می خواهم عصبی نباشم
نمی شود
دعوای من و تو از وقتی شروع شد
که ترازو کمی به نفع من پایین آمد و
صد گرم به ضرر تو
و این هیچ ربطی به سنگینی آب قم ندارد
همه سوزش من از این است
که هیچ کس تا به حال جفت گیری کلاغ ها را ندیده
ولی همین که تو می پری وسط شعر
همه مسخره می کنند و
مجبور می شوم تو را روی الاکلنگی بنشانم
واین باز هیچ ربطی به سنگینی آب قم ندارد
من پایین تو بالا
دید می زنم
به هرچه که حسودیت میشد
و من نداشتم
که باید هرچه زودتر دنبال هم وزن خود بگردی
خودت هم خوب می دانی
که من از بچگی
دستم به زنگ بالایی نمی رسید
با این حرفها سبک نمی شوم
تو همان بالا می مانی و
حداقل مطمئنم که دست هیچ دست کجی به تو نمی رسد
مگر اینکه بایستد روی پنجه پا
آن هم به زور دست درازی
دیگر نه این حرفها تو را اغنا می کند
ونه شعر های تو
«منو بی خیال شو پسر»
که این هم روش جدیدی است برای دیده شدن./