چاپ كتابم ..."خَلوت خُلد خُلود"

ادامه نوشته

دفتری نو ....

مدتها در پی آن بودم تا نوشتن را باز در این فضا آغاز کنم 

اما به شیوه ای نو 

به دفتری نو نیاز داشتم تا آنچه باید را به انجام رسانم 

خوشحال خواهم شد در اینجا بخوانیدم 

با احترام 

سیده لطافت سیدی 

تیرماه 98

 

www.rooshenaa.ir

تنهایی ام را با تو قسمت می‌کنم...

تنهایی ام را با تو قسمت می‌کنم سهم کمی نیست
گسترده‌تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می‌خواهم تمام فصل‌ها را
بر سفره‌ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی‌شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه‌ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست

همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیاندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
در دستهای بی‌نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

محمدعلی بهمنی

خوشبختی...

همه عمر به دنبال خوشبختی میگردیم که شاید در کنارمان میان روزمرگی ها پنهان شده !

آغوش گرم عزیزی 

خانه سبزمان و غذایی که با عشق طبخ شده...

 

 

چیزی نگو ...

من نمیگویم خوب نیستم
تو هم از حالت نگو
این روزها کسی دل و دماغ از تو شنیدن را ندارد
بگذار همه ما پشت نقابی از لبخند های گس پنهان شویم
شاید در انتها ... اجبار عذرخواهی از بابت حال بد , دامانمان را نگیرد !
بیا حالمان را برای دلمان نگه داریم
در آغوش خود بگرییم و بازگردیم
یا شاید در خوابی از اشک تر شده
ماندیم و با سیلی محکم دنیا بیدار نشدیم!

 ل.س _ آذر ۹۷

جاناتان مرغ دریایی...

در بارانی ملایم 

قدم میزنم در کنار رودخانه ای که سالهاست در کنارش زیسته م و شاید بارها ندیده از کنارش گذشتم...

مرغان دریایی سفید و خاکستری نمایشی از پرواز و آرامش را نشان میدهند

به یاد کتاب جاناتان مرغ دریایی  نگاه میکنم 

می اندیشم به نحوه زندگی هر یک از ما 

میخواهم در اوج پرواز کنم 

حتی اگر طرد شوم...

 

ل.س _139708/11

 

پازل...

 

 گویی سپید در میان دستهایم گذشته  را ورق میزند 

کودکی هایمان چه روشن بود 

بی هیچ ماسکی بر چهره 

خودمان بودیم

خود خودمان 

تنها که میشدیم قول های قشنگ میدادیم به خود 

که انسانی شویم مهربان و بخشنده 

چه تلخ میشود افکارم زمانی که از کودکی به ناگهان به حالی پا میگذارم که هیچ کس آنگونه که باید نیست

باید کمی با خدا خلوت کنم 

نکند پازل زندگیمان را فرشته ای به اشتباه چیده باشد ...

 

ل.س - 1397/07/25