تاریخ ایران در یک نگاه

به وبلاگ دبیر تاریخ خوش آمدید

 

  نیست مرا بااحدی قهرو خشم

            هرکه بیاید قدمش روی چشم

 

 


دبیر تاریخ چهار دانگه

 

 

ادامه نوشته

تاریخچه ایل برچلو و بزچلو

 

 

تاريخچه ايل بزچلو-برچلو

 

منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم

...http://galehdarpatoghe.blogfa.com/

ادامه نوشته

اساتید من   -  حصارک کرج 1371 الی 1375

ادامه نوشته

داستان کوه نورد تنها

سه ثانیه مکث

333333333333333333333333333333333333333333333333333

ﺁﯾﯿﻦ ﻣﺰﺩﮎ

 

 

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺳﺪﻩ ﭘﻨﺠﻢ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺭﻭﺍﺝ ﯾﺎﻓﺖ . ﺍﯾﯿﻦ
ﻣﺰﺩﮐﯿﺴﻢ ﺑﻮﺩ . ﻣﺰﺩﮎ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺷﻮﺩ . ﻭ
ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﺑﺮﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ،ﻧﺠﯿﺐ
ﺯﺍﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﻧﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ
ﺩﻫﻨﺪ .
ﺷﺎﻫﻘﺒﺎﺩ ﺣﺎﻣﯽ ﺍﯾﯿﻦ ﻣﺰﺩﮎ ﺑﻮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﻥ ﺑﻮﺩ . ﺗﺎ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﻧﺠﯿﺐ ﺯﺍﺩﮔﺎﻥ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ
ﻗﺪﺭﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻫﻨﺪ . ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﯼ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 496 ﺷﺎﻩ ﻗﺒﺎﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﮐﻨﺎﺭ
ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﻭ ﺷﺎﻩ ﻗﺒﺎﺩ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﻟﺸﮑﺮﯼ ﻣﺮﺍﺟﻌﺖ ﮐﺮﺩ . ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﭘﺲ ﮔﺮﻓﺖ .
ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ ﻗﺒﺎﺩ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﯾﯿﻦ ﻣﺰﺩﮎ ﺷﺪ . ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﯿﻦ ﻣﺰﺩﮎ ﻧﻈﻢ
ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ . ﺯﯾﺮﺍ ﺍﯾﯿﻦ ﻣﺰﺩﮎ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﯼ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ
ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﻤﻼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮﺩ . ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﻧﺒﻮﺩ .
ﺑﻦ ﻣﺎﯾﻪ : ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ . ﻣﺎﯾﮑﻞ ﺑﺮﮔﻦ

چرا میگوییم «شیر آب»

🌹چرا به لوله ای که آب از آن خارج می شود می گوییم "شیر"؟ در سال های نه چندان، دور در ایران؛تنها دوشهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند. و در کلان شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبوداستفاده می کردند.در شهر تهران تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود.یکی از این قنات ها که به سرچشمه معروف بودمتعلق به سرمایه داری بود که بچه دار نمیشد.او نذر کرد اگر بچه دار شود؛ برای تهرانیان آب لوله کشی فراهم کند. پس از مدتی بچه دار شد و برای ادای نذرش به اتریش رفت تا مهندسانی را از آنجا برای لوله کشی آب بیاورد.در هر کشوری حیوانی که نماد آن کشور است را بر سر خروجی آب می گذاشتند.مثلا در فرانسه سر خروس استفاده می کردند مهندس اتریشی که به این منظور به ایران آمده بود فکر کرد که بر اهرم خروجی آب چه نمادی بگذارد!? او دریافت که بر روی پرچم ایران آن زمان 'شیر وخورشید'وجود دارد وشیر "نماد ایران" است. پس بر روی اهرم خروجی آب،سر شیری فلزی گذاشت و مردم هروقت برای برداشتن آب به آنجا می رفتند می گفتند: رفتیم از سر شیر آب آوردیم! منبع : میراث کهن ( ریشه ضرب المثل ایرانی)

عمر انسان برگرفته از

عمر انسان برگرفته از
خدا خر را آفرید.... و به او گفت: و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد. 

خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم. 
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. 
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون
انسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند.....
و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد...
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد.
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.

داستان کوه نورد تنها

 داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .
کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی اش را به یاد میآورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چاره ای نداشت جز اینکه فریاد بزند .خدایا کمکم کن". ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ نجاتم بده واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم؟
البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی.پس آن طناب دور کمرت را ببر!برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند. روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!


آلمان و جنگ جهانی دوم

آلمان و جنگ جهانی دوم


img/daneshnameh_up/b/be/hitler.jpg

جمهوری لیبرال و ایمار (1919 تا 1933)نتوانست ثبات اقتصادی یا سیاسی ایجاد کند. در اوایل دهه 1930، طرفداری از حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (نازی) افزایش یافت.
این حزب خواهان برقراری دولتی قدرتمند و متمرکز، سیاست خارجی جنگ طلب، حفظ خصوصیات نژاد آلبانی و فسخ توافقهای پس از جنگ شد، در 1933 ، رهبر حزب نازی آدولف هیتلر (1889 تا 1945) صدر اعظم و در 1934 رئیس جمهور شد.
رایش سوم (امپراتوری) او اتریش را ضمیمه خود ساخت (1938)، چکوسلواکی را تجزیه کرد (1939)، و اقدام به نابود سازی یهودیان و دیگرانی کرد که از نظر نازیها پست بودند. هیتلر به منظور پیشبرد ادعاهای ارزی در لهستان، پیمان عدم تعرض آلمان و شوروی را منعقد کرد. (24 اوت 1939)، که به شوروی اجازه میداد تا جمهوریهای بالتیک (استونی)، لاکوی و لیتوانی را ضمیمه خود سازد و توافقی برای تقسیم لهستان در یک سپتامبر 1939 آلمان را داخل جنگ کرد.
دو روز بعد بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند ولی برای کمک به لهستان کاری نمیتوانستنند انجام دهند.
هیتلر پس از گذشت وقفه ای موسوم به جنگ ساختگی به سوی غرب روی آورد. (1940) و به دانمارک، نروژ،بلژیک،هلند، لوکزامبورگ و فرانسه حمله کرد.
در 1941 ایتالیا بر ضد بریتانیا و فرانسه وارد جنگ گشت و با حمله این کشور به آلبانی و یونان جبهه بالکان گشوده شد. حمله آلمان به شوروی (1941) جبهه شرق را گشود.
همچنین در 1941، ژاپن با حمله به پایگاه دریایی پرل هاربر آمریکا در هاوایی به دول محور (آلمان و ایتالیا) پیوست. در اوج قدرت دول محور در1942، آلمان – مستقیماً یا ازسوی هم پیمانانش – نزدیک به کل اروپا به غیر از جزابر بریتانیا، سوئیس بی طرف، سوئد، اسپانیا و پرتغال را تحت کنترل داشت.
در اواخر 1942 درشمال افریقا وضع به ضرر دول محور تغییر کرد. در 1943، ایتالیا تسلیم شد و نیروهای شوروی شروع به عقب راندن آلمانیها کردند.
در1944 ، متفقین با پیاده کردن نیرو در ساحل نرماندی آزاد سازی اروپای غربی را آغاز کردند، و با پیشروی در بالکان آلمانیها را ازخاک شوری بیرون راندند. پس از بمبارانهای سنگین متفقین، پایان مار آلمان سریع بود. هیتلر در آوریل 1945 خودکشی کرد و برلین در اوائل مه به دست شورویها سقوط کرد.
در 1945، آلمان زمینهای بسیاری به لهستان داد. متفقین (بریتانیا، فرانسه، آمریکا، شوروی) این کشور – و پایتختش، برلین – را به چهار بخش اشغال تقسیم کردند.
مقصود متفقین، آلمانی متحدو خلع سلاح شده بود، ولی همکاری بین آنها به سرعت از هم پاشید، و در 1948 و 1949 شوروی برلین غربی را محاصره کرد. در 1948، بخشهای غربی آلمان ازنظر اقتصادی یکی شد.پس از وحدت بخشهای غربی و تشکیل جمهوری فدرال آلمان، دربخش شوروی، استقرار جمهوری دموکراتیک آلمان اعلام شد. پیشرفت اقتصادی جمهوری دموکراتیک آلمان در مقایسه با جمهوری فدرال لطمه خورد. در 1953 کمبود مواد خوراکی و حکومت سرکوبگرانه کمونیستی قیامی را به دنباب داشت. در 1955، آلمان غربی در مقام عضوی از اتحاد غربی کسب استقلال کرد. تقسیم کشور در آلمان با اکراه پذیرفته شد. صدر اعظم مونرادآدنائر (1876 تا 1967) از به رسمیت شناسی آلمان شرقی به عنوان کشوری مجزا امتناع کرد و روابط با اتحاد شوروی نامشخص باقی ماند.
روابط میان دو آلمان با فرار تعداد زیادی از آلمانیهای شرقی به غرب تیره شد و این فرارها فقط وقتی متوقف شد که والتر اولرشت (رهبر حزب کمونیست آلمان شرقی از 1950 تا 1971) دستور بنای دیوار برلین را صادرکرد (1961).

«آدم فروشی»

 

«آدم فروشی»

سهل - سومبات*

توانستی بفروشی

چه چیزی را به چه؟

چه کس ی را به که؟

گر تنها بودی، هیچگاه نامت را بر زبان نمی آوردم

همچو میکروب بر تاریخم پخش شدی و سرایت کردی

برای رسیدن به قله ای که راهش با سینه ی بابک هایم گشوده گشته

از دره گذشتیم

و از تپه سرازیر شدیم

و اندرین راه ها، با چندین  چند حمزه و سومبات

رو در رو گشتیم

با مکر و حیله ی آدم فروش ها

چندین بار

تاریخ، از ستیغ کوه

به

حضیض دره فرود آمد.

سهل - سومبات!

سنگ بنای خیانت را

بر راه های مان غلطاندی

با خنده ی خویش

اشک چشم دیاری را

سرازیر کردی

بدین زهرخند

بر زهر خیانت

عسل آمیختی

بدین لبخند

مادرمان را گریاندی...

همچو بادی برخاسته ای

گاه از شمال، گاه از جنوب

و یار و همراه

نامرد و نامردی شده ای

و

دشمن مردی گشته ای

به صد سکه ی زر، به یک «دست مریزاد»

توانستی بفروشی

رادمردان را؟

خود بگو

آنچه دادی، بر آنچه ستاندی

آنچه بفروختی، بر آنچه خریدی

می ارزید، آیا؟!

آیا با آنچه ستاندی

درخت مرادت سبز شد؟!

به آرزوهایت رسیدی؟!

زر برفت.

« دست مریزاد» گم شد

خود نیز بمردی

اما خیانتت بر پشت تاریخم

هنوز همچو داغ ننگ باقیست

قدرتش را بنگر

صدایش به عهد ما نیز رسید

بزرگی و عظمت آن که فروخته شد

درجه و حدّ آدم فروشی!

سایه ی سرد خیانت

بر سده های بعد

نیز افکنده گشت

چندین و چند سهل-سومبات

از آن سایه سربرافراشت

صدایش نیز رسید از آن دیار

بدین دیار

تو را زیاد ملامت نمی کنم

به گاهش آدم فروشی خود هنر شمرده شد

«آدم فروش» می بود مگر

«خریداری» نبود اگر؟!

*سهل - سومبات: خائنی که بابک خرمدین را به افشین ، فرمانده لشگر ارمینیه ( ارمنستان) و در نتیجه معتصم خلیفه ی عباسی فروخت.

شاعر: بختیار وهابزاده

دیلمانج: زین العابدین چمانی

تاریخ ترجمه:16/3/1388

دویستمین سالگرد انعقاد عهد نامه گلستان


عهدنامه گلستان، پایان جنگ اول، آغاز جنگ دوم


پس از گذشت دویست سال از عهدنامه گلستان که پس از جنگی طولانی بین دو کشور روسیه و ایران بسته شد و در نهایت باعث از دست رفتن مناطقی از ایران شد به بهانه مرور تاریخ می توان به چند نکته کلیدی این رخداد پرداخت. نکته اول اینکه این عهدنامه اولین موافقت نامه ای بود که دولت ایران با یک دولت غربی و از نقطه ضعف به امضا می رساند. این عهدنامه شامل تایید شاه ایران بر ضمیمه شدن مناطقی از قفقاز (گرجستان، قره‌باغ، گنجه، داغستان، شیروان، شکی، قبه، دربند، بادکوبه (باکو) و بخشی از تالش) به خاک روسیه بود. اگر چه ایران در دوران جدید با دولت های غربی موافقت نامه هایی امضا کرده بود اما این اولین بار بود که چنین عهدنامه هایی را پس از چند شکست نظامی سنگین به امضا می رساند. نکته دوم اینکه زمانیکه در سال ۱۸۰۳ یورش ارتش روسیه به گنجه و سپس در تابستان آن سال به ایروان آغاز شد هیئت حاکمه ایران با تمام قوا واکنش نشان داد. مصاف ایران با روسیه کمبودهای نظامی و فناوری این کشور را آشکار و فتحعلیشاه را مجاب کرد تا فرمان اصلاحات و تاسیس نظام جدید را صادر کند و نایب السلطنه عباس میرزا و دارالسلطنه تبریز را رهبر خط مقدم جبهه نبرد اعلام کند. "مصاف ایران با روسیه کمبودهای نظامی و فناوری ایران را آشکار ساخت و فتحعلیشاه را مجاب کرد تا فرمان اصلاحات و تاسیس نظام جدید را صادر کند و نایب السلطنه عباس میرزا و دارالسلطنه تبریز را به رهبری خط مقدم جبهه نبرد بگمارد." اما مرحله اول جنگ ایران و روس که به معاهده گلستان منجر شد در عمل طولانی، پرهزینه و بی پایان به نظر می رسید. اقتصاد و امکانات ایران در آن سال ها(۱۸۰۴/۱۸۱۳) عملا امکان ادامه یک جنگ فرسایشی و پرهزینه را نداشت. نکته سوم اینکه شکست سپاه ایران در دو نبرد اصلاندوز(۱۸۱۲ اکتبر) و لنکران( ژانویه ۱۸۱۳) دو تاثیر متفاوت در دارالخلافه تهران و دارالسلطنه تبریز داشت. در تبریز عباس میرزا و مشاورانش از جمله میرزا عیسی فراهانی(قائم مقام بزرگ) این شکست را تاکتیکی ارزیابی کرده و معتقد بودند قادر خواهند بود در مدت کوتاهی آماده نبرد مجدد شوند. در تهران اما فتحعلیشاه و مشاورانش از جمله صدراعظم، میرزا شفیع مازندرانی بر این عقیده بودن که مخارج این جنگ کمر شکن است و و نتایج مثبت آن کم. دو عامل دیگر شاه را مجاب ساخت که جنگ را خاتمه دهد و عهدنامه گلستان را بپذیرد. اول آغاز شورش های منطقه ای بخصوص در خراسان بود که نیاز به واکنش سریع داشت و دوم حضو گوز اوزلی سفیر بریتانیا در تهران پس از عقد یک معاهده دوستی و همکاری با دربار ایران بود که فشار او بر فتحعلیشاه برای قبول کردن آتش بس. سفیر بریتانیا نگران جنگ روسیه با ناپلئون بناپارت بود که همزمان با جنگ ایران در جریان بود. او می خواسنت روسیه تمام توان خود را معطوف به آن جنگ کند. "هیچ یک از طرفین امضا کننده گلستان از نتیجه کار راضی نبودند. گور اوزلی، سفیر بریتانیا در نوشتن عهدنامه گلستان نقش مهمی داشت. عهدنامه طوری نوشته شده بود تا هر دوسوی جنگ بتوانند آن را امضا کنند ولی هیچ یک راضی نباشند." اوزلی به فتحعلیشاه قول داد که در صورت قبول قرارداد گلستان وی و دولت بریتانیا برای باز پس گیری بخشی از مناطق تحت اشغال روسیه با تزار وارد مذاکره خواهند شد. قابل ذکر است که مداخله بریتانیا راه به جایی نبرد و روسیه هیچ زمینی را به ایران پس نداد که این یکی از دلایل جنگ دوم ایران و روس بود. نکته آخر اینکه هیچ یک از طرفین امضا کننده گلستان از نتیجه کار راضی نبودند. گور اوزلی سفیر بریتانیا در نوشتن عهدنامه گلستان نقش مهمی داشت. عهدنامه طوری نوشته شده بود تا هر دوسوی جنگ بتوانند آن را امضا کنند ولی هیچ یک راضی نباشند. برای روسیه این واقعیت که ایروان، نخجوان، بخش هایی از جنوب قرا باغ و تالش در اختیار ایران باقی ماند همچنان ناراحت کننده بود. از آن سوی نیز با بی نتیجه ماندن فعالیت های دیپلماتیک برای بازپس گیری مناطق اشغال شده و اینکه ایران در جنگ اول دو کشور دچار شکست قطعی نشده بود این تفکر را دامن زد که شاید بتوان مناطق از دست رفته یا حداقل بخشی از آن را پس گرفت. از این منظر به نظر می‌آید هردوسوی جنگ به عهدنامه گلستان نه به عنوان کلام آخر در جنگ بلکه به عنوان آتش بس موقتی نگاه می کردند و همین پایه گذار جنگ دوم دو کشور و عهدنامه ترکمانچای شد.

فتحعلیشاه کاملا عاقلانه رفتار کرد.(صادق زیبا کلام)

 

ماهنامه نسيم بيداري

شماره 38 و 39

 

در کتاب‌های تاریخ رسمی نام فتحعلیشاه همواره با جبن، خیانت و زن‌بارگی مترادف بوده‌است. واگذاری مناطق شمال غرب ایران به روسیه نیز یکی از نقاط سیاه کارنامه وی به شمار می‌آید. تا به حال از خود پرسیده‌اید که اگر جای فتحعلیشاه بر تخت تکیه زده بودید، چه می‌کردید تا این سرزمین‌ها از ممالک محروسه ایران خارج نشود؟ آیا شما بهتر از فتحعلیشاه در این امر عمل می‌کردید؟ این پرسش‌ها را با صادق زیبا کلام استاد علوم سیاسی داشنگاه تهران مطرح کردیم. وی بر این باور است که فتحعلیشاه در معاهده گلستان و ترکمانچای کاملا عاقلانه رفتار کرده است وگرنه هر اقدام دیگری جز این موجب می‌شد که بخش‌هایی از خاک ایران از دست برود و تا تهران به تصرف رسو‌ها در بیاید ..... نویسنده کتاب سنت ومدرنیته تصریح دارد که نباید با یک نگاه ایدئولوژیک تاریخ را بررسی کرد و فتحعلیشاه را خائن دانست به عبارت بهتر خائن قلمداد کردن پادشاهان قاجار از یک نگاه ایدئولوژیک به تاریخ نشات می‌گیرد. .....

***

مصاحبه كننده: آقای دکتر نظر کلی در خصوص پادشاهان و رجال قاجار آنست که آنان مهمترین عامل عقب ماندگی ایران در قرن نوزدهم بوده اند. اما شما در کتاب «سنت و مدرنیته » خود که در خصوص ایران عصر قاجار است ،آنان را عامل وضعیت اسفبار ایران در عصر قاجارها نمی‌دانید. کمتر مورخ و صاحبنظری را می‌توان سراغ گرفت که با تفکرات شما موافق باشد حتی به نظر می‌رسد که شما دارید از فتحعلیشاه که در زمان وی 17 شهر ایران در منطقه قفقاز و اساسا کل سرزمین‌های قفقاز از ایران جدا شد و از طرفی قرار دادهای اسفبار و یک جانبه گلستان و ترکمانچای میان ایران وروسیه به امضارسید ،دفاع می‌کنید. این قراردادها آن قدرهابه زیان ایران و یک سویه بودند که قرارداد ترکمانچای اصلا وارد فرهنگ زبان فارسی شده و برای توصیف اسفبار بودن یک قرار داد می‌گوبند «صدر رحمت به قرار داد ترکمانچای» با این پیش فرض شما چگونه از فتحعلیشاه یا سایر پادشاهان قاجار دفاع می‌کنید؟

شما توجه کنید که کتاب سنت و مدرنیته از عملکرد فتحعلیشاه دفاع نمی‌کند. من اساسا از عملکرد پادشاهان قاجار دفاع نمی‌کنم. بحث بر سر چیز دیگری است. بحث من بر سر رویکرد یا خطای تاریخی ما می‌باشد.

مصاحبه كننده: من خواهش می‌کنم برای روشنتر شدن بحث بر رروی همان فتحعلیشاه و مشخصا عملکرد او و توافق نامه‌های ایران و روسیه متمرکز شویم.

ببینید تصویری که ما در تاریخ مان از فتحعلیشاه ساخته ایم،این است که او یک پادشاه پست ،ظالم ،زنباره ،ناآگاه ، بیسواد ، جاهل ، مال جمع کن ،بی‌لیاقت ،بی دین ،دهن بین و خلاصه مظهر همه صفات منفی بوده است.

مصاحبه كننده: آیا این درست نیست خود شما در کتابتان نوشته اید که فتحعلیشاه 200 بار ازدواج کرد و 170 دختر و پسر از این ازدواج‌ها داشته است خود شما نوشته‌اید که او هیچ تلاشی در جهت تغییر و اصلاحات نداشته است. شما  از قول فریزر یک مستشرق انگلیسی که در زمان فتحعلیشاه به ایران آمده بود،نوشته اید که فتحعلیشاه به ایران مانند وطن خود که باید آن را دوست داشته باشد و حفظ کرده و ترقی دهد ،نمی‌نگریسته است بلکه به ایران مانند یک ملک استیجاری نگاه می‌کرده که مدت اجاره اش معلوم نیست از این رو بر خود فرض می‌داند تا زمانی که در راس قدرت است آن را غنیمت شمرده و به جمع آوری مال و اموال بپردازد یا اینکه در همان کتاب نوشته اید که وقتی یک اروپایی به دربار ایران آمده و بذر سیب زمینی می‌آورد (تا آن زمان سیب زمینی در ایران ناشناخته بود )و می‌گوید این را در ایران کشت کنید برای رفع قحطی خوبست. فتحعلیشاه می‌گوید اول پیشکش من را تعیین کنید. یا نوشته اید که اهالی منطقه ای به دربار می‌آیند و و از پادشاه کمک می‌خواهند که به ساختن سدی در منطقه اشان کمک کند تا از کم آبی نجات پیدا کنند. باز فتحعلیشاه می‌گوید که پیشکش من چقدر است برای موافقت به انجام آن کار . این‌ها همه مطالب کتاب شماست. یا باز در همان کتاب نوشته اید که وقتی سفیر انگلستان به دیدار پادشاه می‌آید فتحعلیشاه از وی می‌پرسد که که زمین را چقدر می‌بایستی بکنند تا برسند به ینگه دنیا (آمریکا )یعنی این آدم اینقدر نادان بوده است. اینها همه مطالب کتاب سنت و مدرنیته خودتان است بنابراین اگر مورخین و نویسندگان پادشاهان قاجار از جمله فتحعلیشاه را به فساد ،نادانی ،ظلم ، بی خبری ،پول پرستی و مال جمع کردن ،بدنبال پیشرفت و ترقی کشور نبودن و توسعه حرمسرا و عیشو عشرت متهم کنند خیلی هم بیراه نگفته اند.

بحث بر سر علت و معلول است. بحث بر سر ریشه‌یابی است. بحث بر سر ندیدن و نشناختن تاریخ ایران و عصر قاجار است. بحث بر سر نگاه ایدئولوژیک داشتتن به تاریخ است. بحث بر سر ندیدن و پی نبردن به خیلی از جنبه‌های دیگر جامعه ایران عصر قاجار می‌باشد .بحث بر سر نگاه یک سویه و عرض کردم نگاه سیاسی ،سیاست زده و ایدئولوژیک به تاریخ است. بحث بر سر ندیدن فتحعلیشاه و ندیدن همه ایران عصر قاجار است.

مصاحبه كننده: متوجه منظورتان نمی‌شوم دیگران چه چیزی را در مورد فتحعلیشاه و ایران عصر قاجار نمی‌بینند؟

ندیدن اینکه چه چیزی و کدامین دلایل باعث می‌شود که به عنوان مثال فتحعلیشاه 200 بار ازدواج کند؟ چرا او زیر بار امضا معاهده‌های گلستان و ترکمانچای رفت؟و اساسا ندیدن جامعه‌ای است که فتحعلیشاه در آن پادشاهی می‌کرده است .

مصاحبه كننده: چه چیزهایی را دیگران ندیده‌اند؟ چه نکاتی را دیگر مورخین و نویسندگان در مورد فتحعلیشاه از قلم انداخته‌اند؟

خیلی چیزها!

مصاحبه كننده: مثلا ؟

مثلا اینکه شما می‌فرمایید این آدم مظهر زنبارگی،  جهالت و ...بوده است. اما می‌دانید این آدم وقتی می‌میرد او را کجا دفن می‌کنند؟

مصاحبه كننده: نه متاسفانه !

خدمتتان عرض می‌کنم نزدیک‌ترین قبر به حضرت معصومه(س) قبر فتحعلیشاه است. همان کسی او را شما جرثومه فساد، بی‌دینی و خیانت تصور می‌فرمایید.

مصاحبه كننده: چون قدرت داشته و پادشاه بوده حتما به زور حکومت او را در آن مکان مقدس دفن کرده‌اند.

مابقی تاریختان هم همین طوری است. اولا اصلا به زور نبوده است. بلکه جنازه او با ابهت و با جمعیت از تهران به قم حمل شدو کل مملکت عزدارای کردند. بر جنازه او بزرگترین علما و روحانیون ایران نماز خواندند. ثانیا در هیچ کجا تاریخ ذکر نشده که مردم و علما مخالف دفن جنازه فتحعلیشاه در حرم حضرت معصومه بودند و چون زور علما و مراجع نمی‌رسید به عنوان اعتراض سکوت کردند و از منازلشان بیرون نیامدند بلکه تاریخ عکس اینها را می‌گوید . تاریخ می‌گوید که علما و مراجع نجف تسلیت گفتند. مردم سیاه پوشیده و عزاداری کردند.  نه تنها هیچ اعتراضی نسبت به دفن فتحعلیشاه صورت نگرفت بلکه گروه گروه مردم تا ماه‌ها بعدش می‌آمدند به زیارت قبر شاه متوفی .

مصاحبه كننده: خب مردم از عملکرد او آگاهی نداشتند؟

یعنی چه؟ یعنی مردمی‌که هم عصر فتحعلیشاه بودند از عملکرد او آگاهی نداشتند. اما شما که 150 سال  بعد از فتحعلیشاه دارید زندگی می‌کنید علم و اطلاع از عملکرد او پیدا کردید؟

مصاحبه كننده: ما در طول 150 سال به اسنادی دست پیدا کردیم که اطلاعات بیشتری در خصوص ایران عصر قاجار در اختیار ما قرار می‌دهد.

اینها همه‌اش کلیشه وشعار است.

مصاحبه كننده: یعنی قبول ندارید حجم اطلاعات و دانش ما امروز پیرامون عملکرد فتحعلیشاه بیشتر از 150 سال قبل است ؟

خیر قبول ندارم. این جوری نبوده که مردم در زمان فتحعلیشاه آگاهی نداشته اند وشما امروز آگاهی پیدا کردید. امکان دارده مشخصا به من بفرمایید در مورد فتحعلیشاه در این 150 سال چه اطلاعاتی به دست آوردید که مردم در زمان فتحعلیشاه از آن بی خبر بودند؟

مصاحبه كننده: یعنی شما پیشرفت تاریخ و افزایش آگاهی‌هایی ما را نسبت به 150 سال گذشته قبول ندارید ؟

اینها همه‌اش کلی گویی است وشعار. من از شما یک سوال ساده کردم شما می‌فرمایید. فتحعلیشاه جرثومه فساد و تباهی بوده است بنده می‌پرسم که پس چرا این جرثومه فساد و تباهی در مقدس ترین مکان در کشور بعد از مشهد دفن می‌شود. چرا همه بزرگان و مردم برایش عزدارای می‌کنند. شما که اینها را نمی‌دانستید، بجای رفتن بفکر که واقعا اگر فتحعلیشاه این قدر پست بوده چرا وقتی از دنیا می‌رود آن جوری مملکت برایش عزادار می‌شود؟ می‌روید به سراغ کلیشه بعدی . علم پیشرفت می‌کندو مردم آن زمان ناآگاه بودند نسبت به عملکرد فتحعلیشاه اما امروز آگاهی پیدا کردند. یعنی یک کلیشه به ظاهر قشنگ اما پوک و تو خالی را می‌گذارید جلوی من. معنی حرف شما این می‌شود که مردم در زمان فتحعلیشاه در مورد او خیلی چیزها را نمی‌دانستند، اما در طی این 150 سال بدلیل پیشرفت علم و تاریخ و آگاهی انسان‌ها اطلاعات و دانش بیشتری در مورد فتحعلیشاه پیدا کرده‌اند. بنابراین ما حق داریم که او را جرثومه فساد بدانیم. من از شما یک سوال کردم پرسیدم که شما در طی این قریب 170 سالی که از مرگ فتحعلیشاه می‌گذرد چه اطلاعات جدیدی را در مورد عملکرد یا سیاست‌های فتحعلیشاه کشف کرده‌اید یا در نتیجه تحقیق بدست آوردید که مردم و علما هم عصر فتحعلیشاه از آنها بی خبر بودند و بالطبع در نتیجه آگاهی‌های جدید شما رسیده‌اید به این نقطه که او جرثومه فساد است. اما مردم در آن زمان از این حقایق بی خبر بوده اند.

مصاحبه كننده: سوالات را متوجه می‌شوم اما این مستلزم مطالعه بر روی دوران فتحعلیشاه است.

ببینید خودتان را خسته نکنید. از روزیکه فتحعلیشاه  فوت شد و او را بردند تا در حرم حضرت معصومه دفن کنند تا امروز نزدیک به 170 سال می‌گذرد ما یک نخود هم مطلب ودانش جدیدی پیدا نکرده‌ایم که بگوییم مردم در زمان فتحعلیشاه این را نمی‌دانستند و اگر هم می‌دانستند می‌ریختند و نمی‌گذاشتند جنازه پادشاه در جوار حضرت معصومه (س) دفن شود.

مصاحبه كننده: یعنی شما بر این باورید که معلومات ما در تیر 1392 نسبت به 170 سال قبل که فتحعلیشاه حکومت می‌کرده تغییری نکرده است ؟

قطعا. جان کلام هم اینجاست که ما امروز در مورد فتحعلیشاه همان را می‌دانیم که مردم 170 سال قبل می‌دانستند.

مصاحبه كننده: خب چرا 170 سال پیش او را جرثومه فساد نمی‌دانستند و در کنار حضرت معصومه دفن کردند. اما امروز او را جرثومه فساد می‌دانند؟

این سوال کلیدی است. این سوالی است که در حقیقت شما باید از خودتان بپرسید که چرا 170 سال پیش فتحعلیشاه  را خائن نمی‌دانستند و بزرگترین علما بر جنازه‌اش نماز گذاردند و با سلام و صلوات و تکریم جنازه اش را در حرم حضرت معصومه (س)دفن کردند اما امروز همان آدم را جرثومه فساد می‌دانند. اولش گفتید که ما امروزه معلومات بیشتری نسبت به فتحعلیشاه پیدا کرده‌ایم . می‌پرسم که آن معلومات و دانش که پیدا کرده ایدچیست؟ در نهایت معلوم می‌شود که دانش و اطلاعاتی در کار نبوده که باعث این تغییر نگاه متضاد شود. خوب اگر اطلاعات جدید باعث تغییر این نگاه در مورد فتحعلیشاه نشده پس چی باعث این تغییر نگاه شده است؟

مصاحبه كننده: دقیقا سوال این است ؟

خیلی خیلی ساده و خلاصه خواسته باشم بگویم باید به این نکته اشاره کنم که آنچه تغییر کرده نگاه و جهان بینی ما به سوژه است. همان دوستان هرمنوتیک و نگاه‌های آدم‌های متفاوت سوژه و برداشت‌های متفاوت از سوژه همان داستان انگور و عنب است. نگاه آدم‌های امروز به همان سوژه با نگاه‌های آدم‌های 170 سال پیش فرق کرده است.

مصاحبه كننده: امکان دارد مشخص تر در مورد فتحعلیشاه توضیح بدهید؟

نگاه امروزی به پادشاه از جمله فتحعلیشاه آنست که پادشاه و شاهنشاهی مظهر ظلم ،شقاوت و فساد و تباهی است اما نگاه 170 سال پیش به پادشاه او را ظل السطان، مسئول جهاد در برابر کفار و منبع قدرت لایزال شرعی و عرفی می‌پنداشته اند. به همین خاطر وقتی که فوت شد بزرگترین علما ومراجع بر جنازه‌اش نماز خواندند و او را در قم دفن کردند.

مصاحبه كننده: شما معتقدید که فتحعلی شاه را باید با نگاه زمانه خود فتحعلیشاه دید ؟

من اساسا معتقدم تاریخ یعنی این. و غیر از این را اساسا تاریخ نمی‌دانم. بلکه تبلیغات ایدئولوژیک دولتی می‌دانم که سر سوزنی ارزش علمی‌ندارد. ایدئولوژی حاکم پادشاه را جرثومه فساد می‌داند. اما واقعیت این است که در زمان خودش میرزای قمی‌فتحعلیشاه را شبه جانشین خدا بر روی زمین تعریف کرده و اصل مقام پادشاهی را حسب اراده و مشیت خداوندی می‌دانسته است . در زمان فتحعلیشاه مشروعیت و حکومت از آسمان می‌آمده اما در زمانه ما مشروعیت حکومت از صندوق رای وزارت کشور می‌آید. آنچه در این 170 سال تغییر کرده نگاه ما به هستی و جامعه و خدمان بوده نه اینکه معلومات  بیشتری در مورد فتحعلیشاه پیدا کرده‌ایم.

مصاحبه كننده: یعنی نسبی گرایی ؟

نه اسمش نسبی‌گرایی نیست. حالا اگر دوست دارید اسمش را نسبی‌گرایی بگذارید، بگذارید.  اسمش تلاش در دیدن فتحعلیشاه و گذشته از پشت عینک زمان فتحعلیشاه است نه از پشت عینک ایدئولوژیک زده دولتی امروز. همه هنر مورخ این است که مثل یک هنرمند چیره دست بتواند عصر و زمانه فتحعلیشاه را ببیند. ببیند که هزاران گاری ،کجاوه ،الاغ ،قاطر ،اسب به همراه ده‌ها هزار انسان با پای پیاده دارند بدنبال جنازه فتحعلیشاه به قم می‌روند. همه هنر مورخ این است که بتواند در ذهنش صحن بزرگ حیاط حرم حضرت معصومه را مجسم کند در حالیکه جنازه «سلطان نمازی» و «آقا خان مغفور» (القاب دیگر فتحعلیشاه ) بر روی زمین است و علما و مراجع دارند نماز میت می‌خوانند. و ده‌ها هزار نفر به آنان اقتدا کرده‌اند. همه هنر مورخ این است که بتواند درک کند که چرا فتحعلیشاه 200 بار ازدواج می‌کند. بتواند بفهمد که او با هر ازدواج یک متحد جدید برای خودش ایجاد کرده است. از سوی دیگر مورخ باید بتواند درک کند که چگونه ده‌ها فرزند و نوادگان این ازدواج شبکه نیرومندی را در کشور ایجاد کردند و موجب شدند تا کشور بدون ارتش ،اقتصاد ،برورکراسی ،پلیس و حفاظت و .... دارند مملکت را به ارامی‌اداره می‌کنند. می‌شود هیچکدام از اینها را ندید و همین حرف‌های رایج را که فتحعلیشاه نادان ،ظالم ،زنباره ،طماع و ... است را مدنظر قرار داد.

مصاحبه كننده: حالا برگردیم بر سر عملکرد فتحعلیشاه در انعقاد معاهده گلستان و ترکمانچای . به نظر شما مذاکره کننده‌های ایرانی در این دو معاهده بد عمل کردند یا اینکه چاره دیگری هم داشتند.

شما توجه کنید که ما جنگ را باخته بودیم روس‌ها تبریز را گرفته بودند و به نظرم  روس‌ها مردانگی به خرج دادند و حاضر شدند به پشت رود ارس بروند بنابراین ایران چاره‌ای جز پذیرش مفادعهدنامه نداشت. هیچ‌وقت فرد شکست خورده مذاکره نمی‌کند بلکه دربست تسلیم می‌شود. به همین دلیل براین باورم که فتحعلیشاه چاره‌ای جز این نداشت. هر قدرتی که شکست می‌خورد باید تمام درخواست‌های دولت فاتح را بپذیرد. بنابراین ایران نیز می‌بایست کوتاه می‌آمد. اگر ایران به این معاهده‌ها تن نمی‌داد تبریز ،زنجان و تهران هم به خاک روس‌ها الحاق می‌شد.  ارتش روس آنقدر قوی بود که هیچ چیز نمی‌توانست جلوی آنها را سد کند بنابراین درست نیست که گفته شود که فتحعلیشاه خیانت کرده است، چون می‌خواست کشور را حفظ کند نمی‌توانست کار دیگری کند. به نظر من مورخینی که این شائبه‌ها را مطرح می‌کنند باید به این سوال پاسخ بدهند که چرا ایران موجب شد که دور دوم جنگ ایران و روس شروع شود. ایران در معاهده ترکمانچای خسارت پرداخت کرد چون جنگ را شروع کرد. همچنانکه ایران از عراق طلب کرد تا خسارت پرداخت کند چون جنگ را آغاز کرده بود. اگر ایران به دولت روس اولتیماتوم نمی‌داد و روحانیون دولت را تحریک نمی‌کردند که به دلیل این امر که روس‌ها در مناطق تحت امر خود مسلمانان را اذیت می‌کنند وباید به یاری آنها شتافت، قطعا دور دوم جنگ ایران و روس شروع نمی‌شد. متاسفانه در حالیکه هر ناظری که وضعیت دو سوی میدان را می‌شناخت در می‌یافت که برنده هر نبرد احتمالی روسیه است، تعدادی از مردم هیجانزده وبرخی از روحانیونی که شناختی از قدرت روسیه نداشتند بر طبل جنگ نواختند وشاه ودربار را مجبور به پیروی کردند. بعضی از تلاش دارند علت شکست ایران در دور دوم نبرد ایران ورسیه را به گردن کم‌کاری دربار قاجار بیاندازند، اما به نظر من حتی اگر این فرض را بپذیریم و در صورت بسیج تمام قوا نیز در نتیجه جنگ تغییری حاصل نمی‌شد. بحث در اصل این نبرد است و نشناختن دنیای آن روز توسط حامیان آن روز نبرد دوم ایران  و روسیه.

مصاحبه كننده: پس گر شما هم جای فتحعلیشاه بودید همین کار را می‌کردید ؟

قطعا راهکار دیگری نبود. اگر فتحعلیشاه یا هر کس دیگری به این شرایط تن نمی‌داد دیگر چیزی از ایران باقی نمی‌ماند و این سرزمین توسط ارتش تزار بلعیده شده‌بود.

مصاحبه كننده: پس شما این نوع عقب نشینی را خیانت نمی‌دانید؟ چون در تاریخ ما عقب نشینی‌ها خیانت و هرگونه شعارهای تند وضد استعماری به عنوان خدمت معرفی می‌شود.

 اصلا و ابدا. من بر این باورم عباس میزرا و فتحعلیشاه کاملا عقلایی رفتار کردند اگر شعارهای تند داده بودند که دیگر شهری از ایران باقی نمانده بود و همه شهرها به تصرف روس‌ها در می‌آمد وامروز ما احتمالا به دلایل از بین رفتن کلیتی به نام ایران سخن می‌گفتیم.در پایان باید این نکته را تاکید کنم که در دیپلماسی بسیاری از عقب‌نشینی‌های خردمندانه برای کشور بسیار بیش از سیاست‌های تهاجمی ومتهورانه بی‌پشتوانه سود به همراه داشته‌است.

مقبره شاهان قاجار


 

آرامگاه شاهان قاجار


 1- آقامحمدخان . سلطنت 1193-1211


عمر او 56 سال و قبرش در نجف است .


2- فتحعلی شاه سلطنت 1212-1250 عمر 64 سال و


چهار ماه و قبرش در قم است .


3- محمدشاه 1250-1264 مدت عمر 41 سال و


11 ماه و قبرش در قم است .


4- ناصرالدین شاه از 1264-1314 مدت عمر 67


سال مدفن در حضرت عبدالعظیم .

سنگ قبر ناصرالدین شاه


5- مظفرالدین شاه 1314-1324 مدت عمر 55 سال


مدفن کربلا.


6- محمدعلی شاه 1324-1326 مدفن کربلا.


7- احمدشاه 1326-1344 مدفن کربلا.

ادامه نوشته

نکات مهم تاریخ ایران وجهان1

 

اولین کشف بشر  آتش

 اولین فلزی که بشر کشف کرد  مس

اولین منطقه پیدایش اجتماعات بشری و یکجا نشینی  خاورمیانه

اولین شهرهای میان دو رود باستان  در سومر پدید آمد

اولین فرمانروایان دولت شهرهای سومری  انسی نام داشتند

 اولین فرمانروای سومری که توانست مدتی بر دولت شهرهای سومری مسلط شود  اتن

 اولین امپراطورمیان دو رود باستان  سارگن

 اولین کتابخانه های جهان  در میان رودان پدید آمده است

 اولین الواح یافت شده از بشر  مربوط به 5 هزار سال قبل می باشد

 اولین فرمانروایی که توانست تمام مصر را زیر سلطه خود ببرد  منس بود

اولین کسانی که اجساد را مومیایی  می کردند  مصری ها

اولین کشوری که قدیمی ترین کاغذ در آنجا رایج گردید  مصر

اولین اقوام معتقد به پزشکی همراه با خرافات  مصری ها

 اولین منطقه ای که دین بودا در آنجا رایج گردید  هند

اولین پادشاه ایرانی که که شمال هند را فتح کرد  داریوش اول

 اولین کشوری که در آن رسم غیر انسانی ساتی رایج گردید  هند

 اولین مناطق باستانی هند  موهنجودارو و هارپا

 اولین کشوری که عدد پی و صفر در آن اختراع گردید  هند

 اولین سلسله بزرگ چین باستان  شانگ

اولین پدیده های مدنیت در چین  پیدایش و گسترش خط و تقویم

اولین امپراطوری چین  شی هوانگ تی

 اولین سلسله ای که در زمان آن دین بودا به چین راه یافت  هان

 اولین کسانی که سفال را اختراع کردند  ایرانیان

اولین سازندگان وسایل سفالی  زنان

اولین منبعی که نام ایلام در آن آمده است  نامنامه­ی شاهان سومری

 اولین شهری که بیشترین اطلاعات در مورد ایلام ارائه می دهد  شوش

اولین پایتخت ایلامی  شوش

اولین کسانی که از آجرهای لعاب دار در تزئین بناها استفاده کردند  ایلامی ها

اولین قومی که ایلامی ها خط میخی را از آنها اقتباس کردند  سومریان

اولین محل تجمع اقوام آریایی  علف زارهای اوراسیا

اولین مخترعان قنات در جهان  ایرانیان

اولین پادشاه کیانی که دین زردشت را پذیرفت  گشتاسب

اولین کتاب دینی ایرام باستان  اوستا

 اولین دینی ایران باستان  زردشت

اولین قسمتهای اوستا که سروده­ی زردشت است  گات ها

اولین آموزگاران ایران باستان  موبدان

اولین نام همدان  کاسی

اولین حکومت ایران بعد از ورود آریایی ها  ماد

 اولین پادشاه ماد  دیااکو

اولین منبعی که نام ماد در آن آمده است  الواح گلی آشوری

اولین اتحادیه ای که توسط قبایل زاگرس در برابر حملات آشوریان شکل گرفت  اتحادیه ماننا

اولین منبعی که نام متحدان ماننا در آن قید شده است  الواح  گلی آشوری

 اولین پایتخت مادها  هگمتانه

اولین اقوامی که به قلمرو ماد حمله کردند  سکاها

اولین پادشاه ماد که در مقابل حملات سکاها جان سپرد  فرورتیش بود

 اولین پادشاه ایرانی که به لیدی حمله کرد  هوخشتره

اولین فرمانروایی که سپاهش را برحسب نوع سلاح تقسیم کرد  هوخشتره

اولین پادشاه مادها که با تقلید از دربارهای آشور با تجمل و شکوه به حکومت پرداخت  آژدهاک

اولین اقوامی که آرامگاه شاهان و بزرگان خود را داخل کوه می کندند  مادها

اولین پادشاه هخامنشیان  کوروش

اولین کشوری که کوروش به آن حمله کرد  لیدی

اولین پادشاه هخامنشی که مصر حمله کرد  کمبوجیه

اولین پادشاهی که شرح لشکرکشی هایش را در کتیبه بیستون به یادگار گذاشته است  داریوش اول

اولین پادشاه ایرانی که به یونان حمله کرد  داریوش اول

 اولین جنگی که داریوش در آن شکست خورد  ماراتن

اولین اصلاحات اداری و نظامی در ایران  توسط داریوش اول

 اولین اصلاحات داریوش  در زمینه ارتباطات بود

 اولین دوره­ ای که در آن پارچه های چین دار رواج داشت  عصر  هخامنشی

اولین عاملی که تأثیر چشمگیری در سرنوشت مردم یونان داشته است  وضعیت جغرافیایی یونان

اولین تمدن باستانی یونان  تمدن کرت

اولین کسانی که مردمان کرت از آنها تأثیر پذیرفته اند  تمدن مصر و فنیقیه

اولین اقوامی که 2500 سال قبل از میلاد از سمت شمال به سرزمین یونان مهاجرت کردند  آریایی ها

اولین کسی که در یونان اصلاحاتی انجام داد  پریکلس

 اولین فاتحان جنگ های داخلی یونان  اسپارتی ها

اولین جانشین اسکندر در یونان  آنتی گون

 اولین قدرتی که بعد از آنتی گون توانست یونان را تصرف کند  روم

 اولین کشوری که علم و فلسفه در آن رشد بسیاری یافت  یونان

 اولین  قدرتی که نوع حکومت آن جمهوری بود  رمی ها

اولین اقوامی که رمی ها بعد از توسعه فتوحات با آنها همسایه شدند  کارتاژ

 اولین اقوام ایرانی که با رومی ها همسایه شدند  اشکانیان

اولین اقوامی که رمی ها بیشتر تحت تأثیر آنها بودند  ساکنان قبلی شبه جزیره ایتالیا

اولین اقوامی که  ساخت پادگان در بین آنها رشد کرد  رومی ها

اولین اقوامی که بردگان را به جنگ تن به تن وادار می کردند  رومی ها

اولین جانشین اسکندر در بابل  سلوکوس

 اولین اقوام ایرانی که سلوکیان را از ایران عقب راندند  پارت ها

اولین فرد از پارت ها که علیه سلوکیان قیام کرد اشک

 اولین فرد از اشکانیان که در تثبیت اشکانیان نقش زیادی داشت  تیرداد

اولین کسی که حکومت اشکانیان را در غرب و شرق توسعه داد  مهرداد

اولین حکومت ملوک الطوایفی ایران باستان از نظر مورخان مسلمان  اشکانیان

 اولین درگیری های ایرانیان و رومیان  در زمان اشکانیان

اولین قومی که اشکانیان در هنر از آن تأثیر پذیرفتند  یونان

اولین فرد از سلسله ساسانیان  اردشیر بابکان

 اولین پادشاهی که قبل از به حکومت رسیدن وعده رسمیت دادن به دین زردشتی داد  اردشیر بابکان

اولین پادشاه ساسانی که یکی از امپراطوران روم بنام والرین را اسیر کرد  شاپور اول

اولین پادشاه ساسانی که سخت گیری به مسیحیان در زمان او آغاز گردید  شاپور دوم

اولین پادشاه ساسانی که به جنگ هپتال ها رفت  بهرام گور

اولین پادشاه ساسانی که تقسیمات کشوری را تغییر داد  انوشیروان

اولین پادشاه  ساسانی که به یمن لشکر کشید  انوشیروان

اولین پادشاه ساسانی که به کمک امپراطور روم به حکومت رسید  خسروپرویز

اولین حکومت ایران باستان که دارای جامعه طبقاتی بود  ساسانیان

اولین حکومت ایران باستان که دارای فرهنگ و تمدن درباری بود  ساسانیان

اولین پادشاه ساسانی که به مانی گروید  شاپور اول

اولین نویسنده ای که اهمیت تصویر در آموزش را دریافته بود  مانی

اولین دوره ای در ایران که در آن تنها فرزندان بزرگان آموزش می دیدند  ساسانیان

اولین پادشاه ایرانی که عده ای را برای کسب علوم به هند فرستاد  انوشیروان

اولین پادشاه ایرانی که عده ای از فلاسفه­ی یونان را به حضور پذیرفت  انوشیروان

 اولین پادشاه ساسانی که بیش از سایر پادشاهان به موسیقی علاقه داشت  خسرو پرویز

اولین مسکن و سکونتگاه اقوام سامی  عربستان

اولین نقاطی که در میان اعراب دین مسیح رایج شد  شام و عراق

اولین مجلس مشورتی عربستان  دارالندوه

اولین سوره ای که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد  علق

 اولین کسانی که به پیامبر اکرم(ص) ایمان آوردند  خدیجه- علی(ع)- زید بن حارثه

اولین پیشگامان توحید و اولین شکل دهندگان به نهضت اسلام در عربستان  السابقون

اولین شعار پیامبر(ص) در آغاز دعوت آشکار  توحید

اولین شهدای مسلمان  یاسر و سمیه

 اولین پیمان پیامبر(ص) با مردم یثرب  پیمان عقبه

اولین خانه ای که برای عبادت مردم ساخته شده است  کعبه

 اولین دوره حیات پیامبر(ص) در مدینه  دوران تشکیل امت واحده دینی

 اولین اقدام پیامبر(ص) در زمینه تشکیل امت واحده دینی  ایجاد یگانگی و برادری دینی

اولین نبرد پیامبر(ص) با مشرکان جنگ بدر

 اولین نبردی که مشرکان به تحریک یهودیان آماده نبرد با مسلمانان شدند  خندق

اولین نتیجه جنگ خندق  تثبیت قدرت نظامی مسلمانان

اولین یهودیانی که به اسلام گرویدند  مخیرق و عبدالله بن سلام

اولین نتیجه اخراج یهودیان از مدینه  تحقق تشکیل امت واحده دینی

اولین واقعه ای که خداوند از آن به عنوان فتح مبین یاد کرده است  صلح حدیبیه

اولین سالی که پیامبر(ص) سفیران خود را به فراسوی مرزهای عربستان فرستاد  سال هفتم

اولین حادثه ای که مقدمات فتح مکه را فراهم ساخت  نقض صلح حدیبیه توسط مشرکان

 اولین کسی که در جریان محاصره مکه در سال هشتم در جوار عباس عموی پیامبر به اسلام گروید  ابوسفیان

اولین مسأله ای که پیامبر(ص) در جریان فتح مکه به آن توجه داشت  زنده نشدن اختلافات اعراب عدنانی و قحطانی

اولین سوره ای که در آن خداوند مومنان را به دو گروه قاعدین و مجاهدین تقسیم بندی کرده است توبه

اولین شرط عضویت در امت اسلامی  تسلیم در برابر اراده­ی خداوند و اسلام آوردن

 اولین برده­ی سیاه پوست که پیامبر او را به عنوان موذن انتخاب کرد  بلال حبشی

اولین کسی که پیامبر او را پاره پوست میان دو چشم خواند  عماریاسر

اولین کسی که پیامبر(ص) او را راستگوترین بنده خداوند در روی زمین شمرد  ابوذر غفاری

 اولین جانشین پیامبر(ص)  ابوبکر

 اولین عاملی که موجب تقویت قریش و اختصاص خلافت به ابوبکر گردید  اختلافات درونی انصار

اولین بحران از دین برگشتگی (ارتداد)  در زمان ابوبکر

 اولین زمینه های فتوحات مسلمانان در جبهه ایران و روم  در زمان ابوبکر مهیا گردید

اولین درگیریهای اعراب مسلمان با حکومت ساسانی  در زمان ابوبکر

اولین نبرد مسلمانان با ایرانیان  ذات السلاسل(زنجیریان)

 اولین خلیفه ای که در زمان او راه برای فتح سراسر ایران فراهم گردید  عمر

اولین خلیفه ای که به بیت المقدس سفر کرد  عمر

اولین عامل پیشرفت مسلمانان در جبهه شام و مصر  اختلافات مذهبی میان مسیحیان آنجا

اولین خلیفه ای که در زمان او اشرافیت قریش به ویژه بنی امیه بر جهان اسلام مسلط شدند  عثمان

اولین بار مسلمانان در زمان عثمان  قدم به خاک اروپا گذاشتند

اولین خلیفه ای که در زمان او نیروی دریایی مسلمانان تأسیس گردید  عثمان

اولین دشواری حضرت علی(ع) در آغاز حکومت خویش  پیدایش طبقه جدیدی از اشرافیت

اولین اقدام امام علی در آغاز خلافت خویش  عزل عاملان و حکامی که عثمان روی کار آورده بود.

اولین جنگ داخلی در زمان امام علی(ع) را  طلحه و زبیر بر پا کردند(جنگ جمل)

اولین نگرانی امام حسن(ع)  از جبهه داخلی بود

اولین بند از صلح نامه امام حسن(ع) و معاویه  معاویه باید بر پایه کتاب خدا و سنت رسول اکرم(ص) حکومت نماید

 اولین جنگ امام علی با پیمان شکنان(ناکثین) جمل

اولین جنگ امام علی(ع) با اشراف و ظالمین (قاسطین)به رهبری معاویه  صفین

اولین جنگ امام علی(ع) با خوارج نهروان

اولین هدف معاویه در زمان حکومت خود  تبدیل و تغییر خلافت دینی به سلطنت دنیوی

اولین کسی که در اعتراض  به اقدامات معاویه به شهادت رسید حجربن عدی

اولین اقدام معاویه برای تغییر خلافت به سلطنت  موروثی کردن خلافت

اولین کسی که معاویه او را جانشین خود کرد  یزید

اولین واقعه زمان یزید  واقعه عاشورا

اولین مردمی که در اعتراض به اقدامات یزید درشهادت امام حسین(ع) و یارانش قیام کردند  مردم مدینه

اولین واقعه در دوران فترت  قیام توابین

اولین جنبش مهم ضد اموی  قیام مختار

اولین صحنه­ی حضور ایرانیان در یک جنبش ضد اموی  قیام مختار

اولین جانشین معاویه دوم  مروان بن حکم

 اولین خلیفه اموی که فتوحات را تعطبل و بدگویی به امام به علی(ع را قدغن کرد  عمر بن عبدالعزیز

اولین خلیفه اموی که در زمان او مسلمانان اسپانیا را تصرف کردند  ولید بن عبدالملک

اولین خلیفه اموی که در زمان او فتوحات مسلمانان در شرق و غرب به نهایت گسترش خود رسید  ولید بن عبدالملک

اولین گروه های مخالف حاکمیت امویان  شیعیان- دعاه عباسی- خوارج

اولین خلیفه عباسی  ابوالعباس سفاح

 اولین خطبه سفاح در مسجد کوفه  او مدعی شد امویان با ستم و تجاوز حق آنان را پایمال کرده اند

اولین امری که در زمان سفاح تحقق یافت  براندازی امویان

اولین خطری که حکومت عباسیان را در آغاز تهدید می کرد  مسئله­ی ابومسلم

اولین مسئله در زمان خلافت منصور  شورش عبدالله بن  علی(اختلافات خانوادگی بر سر خلافت)

اولین جنبش ها و عمیق ترین و نگران کننده ترین قیام ها در زمان عباسیان  جنبش های علویان

اولین خلیفه عباسی که پایتخت عباسیان را از هاشمیه به بغداد منتقل کرد  منصور

اولین خلیفه عباسی که به یاری خاندان ایرانی برمکی دستگاه دیوانی نیرومندی تأسیس کرد  منصور

اولین خلیفه عباسی که در زمان او عباسیان به اوج عظمت و شکوفایی رسیدند  هارون

اولین خلیفه عباسی که در زمان او روابط و مناسبات خارجی توسعه یافت و هیات هایی از چین و اروپا به بغداد آمدند  هارون

اولین حکومت های مستقل از پیکره خلافت اسلامی  در زمان هارون جدا شدند

اولین تغییر در روش خلافت مأمون  اتکا بر ایرانیان

اولین مشاور و وزیر ایرانی مأمون  فضل بن سهل

 اولین اقدام مأمون برای مقابله با بحران ها و جلب توجه بزرگان عرب  قتل فضل بن سهل

 اولین خلیفه عباسی که ترکان در زمان او بر دستگاه خلافت عباسی غلبه یافتند  معتصم

 اولین رویکرد رهبران شیعه در مقابل عباسیان  روی آوردن به مبارزات سیاسی و جنبش های مسلحانه

اولین نگرانی دستگاه خلافت عباسی در زمان امام حسن عسگری(ع)  فعالیتهای علمی و آموزش های دینی امام و ارتباط وی با شیعیان

اولین کانون های مبارزات ایرانیان علیه خلافت امویان  عراق و خراسان

اولین مرکز اصلی جنبش های شیعی ضد عباسی در عراق کوفه

اولین جنبش ایرانیان برای آزادی از حاکمیت سیاسی امویان  نهضت سیاه جامگان خراسان به رهبری ابومسلم

اولین عامل زمینه ساز جنبش های سیاسی و مذهبی ایرانیان علیه عباسیان گردید  قتل ابومسلم و مسئله­ی خونخواهی او

اولین دیدگاه در جنبش های سیاسی و اجتماعی ایرانیان علیه عباسیان  اندیشه ای بود که خواهان تلفیق مذاهب قدیم ایران و طرح مذاهب نوظهور بود.

 اولین حکومت نیمه مستقل ایرانی  را سرداری به نام طاهر ذوالیمینین تأسیس کرد

اولین حاکم طاهری که به ترویج علم و دانش علاقه خاصی داشت  عبدالله بن طاهر

 اولین خاندانی که لقب احیاگران فرهنگ ایرانی لقب گرفته اند  سامانیان

اولین فرد از سلسله سامانیان  امیر اسماعیل سامانی

 اولین عوامل ضعف و زوال سامانیان  استخدام غلامان ترک نژاد و کاستن قدرت و نقش دهقانان محلی

اولین حکومت ایرانی بعد از اسلام که وزیران خود را از میان اندیشمندان بر می گزیدند  سامانیان

اولین فرد از سسله علویان طبرستان  حسن بن زید

اولین امیر علوی که حمایت او از طبقات محروم باعث شهرتش شده است  حسن بن علی(ناصر کبیر)

اولین فرد از سلسله زیاریان  مرداویج

اولین حاکم ایرانی بعد از اسلام که آداب و رسوم ایران قبل از اسلام را ستایش می کرد و تاج بر سر می نهاد  مرداویج

اولین حکومت قدرتمند ایرانی در قرن چهارم  آل بویه

اولین حکومت ایرانی که بغداد را تصرف و خلافت عباسیان را زیر کنترل خود در آوردند  آل بویه

اولین حکومت ایرانی که در زمان آن علمای شیعه از امنیت و حمایت برخوردار شدند و تشیع گسترش یافت  آل بویه

اولین کسی که از طرف خلیفه لقب شاه یافت و در خطبه بغداد بعد از نام خلیفه نام او ذکر شد  عضدالدوله

اولین حکومتی که در زمان آن زمینه برای ورود ترکان به قلمرو جهان اسلام فراهم گردید  سامانیان

اولین فرد از سلسله غزنویان  البتکین

اولین حاکم غزنوی که حکومت غزنویان در زمان او به استقلال کامل دست یافت  محمود غزنوی

اولین نتیجه حملات محمود غزنوی به هند  ورود اسلام به هند

اولین و مهمترین متن تاریخی مربوط به دوران فرمانروایی مسعود غزنوی  تاریخ بیهقی

اولین فرد از سلسله سلجوقیان  طغرل

اولین وزیر برجسته طغرل  عمید الملک کندری

 اولین شهرهایی که سلجوقیان تصرف کردند  مرو و نیشابور

اولین سلطان سلجوقی که با امپراطور بیزانس جنگید  آلب ارسلان

اولین حکومت قدرتمند و وسیع ایرانی که از آن با عنوان امپراطوری یاد می کنند  حکومت سلجوقی

اولین فرمانروای مشهور سلجوقی بعد از ملکشاه  سنجر

اولین عامل موفقیت سلجوقیان در زمام ملکشاه  درایت خواجه نظام الملک

اولین افرادی از سلسله خوارزمشاهیان که در امور داخلی با استقلال رفتار می کردند  انوشتکین و پسرش
قطب الدین محمد

اولین فرد از خوارزمشاهیان که ادعای جانشینی سلجوقیان را داشت اتسز

اولین اقدام چنگیز در سالهای نخست فرمانروایی خود  تشکیل سپاه توانمند

اولین کشوری که توجه مغولان را به خود جلب کرد چین

اولین قومی که مغولان از تجربیات اداری و خط آنها استفاده کردند  ترکان ایغوری

اولین جانشین چنگیزخان مغول  اگتای

اولین خان مغول که در زمان او سیاست مغولان با سرزمین های تصرف شده ملایم گردید و ایرانیان در تشکیلات حکومتی مغولان مشغول شدند  اگتای

اولین فرد از سلسله ایلخانیان  هلاکو

 اولین ایلخانی که علاوه بر مسلمان شدن تابعیت از خان بزرگ مغول را کنار گذاشت غازان خان

اولین خان مغول که در زمان او اقتدار سیاسی و رونق و آبادانی نسبی در ایران حاکم شد غازان خان

اولین پایتخت تیمور  سمرقند

اولین جانشین تیمور  شاهرخ

اولین مذاهب رسمی ایران بعد از ورود اسلام  مذهبی سنی

اولین شکل فعالیت اقتصادی در ایران بعد از اسلام کشاورزی

اولین مراکز علم آموزی در ایران بعد از اسلام  مساجد

اولین پادشاه اروپایی که مدرسه ای در دربار خود دایر کرد  شارلمانی

اولین  پادشاه اروپایی که به کمک پاپ مسیحیت را در اروپا گسترش داد  شارلمانی

اولین پادشاه اروپایی که با خلافت عباسی رابطه برقرار کرد  شارلمانی

اولین پاپ فرمان آغاز جنگ های صلیبی را صادر کرد  اوربان دوم

اولین نقاطی که در عصر رنسانس در آن شهرها رشد یافتند  نواحی ساحلی ایتالیا و شمال آلمان

اولین نتیجه مهم جنگ های صدساله برای فرانسویان و انگلیسی ها رشد فرهنگ ملی آنان بود

اولین پادشاه اروپایی که از ادریس جغرافی دان مسلمان خواست برایش نقشه جغرافیایی تهیه کند  فردریک دوم

اولین کشورهای استعمارگر جهان  اسپانیا و پرتغال

اولین کسی که توانست از جنوبی ترین نقطه قاره آفریقا(دماغه امیدنیک) بگذرد  بارتولومودیاز

اولین کسی که توانست  سراسر اقیانوس هند را بگردد  واسکودوگاما

اولین کشوری که توانست قاره آفریقا را دور بزند  پرتغال

اولین کسی که قاره آمریکا را کشف کرد  کریستف کلمب اسپانیایی

اولین مرکز مستعمرات پرتغال در مشرق زمین  جزیره گوآ در هندوستان

 

دکتر محمد اسماعیل رضوانی پژوهشگر تاریخ مطبوعات ایران

نویسنده: مجید بجنوردی

بخشی از این مقاله در دو هفته نامه امرداد (دوشنبه ۱۶ خرداد 1390. سال ۱۱. شماره ۲۵۴.) به خامه ی نگارنده به چاپ رسیده است.


نود سال پیش، دکتر محمد اسماعیل رضوانی در یکی از روزهای بهاری سال 1300خورشیدی در روستای خراشاد، که در شمال خاوری بیرجند است و در خانواده ای که نیاکان پدری او از دانشمندان و بزرگان قهستان بودند دیده به جهان گشود.

رضوانی در شش سالگی پیش درآمد دانش اندوزی خود را در مکتب خانه ای در روستای خویش آغاز کرد و در هشت سالگی آن را به پایان برد و پس از آن به بیرجند رفت و در مدرسه طلاب شوکتیه آن جا نخستین کتابی که آموخت نصاب الصبیان ابونصر فراهی بود، چندی بعد به دبستان تدین رفت و با جایگاه شاگرد نخست به دبیرستان راه پیدا کرد و با گرفتن دیپلم خود در سال 1322 به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و همراه آن مدیر دبستان دقیقی خراشاد شد و مدتی هم در دبیرستان های پر آوازه شوکتی در بیرجند دبیر بود.

رضوانی پس از چندی تدریس در زادگاه خود به تهران آمد و ضمن آموزگاری در دبیرستان فرخی توانست در سال 1328 تحصیل خود را در دوره کارشناسی رشته تاریخ و جغرافی در دانشسرای عالی آغاز کند.

در گذشته رشته تاریخ و جغرافی در دانشگاه همراه هم بود و استاد رضوانی هم، مانند دیگر دانشجویان تاریخ از چم و خم جغرافیا آگاهی داشت و همین آگاهی منجر به نوشتن کتاب -زمینی که روی آن زندگی می کنیم- شد که استاد آن را در سال 1341 با کمک یونسکو به چاپ رساند. وی دوره کارشناسی ارشد را در سال 1335 به پایان برد و در سال 1342 دکترای خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد. موضوع رساله استاد رضوانی تحت عنوان علل انقلاب مشروطیت ایران بود، همین موضوع رساله ایشان بود که شوند عشق او به مطبوعات کهن و گرد آوری روزنامه ها و مجله های دوران قاجار و مشروطیت شد، خود دکتر رضوانی در این باره گفته اند: « یک روز دکتر بینا -استاد راهنمای ایشان- به من گفتند تو اگر می خواهی علل انقلاب مشروطیت را بنویسی باید جراید آن دوره را مطالعه کنی که این حرف خیلی مرا مایوس کرد چون فکر می کردم پیدا کردن روزنامه هایی که هفتاد سال قبل منتشر شده امکان ندارد ولی وقتی به بازار رفتم دیدم بسیاری از آن ها پیدا می شود، اولین خرید من یک سال روزنامه اختر بود به بهای بیست تومان و بعد صور اسرافیل را خریدم و خلاصه طوری شد که موضوع تز را فراموش کردم و شروع کردم به خرید و مطالعه ی روزنامه های آن دوره و بالاخره ضمن این که تزم را با موفقیت گذراندم صاحب مجموعه ای ارزشمند – هر چند ناقص از جراید دوران قاجار شدم».

محمد اسماعیل رضوانی در زمان تحصیل خود در دانشگاه از وجود کسانی همچون نصرالله فلسفی، علی اصغر شمیم، ابراهیم پور داوود، عباس اقبال آشتیانی، دکتر محمد حسن گنجی، دکتر بهمنش، دکتر بینا، سعید نفیسی و... بهره فراوان برد.

ایشان باور داشتند که روزنامه های گذشته ما غرور آفرین اند زیرا که نشان داده اند پدران ما دارای اندیشه های والایی بوده اند. دکتر رضا شعبانی که از شاگردان برجسته او بود درباره استاد خویش می گوید:«او روح بزرگ ملت خود را می شناخت و عاشقانه و بی قرار برای اعتلای نام وطن کوشش می ورزید»(3)

همین دیدگاههای او شوند آن شد که به شیوه های گوناگون به مطبوعات ایران خدمت کنند، خدمات رضوانی به مطبوعات ایران آنچنان فراوان است که گفتن از آن خود کتابی جداگانه را بایسته است به همین شوند در ذیل شمه ای از آن آورده می شود: آموزش تاریخ مطبوعات در دانشگاههای کشور که از سال 1348 تا واپسین سال های عمر او ادامه داشت، نگارش پیش درآمد و پیش گفتار های فراوان به روزنامه های قدیمی از جمله پیش گفتار بر دوره روزنامه وقایع اتفاقیه، ایران، روزنامه مدرسه دار الفنون تبریز، دوره روزنامه ملت سنیه ایران؛ نگارش جزوه درسی تاریخ مطبوعات ایران که توسط موسسه عالی علوم ارتباطات اجتماعی و در سال 1348 به چاپ رسید، نگارش جزوه ای برای دانشجویان دکترای رشته علوم کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه آزاد اسلامی و سخنرانی های گوناگون در کرسی های علمی معتبر و همکاری با مجله های گوناگون هم چون: آینده، راهنمای کتاب، یغما، گنجینه اسناد، تاریخ معاصر ایران، کلک، تحقیقات روزنامه نگاری و...، همکاری با رادیو و تلوزیون در برنامه های گوناگون در زمینه تاریخچه روزنامه نگاری و مطبوعات ایران، همچنین نگارش پیش درآمد های گوناگون بر کتاب هایی که در زمینه تاریخ مطبوعات ایران نوشته شده بود از جمله: پیش درآمد تاریخ مطبوعات کرمان از اسماعیل رزم آسا، مقاله میرزا صالح شیرازی و روزنامه نگاری در مجموعه سفر های میرزا صالح شیرازی و یا راهنمایی فرزند گرامیش بانو هما رضوانی در گرد آوری لوایح شیخ فضل الله نوری و پیش درآمد های گوناگون دیگر که در این کوتاه نگنجد. از دیگر نگاشته هایی که برآیند پژوهش های گسترده دکتر محمد اسماعیل رضوانی در تاریخ معاصر ایران می باشد یکی انقلاب مشروطیت ایران است، در سال 1345 و دیگری اعلان ها و اعلامیه های دوران قاجار که در سال 1349 به چاپ رسید. از تصحیحات او نیز می توان تصحیح تاریخ منتظم ناصری (در 3 جلد)، تصحیح عالم آرای عباسی، یادداشت های امین الدوله و همچنین تعلیقات نامه تنسر (با همکاری مجتبی مینوی) را نام برد. دکتر محمد اسماعیل رضوانی در واپسین سال های عمر خود نیز سمت های گوناگونی را دارا بودند از جمله: مشاور عالی پژوهشکده اسناد ملی ایران، مشاور موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، فرنشینی گروه تاریخ بنیاد دایره المعارف اسلامی و هموند هیات داوران جشنواره مطبوعات. استاد رضوانی پس از نیم سده تلاش در راه دانش، فرهنگ و مطبوعات ایران سرانجام در پنجم فروردین ماه سال 1375 به دنبال بیماری سرطان چشم از جهان فرو بست.

راهش پر رهرو باد.

 


▬▬▬▬▬▬▬▬

     پی نوشت:

1)      استاد محمد اسماعیل رضوانی محقق تاریخ مشروطه، کیهان فرهنگی، سال پنجم، شماره 10، دی 1367، ص 2

2)      هم اکنون بایگانی روزنامه های ارزشمند ایشان در موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی نگهداری می شود.

3)      شعبانی، رضا، در رثای استاد، تاریخ معاصر ایران، کتاب دهم، مجموعه مقالات، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، چاپ نخست 1375، ص 203




دکتر محمد اسماعیل رضوانی

این عکس از فرزند استاد رضوانی، دکتر هما رضوانی

گرفته شده است؛ با سپاس از ایشان

چند راه کار برای شاد کردن خود:

چند راه کار برای شاد کردن خود:
هر صبح قبل ازاینکه از رختهواب بیرون بیایید دعا کنید تا توان گذراندن آن روز را داشته باشید. 
با احتیاط افکار خود زا انتخاب کنید. افکار مثبت به زندگیتان نور میبخشد و افکار منفی شما را در تاریکی حبس میکند. 
بخاطر خوشبختی دیگران خوشحال باشید. 
از حرص خوردن دست بردارید اگر احساس درونیتان را بیان کنید روحتان آسوده خاطر میشود. 
به غریبه ای محبت کنید و آن را به عنوان یک راز درونتان حفظ کنید. 
یادتان باشد که حسادت باعث کمک کردن به کسی نمیشود مخصوصا شما. 
همین که احساس کردید در حال از دست دارن روحیه تان هستید دعا کنید.

اصول و مبانی مرد بودن

    

ویژگی اول: یک مرد واقعی محکم و قوی است
یک مرد واقعی بخاطر هر چیزی گریه نمی کند، زاری نمی کند، شکایت از چیزی نمی کند، تمارض نمی کند، و لازم نیست هر بار که عطسه کرد به پزشک مراجعه کند. یک مرد واقعی تصمیم می گیرد و با عواقب و نتایج این تصمیمات روزگار می گذراند. یک مرد واقعی مسئولیت اعمال و حرف های خود را بر عهده می گیرد. یک مرد واقعی، محکم و استوار است. و با سختی های زندگی مقابله می کند. یک مرد واقعی خشن و سرسخت است و از خود احساسات نشان نمی دهد. یک مرد واقعی ستون فقرات خانواده است و نمی تواند از خود ضعف نشان دهد. اگر از عنکبوت می ترسید، مسلماً یک مرد واقعی نیستید.

ویژگی دوم : یک مرد واقعی متمرکز است
یک مرد واقعی تفاوت بین مهم بودن چیزی و مهم نبودن آن را می فهمد. یک مرد واقعی وقت خود را صرف کارهای بیهوده ای که هیچ عایدی برای او ندارند، نمی کند. مطمئناً کارهای زیادی برای تفریح و سرگرمی وجود دارد، اما او باید برای انجام این کارها هم دلیل داشته باشد. یک مرد واقعی خود را روی قدرت، پول و خانواده اش متمرکز می کند. هیچگاه خود را روی مسائل دیگر متمرکز نمی کند. دیگر چیزها  در نتیجه ی داشتن قدرت، پول و خانواده، خود به خود به سراغش می آید.

ویژگی سوم : یک مرد واقعی، اهمیت خانواده را درک می کند
یک مرد واقعی خانواده اش را قدرتمند نگاه می دارد و به تاریخچه خانوادگی خود اهمیت زیادی می دهد. یک مرد واقعی می داند که فرزندانش هدیه ای از جانب خداوند هستند و باید با آنها به خوبی رفتار کند، هرچند هر از گاهی باید برای آنها قوانین و مقرراتی تعیین کند.

ویژگی چهارم : یک مرد واقعی غیبت نمی کند
یک مرد واقعی اطلاعاتش را درمورد دیگران پیش خود نگاه می دارد. یک مرد واقعی در بحث های هیچ و پوچ شرکت نمی کند و درمورد چیزهایی که از آن اطلاع ندارد و مطمئن نیست حرف نمی زند.

ویژگی پنجم : یک مرد واقعی همیشه سر حرفش هست
هر وقت قولی بدهد، آن را عمل می کند. و اگر بداند که از عهده انجام قولی بر نمی آید، هیچ وقت حرفش را نمی زند. یک مرد واقعی مردن را به شکستن عهدش ترجیح می دهد. او می داند که حرفش نیز باید به قدرت عملش باشد.

ویژگی ششم : یک مرد واقعی تلاش می کند تا الگو باشد
یک مرد واقعی همیشه به خود و دیگران احترام می گذارد، مگر اینکه مورد بی احترامی قرار گیرد. او الگو و نمونه ای برای پیروان خود و به خصوص فرزندانش است.  یک مرد واقعی هیچ گاه اجازه نمی دهد که فرزندانش پی به ضعف های او ببرند.

ویژگی هفتم : یک مرد واقعی پول مورد نیازش را خود به دست می آورد
یک مرد واقعی در انتظار صدقات و نیکوکاری های دیگران نمی نشیند. و پول پدرش نیز برای او کفایت نمی کند. او خود در جستجوی روزی خود بر می آید و اگر از پدرانش به او ارثیه ای برسد، به جای هدر دادن آن، ده برابرش می کند.

 


شهرهای باستانی ایران:

درینکویو "Derinkuyu"
آیا درینکویو، دژ جمشید است که در اوستا از آن سخن بمیان آمده است؟!
این شهر زیر زمینی شگفت؛ یادگاری از ایرانیان باستان است، که در ناحیه "نِوشهیر" Nevshehir" و در پیرامون شهر کاپادوکیه ؛ Cappadociaترکیه امروزی قرار دارد. در زمان ساخته شدن این شهر شگفت، این منطقه در قلمرو ایران باستان قرار داشته است (فریژی؛ که ترکیه امروزی است). کاپادوکیه بخاطر معماری و ساخت ویژه خانه هایش که در دل گدازه های سخت آتشفشانی کنده شده، و دیرینگیش ، منطقه بسیار جالبی می باشد.
برخی از باستان شناسان تاریخ ساخت این شهر را به روزگار هیتی ها، و دیگران به زمان ماد میرسانند، و برخی حتی دیرینگی آنرا بیشتر و پیشتر از آن می دانند. بهر روی میدانیم که در دوران هخامنشی این شهر برای زندگی پناهندگان استفاده می شده است. نیز در زمانی که مسیحیان از رُمی ها می گریختند، مدتهای مدید در راهروها و اتاقهای این شهر پناه می گرفتند. برخی نیز باور دارند که این شهر همان دژ کهن جمشید است که بگفته اوستا، جایگاه پنهان شدن جمشید و همراهانش تا رسیدن به روزگار فرجامین است.
در متون مقدس زرتشتیان و در بخش دوم وندیداد داستانی کاملا مشابه وجود دارد که اهورامزدا نوع بشر را از یک فاجعه طبیعی در جهان نجات می دهد. و این موضوع بسیاری را متقاعد می کند که درینکویو همان شهر استوره ای ایرانی است.
پیامبر بزرگ یَمَ (= جم یا همان جمشید) به دستور اهورا مزدا پناهگاه زیر زمینی مشابه درینکویو می سازد. بر طبق این روایت جمشید پناهگاه چند طبقه زیر زمینی خود را برای نجات حیوانات و مردم در عصر یخبندان بنا می کند. به گفته دانشمندان آخرین دوران یخبندان در حدود ۱۸۰۰۰ پیش آغازشد و تا حدود ده هزار سال پیش از میلاد ادامه داشت. بنابر این اگر درینتکیو همان پناهگاه زیر زمینی عصر یخبندان باشد هزاران سال قدمت دارد. مشکل اساسی این تخمینها در این است که درینکویو از سنگ یک پارچه ساخته شده و بنابر این نمی توان بر روی اجزا آن تست کربن انجام داد تا قدمت دقیق یا حتی تقریبی آن را معلوم کرد و به همین علت هرگونه اظهارنظری هم در اینباره صرفا بر پایه شواهد موجود است. بهر صورت درینکویو یکی از شهرهای زیرزمینی شگفت انگیز جهان است که همانند شهر زیرزمینی جزیره مالتا با فناوری شگرفی ساخته شده و بسیار رازآمیز می نماید.
بسیاری از دانشمندان همچو پروفسور عمر دمیر، باستانشناس ارشد درینکویو، دیرینگی بخش باستانی شهر را بسیار بیشتر و مربوط به دوران یخبندان (۹۰۰۰ تا ۹۵۰۰ سال پیش از میلاد) دانسته اند.
برخی کارشناسان این شهر باستانی را از نظر اهمیت با بزرگترین اهرام جیزه مقایسه می کنند. به همین علت هم پرسشهای اساسی درباره ماهیت شهر وجود دارد از جمله اینکه شهری به این عظمت چگونه و به دستور چه کسی ساخته شده و چه میزان قدمت دارد و اساسا هدف از ساخت چنین بنایی در دل زمین چیست؟ شگفت بودن این شهر باندازه ایست که برخی آنرا ساخته دست فرازمینیان می دانند!!
کانال تلویزیونی تاریخ یا «هیستوری چنل» History Chanel هم در اینباره مستندی دارد و این مجموعه را به اساطیر زرتشتیان نسبت می دهد. 
(پیوند زیر مربوط به این فیلم می باشد که میتوانید مشاهده فرمایید:) 
http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=CxZKV8lCvzs
درینکو به معنی «چاه ژرف»، شهری است زیرزمینی و اعجاب آور، که براثر یک رویداد ساده کشف شد.
در سال 1963 کارگرانی که برای ساخت ساختمانی؛ به کندن زمین مشغول بودند، ناگهان با چاه یا تونل ژرفی درون زمین روبرو شدند.پژوهشهای بعدی؛ کشف یک شهر زیرزمینی از دوران کهن را خبر داد؛ با آثارو نشانه هایی از آیین زرتشت، با نمادهایی از اهورا مزدا، زرتشت، فروهر و اسب های پارسی.
(دنباله دارد....)

اخلاق و روش زندگی تیمور

سلطان بایزید یکم در محبس تیمور، اثر ساتنسلاو چلوبسکی (۱۲۵۷ خ.)، که در آن دربند کشیده شدن خلیفه عثمانی به تصویر کشیده شده‌است.

تیمور بسیار خشن بود و موارد بسیار زیادی از قتل‌عام و خشونت‌هایش آورده شده‌است. اما تیمور علاوه بر آن، بسیاری از هنرمندان و دانشمندان شهرهای فتح شده را به پایتخت خود یعنی سمرقند می‌آورد. افراد زیادی از نقاشان برجسته و استادان معماری، فقها و نظائر آن وجود دارد که توسط تیمور به سمرقند آورده شد. این موارد نقش فراوانی در تحولات بزرگ هنری و فرهنگی در عصر پس از تیمور داشت.[۲]

تیمور با اینکه مردی خونریز و بی‌رحم بود، ولی دوستدار دانش و هنر بود و به عالمان و هنرمندان احترام بسیار می‌گذاشت و حتی هنگام قتل‌عام یک شهر دستور می‌داد که از کشتن دانشمندان و فقیهان و هنرمندان خودداری کنند. وی با حافظ[نیازمند منبع] و خواجه علی سیاهپوش صفوی ملاقات دوستانه‌ای داشته‌است و به درخواست خواجه علی، قبایل ترک بسیاری را که از آسیای کوچک اسیر کرده بود، آزاد کرد که این قبایل بعداً قزلباشان را تشکیل دادند.

او طی سه حمله همه ایران را تسخیر کرد. ادوارد براون در تاریخ ادبیات خود وقتی از دوره تیموریان صحبت می‌کند از اعمال سبعانه او چند فقره را ذکر کرد که از آن جمله‌است: «قتل عام مردم سیستان در ۷۸۵ ه ۱۳۸۳ م که در آن واقعه دو هزار نفر را بی سر گذاشتند؛ در دهلی هزار اسیر هندی را سربرید ۸۰۱ ه دسامبر ۱۳۹۸؛ او چهار هزار نفر ارمنی را نیز زنده به گور کرد در ۸۰۳ ه ۱۴۰۰ م؛ همچنین بر پا کردن بیست کله مناره در همان سال نزدیک حلب و دمشق؛ و همین‌طور قتل عام مردم اصفهان در ۷۸۹ ه اوت ۱۳۸۷و مانند اینها که اندکی از بسیار حوادث خونینی است که در آن بی‌اعتنایی تیمور به جان ادمیان را می‌توان دید.» [۱۰]

تمام مورخین و سفرنامه‌نویسان، هارولد لمب و کلاویخو و سایرین در این نکته هم نظر هستند که تیمور همه جا را فتح می‌کرد تا بتواند سمرقند را چون یک شهر رویایی بسازد. گفته می‌شود ثروت امیرتیمور از طلا و نقره و سنگ‌های قیمتی و جواهرات، آن قدر زیاد بود که می‌توانستند سطح زمین را با سکه طلا فرش کنند و هر روز هزار مثقال طلا خرج آشپزخانه و شربت خانه خصوصی او بود. بی‌رحم‌تر از این مرد در جهان یافت نمی‌شد و اگر مقابل چشم او صد هزار مرد و زن و کودک را سر می‌بریدند کوچک‌ترین تاثیری در او نمی‌کرد. او در جامعه اسلامی مورد توجه مردم و علما و دراویش قرار گرفت، خیلی به دینداری اهمیت می‌داد. اما بعضی مواقع به صورت خفا باده گشایی می‌کرد.[۸]

تیمور به‌رسم ایلیاتی درون چادر و یا اگر هم در قصر سلطنتی بود روی زمین غذا می‌خورد. چون از نسل صحراگردان آسیای مرکزی بود غذای او اغلب کباب گوشت کره اسب بود. از مذاهب اهل تسنن بود و به گفته خودش از چهل سالگی حتی یک وقت از پنج وقت نمازش قضا نمی‌شد مگر در هنگام جنگ. او برای ساختن سمرقند و قصرها و مساجد آن از تمام شهرهای ایران هنرمندان و صنعتگران را به آنجا برد. وقتی می‌خواست شهر زادگاه خویش کش را تجدید بنا کند، دو تن از معماران به او قول داده بودند که در موقع معینی ساختمانی را تمام خواهند کرد اما موفق نشدند، تیمور آن دو را گردن زد. در اداره کشور و انتصاب فرماندهان ویژگی‌هایی داشت که خویی جدییت او را نمایان می‌ساخت. کسی را به فرماندهی سپاه انتخاب می‌کرد که از نظر منش و شخصیت سنگدل‌تر، دیندار و بی‌رحم‌تر و ر باشد.[۸]

در سخن گفتن از لغات فارسی، ترکی و مغولی استفاده می‌کرد. افرادی که به او خیانت می‌کردند را به شدت سرکوب می‌کرد و دستور می‌داد تا پوستشان را زنده زنده بزنند. در ۱۹۴۱ همزمان با حمله هیتلر به شوروی که نزد روس‌ها به جنگ میهنی مشهور شد، خاورشناسان شوروی قبر تیمور را شکافتند تا بتوانند از روی شکل جمجمه‌اش مجسمه او را بسازند. بعد از ۵۷۵ سال اسکلت او سالم بود و پای چپش کوتاه‌تر از پای راستش بود و روی جمجمه‌اش هنوز مقداری از ریش او که حنایی رنگ بود وجود داشت.[۸]

از مورخین دوره تیموری شرف الدین علی یزدی. مقصود او بلندی نام و فتح کشور بود و به جهت تحصیل اسباب این دو مطلب پروا نداشت که ملکی با خاک یکسان شود یا خلقی با تیغ بی‌جان شود.. حیات و عافیت جمیع افراد بشر را در مقابل ترقی و استیفای خواهش خود وقتی که لرستان را در ۱۳۸۵ م ۷۸۷ ه ق فتح کرد مبارزینی را که در خرم آباد و بروجرد در برابر او مقاومت کرده بودند زنده از پرتگاه‌های بلند به درون دره‌ها پرتاب کرد.[۸]

پل ورســــــــــک (شاهکار معماری زمان رضا شاه)


پل ورسک از شاهکارهای مهندسی زمان خویش به حساب می آمده است. این پل در زمان حکومت رضاشاه در ایران توسط آلمانی‌ها و در طول جنگ جهانی دوم در شهرستان سوادکوه استان مازندران و به رهبری سرمهندس اتریشی خود یعنی والتر اینگر ساخته شد . 
این پل راه ارتباطی راه آهن سراسری شمال جنوب بوده که با شگفتی تمام و با ابزار آلات بسیار ساده مانند دینامیت و دریل دستی ساخته شده بود و در ساخت آن از هیچ سازه فلزی استفاده نشده است ...
این پل در دوران جنگ جهانی دوم پل پیروزی نامیده میشد .
رضاشاه شخصاً برای افتتاح این پل به سوادکوه همان زادگـــــاه خویش آمد و به دستور او سرمهندس اتریشی یعنی اینگر نیز موظف شد تا در هنگام عبور اولین قطار از روی پل زیر پل قرار گرفته تا در صورت تخریب این پل اولین شخص کشته شده از این حادثه خود او باشد ...
این بنا از ملات سیمان و شن شسته شده و آجر ساخته شده و در ساختمان آن از آرماتور استفاده نشده است .
به بیان دیگر این بنا از ملات غیر مسلح ساخته شده است .
حجم پل ورسک که دارای ۶۶ متر دهانه قوسی اصلی و ۱۱۰ متر ارتفاع از ته دره است، جمعاً ۴۵۰۰ مترمکعب است . طول کلی پل ۸۶ متر است . 
پل ورسک در شمار مهمترین آثار فنی مهندسی راه آهن شمال ایران محسوب می‌شود و شماره ثبت تاریخی ملی آن ۱۵۳۴ می باشد .
ورسک از جمله پل‌های استراتژیک ایران است که توسط مهندسان آلمانی و اتریشی با تضمین ۷۰ ساله احداث شد .
این پل در درّهٔ ورسک در روستای ورسک عباس‌آباد ، واقع در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر زیراب و ۸۵ کیلومتری شهر قائمشهر در محور فیروزکوه و در مسیر راه آهن شمال قرار دارد . 
این پل دو کوه عظیم و سخت‌گذر عباس‌آباد را به یکدیگر اتصال می‌دهد .
ورسک از نام مهندسی از بوهم گرفته شده که در ساخت این پل شرکت داشت . نام او شژ|ووسک بود . چون در فارسی این حرف چکی وجود ندارد و تلفظ آن کلمه برای بسیاری سخت بود ، بدین نام مشهور گشت .
این مهندس اهل کشور آلمان (بوهم آلمان) بوده و چون در زمان جنگ جهانی دوم این پل ساخته شده و همچنین روابط خوبی میان دو کشور ایران و آلمان در آن زمان برقرار بوده در ساخت این پل بیشتر از مهندسان آلمانی استفاده شده‌ است .

ریشه اصطلاح قمپزدر کردن

قمپز(دراصل قپوز)نام توپی است که عثمانی ها در سلسله جنگ هایشان با ایرانیان از آن استفاده می کردند.این توپ اثرتخریبی نداشت.چون درآن ازگلوله استفاده نمی شدوفقط ازباروت وپارچه های کهنه تشکیل می شدکه آنها را با فشاردرون لوله توپ جای می دادند؛وهدف ازبه کاربردن آن ایجاد رعب ووحشت دربین سپاهیان وستوران بود.

درجنگ اولیه بین ایران وعثمانی،این توپ درتضعیف روحیه ی سربازان نقش اساسی داشت؛ولی بعدها که دست آنها رو شد،دیگراثراولیه را نداشت وهرگاه صدای گوش خراش این توپ درمی آمد،سپاهیان می گفتند:«نترسید،قمپزدرکردند!»

سهراب سپهری

سهراب سپهری در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت :

عزیزم ! یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی !

 از این پس همه چیز تکراریست


سازندگان جاده چالوس

سازندگان جاده چالوس در سال 1312 + عکس
 تصویر زیر مربوط به سال ۱۳۱۲ می باشد یعنی حدود ۸۰ سال پیش و کارگرانی که بدون هیچ وسیله راه سازی پیشرفته ای در حال خراب کردن کوه و ایجاد جاده چالوس می باشند!
 

پدر؟؟؟؟

پدر

پدر یکی از نسبت‌های خانوادگی است و به والد طبیعی یا اجتماعی مذکر گفته می‌شود و از نظر زیست‌شناختی، اجتماعی، فرهنگی، و مذهبی می‌تواند تعریف‌های متفاوتی داشته باشد.

از نظر زیست‌شناختی، در پستاندارانی مانند انسان، پدر اسپرمی را تولید می‌کند که با تخمک ترکیب شده و پس از لقاح، رویان (جنین) شکل می‌گیرد.

از نظر اجتماعی پدر به مردی که نقش اجتماعی مربوطه را انجام دهد نیز گفته می‌شود. امروزه تحقیقات بسیاری درباره اهمیت نقش پدری در رشد روانی و اجتماعی فرزندان صورت گرفته‌است

پدر ناشناخته رضاخان! +عکس

 
  • این امنیه سیه چرده، پدر رضا شاه است که از بادکوبه به ایران مهاجرت کرد و مدتها جزو عساکر قزاق بود. اما بعدها به علت اعتیاد به مواد مخدر (که در آن زمان منع قانونی نداشت و استعمال آن آزاد بود) از سپاه قزاق اخراج شد و به خدمت کامران میرزا نایب السلطنه درآمد. (امنیه دولتی شد)

در تمام دوران خدمت ۱۷ ساله رضا شاه و در طول ۳۷ سال سلطنت محمدرضا شاه هیچ تاریخ نگار و نویسنده ای حق نداشت به این مطلب اشاره کند و هیچ عکسی از پدر رضا شاه به چاپ نرسید و هر وقت این عکس معروف به مناسبتهای تاریخی در نشریات چاپ می‌شد، فقط زیر آن می‌نوشتند: "میرزا رضا کرمانی” قاتل ناصرالدین شاه! و اشاره ای به نام امنیه ای که زنجیر میرزا رضا را در دست داشت نمی‌کردند.

 

فــقــر

فــقــر تنها بــي پــولــي نــيـسـت

فــقــر فـقــط گــرسـنـگـي نـيـسـت

فقر نوشتن يادگاري روي كتيبه هاي 3000ساله ست .

فقر ايستادن روي گنجينه هاي تخت جمشيد و عكس گرفتن است.

فقر اين فرهنگ بي فرهنگي ست که امروز داريم


زود قضاوت نکنید!

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد اوفرستادند..
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید.
نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که

 مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟  زود قضاوت کردید؟

مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.

وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟زود قضاوت کردید؟

مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار

دارد؟  زود قضاوت کردید؟

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری

دارید ...

وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید

به خیریه شما کمک کنم؟

 

باز هم زود قضاوت کردید؟؟؟؟

کشته شدن10 میلیون نفر  و قحطی سال ۱۲۹۸–۱۲۹۶ ایران

 طی سال های 1917 تا 1919 ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ جهانی اول، بیشترین آسیب را از این جنگ ویرانگر دید و در حدود نیمی از جمعیت کشور قربانی مطامع کشورهای بزرگ و استعمارگر آن دوران شدند. اسناد این قتل عام قریب به 10 میلیون نفری همچنان در ردیف اسناد طبقه بندی شده و سری انگلستان قرار دارد و این کشور هنوز هم از انتشار آن ها ممانعت می کند. گزارش زیر با توجه به کتاب "قحطی بزرگ" نوشته دکتر محمد قلی مجد نوشته شده است که یکی از منابع انگشت شمار موجود درباره هولوکاست 9 میلیون نفری ایرانیان بوده و با استناد به اظهارات شاهدان و برخی اسناد تاریخی در دسترس نوشته شده است. عکس های مربوط به تلفات قحطی برگرفته از کتاب دکتر مجد و دیگر منابع تاریخی است.
ادامه نوشته