1- دیروز سر کلاس یکی از بچه ها گفت: چون زن ها آزاد شده اند این همه طلاق زیاد شده است این همه فساد زیاد شده است. گفتم: جان من! اینکه شما می آیید از صبح تا شب، در کلاس نشسته اید و بچه ی کوچک را به مهد سپرده اید،بخشی از اون آزادی محسوب می شود یا نه؟ گفت: این "فرق" دارد.
همیشه با این فرق ها مواجه بودم، چه در آن زمان که استاد سر کلاس از بدی های اشتغال زن می گفت و خودش صبح تا شب از این کلاس به اون کلاس می رفت چون "فرق" داشت. چه الان که برای بچه هایی که "فرق" دارند و صبح تا شب بیرون از خانه اند، درس می گویم.
ما با خودمان صادق نیستیم. اشتغال و تحصیل و وقت هایی برای با خود بودن، برای خودمان خوب است اما برای دیگران، گمان می کنیم تبدیل شده است به نمادی برای هرزه گی. "فرق" ، بهانه ی خوبی شده برای خودمان . فقط نمی دانم این "فرق" چیه؟ چطور "من" اگر کودکم را به مهد بسپرم ، هیچ مشکلی ندارد ولی اگر "دیگری" این کار را کرد، بی مهر شده و تحت تاثیر القائات فمینیستی خانه گریز!!!
2- چندی پیش جلسه ای بود برای دانشجویان و عکاسان، با عنوان "چیستی هنر فمینیستی" و چندی پیش تر، مباحثاتی درباره ی برخی موضوعات کلامی. نمی دانم چرا حتی گفتن از فمینیسم و توصیف آن، این قدر حساسیت برانگیز است. تو گویی با توصیف، به دفاع رفته ای. انگار این همان مکتب ضاله ای است که باید پنهان بماند تا به ضلالت منجر نشود. دغدغه ی دینداران را می ستایم اما چهارچوب کشیدن برای سوالات و جواب ها را نمی توانم درک کنم. عملکرد دینداری که در مواجهه ی پرسش، تنها راهی که پیش رویش می بیند انکار و مقابله است برایم قابل توجیه نیست.