نامه

در عصر رسانه های دیجیتالی دیروز نامه ای از یک دوست عزیز دریافت کردم که ازم خواست تا تمام متن نامه اش را تایپ کرده در وب سایتم بگذارم.

بدون هیچ سوالی من هم چنین میکنم :

 

 

 

گاها بی هیچ مقدمه و موخره ای ” او  ” میاد و میشینه رو ذهنم ، هر چند چندان هم ازاین حادثه ی تلخ و شیرین بدمم نمیاد ، اما واقعیت ابنه که بیشتر انرژیمو میگیره و حس بدی در پایانِ این تفکراتِ خودساخته میاد.یه نتیجه ی خوبی که گرفته ام و البته حسادتمو هم به غلیان درمیاره موضوع جایگزینیه که از اولش هم مشکل همین بود.

اگه اون که تو ۸ سال گذشته یه روز بی معشوق نبوده ، در دیماه ۹۷ شیرینِ فرهادی نشده بود قطعا – مرا که جایگزینِ نی نی سایتی ها کرده بود – از من سیر نمیشد و اون همه ادعاهای دروغین و دوستت دارم های حضوری و مجازی را کنار نمیگذاشت

اون هنوز در ماه عسلِ یه رابطه ی دیگه خوش میگذرونه و در مورد من حق داره بگه خنثی !! هستم .

حالا همه ی اینا یه طرف این مطالبمو که میخونه بخودش میباله که هنوز گرفتارشم .شایدم در عالم واقعیت حق داشته باشه .

من فقط از انتقام سختی که ازش گرفتم کمی ملولم و کاش کمی صبورانه رفتار میکردم.

اینکه بزرگترین آرزویش برای اشتغال را ازش گرفتم و بدتر از اون تمام تندیسِ اعتبار و اعتمادی را کهدر نزد نزدیکترین شخص دائم الحضور در زندگیش را داشت ،شکستم.هرچند اون همونی بود که حالا هم هست.اگه نی نی سایتی نیست ، وایبر و میعادی نیست ، تلگرام و خیل انبوهِ محمدحسین و توفیق و امیر و فرهاد و عباسی نیست ، با خط جدید ۹۱۲ و خط های اجاره ای و قرضی و اهدائی باز در فعالیتی بی پایان است و به ریش منم میخنده.داماد پسر دائی فامیلش در تهران و هم دانشگاهیش در بابلسر و دهها نفر دیگه که در صف قراردارند.یادم نمیره وقتی دوبار بجان پدرش که تو دنیا ازهمه بیشتر دوس داره قسمش دادم و پرسیدم این آدما تو زندگیت هستن یا نه ؟ با مکث گفت بله هستند و من همون روز فهمیدم قاب عکس مرا برعکس زده به دیوار …

شایدم بزرگترین علتی که هنوز تو ذهنمه صداقتِ احمقانه ی من بوده است که هنوز بر مظلومیت خود گریه ی دل سر میدهم .

۳۸۰ روز گذشت….

کلون ...

 

امشب

کلونِ در خانه را

کسی زد ،

سائلی بود

یا

ابن السبیلی

یا

آشنائی

یا

سایه ای از تو

صدای غریبی داشت ،

منِ همیشه منتظر

باز نکردم

دری را

که تو از آن

داخل نیائی…

 

 

#مجید_جمشیدی_راد
mjrad#

naghmehayegharibaneh@

http://mjrad.ir

 

بگذر

 

میخواست بگوید

دست بردار

از سرم ،

دید :

دست بر چانه

به اشارتِ انگشتی

می دواند سویی دگر

دُر لغزان

بر

گونه اش را ،

نگاهی کرد

بغضی فرو برد

گفت :

فکر ت را بردار

از سرم ،

از هاله ی

در هاله مانده ی اندیشه ام .

بگذار بارِ سنگینِ

نبودنت را

بکشم.

آتش بزن

تمثالِ نقش بسته بر

خیالم را ،

بشور صُورِ

خاطراتت از

یادم را ،

بگذار بدرد خویش

این خامِ پخته شده ی

سوخته ،

بسوزد .

بگذار هر روز

در پناهِ چهارده قرص ،

ماهِ شبِ چهاردهمش را

فراموش کند .

درِ دلت را نگشای ،

بگذار همان کتیبه ی

سنگی بماند ،

بسانِ ایامِ کهن ،

اما ….

اما

نتوانست بگوید ،

زبان در دهان نچرخید ،

چهاردهمین قرصش را

به یادِ قرصِ قمرش

خورد

و

رفت ….

 

#مجید_جمشیدی_راد
mjrad#

naghmehayegharibaneh@

http://mjrad.ir

.... و فراق جانسوزی دیگر

 

خزان ورماخ بوگلشنه یاراشمیر

بوتزلیگه  سنه اولوم یاراشمیر

چوخ تیزیدی سن بیزدن آیریلدون

بالا جانی بوکفن هیچ سنه یاراشمیر

 

زندگی در گذر است و هر چه بیشتر عمر میکنیم شاهد مصیبتهای بیشتری میشویم که سنگینی اشان از اتفاقات شیرنش خیلی زیاداست.

زنده ماندن و دیدن مرگ عزیزان داغی بر دل و روحِ خسته از همین زنده ماندن است که طی دورانِ گذر از این جهان به جهان دیگر را سخت و گاه غیرقابل تحمل میکند.

نمیدانم آن روز که خداوند این جهان خاکی را برپا کرد چرا درد و حرمانش را بیش از شادی و سرورش قرار داد؟

در سوره ی بلد و آیه چهارم میفرماید :

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ

 

و همانا ما انسان را در رنج و مشقت آفریدیم.

 

اینکه تعب و سختی برای بنی آدم از چه روی است ، در مجال این پست نمی گنجد ، اما صبر و تحمل و آرامش که از یاد خدا نشات میگیرد میتواند مرهمی بر زخمهای عمیق باشد.

پارسال در  همین روزها در اوج مشکلات کاری و روحی و روانی که شاهد نامرادیها و نامهربانی های بسیاری از بسیار کسان بودم و هنوز  زخم  خونینئش بر حجم روان و دلم سنگینی میکن ،  عمویم مرحوم کربلائی حسین جمشیدی مستقیم را از دست دادیم و داغدار شدیم .

امسال نیز در آستانه ی سالگردش نوه ی ایشان سینا جمشیدی مستقیم را در صانحه ای جانگداز از دست دادیم و از جمع زمینیان کم شد ولی در عالمی دیگر با پدر بزرگ و عمو و دخترعمویش محفلی نو را برپا ساختند.

جمع دنیوی مغموم و دلشکسته و جمع عالمی دیگر خرسند از وصالی نو هستند.

سینا سرباز وطن بود و به هنگام عزیمت به محل خدمتش در اثر صانحه ی اتومبیل بشدت مصدوم شد و پس از چند روز  امروز آسمانی شد.

متاسفانه من بدلیل توصیه ی پزشکانم  قادر به حضور در مراسم تدفین و تشیع و …. نخواهم شد .اما در این اندوه بزرگ خود را شریک غمِ پسر عموی گرامی علیرضا جمشیدی و دخترعمه ی عزیزم مریم خانم  میدانم و از خداوند متعال برای آن عزیز از دست رفته طلب رحمت و آمرزش الهی داشته و برای  ایشان و به ویژه زن عموی گرانقدرم اجری عظیم و صبری جمیل خواهانم.

#مجید_جمشیدی_راد
mjrad#

naghmehayegharibaneh@

http://mjrad.ir

 

 

 

کتاب عشق

یادت هست اسم کتابهائی که

برایت سرودم و

تو بی ترتیب و درهم

گذرا و در وهم

با پولهای سیاه

خریدی

خواندی و

غذایشان سپس خاک شد؟؟

۳۲ حرف الفبائی بیش نبودند

که ساختند داستانم را ،

چقدر آسان

کتیبه ی سنگیِ ماندگارم را

بسان آن کتابها

زیر بالشهای وهم و خیالت

به خفا سپردی

من همان شاعر چشمانِ شهلا

توصیف گری زیبا

از خمارینه هایت بودم

کوچه ها و خیابانهای

بن بست افکارم را

به اقیانوس عشقت

باز کرده بودی

دریغا

دریغا

که اغیار

” م ” از مجنونت گرفتند

جنون بر پیشِ اسمم گذاشتی

بی خبر از من که

هنوز

” لیلی ” روزها و شبهای منی

آفتاب عشقم هنوز

در طلوعست

نگاه مستت اما

خمارِ بامدادی غریب ،

چو قصه های کتاب

فراموش شدم

دستت خالی ماند

از رغبتی سابق

و من

در روشنیِ شبی سپید

خوابم برد …

 

#مجید_جمشیدی_راد
mjrad#

naghmehayegharibaneh@

http://mjrad.ir

 

 

شبی دیجور

آغاز میکنم دگر بار
شب دیجوری بی پایان
کم شده حجم باغ
از نوای آشنایِ
عشاق
بر تن درختی نمانده تکه برگی نیز
داعیان عشق کهن
چرا نمیگیرند از آنها سراغ؟
نغمه ها غریبانه شده
ناله ها آشنا
کجا رفت آن همه میثاق ؟
لخت و عریان گشته
سبزینه های پاک
جام ها خالی
ساقیان در خواب
نمیگیرند چرا
مئی از تاک ؟
من در حسرت پائیزی خود
قدم بر حیرت دی میگذارم
گیرم که “مجنون ” نبودم
“جنون ” میزبان من بود
از بیداری تا خواب .
شما را چه آمد ای
متفکران بی تاب ؟
زنده ام همچون یک گیاه
مرده در خاطرات عشق
یا
چه گویم
وهمی در کوچه ی بن بستی غریب ،
این بود شما و مرام هاله در ماه؟
روزها میگذرند
شبها نیز بسان آن ،
به پایان میرسد در آنی
حیات ما ،
بار ثقیل توهم
درک حقیری از عشق
رنگ زردی از ندامت
به کدامین شاخه ای
آویز میکنید
این ادعا ؟
شبی دیگر رسیده
نغمه های بیداریم را
در ساعت خواب شما
کوک میکنم ،
در درون خلوت خویش
رسوا من هستم یا شما ؟ ؟

#مجید_جمشیدی_راد

mjrad#

naghmehayegharibaneh@

http://mjrad.ir