عینک


خیلی زیباست
اینجا همه چیز رنگی است

-چشم هایم داشتند به کدورت عادت می کردند-

امروز صبح، آسمان با تمام رنگ هایش نماز میخواند
من سریع تر رسیدم به آزادی
                   -به تو-
که از دور می آمدی
                         واضح و روشن

دیروز که در بسته شد و کلاهم را باد برد،
عبث را برای آمدن کسی نپاییدم،
تنها فرصت کردم خش های عینکم را بشمارم.

خوب شد عینکم را عوض کردم

بهنام دهقانی
29/11/92
شیراز

افاضات

به نام تنها لایق کرنش

در کارگاه شعری که سال 1391 در مرودشت برقرار بود بحث از تعریف ترانه شد و استاد فرمودند:

"ترانه آن است که ترانه سرایان بدان ترانه می گویند."

امروز داشتم مطلبی می نوشتم که نیاز به تعاریفی برای "هندسه"، "سیاست"، "عشق" و ... داشتم. از قضا چشمم به تعریف استاد افتاد. ازین رو نوشتم:


"همدسه آن است که هندسه شناسان بدان هندسه می گویند."

"سیاست آن است که سیاست مدارارن بدان سیاست می گویند."

"عشق آن است که عاشقان بدان عشق می گویند."
و ...

و اینگونه بود که مشکل های ما در رسیدن به مقصد حل شد.

روزهای دانشگاه

به نام تنها لایق کرنش


آسمان بی قرار و بغض آلود
روزهای گرفتــه ی پاییـــــــز
گوشه ی پارک های تنهایی
مرد از یاد بودنت لبریــــــــــز

روی آن صندلی گوشه ی پارک
چشم هایش به ناکجا خیـــره
بعد تو فکــر او مچــالــه شـده
ذهن مثل همیـشه درگیـــــــر،

روزهایـــــی که توی دانشگــــــاه
بین رفتــــــار ذهــن خالــــــی ها
مرد شـــاگـرد حل مسئــله هـــا
و تو اســـــــتــاد بی خیالـــی ها

بعد هر سکشن شلــــوغ پلــــــوغ
که کلاس از اساس در مــی رفت
و سؤال تو تازه گل می کــــــرد...
مرد کم کم از عشق سر می رفت

مرد مثل غروب جمعــــه اسیر
گیج در انتظـــــار شنبه ی بعد
چشم هایـــش همیشه دنبال
هفته ی بی قرار شنبه ی بعد

کم کم ار شام سلف هر شبتان
یا کـه از درس روز هــر شنبـــــه
وارد زندگـــــــــی مــــرد شـدی
مثل خورشید صبح ها در مـــــه

و حضور تو بیــــشتر می شد
وسط پارک های همراهــــی
همه ی روز ها یکی می شد
با تو در لابلای همراهــــــــی

تو و او، پارک ها و روز و شبش
که شده مشکلات درسی تو
مرد از رشته ی خودش غافل
شده انگار همکلاســـــــی تو

***
مرد مشروط رو به اخراجی
خانم البته فارغ التحصیــــل
اندکی بعد به گوش رسید
خبر ازدواج تــــــو در ایــــل

بهنام دهقانی
پاییز 1391
کازرون

حضور تو

شب و باران و لحظه های تو

که میایــــد کنـــار من باشد

دوست دارم تو پیش من باشی

نم باران به شیشه ها بزند


پر شود از حضور بوسه اتاق

صورتت نور خانه مان بشود

روح در رقص با خدا باشد

غصه از روح و جانمان برود


دست هامان پناه سردی شب

گرم آغوش ماست کودک شعر

واژه واژه از عشق بودن تو

می زند ریشه اندک اندک شعر


صبح می آید

به نام تنها لایق کرنش


صبح می آید


تکه ابری جای خورشید است،

چهرا اش تیره

هوایش سرد و بغض آلود.


تکه ابری جای خورشید است،

چشمه هایش خشک،

زندانش پر از مهمان.


تکه ابری خرد...

روی خورشیدیست

                     نور افشان و شب ترسان

که خارج می شود از ذات تاریکی

و خارج می کند دنیایی از دنیای تاریکی.


اگر بیهوده بنشینی،

نخواهد ماند جز ابری سیاه از آسمان چیزی

و غفلت نور را در خود فروخور...

خوار خواهد کرد دنیا را.


بیا تا نور برگردیم.

تو خواهی راه را پیمود،

                 اگر یادت بیاید نورهای ساعتی قبل از طلوعش را.


بهنام دهقانی

92/08/11

شیراز

زیبا

«به نام تنها لایق کرنش»


"خیلی زیباست"

دلتنگی ات را می گویم.

راه می روی

                 باله می رقصم،

                 بالهایت را باز می کنی.

می روم از بالا تو را ببینم

رو می گیری...

                     دلتنگ می شوم.

پایین پایت می نشینم.

خجالت، می کشد دستانت را روی دلم.

آرام می گویم

"چقدر زیبایی"


بهنام دهقانی

شهریور 92

کازرون


معرفی کتاب «با گناهی که مرتکب شده ام» مجموعه غزل استاد آل مجتبی

به نام تنها لایق کرنش

وقتی سال ها کوشیده باشی و رنگ مویت را در شب بیداری هایت به شب داده باشی تا صبح در پی آن بیاید، تا تارهای سپید بر چهره ات تجربه سالیان را فاش بگوید، دیدن محصول تلاشت آرامت می کند. حال وقتی به عنوان یک شاگرد و یک دوست سال ها منتظر چنین روزی باشی، رسیدنش برایت خیلی هیجان انگیز خواهد بود.

در این سال ها که خداوند فرصت نگاهی به بیرون خود به من داده است شکر ایزد میوه ی تلاش اساتید خویش را می بینم و به خود می بالم که شاگردی این عزیزان را در کارنامه ی خویش دارم. سال 1391 را با چاپ کتاب پژوهشی «استاد دهقانیان فرد» جشن گرفتیم و شروع امسال را با چاپ اولین مجموعه غزل های «استاد آل مجتبی».

«سید محمد علی آل مجتبی»، استاد ادبیات عربی و پارسی شهرستان کازرون، که سالیان دراز خدمت خود در آموزش و پرورش دانش آموزان زیادی را به فرهنگ کازرون معرفی نموده اند. سال هایی که حضور گرم ایشان در اداره ی ارشاد اسلامی شهرستان کازرون منجر به بالندگی و رشد شاعران و نویسندگانی در کازرون گردید که شهره ی کشوری دارند. استادی هنرمند و هنر دوست و هنر شناس. گوهر شناسی که قدر گوهر می داند و راه دُر شدن در صدف خام جوانی را خوب پیموده و خوب می آموزد.

اردیبهشت 1392 چند روز مانده به رونمایی از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، وقتی به ما اطلاع دادند که کتاب استاد آل مجتبی با همت خویش و یاری نشر وزین ققنوس به چاپ رسیده است به خود بالیدیم و سرگردان یافتن گوهر کلام ایشان به نمایشگاه رفتیم. اما با تاسف فراوان آن گرانبها را در آن دریای پر تلاطم نیافتیم. اما چندی نگذشت که یک جلد از این غزل نامه ی پر شور و پالوده در شب شعر «مسیح دل» در کازرون به دست اینجانب رسید که البته به امضای استاد هم رسیده بود و افتخاری بود تقدیم آن به بنده دانش آموز.

و اما دفتر شعر «با گناهی که مرتکب شده ام»، اثر «سید محمد علی آل مجتبی»:

کتابی در قطع وزیری با طرح جلدی بسیار زیبا و هنرمندانه. از کودکی هر زمان خدمت جناب آل مجتبی می رسیدیم ایشان از نمادهای شعر پارسی برای ما سخن می گفتند که از آن جمله نماد سیب را بارها و به اشکال گوناگون به شرح نشستیم. عنصری هنری که شاعران پارسی و غیر پارسی، آن را در بسیاری اشعار خود استفاده کرده اند. نمادی که به هنر طراحی خانم درودی زینت کتابی وزین شده است.

کتاب را که می گشایم پس از نام حضرت دوست که آرامش لحظات من است، صفحه تقدیمی این دفتر شعر مرا جذب خویش می نماید، تقدیمی هنرمندانه و البته شاعرانه به معشوقی که در میان سطور این کتاب پنهان پیداست «تقدیم به: ستاره ی آسمان خیالم که چشم هایش سرچشمه ی غزل هایم شد». پس از فهرست که نام 95 اثر در خور خواندن را در خود جای داده با مقدمه ای از استاد عبدالحسین انصاری مواجه می شوم. مقدمه و نگاهی به دفتر اشعار استاد آل مجتبی، که خود گویای عمق این آثار است:

آل مجتبی در دفتر «با گناهی که مرتکب شده ام» حتی در عاشقانه سروده هایش هم دلشوره ی فلسفی انسان معاصر را انعکاس داده است و با ترکیب دلنشینی از عشق، فلسفه و حماسه دست به کار بزرگی زده است به نام شعر، که گفته اند سرودن یک شعر خوب کمتر از یک کشف علمی نیست، آن هم در دنیایی که بیش از همیشه نیازمند به عواطف لطیف انسانی است. با این توصیف شعر آل مجتبی، آیینه ای روبروی رفتار ها و عواطف انسانی ما می گذارد تا در این وانفسا لحظه ای هر چند کوتاه در کنار کودکی هایمان درنگ کنیم.

و در پایان به کلام دوست خوبم «شهرام مدبری» و با نوشتن اولین غزل این کتاب شما را تشویق و ترغیب به داشتن و خواندن این غزل های ناب بزرگ مردی از کازرون می نمایم.

مجموعه ی «با گناهی که مرتکب شده ام» نمونه ی برجسته و نه کامل از شعرهای یکی از شاعران برجسته و ثبت شده ی این شهر است که در آینده نیز بدون شک افق ها و بحث های زیادی را به همراه خواهد داشت و البته امید که این آخرین مجموعه چاپ شده از ایشان نباشد. امیدوارم که چاپ مجموعه شعرهای شاعران دیگر این شهر ادامه داشته باشد چرا که فضایی خالی که عدم انتشار هر کدامشان ایجاد خواهد کرد بدون شک روند پیشرفت و تکامل شعر کازرون را دچار آسیب و وقفه خواهد کرد. شاعران تازه کار این شهر بسیار نیازمند استفاده از مجموعه های شعر سروده شده توسط شاعران قبل از خود و حال حاضر کازرون می باشند.

 

«شب که نباشی دل من نیز نیست»

 

شب كه نباشي دل من نيز نيست 

ماه بدون تو دل‌انگيز نيست

 

دل گله دارد كمي از دست من

چونكه به گيسوت گلاويز نيست

 

باغچه پژمرده، شگفت‌آور است

مسئله اين است كه پاييز نيست

 

ابر فراگير شد اما چرا؟!

پس خبر از بارش يكريز نيست

 

گرما، شرجي و نسيمي كه مرد 

چاره‌اي از اين شب تب ريز نيست

 

چاره اگر ديدن روي تو است

افسوس! عكس تو روي ميز نيست

 

شب كه نباشم چه كسي با تو است

عشق اگر نيست كسي نيز نيست

«سید محمد علی آل مجتبی»


برای تهیه ی این دفتر شعر مراجعه کنید به:

محل فروش : (فعلاً)

 

تهران :  پاساژ فروزنده – "انجمن شاعران ایران"

 

بابل :  چهار راه فرهنگ – کتابفروشی "کـتـابـستـان"

 

کازرون :  

1-    خیابان دکتر شریعتی – کتابفروشی "نشر امامت"

 

2-    خیابان ارتش (نطنج) – سه راه مطهری – کتابفروشی "نشر اندیشه"

 

بهنام دهقانی

کازرون

تیرماه 1392

آری این تویی چنین

به نام تنها لایق کرنش


مثل آفتاب بعد بارشی سه روزه در بهار،

مثل نان صبح برفی زمستری،

مثل چای بعد خستگی روز،

خوب و ساده و لطیف

مثل آب چشمه های نیمروز،

مثل طعم شربت سکنگبین.

آری این تویی چنین.


بهنام دهقانی

خرداد 92

تهران


به نام تنها لایق کرنش


وقتی دوری به تاب گیسوت آویز

شب دلهره ی همیشه ی تنهایی

وقتی هستی در تب و تاب است دلم

این مرکز منظومه ی بی پروایی


شب دلهره ی بستن چشمان تو است

وقتی که به غمزه روزهایم تیره است

روز از هیجــــان بازی پیــــرهنت

انگشت بریده و به چشمت خیره است


با ناز ز دوست می بری آرامش

با چشم گره کرده به خشم از دشمن

چشمان تو دنیای پر از حادثه است

شب های عسل ریخته در کاسه ی من


از بام نگات می پرد مرغ دلم

پایش مانده به تاب گیسوت اسیر

این جلد محبت تو حتی در خواب

از بام دلت نمی پرد یک دل سیر


92-03-23

بهنام دهقانی

مسیر تهران-شیراز

آغاز خلقت

به نام تنها لایق کرنش

فضا در هم

زمین آغشته از سلول 

و از این آسمان دیوار می بارید.

جهان چرخید

فضا را شعله ای در بر

و له له خاک

حاکی از فضایی گم.

سحر دیوار را طی

            بر زمین بر بالهای شعله

                        می شکید بر سلول.

و سلول از یکی برخاست.

فضا در انفجاری با جهان

                        پیوند وندی داشت.

و حکم آسمان

ماندن.

حصار در همی سلول

                        10، تا بی شروعِ وند... .

جهان چرخید

ودیوار از فلک افتاد.

بهنام دهقانی

 

تب مرگ

به نام تنها لایق کرنش


 

حرف دلی که قصد نداشتم به عنوان یه پست رو وبلاگ باشه اما به احترام یک دوست عزیز و به توصیه ی ایشون قرارش میدم. افتخار می کنم به اون دوست که در راهی که انتخاب کردن سختی ها رو حتی جانکاه به صاحب درد می سپارند.


بگذار که تب کنم بمیرم

این تب هوس خیال واهی ست

افسانه ی عشق آمیزاد

افسانه ی تنگ آب و ماهی ست


ماهی که ندیده غیر از این آب،

در پرسش جای آب مانده

انسان که در عشق غوطه دارد

سرگشته ی منجلاب مانده


در کوی و گذر نشسته نالان

تا عشق بیاورد به چنگش

دلبسته به هر رهگذری که

با عشق بیاورد به چنگش


روزی که خدا جهانی از عشق

در قالب آدمی بنا کرد

بر قامت روح عشق پیشه 

پوشاند لباسی از گِل سرد


تا سختی راه چون کلیدی

بر گنج خدای عشق باشد

تا عاشق واقعی چو اسبی

در قافله ی دمشق* باشد،


کز سودن سم به خاک صحرا

رنجیده ولی عنان ندارد

دادست لگام خود به صاحب

با آنکه به پاش جان ندارد


وقتی که به صاحب اعتماد است

باید به ندای دل بتازی

باید که بساط عشق ورزی

از هر منمی جدا بسازی

***

وقتی که در این مسیر دنیا

در درک خدام ناتوانم

بهتر که ز سوز تب بمیرم

تا اینکه در این هوس بمانم


بهنام دهقانی

1392/1/12

تهران


*  در دنیای کهن یکی از مهم ترین مراکز تجاری که بازارهای بزرگی داشته و خرید و فروش در آن برای ملت های گوناگون مقدور بوده بازار شام یا همان دمشق بوده و قافله های دمشق برای اینکه با خود سکه و اموال قیمتی حمل می کرده اند از ترس راهزن ها بسیار سریع و بدون توقف (یا با توقف های اندک) به سمت مقصد می رفته اند.

دختر بلوچ

به نام تنها لایق کرنش

با سلام و تبریک سال نو.

بعد از زمانی چند با یک غزل کوتاه، منتظر قدم های گهربارتون هستم.


کولی شده چشم هات هنگامه ی کوچ

ای دختر کوهپــــــــــایه، ای سبزه بلوچ

 

در رو شدن قمـــــــــــار مویــت با صبح

دست شب پر ستــــــاره می گردد پوچ

 

بوی علف چشم تو جـاری است به باد

یا سبزه ی صحرا شده آمــاده ی کوچ؟

 

تصمیــــم گرفتـــه ای از اینجـــــا بروی

قلبــم شده دیوانـــــه تر از دیُوکُلــــوچ1

 

وقتی بروی روح من از دوری تـــــــــو

سنگ تو به سر می زند این وحشی قوچ


بهنام دهقانی

1392/01/26

کازرون


1- واژه ای بلوچی-فارسی به معنی «کودک صرعی» یا به اصطلاح محلی «کودک جن زده» که diokolooch تلفظ می شود

یاد تو

به نام تنها لایق کرنش

 

یک روز بارانی هوایی سرد و نمناک

یادت شبیخون زد به ذهن خسته ی من

فکرم که در اثنای باران در سفر بود

از دزدی یاد تو غافل بود و ایمن

 

اما دلم با تو قرار دیگری داشت

انگار یار دزد بود و از خودم دور

هر شب به من سر می زد اما دست هایش

بوی تو می دادند، آن نااهل مزدور

 

آن شب که یادت بی هوا در خاطرم ریخت

دیدم شبیه هیچ بار دیگری نیست

فهمیدم این بار از دلم بدجور خوردم

حالیم شد این بار عشقت سرسری نیست

 

تب کردم از آن شعله ی چشمان وحشی

باریدم از هر ابر از خانه فراری

تنها شدم در جمع...، حالا از غرورم

کوهی تصور کن که توی جوی جاری...ست

 

...اما نمی داند!، و این دست خودش نیست!

هربار دست از دل کشیدم بی تو اما

شب ها به چشمت خیره شد، دیوانه تر شد

دستش به خون آلوده شد، خونی که حالا

 

هر شب برای بودنت در چشم دارم...

 

بهنام دهقانی

۱۳۹۱/۰۹/۱۱

کازرون


در این اثر بند ۴ و ۵ موقوف المعانی و با خوانش متصل بوده که با "..." مشخص شده اند و مصرع آخر تک مصزع تمام کننده ی اثر است.

بانو

به نام تنها لایق کرنش


در دلم دردهای یخ زده است

بعد باران، تو نیستی بانو

شهر را من قدم زدم بی تو

زیر باران و نیستی بانو


قطره قطره دلم چکید از سقف

سقف ذهنم خراب فکر تو است

باز باران که می زند، بانو

سیل در ارتکاب فکر تو است


مثل بادی صریح و سرد و نمور

می وزد یاد تو درون تنم

ذهن ِ یک لا قبایِ بیچاره...

لرز می آورد به پیرهنم


ذهن من یک درخت پاییزی ست

در دلم برگ های بی فرجام،

زرد و پژمرده می خورند زمین

می وزی در تمام ساعت هام


می وزی در قنوت دستانم

و دلم اشک می شود بانو

می چکد بر توسلم به خدا...

کی پس آن لحظه می رسد بانو،


که من و جاده هم صدا بشویم

راه دست تو را بلد بشوم

آتش لحظه هات سرد شود

از دل لحظه هات رد بشوم...


بهنام دهقانی

1391/09/08

کازرون

مکرر شوم

به نام تنها لایق کرنش


تکیه داده به تیر ایستاده تنهایی

نگاش آذر و حال و هواش بارانی

در ازدحام هجوم نگاه هرزه ی شهر

دو چشم غمزده ی وحشی خیابانی


تکیه داده به ذهن برهنه ی جنگل

به گرگ های گرسنه به مردمی وحشی

به مردمی که نقاب فرشته ها زده اند!

به تکیه گاه هوس در تلاتمی وحشی


غمی عجیب، هوایی که ابر کم دارد

برای اینکه نفهمند گریه هایش را

و کوله پشتی دختر که از همه خالیست

بجز برادر بیمار، کودکی تنها

***

بو بوق بوووووق...

                      : "سرت رو بگیر بالاتر 

                         ببینمت، 

                         مگه این اولین دفس خانوم..."

و شرم می چکد از آسمان و می غرد

به بغض می رسد هر روز این مکرر شوم


بهنام دهقانی

1391/08/20

کازرون

التهاب

به نام تنها لایق کرنش

شب مسیری پر از التهاب است
خانه آغوشـی از اضطراب است

فکر عریــــان، تن شـب برهنــــــه
دل مردد در این انتخــــاب است

من رها در فضایی مشوش
امشب اینجا هدف ها سراب است

صحنه بی پرده، اندیشه بی شرم
چشم افریته ای بی حجاب است

چشم من مست افریته ی شب
هر گناهی برایش ثواب است

عقل این لال در شهر کوران
شاهد حجم پوچ حباب است

شب قدم می زند در نگاهم
ماه اندیشه، پشت نقاب است

در فریبی که دل خورده از من
حکم قتل من عین صواب است

تیغ در دست اندیشه مانده
قطع این شاهرگ انقلاب است

در هوس های این عشق وحشی
توبه، فریاد در زیر آب است

باید از این شرایط گذر کرد
مرگ تنها مسیر حساب است

بهنام دهقانی
1391/08/02
کازرون

ابتذال

به نام تنها لایق کرنش


در شعـرها رنگ ابتذال تن پیداست

تن در نازکی ذهـن پیرهن پیداست


رفتــارها، تشـــویق ها، تعفـــن ها

در ادعای پوچ اهل سخن پیداست


بهنام دهقانی

1391/08/13

کازرون

دل تنگی

به نام تنها لایق کرنش

 

دلم گرفت از این جمعه های پی در پی

از این توالی غمگین منتظر ماندن

دلم رسیدن بی انتظار می خواهد

چکامه ی خوش دیدار یار را خواندن

 

از این که این هیجان قدیمی من را

دو دست پر هیجان از تنم بدر بکند

کسی بیاید و از جمعه ی همین هفته

هزار بار روان از تنم بدر بکند

 

ببینمش و شرار نگاه محبوبش

بسوزدم و من از من به اوج پر بکشم

بدون حرمت مستی مرید شرب مدام

و پشت پا به غم عالم اثر بکشم

 

و امر او بشود مونس دلم هر شب

که جان بگیرد و از من منی نماند باز

و بارها شب دیدار او بماند و من

غبار هر قدمش باشم و پر پرواز

 

بهنام دهقانی

1391/06/26

کازرون

رسم بیداری

به نام تنها لایق کرنش

 

باز از شب قصه ها گفت، از رسم بیدار ماندن

از اینکه او خواهد آمد با آیه های مبرهن

می گفت صبحی سپید است دستان رویایی او

در خاطراتش مقیم است اندیشه های دل من

 

من بودم و خاطرات آن گفته ها آن تصاویر

هی انتظاری عجیب و بیداری و حس بودن

صبح آمد از نا امیدی، دل شاعر این روایت

با شکوه ها هم غزل شد، با قالبی نو سرودن

 

او در دل سرد ظلمت، با شعله ی نور آمد

تدبیر شب را بهم زد، مانند هر صبح روشن

در دست هایش بهاران، با هر قدم سبزه زاران

کوه از حضورش خمیده، خورشید در پشت جوشن

 

دل آسمان بود و خاموش، ابر از نگاهش عرق ریز

طبع هوا نغمه ساز و دل در هوای پریدن

او آسمان در بغل داشت آرامشی جاودانی

غم طفل چوبک سواری خسته شده از دویدن

 

رود خروشان نگاهش، من سنگ غلتان چشمه

دریا می آمد به سویم، من حجمی از دل سپردن

شرمنده از ناتوانی، گرم از حضوری بهاری

در بین شور رهایی، مبهوت آن حکم متقن

 

او با بهار امد و من شور شکفتن گرفتم

پیله شکستم به پرواز در شوق پروانه دیدن

آغوش او نور بود و من از درون شمع روشن

هی شعله شعله چکیدم از عشق روز رسیدن

 

بهنام دهقانی

1391/06/26

کازرون

لولاک

به نام تنها لایق کرنش

لولاک مـا خلقت الافــلاک

پرچم افـتخار داده به خاک

حضرت مرگ ترس آن گِل را

با وجود تو برد و شد بی باک

بهنام دهقانی

۱۳۹۱/۰۶/۲۷

شب 2

به نام تنها لایق کرنش

باز شب آمد و مهمان شما شد دل من
ماه انگار قدم می زد در منزل من

نور پاشیده، فضا روشن و دل دست افشان
همه ذرات فضا رقص کنان در هیجان

دل کنار در و الطاف شما بر سر در
و فضا پر شده از همهمه ی شور و شرر

میزبان حال و هوایش خنکای سحری
میهمان نور به دست آمده از بی خبری

ناکجایی که هم اندیشه در آن می ماند
هم به آمیخته ای از تن و جان می ماند

خواستم، شب هیجانت به تنم آویزم
روح را چرخ زنان با قدمت آمیزم

"لطف بنمای و فرود آی" تو ای شعله سخن
بال ها سوخته، چندیست نبودی در من

تن بسوزان و رها کن من زندانی تن
صحنه را همهمه کن شعله بزن بر خرمن

که در آن خواب به هر گوشه نشانی دارد
عقل سودا زده در واهه علف می کارد

امشب انگار به تقدیر تو دل می بارد
ماه و روح و هیجان در تو تجلی دارد

باز شب آمد و دل پیش شما خم شده است
این ضمیر متوسل به تو آدم شده است

دست ها حلقه و رقصان دل عریان مانده
جان اسیر هیجان تو و بی جان مانده

لطف کن لب به سخن باز کن و شعله بریز
و بسوزانم و آبم کن از این شعر غلیظ

۱۳۹۱/۰۵/۳۱

کازرون

شب 1

به نام تنها لایق کرنش

شب در هیجان دیدن روز
من ناله به دست تا سپیده
خاموشی شب دلیل حرکت
فانوس سکوت، نور دیده

با فوج دعا سوار بر لب
این ذهن به جاده می سپارم
در این شب بی قرار شاید
در راه شما قرار دارم

بگذار کمی خودم نباشم
این من که شبیه هیچ کس نیست
این اصل همیشه هیچ بودن
در خاطره های کهنه، بس نیست؟

انگار قرار دیگری بود
شب در هیجان حس بودن
من بودم و تو، تو بودی و ... تو
شب بود و سکوت ها سرودن

دل در تپش مسیرها بود
و راه شما پر از رسیدن
همراه شعور اشک، شادی
با ناله و گریه خنده دیدن

این بار که از خودم گذشتم
در پیش شما به من رسیدم
در بین سکوت و ناله و اشک
آن شادی و شور عشق دیدم

آن شب که شب من و شما بود
من از همه ی منم گذشتم
آن شب که شما تمام من شد
از پوچی این تنم گذشتم

***

خورشید طلوع کرده بود و
هنگام فرا رسیدن روز
با ان همه انتظار و شادی
من در هیجان دیدن روز

1391/05/30

کازرون

ملتمسانه

به نام تنها لایق کرنش

عشق پرواز است بي بالم، نكن
من سكوتم، غرق جنجالم نكن

هوش مي خواهد ز حافظ پر شدن
كودنم درگير يك فالم نكن.


عشق فرياد است من لالم هنوز
آره شيرينم ولي كالم هنوز

استكان را زود بر گردانده اي
قهوه مانده در ته فالم هنوز.

من سؤالي سخت آسانم كه به
حل مشكل هاي خود وابسته است

شكل يك آغوش بازم من ولي
دستهايم بر صليبي بسته است

 

بهنام دهقانی

05/12/1390

نیریز

 

 

سه دوبیتی

به نام تنها لایق کرنش

مقدر بوده من اینگونه باشم؟

که من آواره ی بیغوله هاشم؟

دلم را می کنم از جا، اگر من

به جادوی تو از عشقم جداشم.

===========================

همیشه سیب در دست تو بوده

بهشتم تام، دربست تو بوده

نمی خواهم دگر اینطور باشد

که این اندیشه ی پست تو بوده

==========================

دلم یک آسمان می خواهد امشب

شراب بی امان می خواهد امشب

نمی دانم شکایت هایم از چیست

دلم درمان جان می خواهد امشب

 

بهنام دهقانی

1390/12/26

نیریز

درگیر و دلگیر

به نام تنها لایق کرنش

 

دلم گیر است و در  گیرش تو کردی

اسیر دست تقدیرش تو کردی

رها کردی مرا در این بیابان

میان ناله زنجیرش تو کردی

گرسنه، تشنه، ناهنجار، بی دل

عجب با خون دل سیرش تو کردی

دلم از عشق می ترسید اما

برای عاشقی شیرش تو کردی

گناه ناله هایش گردن تو

دل شادی که دلگیرش تو کردی

بهنام دهقانی

26/12/1390

نیریز

 

عشق خسته

به نام تنها لایق کرنش

عشق خستگی را درک می کند

و خستگی عشق را نابود.

خستگی ها را

جمله های شکسته

و خاطره های اندوه باری

                به تصویر می کشند

که راه محبت می بندند و

                                کار عشق را می سازند.

خستگی عشق می سازد

و خستگی.

 

بهنام دهقانی

2/8/1390

شیراز

 

 

نقد اثری از آقای سروش محمدی از اقلید

متن کامل اثر رو میتونید با کلیک بر روی نام اثر که در زیر آمده مطالعه فرمایید:

(اثری از محمد کاظم (سروش) محمدی)

قالب اثر: غزل (با محتوای غیر تغزلی)

درون مایه اثر: طنز

نوع اثر: روایی

با توجه به خصوصیا ت بالا می توان به نکات قوت و ضعف زیر اشاره کرد:

ابتدا نکات قوت:

1-    پردازش واژه ها با انتخاب خوب وزن ستودنی است.

2-    توالی روایت کاملن مخاطب محور است

3-    ابتدا و انتهای اثر کمال یافته است

4-    ایجاز در روایت ستودنی است

5-    اثر از نظر مفهوم و فرم بدون اشکال به نظر می رسد.

و اما نکته ضعف قابل رؤیت:

·        برخی قافیه ها دل نشین نیست مثل:

تا با تیمّم کرم را نیّت گرفتند

 

با سپاس و آرزوی پویایی هرچه بیشتر برای این شاعر بزرگوار

 

بهنام دهقانی

آبان ۱۳۹۰

برای پیگیری نقدهای نویسنده به آدرس زیر مراجعه فرمایید

http://chame-criticism.blogfa.com

-------------------------------------------

این هم نقدی از جناب شفیعی:

·        کاری بود از نظر مضمون نو

·        از دید پرداخت متوسط.

·        موج سمبل ها کمی تهوع آور بود.

·        تصور می کنم دیگر تمام شده دوره اش.

 

نقد اثری از سرکار خانم ایزدی

متن کامل اثر رو میتونید با کلیک بر روی نام اثر که در زیر آمده مطالعه فرمایید:

سری دارم که... (اثری از سرکار خانم ایزدی)

اما این اثر که با اشاره ای به ضرب المثل یک سر و هزار سودا شروع می شود با توجه به ساختار زبانی و نوشتار دارای فاکتورهایی از شعر سپید بوده لذا با نقد از دیدگاه موسیقی درونی نکاتی قابل بیان به شرح زیر وجود دارد:

۱- توالی واژه ها در ابتدای اثر ریتم تند خوانشی ایجاد می نماید

۲- تکرار حرف "س" علاوه بر ایجاد موسیقی تند درونی که در بالا اشاره شد ضرب آهنگ سکوت را نیز در اثر ایجاد می کند.

۳- انقطاع های متن که معمولن با حذف فعل جمله ایجاد شده عدم تقارنی در موسیقی درونی و البته در مفهوم خطی متن در برخی از پاره ها ایجاد می کند از جمله:

می خواهم سرم را به سلمانی /

تازه باز شده

سر کوچه مان 

 

۴- ریتم و مفهوم از نظر روانشناختی تا حدود زیادی (جز موارد اشاره شدا از نظر سکته های موسیقیایی) هم خوان و در یک راستاست. ریتم تند و کند شونده ی متن خوانشی با واژآرایی حروف خاص با مفهوم درونی سر و درد و سودا و در نتیجه ساختن مفهوم همآهنگ می باشد.

۵- درگیری با موسیقی متن گاهی اثر را به بیراهه و ناتوانی در پردازش برده. واژه ی سلمانی با داشتن مفهوم کلی قابل پذیرش در آمدنش بعد از سامانی شتابی نا پخته دیده می شود.

اما در بحث شکل و نحوه ی چیدمان واژه ها و آثار آن:

۱- ساده گویی در کم کردن تعداد واژه ها وجود دارد.

۲- مفهوم سازی در واژه های محدود صورت پذیرفته است.

۳- چیدمان متن تقریبا خوب و متوالی است و پرش متناسب با مفهوم درونی پذیرفته است. نا به جایی مفهومی واژه ی "پسرکی" در بخش اول اثر و واژه ی "پسران" در بخش میانی ایجاد ابهامی زیبا را در متن منطقی می نماید. همین مبحث درباره ی "سوت" ، "دشتی" ، "تو" و دیگر واژه ها صدق می کند.

نحوه ی نگارش اثر:

در این رابطه اثر بسیاری از اصول نگارش متنی در شعر سپید را رعایت نمی کند و این منجر به نا همخوانی ذهن مخاطب با موسیقی متن می گردد.

در رابطه با نگارش شعر سپید ارتباط افقی و عمودی در موسیقی و مفهوم باید به چشم بخورد و تنها در جایی امکان نقض قواعد دیده می شود که فرم و شکل کار در ایجاد مفهوم اثر داشته باشد.

مطالعه ی نحوه ی نگارش آثار فرمالیست روسی می تواند در یافتن فضای نگارشی فرم بسیار مفید باشد.

شعر از دیدگاه و نگرش مخاطب متناسب با لذایذ آنی اثر:

این اثر از باب دارا بودن موسیقی درونی نسبتا خوب، در هنگام خوانده شدن می تواند گروهی از مخاطبین را راضی کرده و نیز مفهوم را برای آنها بهتر به نمایش گذارد اما در کل ابهامات کلی اثر از به وجود آمدن هیجان در مخاطب مفهوم گرا و نیز نبودن کشف های ناب شاعری در به وجد آمدن مخاطب متن گرا اثر مطلوبی نخواهد داشت.

با سپاس و آرزوی پویایی هرچه بیشتر برای این شاعر بزرگوار

 

بهنام دهقانی

آبان ۱۳۹۰

برای پیگیری نقدهای نویسنده به آدرس زیر مراجعه فرمایید

http://chame-criticism.blogfa.com

 

گذار

امروز،

در باغچه خانمان

گنجشك هاي يخ زده اي را كاشتم

كه با دلتنگي مردمانم براي آمدن باران از آسمان

افتادند

ديروز روز خوبي بود،

آب از تنور مي آمد

و مرد همسايمان

حسرت هاي كودكي اش را

در حياط خانه شان شيرجه مي رفت

فردا،

حتما فرصتي است

براي گلدان ها

تا سروده هاي زردشت را

برويانند.

 

 

بهنام دهقاني

تير ماه 1390

مرودشت

زندگی

به نام تنها لایق کرنش

دیروز در تکاپوی تو بودم٬

امروز               /در اندیشه ی دیروز/٬

و فردا

                     در اندیشه ی تکاپویی دیگر.

۱۳۸۹/۰۸/۲۲

بهنام دهقانی