فراموشی

ما همه فراموش شدگانیم 

ولی همچنان زنده

 

قلم خورده در واپسین روزهای 96 لعنتی

یعنی هنوز از بچه های قدیم کسی هست که اینجت سر بزنه

مخاطب خاص قدیمی :| تویی که 2 سال بیشتره یه تماس نگرفتی اگه میخونی یه یادی هم از ما بکن

هـــــــی

:( چه دورانی داشتیم اینجا....

ایستگاه


هیچوقت


هيچوقت حسرت ِ هيچکيو نخور ، چون همه بدبختند ، تو خبر نداري...

فئودور داستایفسکی

میخواهم اقلاً یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم!

ابله
فئودور داستایفسکی

فرهاد

شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی
وقت خوبی که می شد غزل تازه بگی

صبح یکشنبه ی من ، جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه، روی خونه جغد شوم

صفحه ی کهنه ی یادداشت های من
صبح دوشنبه روز میلاد منه،
اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه

غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من

عصر چهارشنبه ی من، عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من ، فصل جون سختی ما

روز پنجشنبه اومد
مثل سقاهک پیر ، رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیر بگیر

جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود پیش تر از اینها گفته بود
شاعر : شهیار قنبری
خواننده: زنده یاد فرهاد

دنیا اگه مردونگی بلد بودکه اسمش دخترونه نبود....

بازگشت

اونقدر بدبختی سرم ریخته بود حتی یادم نبود وبلاگ دارم :|

هرچند ک خیلی از خواننده های دائمیم رو از دست دادم ولی هنوز ....

هر روز دیوانه تر از دیروز و هیچکس نمیداند پشت این دیوانگی و سرخوشی چه دردی را پنهان کرده ام ...


عطر بهار می آید.زمین قرار است لباس نو به تن کند. و سالی هم که بود به خاطره تبدیل شود...
سالی که گذشت, چه خوب چه بد. برای بعضی از ما بد بود. برای بعضی از ما شاید خوب. 
از خود میگویم:حکایت این سال.حکایتِ سالی که نکوست از بهارش پیداست بود. بد شروع شد. کلیشه گذشت. تکرار هر روز بی دلیل نفس ها
,اتفاقات بد, سال خوبی نبود به هر حال...
حالا,
بیایید دلمان را کمی شاد کنیم.
این خوشی کوچک از امید دلیل خوبی میشود برای یک آغاز جدید.
بیایید دلمان را خوش کنیم. که امسال, سالی باشد پر از حس خوبِ خوشبختی, اتفاق های زیبا.بدون بغض...
بدون رفتنِ کسانی که دوستشان داریم. پیدا کردن دوستان جدید, یک بغل لبخند, و تمامِ آرزوهای زیبا.
شعار نمیدهم.
من واقعا دلم میخواهد به همین امید کوچک دل خوش باشم.
به همین امید که سالِ جدید حس زندگی دوباره بر روی قاب پنجره قلبمان بنشیند و قاصدک ها, همیشه خوش خبر باشند.
تا شاید بتوانیم تمام دلتنگی های به جا مانده بر دفتر خاطراتمان را پاک کنیم...
شما چطور؟

نــه نمـی دانــی...!
هیچــکس نمــی دانـــد...!
پشت ایــن چهــره ی آرامـ در دلــــم چه میگــذرد...!
نمـی دانـی...!
کســی نمـی داند.....!
ایــن آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام...!
چقــدر خسته امـ میکنــد...!


کسی آن سوی دیوار است

کس این سو

نه آن می داند

نه این

تنها شاعر است که می داند.

_________________________________________
عباس کیارستمی


تابستان
پشت چشمان تو
پنهان شده بود.
این روزها
که در امتداد نگاه من
ناپیدایی,
زیاد سردم میشود.


ای که دل بردی ز دلدار من، آزارش مکن

آنچه او در کار من کردست در کارش مکن

ولنتاین


این روزها
بیشتر دلتنگت میشوم.
میروم میان عکسها و نامه ها
دانه به دانه
در خاطراتشان قدم میزنم.
اتفاق خاصی نیوفتاده
باز ولنتاین نزدیک است
تو...
نیستی.
تا بگویم دوستت دارم
و برایت
عروسک های زیبا بخرم.
تا خوشحال شوی
و من
از خنده های تو
تنهایی را شکست بدهم
بشوم خوشبخت ترین مردِ روی زمین.
همین.


اگر آمدی و ندیدی مرا من آنجا پشت خم کوچه ها ............همان جا که یک روز دیدم تو را 
تو خندیدی و من دلم بی هوا به خود لرزشی کرد و انگار فرو ریخت فرو رفت تا آخر قصه ها ...اگر آمدی و ندیدی مرا بخند و مرا 
یاد کن بی هوا بگو آمد و رفت یادش بخیر که قلبش همین جاست.....این گوشه ها..!!


It's a quarter after one, I'm all alone and I need you now
Said I wouldn't call but I lost all control and I need you now
And I don't know how I can do without
I just need you now

Another shot of whiskey can't stop looking at the door
Wishing you'd come sweeping in the way you did before
And I wonder if I ever cross your mind
For me it happens all the time 

It's a quarter after one, I'm a little drunk and I need you now
Said I wouldn't call but I lost all control and I need you now
And I don't know how I can do without
I just need you now


دلتنگی ات کوچه ی باریکی دارد
یک طرفش من
به انتظار نشسته ام
و سمتِ دیگرش
شب هایی که
فقط با تو...
صبح می شوند!
زنگِ هر خانه ای را که بزنی
هیچکسی در را باز نمی کند
احساسم را پهنِ زمین می کنم
رویش دراز می کشم
و ستاره ها را
دانه دانه می شمارم
اما باز هم صبح نمی آید
تنهایی تمام نمی شود
غصه ها فرصت نمی دهند
تا از تو بپرسم:
هیچوقت عاشقِ خودت بوده ای ؟

تمام سال من بی تو پر از سوزه زمستونه .............


یک نفر را به خاک می سپاری...

تازه هزار و یک خاطره می آیند سراغت...
تازه هزار و یک خاطره می افتند به جانت...

این خاطره های با هم بودن، شب و روز برای آدم نمی گذارند...
این خاطره های با هم بودن، روز و شب برای آدم نمی گذارند.

کاش میشد خاطره ها را پاک کرد...
کاش میشد خاطره ها را خاک کرد.


روي میخ زندگی
نشسته ايم
و هنوز مي انديشيم
كه علم بهتر است يا ثروت ...
صداقت بهتر است يا بكارت
و هنوز نمي دانيم....
فرق درد و لذت را فرق عشق و شهوت را
فرق پرستش و بع بع كردن را
همه تلاشها بيهوده است
ما را تا از فرقمان بيرون نكشند
هيچ فرقي را نخواهيم فهميد..


یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید

راست میگه یا دروغ …

اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا

که با چشمشونم دروغ میگن !


دیشب مادری پریشان بود
کودک اش اما خندان بود

دیشب مردی خُر خُر میکرد
زنش اما دَمر و گریان بود

دیشب سیگاری روشن بود
مردی اما تَرک اش کرده بود

دیشب مشروب ته کشیده بود
میز اما سرمست و حیران بود

دیشب موبایلی بی صدا بود
یکی اما تا صبح منتظرتماس بود

دیشب ماه پشت ابر بود
چراغ اتوبان اما روشن بود

دیشب خورشید خانه ماه بود
ستاره ی بدبخت چشم به راه بود

دیشب زنی درگیر فروش تن بود
شوهرش اما در حبس زندان بود

دیشب دختری تا صبح کار میکرد
برادر لَش اش اما تو خواب ناز بود

دیشب همه فکر ها توی سرم بود
بسته های قرص دیازپام اما باز بود

دیشب جرات و شهامت فراری بود
من لعنتی دستانم لرزان بود

خلاصه دیشب کل شهر خواب بود
درد من اما همچنان بیدار بود ...


کاش می شد تو را یک روز حبس کنم در خود
بمانی همانجا در اعماق من تا ابد
مهم نیست اگر جانم بسر آید
مهم این است که تو میمانی برای من ...


ساعت 1:47 نیمه شبـــــ بود،شب و تنهایی و یه سکوت آروم و یواش.
داشت موزیک گوش میداد سیگارو برداشت روشن کرد رفت کنار پنجره کام میگرفت و به آسمون نگاه میکردیه شب سرد و آروم پنجره ی نیمه باز دود سیگار صدای آهنگی که پراز خاطره بود...
سیگارش تموم شد پینجره رو بست که هوای اتاق سر نشه رفت تو تختش گوشی موبایل و برداشت شروع کرد به نوشتن اس ام اس
salam divune khabi ya bidar?
manke aslan khabam nemibare
...
daram oun ahang ghashangaro goosh midam hamunike hamishe 2taeii mikhunim.
emshab yadet raft sms shabbekheyr bedia yeki talabe man.
kho0o0o0o0b bekhubi eshgham booooos...
مثل همیشه میخواست مسیج و بفرسته واسه عشقش ولی یهو یادش اومد که اون 3 روز پیــــــش ازدواج کرده...
چشاش پر اشک شد و بغض کرد گوشی از دستش افتاد موزیک تموم شد صورتشو گذاشت رو بالشو بی صدا گریه کرد :|
دست خودش نیست آخه 3 سال باهم بودن و یه دنیا خاطره و روزای تلخ و شیرین که تو 3 روز فراموش نمیشه خیلی سخت____¡!@

روزای خیلی دور


حــــبــس کن
کام بگیر
خـــاموش باش و فقط کام بگبر
فکر نکن,بغض نکن,حرف نزن
فقط حبس کن
از دودی بکش که از آتش دلت شروع شد و فقط یک درمان داره...
حـــبس کن


تنهایی و لحظه های پر آشوبم
هی مشت بر این دقیقه ها میکوبم
انگار همیشه رسم دنیا این است
تو حال مرا بپرسی و من … خوبم …


نــــترس جا نم!

ظرفیــــت باور منـــ به اندازه ی همـــه ی دنیــــاست

تو دروغتـ ـ ــ ـ را بگو...!

خاطرات کودکی


ﻫﺮﻭﻗﺖ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﭘﻨﮑﻪ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻪ ﯾﺎﺩ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻼﻡ ﮔﻔﺖ ﺑﮕﻮ ﭘﻨﮑﻪ
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﻨﮑﻪ
ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﮔﻔﺖ : ﺷﻮﺭﺕ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺗﻨﮕﻪ
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﮔ.ﻮ.ﺯ.ﯾ.ﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﻤﻖ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺭﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪ

ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺑﻨﻔﺶ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﯾﻪ ﻋﺮ ﻋﺮﺵ ﻫﻮﺍ ﺭﻓﺖ
ﻭ ﻣﻦ ﺗﻮﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺮﻩ :| ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻔﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺷﻮﺭﺕ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺑﺎ ﭘﻨﮑﻪ ﭼﻪ
ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﻳﻦ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺗﻮ
ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻭ ﺳﺨﻨﻮﺭﻱ ﺩﺍﺷﺘﻢ