من گند!!
هیچکی هیچی نمیگه
ولی خودم قشنگ احساس میکنم!!!
هیچکی هیچی نمیگه
ولی خودم قشنگ احساس میکنم!!!
اعصابم از همه ی دنیا خورده
(خرده!)
تو این روزا و شبا منم دعا کنید.................
اونم آبروی من نه!!!!! آبروی کس دیگری!!!
که من به هیچ قیمتی دلم نمیخواد آبرو ش ریخته شه!!
پ.ن ۱ : توروخدا دعا کنید.
به معنای واقعی کلمه بدبخت شدم
حوصله توضیح دادن ندارم.......من داشتم شروع میکردم اما...........
فقط واسم دعا کنید............چیزیکه الان خیلی نیاز دارم.......
پ.ن۱ : کسایی که میان اینجا و این پستو میخونن از همه بخوان واسم دعا کنن.......زندگیم گره خورده..گره ی کوووور
پ.ن۲:تامی دلم واست تنگ میشه دوستم!!
پ.ن۱ :منو گول زدن امروز که ماه رمضون نبود!
توی زندگی هر کس ، یک نفر بخصوص باید باشد، تو آدم مخصوصِ کدام آدمی؟
از وبلاگ....... تنهایی یعنی.......
پ.ن : راست میگن!!!!!!!!!! گاهی باید برای تا ابد جاودانه شدن از قلب کسی رفت...................
پ.ن : اخ کاش میشد خودمم از بعضی چیزا حذف میکردم.مغزم پریود شده
بیشتر به دلیل پ.ن هاش اومدم بنویسم!!!
حذف شد
با این حال و هوای امتحانا من موندم چرا همه جی انقدر گند شده !!!!!!!!
دلم هم شکسته ست هم این بغض در حال خفه کردنمان میباشد...............بغض دارم از امروز از قبلها...............نمیدونید که.....
سرم داره منفجر میشه.....دستی دستی دارم خودمو نابود میکنم
هه.....هیچوقت اینجا سلام نکردم....شاید یه حس منفی بود که کسی اینجا پاسخی نمیده!نمیدونم.۳ماهی نبودم.اینم که الان هستم بخاطر پست قبله،بخاطر حس بد پست قبل که منو کشون اینجا............شکم درست بود........حدسمم درست بود..............انگار زیاد حرف دارم اما دلم میخواد ساکت باشم........یه جورایی خفه باشم واسم بهتره!!
شاید اینجا رو بستم رفتم یه جا دیگه................به نوشتن نیاز دارم اما اینجا جاش نیست!همیشه نوشتن ارضام میکرده ولی این سالها خودم باهاش لج کرده بودم..........نمیدونم.........
الانم استرس شدیدی دارم....احساس میکنم قلبم دارم وایمیسه!
شاید این اخرین پست ۸۹ باشه،شایدم تا شب باز نوشتم که لبریز نوشتنم امروز......................
این استرس شاید واسه اومدنه ۹۰ باشه......اخه از سالیان پیش حسای خوبی نسبت به سال ۹۰ داشتم..........از همون ۵سال پیش احساس میکردم به ارزوها و رویاهام توو سال ۹۰ میرسم!انشاالله!! این سالها هم همش بی صبرانه منتظرش بودم،فکر کنم النم استرسم واسه همینه.همیشه بهار و عید حسای خوبی داشتم به اون سال ولی الان احساس میکنم این یه سال متفاوته با بهترین اتفاقاااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و ۸۹..........................۸۹ واسم سال خوووووبی بود........به یه ارامش نسبی که تو سالای قبل نداشتم رسیدم و ارتباطات خوبی داشتم،تجربه های قشنگی داشتم،احساسای قشنگیو لمس کردم و بوئیدم،که تو همه اینا مرمر نقش زیادی داشت! چون مرمر هست الان منم هستم...........اینو هم من میدونم.........هم خدا میدونه..........مرمرم میدونه!!!!!!!!!
(شاید سال جدید یه وبلاگجدید ساختم..............با حال و هوای خودم...خودخود الانم!)
سالی پر از شادی و ارامش واسه همتون ارزو میکنم،واسه کسایی که هرموقع بودم خوندنم و واسه همه اونایی که هرازگاهی بدون ردپایی از اینجا گذر کردند.امیدوارم توو سال جدید دل همتون لبریز از عشق شود.
عید همتون مبارک....
خلاصه که ما هنوز اندر خم یک
کوچه ایم ...........
خستم.....................................
خیلی خستم !!! ![]()
![]()
فقط دعا...
یک اتفاق سرنوشت ساز داره
توو زندگیم می افته.............
تو رو خدا واسم دعا کنید .
پ.ن:به این جمله اعتقاد داشتم اما فکر نمیکردم اینجور اسیرش شم!
پ.ن۲:از من بعیده نه؟
پ.ن۳:فکر میکردم دیگه از من گذشته.....................!!!!!!!
حذف شد !
پ.ن:این الان درد است!!!!!! بعضیا چشم و گوششونو باز کنن لطفا!
پ.ن۲:ین روزا حال و هوای دانشگاه اصلا بهم حال نمیده!
پ.ن٫:من یه چیزیم یه جام گیر کرده و یه جام درد میکنه ، باید چیکار کنم؟؟
پ.ن:همیشه روزای تولدمو دوست داشتم!!
انقدر پرم که هیچ راهی جز گفتن ندارم!
به زودی!
مردها موجودات بیچارهای هستند، حتی پریود نمیشوند تا بتوانند بدون توضیح و بهانهای، راحت اشک بریزند.
چرا همش میخ شدم یه جا !
چرا همش زووم میکنم رو همه چیز؟!
چرا خیره شدم به اینور و اونور ؟!!
چرا حال خودم و همه چیزو دارم تلخ میکنم !!
خستم.............خودمم حال خودمو نمی فهمم ! نگار جونمو بستن به چیزای بی ارزشی که حال خودمم ازشون بهم میخوره!!!!
پ.ن : تلخی ها حمله کردن،انقدر که فکرمم تلخ شده و توان ضد حمله نداره.
پ.ن۲ : خلاصه که حال خوبی نیست!
.....................................
پ.ن:هیچی نمی تونم بگم!
پ.ن۲ :این چه سکوتیه اخه؟! اه.........
پ.ن۳ :حس خفگی !!
بادبادکت را دریغ کن از آسمان شهری که مغازه هایش "بال کبابی"
میفروشند!!!
پ.ن:گاهی دوری بهتر از نزدیکیه....................بیشتر واسه خودت !
پ.ن۲:امرروز میخوام خودمو از خیلیا دریغ کنم!
تعطیل
یک هفته نیستم.............دارم میرم مسافرت،دارم میکنم و میرم که این ذهن یکم نفس بکشه! پس یک هفته تلخی تعطیل!!
پ.ن:من گاهی لازمه یه بادی به این ذهن شلوغم بخوره.
چقدر دوست دارم لحظه هایی رو که مامانم سرکاره و من زنگ میزنم محل کارش و از شدت خستگی گاهی صداش خسته ست و من نمیشناسم! بعد سلام و احوالپرسی میگم با خانم........ کار داشتم .میگه بفرمایین خودمم !منم که تو دلم هم خندم میگیره هم ۴ تا حرف تپل بار هوشم میکنم........بعد میگم مامان................ و ادامه ی حرفام.
اونو نمیدونم اما لحظه ای که من این پشت میگم مامان ، این پشت غش میکنم.به خودم ثابت میشه که چقدر مامانمو دوست دارم!!
راسته که میگن : بعد از خدا لایق ستایش مادر است.
انگار همه ی جونم به مامانم بسته ست!
احساس امروز خیلی شیرین بود!
پ.ن:اگه احساس امروزمو به مامانم نمی نوشتم می مردم!