فرهنگ سیتی نشینان این زمان!

چندی پیش مطلب طنزی با عنوان بی فرهنگی یا بافرهنگی بوکان سیتی نوشته بودم که به فرهنگ بعضی برخورد کرده بود. از زمان نوشتن این پست خیلی سال گذشته و در آن زمان یک سر سوزن فرهنگی هم داشتیم و انگیزه ای بود برای نوشتن ولی افسوس حالا به اوج بی فرهنگی رسیدم و کلا امورات فرهنگی در این سیتی را به لقای با فرهنگ هایش بخشیدم.از آنجاییکه این کرد عزیز درخواست نموده نقدپذیری خودم را ثابت کنم و نظرش را تایید کنم، من هم ضمن تایید این نظر آن را در پست جدید هم نمایش میدهم و عینا کلمات ابراز شده ایشان را در اینجا کپی -پیست میکنم.

(باعرض سلام.به نظرمن نهایت بی فکری وحاشیه پردازی اینه که به جای پرداختن به مسایل مهم وعمیق شهرنشینی ،به این مسایل حاشیه ای بپردازیم.درضمن نمیدونم اصلا شمامعنی فرهنگ ومیدونین که بی محابا فرهنگ مردمان شهربافرهنگ بوکان روهدف قرارمیدی اونم بخاطر صرفا تیپهای .... .نمیدونم کی مامردم بوکان ازدست بی فرهنگ بازی شما مهاجرین یایه عده که به زورخودشون شهرنشین کردن نجات پیدامیکنیم.اقاکمی حرمت خودتونو نگه دارین.بخدااگه یه عده که هیچ ازفرهنگ واصول نویسندگی نمیدونن براتون کف میزنن.عوضش خیلیهابه ریشتون میخندن!!!!!!!حالا اگه نقدپذیرین متن من وهم نمایش بدین!)

بیخیال بگذار کسی مثل من هم بیاید و عقده های بی فرهنگی اش را از این طریق خالی کند.

در این شب ها که سر دم انتخابات است و خیابان های این بافرهنگ سیتی ،پر سر و صدا و شلوغ است. در این شهر مثلا قانونونمند  هر کسی ندای نشستن بر منصب قانون گذار سر میدهد.همان که خودش استاد بی قانونیست در این شهر فلک زده صدای گوش خراشش تا ساعت 12 شب گوش فلک کر کرده است.دیگری اگر اغراق نکنم خیابان را قرق کرده و نمیدانم چرا جلوی ماشین ها را میگیرند طرفدارانش،(علت ترافیک !)اوه خدای من...چه با فرهنگ !!!!صدای آژیر آمبولانس و استرس یک شهر شلوغ....

در این ساعات شلوغی گویا کسی موج  چندین باره راه انداخته و طرفدارانش موج مکزیکی میروند.شاید در موج اول و دوم کارهای نه چندان بزرگی کرده بودکه این بار هم...با همین خیالات و افکارات مغتشش در خیابان های پر سر و صدا برای خودم خلوت کردم و قدم زنان به کلونی پرجمعتی از با فرهنگ ها میرسم .چند موتور سوار ماسک فیلم های وحشتناکو اجنه و شیطان به صورت زدند و با صدای سرخپوستان جیغ زنان از میان ترافیک این خیابان شلوغ لایی میکشند.با این تفاوت که فقط نیزه و تیر و کمان ندارند.به کلونی نزدیک تر میشوم .کسی  در آن بالا ایستاده و پشت بلندگو فشار عجیبی به حنجره اش وارد میکند.شعر بی وزن  قافیه این خواننده با صدای مکش مرگ ما رشته افکارم را لت و پار میکند.نون و پنیر و سبزی تو چرا اینقدر میلرزی !.......چند جمله بریده بریده که نفهمیدم چه بود و آخرش به این ختم میشد:(من فقط به تو رای میدم.) تازه شاعر در میان ابیاتش از حاضرین هم تعریف میکند و گویا شاباش هم میگیرد و هلهله کنان یک دفعه صدای ناهنجارش را بلندتر نعره میزند.درن درن درن .....هی هی هی هی هی هی هی  ....هایییییییییی ...  مردم هم دور همی مشغول رقص و پایکوبی و "هه لپرکی"  هستند.انگار توی یک عروسی خیابانی هستم  که آنقدر شلوغ است و اصلاحا هه لایی است که پدر حواسش به پسر نیست( باب اگای له کور نیه)خلاصه افکار لت و پار خودم را  از میان جمعیت  از خود بیخود جمع و جور میکنم که حاشیه نروم و به قول دوست فرهنگ شناسمان به مشکلات شهرنشینی بپردازم.حالا اینبار با سبز شدن چراغ مستقیم به سمت فرهنگ حرکت میکنم که ناگاه  یک ماشین در سر چهار راه به جای توقف در چراغ قرمز عمود بر من و به قصد من  پایش را روی پدال گاز گذاشته تا به سرعتش اضافه کند.من بی فرهنگ در حال توقف هستم و با انگشت اشاره چراغ فراموش شده را به او نشان میدهم که شاید بنده خدا از فرط مستی متوجه آن نشده باشد! آه چه اشتباه بزرگی کردم.خب نمیدانستم ،شاید فرهنگ در اینجا برعکس شده و تقصیر من است که با دیدن چراغ سبز توقف نکردم.همان ماشین به سرعت دنبالم میکند .بوق ممتد میزند و در کنار من توقف میکند. سرش را از پنجره ماشین بیرون آورده و صدای دل انگیز بزغاله در میآورد کمی هم تعریف و تمجید مهربانانه با صدای .... که چقدر شهروند وظیفه شناسی هستم و حس مسئولیت و با فرهنگی مرا به نویسنده ای تبدیل کرده که بیچاره خیلی ها که نویسندگی بلد نیستند برایم کف میزند.آه خدایا من چقدر دل خوشم که برای این سرخوش ها مینویسم.میخواستم فرهنگ را به آخرش برسانم که آخرش در این مقاله ضعیف نمیگنجد، چون خیلی زیاد است.مگر فرهنگ را میتوان خلاصه کرد؟خلاصه اینکه آخرش همیشه من با خودم کلی کلنجار میروم که این پستی که الان نوشتم روی وبلاگ بگذارم یا نه؟دوباره برای این سیتی نشینان بافرهنگ قلم فرسایی کنم یا روح فرسا شوم؟زبان به کام گیرم یا نعره و فریاد کشم؟سربه بیان کشم یا دندان خشم روی جگر خسته فرو گذارم؟و حالا نتیجه اینکه گذاشتم تا بافرهنگ ها بخوانند و قضاوت کنند .بین خودمان باشد.مبادا غریبه ها بفهمند.....

  

مرٍثیه ای برای سکوت طنز نویس

میدانی چقدر دنیای نامردی شده،بیرحم تر از آنکه فکرش را میکردی.زندگی  چه طعم تلخی دارد گاهی!

روزگار تکراری و خسته کننده ،ملال و اندوه و هر چه از یاس و نا امیدی فکرش را بکنید به سراغم آمده !این جملات تلخ را نخوانید اگر ناراحتی عصبی یا دپرسیون دارید و فکرتان را مشوش میکنم بی خیال ادامه اش شوید.آه اصلا من چرا این حرفها را به شما میگویم؟چرا بعد از این همه مدت برگشتم که این حرف های تلخ و مایوس کننده را بگویم؟ گویا تا حالا سکوت کرده بودم  که صدای دردهایم کسی را نیازارد.این را از زبان خودم میگویم .دیگر خیلی وقت است که از زبان او سخن نمیگویم.جماعت این خودم هستم.به جا نیاوردید گویا!یعنی خالق  این برنامه یا همان  به وجود اورنده نام مستعار کاکه حمه  یا بهتر است بگویم عروسک گردان این طنز نویس خسته و گیرنده اصلی قلم پشت پرده اصلا هر چه میخواهید نامش را  بگذارید در هر حال نام اصلیش را هم اینجا  در این نوشته فاش میکنم.کجا بودیم ؟داشتم چه میگفتم ؟این صفحه کهنه دیگر داشت  فراموش میشد.تعداد بازدید کننده های روزانه روی شمارشگر گوشه صفحه به 30 نفر در روز تنزل کرده بود.یعنی کاکه حمه داشت  به کلی از یاد میرفت .رنگ باخته بود.خودکارش جوهر نداشت.زندگی اش سیاه و تاریک شده بود و کسی دیگر به فکر طنز نویس پر سر و صدایی نبود که حالا سکوت کرده است.کسی تا حالا نوشته هایش آنقدر شما را نخندانده بود که امروز اینگونه مایوستان کند. حالا کسی را بهتر از شما پیدا نکردم  که این حرف ها را به او بگویم.این صفحه کهنه و خاک گرفته جان میدهد برای ناله و فریاد های طنز نویس ساکت.

سیگار را ترک کردم.دیگر چیزی نیست که ذهنم را دودآلود و تار کند.دیگر از آن فضای مه آلود غلیظ و رویای سپید هم خبری نیست.همه چیز شفاف و واضح تر مینماید.میدانم که این گونه درک کردن انسان را دیوانه میسازد مگر اینکه کلا آدم بی خیالی باشم.دیگر همه خوانندگان پر و پا قرص بوکان سیتی من را بشناسند یا نشناسند با هر  نام مستعاری یا هویت واقعی خودم.چه تفاوتی میکند.تا حالا فکر میکردم که این حس مزخرف مرموز بودن خوانندگان را کنجکاوتر میکند.اما همه چیز در مقطعی از زمان فراموش خواهد شد.زمانیکه قلمت سکوت میکند مرگ نویسنده است.فقط یک نویسنده میداند که وقتی قلم با او قهر میکند  مثل نوازنده ای که سازش کوک نیست  یا بنایی که ملاتش خشک شده نانوایی که خمیرش مایه ندارد.خواننده ای که حنجره اش گرفته ،راننده ای که ماشینش خراب است.

من فواد اسماعیل پور  در اینجا خالق شخصیت کاکه حمه بعد از 6 سال  نوشتن در وبلاگ های بوکان سیتی ،جیغ بنفش ،آه سرخ ،زندگی  هایلایت یک پست مدرن ،یادداشت های دوهفته نامه نویس و..... گاهی در فیس بوک و  شبکه های اجتماعی و جاهایی که زیر پست هایت  نخوانده لایک  میزنند و کف میزنند و هورا میکشند و....نو شتن مقالات  در روزنامه های محلی  و بی محلی  در حیطه سیاسی و اجتماعی و فرهنگ شهری و دهاتی امروز خودم را برای همه خوانندگان این صفحه لو میدهم تا ضمن شکستن این جذابیت کاذب برای خودم خوانندگان کنجکاو را هم از این دلمشغولی بی مورد در بیاورم.اینبار تصمیم دارم با جرات و جسارتی بی پروا سکوتم را بشکنم و چون کوه آتشفشان  از ته دل آه سرخ  می  کشم و  با تمام قدرتم جیغ بنفش سر میدهم تا صدای فریادم انقدر آزاردهنده باشد که گوش ها را کر کند.باشد که  از این پس قلم یارای این تصمیمات با شکوه طنز نویس بی پروا باشد.

 

همزه

 همزه هم برای خودش حرفی است. عذرخواهی میکنم حرکتی است که بر روی حرف قرار میگیرد و کلی حرف با خودش دارد.حداقل برای من کلی حرف داشته و تمام زندگی ام را حرکت داده.همین فسقلی ظاهرا ناچیز دنگ و فنگ و مصیبتی برای من درست کرده که آن سرش ناپیداست. حتما میگویید این فسقلی چه اهمیتی دارد که در موردش مینویسم. مگر چه تاثیری بر روی زندگی یک انسان میتواند داشته باشد.خوب در موردش که فکر میکنی به این نتیجه میرسی که اینجا ایران است.نه، بیشتر به این نتیجه میرسی که اینجا ایران است.یعنی بسیار خوب درک میکنید و ملتفت میشوید که اینجا ایران است.اینجا ایران است یعنی یک پرونده بگیر دستت و آنقدر بچرخ تا سرت گیج برود.به جای این همه حاشیه چینی برویم سر اصل مطلب.مشکل من با این همزه کوچولو از آنجا شروع شد که پدر خدا بیامرزم رفت برایم شناسنامه بگیرد و آن کارمندی پشت میز اداره ثبت و احوال نشسته بود که خدا از تقصیراتش نگذرد که اینچنین من را بیچاره و آواره کرد، با خودنویس مخصوص روی سجیل مرم هنر خطاطی خود را به رخ  میکشید. آنقدر بیسواد  و بی حوصله بوده که نمیدانم چطور این فکر غلط و بیخود به ذهنش خطور میکند که یک همزه روی اسم من بگذارد.آن هم نه در جای اصلی خود بلکه بر روی یک حرف قبل از آن ! تازه شاید هم آن لحظه یک قطره از جوهر خودنویس چکه کرده افتاده روی این حرف و  او هم  به خاطر اینکه بر روی خراب کاری خودش سرپوش بگذارد نقطه را کمی کشیده و تبدیل به  یک عدد شش کوچولو کرده و شده همزه.... .خلاصه تا زمانیکه از کامپیوتر و اینترنت و کارتابل اداری و دولت الکترونیک خبری نبود ما هم مشکلی با این همزه کوچولو نداشتیم و اصلا توجهی هم به آن نمیکردیم و هیچ جایی هم اسم خود را با همزه نمینوشتم.تا اینکه یک روز خواستیم برویم خارج و اتفاقا از همین دفاتر پلیس به اضافه 10 بار بیا و برو درخواست گذرنامه کردیم و بعد از 10 بار رفت و آمد در دفتر دولت الکترونیک به این نتیجه رسیدم که من صاحب پاسپورت نخواهم شد ، مگر اینکه نام خود را عوض کنم.درخواست کتبی ام به اداره ثبت و احوال بوکان به اداره ثبت مرکزی در تهران منتقل شد و پرونده به دست عازم شهر شلوغ تهران مزید بر گرمای طاقت فرسا و آلودگی و ترافیک شدم. درخواست من پس از طی کردن فلوچارت هفت خان رستم به اینجا ختم شد که حرکت همزه از جای خود حرکت کند به سوی یک حرف جلوتر و اینگونه بود که شناسنامه من با حفظ سمت همزه اصلاح شد.اما قضیه به اینجا ختم نشد که دوباره سیستم اداره دولت الکترونیک از شناسایی نام من عاجز بود و به هیچ طریقی این وضعیت همزه را قبول نمیکرد. به این بهانه که حرف مورد نظر با همزه در زبان فارسی مبهم بوده  و باید نامه ای به فرهنگستان زبان فارسی با تایید این نوع همزه به اداره ثبت ببرم.که اتفاقا تا آن سال هم به طور کلی همزه یک حرکت ناماءنوس اجنبی شناخته شده و در فارسی مدرن کلا از کتاب های درسی هم حذف شده است.و شوربختانه در صفحه کیبورد فارسی هم اصلا چنین چیزی وجود ندارد و یا باید ویندوز کلا عوض شود یا اینکه یک متمم جدید به دایره واژگان این صفحه کلید ها اضافه شود که چون دستمان به مدیر شرکت مایکروسافت نمیرسید حرکت دومی آسان تر است. همین کار هم شد یعنی در سیستم جامع کشوری ثبت و احوال بنا به درخواست مکرر اینجانب این حرف اضافه گردید.خلاصه مشکل ما هنوز به قوت خود باقی بود چون باید کارت ملی بنده هم عوض میشد و همزه بر روی حرف جدید گذاشته شود.پس از یک سال دوندگی توانستم پاسپورت بگیرم و فکر میکردم که قضیه همزه به کلی حل و فصل شده و زندگی ام روال عادی طی خواهد نمود تا اینکه در اداره امور مالیاتی اطلاعات کد اقتصادی را وارد نمودم.پس از ده ها بار سعی و تلاش مرتب با پیغام (اطلاعات هویتی مودی درست نمیباشد) مواجه میشدم.در همین جمله دقیقا به همین کلمه "مودی" توجه کنید. بر روی  حرف (و) یک همزه وجود دارد اما بدبختی اینجاست که ندارد. خلاصه هر چه اعداد کد ملی و نام پدر و ...را چک میکردم هیچ مغایرتی وجود نداشت.تا اینکه خودم شخصا به اداره مرکزی امور دارایی کشور مراجعت کرده و علت را از نزدیک با کارشناسان مربوطه جویا شدم.دوباره سر و کله این همزه "نامانوس" پیدا شد.در اینجا هم کلمه (نامانوس) همزه روی الف قرار میگرد اما نیست. گویا در سیستم این اداره هم چنین حرفی تعریف نشده بود و من به عنوان مبلغ فرهنگی حرف همزه در واقع نعش کش همزه (حمال حرف مرده همزه) هویت تاریخی و فرهنگی این حرکت بزرگ را به آنها شناساندم.و یک ملت همزه دار را از بروکراسی اداره دارایی نجات دادم.اما شوربختانه و بدبختانه این حرکت ادامه دارد تا زمانیکه زندگی من ادامه دارد. فقط نمیدانم که آیا همزه در سیسم کامپیوترهای سازمان پزشکی قانونی تعریف شده یا نه! چون مطئن نیستم وقتی از این دنیا رفتم برایم گواهی فوت صادر خواهد شد یا نه و آیا کسانیکه بعد از من برای کفن و دفنم اقدام میکنند و قرار است گواهی فوت و مجوز دفن بگیرند میتوانند به دنبال این همه بروکراسی خسته کننده اداری بدوند که همزه را در سیستم مذکور ثبت کنند یا جنازه ام همین طوری در سردخانه رها میشود؟تعجب نکنید چون اینجا ایران است.

پره‌ نه‌سێس

وه للا جوانه خوین شیرینه عافره‌تی چااااااک.... ده بزانم بۆ زندگی ده‌بی ؟ئه‌ی ژنی مالان چۆنه‌ هه‌ر ئه‌وه‌نده‌ حاواو بێ...تووشی خه‌رج و زێر کرین و هه‌موو رۆژێ کراس کرینت نه‌کا هه‌ زێ ده‌کا مه‌یموون بێت. نه‌خێر نه‌وه‌لا نابێ ئه‌ی جا چۆن...شایی نه‌بێت هه‌لپه‌رکێ نه‌بێت؟؟ پوول نه‌ده‌ی به تالار ؟جا تۆخدا بنیاده‌می ئه‌وه‌نده سه‌قیل و قه‌رنیز وه‌ک تۆ په‌یدا ده‌بێ؟باشه به‌ سه‌ر چاو قه‌بووله ئه‌ی زاوا چ کاره‌ بوو؟فه‌زا نه‌وه‌رده له ناسا کار ده‌کات.....حاححححححح فه‌زا نه‌وه‌رده.....جا تۆخدا پێت حه‌یب نیه؟هاتووی بۆ خۆازبێنی؟جا ئه‌وه‌ کاره‌ هه‌ته‌ هه‌تیو؟ کچی به‌سته زمانت بده‌ینێ به‌جێ بێلی هه‌ستی بۆ بره‌ڵایه‌تی بچی بۆ کۆره‌ی مانگ و مێریخ بۆخۆت بسورێه‌وه؟؟؟؟؟نه‌خێر وا نابێ .... ئه‌ی بابی بابم بووک چ کاره‌یه؟بۆ نازانی کچی ئێمه پره‌نسێسه کار ناکا؟کلفه‌ته‌کانی کار ده‌که‌ن تیاححححح له‌و پره‌نسێسه ! به‌ شه‌ڕه‌فم له‌ بۆکان شتی وا به‌ کلفه‌تیش نایگرن.... بێ ده‌نگ به‌ سه‌ر داخه‌ ده‌ی هه‌تیو با که‌‌فی ده‌ستم بلێسمه‌وه

فرهنگ بوق!

انواع و اقسام بوق در فرهنگ سیتی نشینان شامل بوق با آهنگ ها و نواهای متعدد میباشد که هر نوای ریتمیک و غیر ریتمیک آن یک معنی و مفهوم خاصی را میرساند و امروزه در بوکان سیتی نوای بوق به طور کلی یک زبان غیر رسمی جا افتاده در بین شهروندان سیتی نشین ما میباشد. اگر احیانا خدای نکرده دست مبارکتان بی اختیار روی دگمه بوق رفت و مخاطب مورد نظر خوشحال شد یا ناراحت بدانید که بوق شما حاوی پیامی بوق آلود بوده که برای توضیح بیشتر معانی این پیام ها را در فرهنگ سیتی چندی از آن ها زا در پایین ذکر میکنیم.

1-یک ریز بوق به مدت نیم ثانیه :سلام

2-ریز بوق کوچک به مدت یک ثانیه :سلام علیکم

3-ریز بوق به مدت یک ثانیه (دو بار):سلام علیکم و رحمته الله 

4- چند بار بوق یک ثانیه ای حداقل 10 بار در مدت های مختلف:خداحافظ -خداحافظ-خداحافظ -باز هم خدا حافظ

5- بوق یک ثانیه ای چند بار پشت سر هم:برو کنار از سر راهم

6_بوق به مدت یک ثانیه بعد چند بار بوق ممتد که هر کدام چند ثانیه باشد:برو کنار دیگه ....مگه با تو نیستم؟

7_بوق ممتد به مدت 10 ثانیه:این چه وعض رانندگیه عوضی؟

8_بوق ممتد به مدت 20 ثانیه :فحش ناموسی

9-بوق ریتمیک:دی دی ....دی دی دید...:ایشالله مبارک بادا....

10- بوق دو ثانیه - 5 ثانیه مکث ،4 ثانیه بوق و 5 ثانیه مکث به مدت یک ساعت تمام :یک بچه پشت ماشین است که از بیخیالی صاحبش کلافه شده.

11-بوق ممتد به مدت یک ساعت:بوق خراب است.راننده بیخیال ،عوضی تشریف دارد.

12-بوق ممتد به مدت 5 ثانیه به فاصله 5 دقیقه یک بار:زود باش بیا پایین منتظرم.

عزیز من ،برادر خواهر آلودگی صوتی ایجاد نکنید.مردم خوابند.بوق زدن ممنوع نیست اما وجدا که دارید.ساعت 2 نصف شب از کاروان عروسی برگشتید تمام ملت را باید از خواب بیدار کنید.حالا بوق زدن به کنار دیگر خیابان را چرا میبندی؟؟؟؟

 

کارمه‌ندی زبان لووسی خوێری .....

نه‌خێر قۆربان وا نابێ

 

ئائا ئه‌ی چۆن؟به‌ڵێ به‌سه‌ر چاو،نه‌خێر من بۆخۆم ئه‌‌و کێشه‌یه‌ی جه‌نابت له‌ جه‌له‌سه مه‌تڕه‌قی ده‌که‌م بۆخۆشم ته‌ره‌فداری تۆم به‌شه‌ڕه‌ف....تۆ راوه‌ست ،کوڕه هه‌موو هه‌ر که‌ری خۆمن... جا بزانه چۆن رای هه‌موو دێنمه سه‌ر ئه‌وه‌ی به‌ قازانجی تۆ بێت!

خه‌مت نه‌بێ برۆ ئه‌رخایه‌ن به بۆت جێ به جێ ده‌که‌م.جا ئه‌گه‌ر وا نه‌بوو تۆ وه‌وه 2 تف بکه رووی من بلێ ئه‌ی خۆێڕی هیچ و پوچ بۆ وا نه‌بوو؟

تۆ ئاغای من نۆکه‌ری تۆم به‌ قۆربانی که‌وشه‌کانت بم ئاغا گیان ،جا چۆن  من سازی مۆخالیف لێده‌م یا بلێم نه‌خێر نابێ جا  تۆ بۆ خاتر جه‌محی خۆشت خشتێکی له‌ سه‌ر دانێ ...به‌ڵێ نه‌خێر نانا هه‌ر وایه (ئاخری به‌ڵێ یا نه‌خێر؟؟؟؟)

نه‌خێر  قۆربان جا چۆن وا نابێ ....به‌ گیانی له‌یلا ئه‌وانه‌ی دیکه‌ رازی نین ده‌لێن ئه‌ی ئێمه نه‌حه‌و؟؟؟؟ئه‌ی پنگه‌ی چی ؟ئه‌ی چه‌وه‌نده‌ری چی؟زه‌حمه‌ت نه‌بێ ده‌ستی مۆباره‌ک و پڕ له‌ خێر و به‌ره‌که‌تت له‌ گیفان خه‌وه تازه با ئه‌وانیش هه‌ر گڕوو نه‌گرن .....ئه‌ی جا چۆن ده‌بی شتی وا نه‌بێ ؟به گیانی ناخێرت تۆ هاتووی خزمه‌ت بکه‌ی به‌ شاره‌که‌مان به قۆربانی که‌وشه‌کانیشت ده‌بین وه‌لا.....جا من بێ شه‌ره‌ف و بێ ئه‌خلاق بم ئه‌گه‌ر مۆخالیفه‌ت بکه‌م.

جا تۆ ئه‌و جار وای لێ هات گۆێ هه‌ڵخه بزانه‌ ده‌ڵێم چی؟بچۆ له‌ مه‌رکه‌زی ئۆستان نامه‌یه‌ک بێنه بۆمان ئه‌گه‌ر ئه‌وان بلێن وایه ئێمه‌ش به سه‌ر چاو....ئه‌گه‌ر قه‌بووڵم نه‌کرد با رووم ر‌ه‌ش بێ وه‌ک بنی مه‌نجه‌ڵ .تۆ کابرایه‌کی مه‌قوول و رێک و پێکی ده تۆخدا لێم گه‌رێ با بنی که‌وشه‌کانت ماچ که‌م .لێم گه‌ڕێ... نانا تۆ لێم گه‌ڕێ!ده‌ستم به‌ر ده...به‌ڵێ جا ئه‌وه‌م ده‌کوت تۆ کابرایه‌کی مه‌قوول و رێک و پێک جا تۆخدا حه‌یف نیه ئه‌و عۆمره‌ی تۆ به‌و هاتو چۆیه به فیرۆ بڕوا ؟؟؟؟کوره ئاخه تۆ چت له‌وه‌ی داوه برۆ سه‌ری خۆت داخه کاری خۆت بکه کارت به که‌س نه‌بێ .....ئه‌رێ بۆ ناچی شۆرمه‌زه بفرۆشی؟قاچاغی جه‌رگوووو هێره‌ماسی ....ده‌لێن معامله‌‌ی دۆخین و پلیته‌ش چاکه ده‌رامه‌دی!کوره ته‌رهی گه‌سک دانێ....سه‌وه‌ته!سه‌وه‌ته !!!!!! ئه‌ع ئه‌وه سه‌نحه‌ت...تیه‌ح‌ح‌ح‌ح‌ح‌ خۆدایه گیان له‌و عیلمه!

ده‌قه‌یه راوه‌ستێ بزانم ئه‌و سه‌گ بابه‌ چی ده‌وی له گیانی من هه‌ر ته‌له‌یفوونم بۆ ده‌کات با جوابی ده‌مه‌وه:ها ده‌ڵه‌ی چی سه‌گ باب؟موجه‌ویزی چی به‌ چه‌نده؟گرانه گران بۆ تۆ نابێ!مۆجه‌ویزی کۆنسێرت و کۆرسیتمان نه‌ماوه هه‌ر ئه‌سه‌ن نایفرۆشین به‌ڵام کۆنسێرومان هه‌یه ئه‌گه‌ر ده‌ته‌وی .ها ها ها....جا ئه‌و قۆربه‌ سه‌ره مۆجه‌ویزی کارخانه‌ی بۆ چیه؟نه‌خێر هه‌ر چونکه ڤای لێ هات نایفرۆشین ...له‌ به‌ر ئه‌وه‌ی خۆشیم له قیافه‌ی نایا ....چاوی ده‌رێ با بڕوا له‌ شاری دیکه داینێ مۆجه‌ویزی نه‌وێت.....

وبلاگ جیژوان حذف شد!

قناری هم میتواند آواز بخواند،به شرطی که مانند کلاغ مجوز گرفته باشد.قانون برای همه یکسان است.(سید یاسین قریشی)

جیژوان عزیز ، اگر صد بار هم از فضای مجازی حذف شوید.مطمئن باشید هیچ گاه از دل ما حذف نخواهید شد.

 

همشهریان عزیز و کاربران گرامی «جــێـژوان»

متاسفانه مشاهده می شود وبلاگ «جــێـژوان» بدون هیچ توضیحی فیلتر شده است. از آنجا که نگارنده تمام اصول حرفه ای روزنامه نگاری و وبلاگنویسی را رعایت کرده و در چهارچوب قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و در قالب های تعریف شده و به دور از جنجال و حاشیه به خدمت به شهر و دیارم همت گمارده ام؛ من نیز چون شما از به وجود آمدن این وضعیت متحیر گشته و انگشت به دهان مانده ام.
شخصا در وبگاهی که دیگر دسترسی به آن برای شما و البته بنده (تا اطلاع ثانوی) مقدور نیست، به هیچ شخصیت و نهادی توهین نکرده و تمامی نظرات حاوی توهین و افتراء و جملات رکیک و زشت را رد کرده و از تایید نظرات تفرقه افکن و وحدت شکن جلوگیری به عمل آورده و به همه ادیان و اقوام خالصانه ترین احترام یک شهروند را به جا آورده بودم.
گویا در فضای سالم رسانه ای گفتن حقایق و درخواست حق و حقوق شهری و دفاع تمام قد از شهری که با تمام وجود دوستش دارم جرم محسوب می شود و نوشتن برای شهروندان انگار به مذاق عده ای تنگ نظر خوش نیامده است که با پناه بردن به روش های غیر حرفه ای خواستار خروج نگارنده از این دایره شده اند.
بی شک در فضایی که رعایت ابتدایی ترین حقوق یک وبلاگنویس یعنی کپی رایت رعایت نمی شود باید منتظر اقداماتی این گونه ناشیانه نیز بود. در فضایی که اکنون ده ها وبلاگ با عنوان «جــێـژوان» و مطالب و آدرس مشابه فعالند؛ «جــێـژوان» محکوم است!! و این خود بزرگترین ضعف قانون در این زمینه است.
در فضایی که وب سایت و وبلاگ های دیگر شدیدترین هجمه را علیه بوکان و بوکانی و اکرادی که همیشه مظلوم وقاع شده اند به راه انداخته اند و گویا در حاشیه امن قرار دارند «جــێـژوان» محکوم است.
شرمنده که دیوارمان کوتاه بود و صدایمان نارسا...
گرچه شاید هیچ کس هیچگاه صدای یک وبلاگنویس را نشنود، اما پیگیر حق از دست رفته خواهیم بود و انشاء الله با قدرت بازخواهیم گشت...

(متن ارسالی از طرف جیژوان)