج۳: ۳۵۶- ۳۵۸)/قدس/2
کدام ذکرها را نباید ترک کرد؟
از ویژگیها و خصوصیات انسان مومن دائم الذکر بودن اوست آن هم نه تنها به زبان که در حین ذکر زبانی تفکر در این کلمات دارد و همواره خدا را در کنار خود و همراه خود میداند، لذا مراقب رفتار، کردار و گفتار خویش است.
واقعا ما به عنوان یک مسلمان روزانه چقدر در حین کار و فعالیت یا اصلا در خلوت خود ذکر میگوییم؟ چقدر سرگرمی ما ذکر گفتن و یاد خدا حتی در حال استراحت و یا در حین انجام کار روزمره است؟ با این که همه میدانیم خیر و اثرات مثبت فراوانی در آن وجود دارد.
پیامبر خدا(ص) در حدیث زیبایی فرمودند: "هر لحظهای که بر فرزند آدم بگذرد و او در آن لحظه به یاد خدا نباشد، در روز رستاخیز برای آن لحظه افسوس میخورد1".
امام صادق(ع) نیز در این باره در حدیث قدسی از خداوند متعال فرمودند: " ای پسر آدم! در درون خود به یاد من باش، تا من نیز در جانم به یاد تو باشم؛ ای پسر آدم! در خلوت به یاد من باش تا در خلوت به یاد تو باشم؛ ای پسر آدم! در میان جمع مرا یاد کن، تا تو را در میان جمعی بهتر از جمع تو یاد کنم2".
امام صادق(ع) با تذکر به مومنانی که از ذکر یاد خدا غافل میشوند فرمودند: "گاه فردی از شیعیان ما کار خود را با بسم اللّه الرحمن الرحیم آغاز نمیکند و بدان سبب خدای او را به گرفتاری و امری ناخوشایند مبتلا میکند، تا او را به ذکر سپاس و ستایش خداوند تبارک و تعالی متنبه سازد3".
آن حضرت همچنین میفرمایند: "ذکر تسبیح فاطمه زهراء علیهاالسلام از جمله همان ذکر کثیر است که خداوند عز و جل فرموده است(و خدا را بسیار یاد کنید)4".
پیامبر اسلام(ص) نیز در باب اهمیت ذکر "سبحان الله" فرمودند: "هر که صد مرتبه سُبحانَ اللَّه بگوید، بهتر است از راندن صد شتر (که با خود به حج برد تا آنها را از برای خدا قربانی کن)5".
منابع احادیث:
1- کنز العمّال: 1819 منتخب میزان الحکمة: 214
2- بحار الأنوار: 93 / 158 / 31 منتخب میزان الحکمة: 214
3- نورالثقلین: 1 / 7 / 20 منتخب میزان الحکمة: 282
4- الکافی: 2 / 500 / 4 منتخب میزان الحکمة: 214
5- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی.
زیباترین نامههایی که سی سال پیش نوشته شد!
با سلام به امام زمان ـ علیهالسلام
و درود به امام خمینی
سلام به رزمندگان اسلام. اسم من زهرا میباشد. این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم میخواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد. من ۹ سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی میروم. مادرم کار میکند. ما ۵ نفر هستیم. پدرم مُرد و باید کار کنیم و من ۹۲ روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا میخواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید. آخر من و مادرم خیلی روزه میگیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم خودم احمد و بتول و تقی برادر کوچک ماست، سلام میرسانیم. خدانگهدار شما پاسداران اسلام باشد.


نجوا با حق
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/۵)
گفتم: هیچکی نمی دونه تو دلم چی می گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/۱۶)
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/۱۰۹)
…
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیک… یه اشاره کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل… اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه ی مردم – نسبت به همه – مهربونه (بقره/۱۴۳)
گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/۵۸)
گفتم: اصلا بی خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می کنن دوست داره (آل عمران/۱۵۹)
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می کنن (حج/۱۱)
الهی و ربی! من لی غیرک؟
ارتباط عاطفی با جوانان
مشهدی هایی که سن آنان کفاف دهد. می دانند مسجدی که بنده در آن نماز می خوانم،همیشه مملو از جمعیت بود و به خاطر این که با جوانان رابطه ی عاطفی بر قرار می کردم،بسیاری از آنها بودند.
یک روز جوانی به عنوان مدگرایی پوستین وارونه پوشیده بود،مورد اعتراض قرار گرفت.حاجی بازاری محترم وفهمیده ای در گوش جوان چیزی گفت که آن جوان مضطرب شد!
فهمیدم که حاجی به او گفته است که مناسب نیست که با این لباس صف اول بنشینید!من به جوان گفتم:اتفاقا شما برای صف اول مناسب هستید.همین جا بنشینید.سپس به حاجی گفتم:چرا می گویی این جوان عقب برود بگذار همه بدانند که جوان با پوستین وارونه هم می تواند به نماز جماعت بیاید وبه ما اقتدا کند!




سالها میگذرد از روزهای جنون و عاشقی، از لحظههای شیرین شهادت و چهرههای لبریز صلابت. این روزها، سیم خاردار فاصله روحم را میخراشد.