10 ماهگی

عزیزم 10 ماهگی ات مبارک.این ماه هم واست کیک نپختم انشاالله واسه تولد یک سالگی ات.
شیطون تر شدی و بیشتر دوست داری باهات بازی کنیم. زمانی که چیزی رو نمی خواهی مثل غذا خوردن برای اعلام مخالفت سرت رو به چپ و راست حرکت می دی. علاوه بر پاپاکردن حالا دست دست هم می کنی .کمی هم نای نای می کنی اما این یه مورد رو من یادت ندادم نمی دونم از کجا یاد گرفتی.

غذاتو ترجیح می دی با ماست بخوری دیگه زیاد علاقه ای به سوپ نداری منم سعی می کنم بیشتر برات کته درست کنم . البته ماست رو با خرما به عنوان دسر هم می خوری .کدو،هویج ،آلو،گوشت مرغ یا گوسفند ،سیب زمینی ، روغن زیتون ،کره ،برنج و... مخلفات دمی است که برات درست می کنم. گاهی صبحانه زرده تخم مرغ با کره نوش جان می کنی. مثل قبل راحت تری که غذاتو تو صندلی ات بخوری. وقتی دارم بهت غذا می دم سرت رو اونقدر می یاری جلو که ببینی چی روی زمین گذاشتم و دارم بهت می دم. معمولا وقتی می خواهم به کارهام برسم جات یا توی تختت یا توی تشک بازی ات و یا توی صتدلی غذاست. این ماه مصادف شد با شروع ماه مبارک رمضان که من به خاطر تو نمی تونم روزه بگیرم اشکالی نداره گل پسر بعدا جبران می کنم.کمی بهونه می گیری فکر می کنم قرار است 2 تا دندون نیش دربیاری حالا کی خدا می دونه . امیدوارم که راحت دربیاد و زیاد اذیت نشی گلم.
علاقه شدیدی به مقوا ، پلاستیک ، کاغذ و بطری و ... داری. ناگفته نمونه که توی این ماه مزه مقوا رو هم چشیدی.
این ماه خیلی راحت تر می شینی و علاقه ات به ماشین سواری بیشتر شده و بیرون که می ریم علاقه زیادی به لامپ ها و چرخ های ماشین ها داری .برعکس بقیه بچه ها که به خاطر کنجکاوی علاقه زیادی به روروک دارند تو اصلا دوست نداری توش بشینی.

توی این ماه خاله جون مهری هم عروس شد و الان هم رفتن سفر امیدوارم بهشون خوش بگذرد.قرار است بعد از ماه رمضان جشن بگیرند انشاالله خوش بخت بشن .

چند تا عکس توی این ماه با گوشی ازت گرفتم که زیاد کیفیت نداره اما به جاش عکس آتلیه داری نازنازم :

عکس بیرون شهر (باغ مامان جونی): فدات شم چقدر باعینک ناز می شی.

خواب ناز: قربون اون انگشتای نازت برم

بازی توی تشک:

5/12  دقیقا روز 10 ماهگی: در حال بازی با کمربند

آتلیه 9 ماهگی مهربون پسرم

شب ولادت حضرت مهدی من و تو باباجونی و خاله جون مهدیه رفتیم آتلیه که چند تا عکس از نازپسرمون بگیریم .چند مدل رو انتخاب کردیم اما با گرفتن مدل اول یعنی تو و باباجون دیگه انرژی ات تموم شد و شروع کردی به نق نق کردن. بعد از اینکه لخت گذاشتیمت تو قابلمه ناراحت شدی و اصلا توقع نداشتی دیگه شروع کردی .خیلی بهونه گرفتی تا تونستیم دو تا فیگور دیگه بگیریم .به هر حال دیگه نذاشتی بیشتر ازت عکس بگیریم. اما باز هم ممنون از عکس هات راضی هستم عزیزم مثل همیشه ناز و خوشگل .

اینم عکسای گل پسر .........

فوادرضای پخته هم باید خوشمزه باشه ها.......

زنده می شوم در لبخندی که از تو سهم همیشه من است.

اطلاعیه

با عرض پوزش بعضی از عکس های وب لاگمون خود به خود تغییر می کند .

کسانی که عکس های خودشون رو از طریق سایت www.4ax.ir روی وب لاگشون upload  می کنند سایت دیگه ای رو انتخاب کنند چون فکر می کنم این سایت حک شده .

9 ماهگی نازپسرم

عزیز دلم 9 ماهگی ات مبارک .

هر روز از روز قبل شیرین تر و دوست داشتنی تر می شی. کلمه "بابا" رو هم برای اولین بار توی این ماه گفتی و کلی باباجون رو ذوق زده کردی . مثل قبل موقع خواب دوست داری انگشتت رو توی دهانت کنی و دمر بخوابی. صبح ها رو ترجیح می دی بخوابی و عصر هم کمی اذیت کنی . عاشق بیرون رفتن و ماشین سواری هستی . توی صندلی غذا می شینی و غذا میل می کنی . روی زمین فقط چند ثانیه بدون کمک می تونی بشینی آخه خیلی راحت طلب هستی. غذاهایی که می خوری سوپ ، دمی با ماهیچه ، کدو ، سیب زمینی ، گاهی سرلاک گندم و میوه ،موز ، فرنی ، تخم مرغ و بیسکویت مادر... . این ماه فروس سولفات هم به قطره آهن و ویتامین A+D اضافه شده فکر می کنم کمی بهتر وزن گرفتی . ببخشید اصلاح می کنم منظورم زینک سولفات بود.چون هوا گرم است توی این ماه بیشتر حموم می برمت.فکر می کنم بدت نمی یاد چون تا زمانی که آب توی صورتت نریزه صدات درنمی یاد.پاهات رو معمولا صاف بالا نگه می داری به نظر من که کار سختی است.این ماه 2 تا دندون پایینت با هم دراومدن گاهی اوقات دستات رو مشت می کنی و با حالت حرص محکم فشار می دی و گاهی بی تابی می کنی نمی دونم درددل می شی یا داری دندون دیگه ای در می یاری.به هر حال امیدوارم خیر باشه.از این ماه خاله جون زهره استراحت مطلق شده واسه نی نی گلش و خودش دعا کن به موقع به دنیا بیادو یک گل ناز دیگه به گل ها اضافه شه.

این ماه خبر خوشی رو هم شنیدیم که بماند برای بعد و اینکه خاله جون مهدیه هم کلا از تبریز برگشت.

اولین بار که قاشق رو زدم تو غذا و دادم دستت نتیجه اش این شد.

بعد از یک حمام رضایت بخش و جانانه:

فدای چشم های نازت بشم پلنگی.

قبل از رفتن به مهمونی پسرعمو جون طاها (جلسه دعا فامیلی):

همون طور که خنده های نازی داری اخم هم زیاد می کنی. این هم یک عکس پلنگی:


آش دندونی

دست گل مامان جونی درد نکنه امروز خودش آش دندونی ات رو درست کرد و آورد خونه مون بهارجونی هم باهاش بود عمه جونی و محمد جواد هم اومدن و برات یک دندونی خوشگل آوردن. حسابی آش اش خوشمزه شده بود خودت هم ازش نوش جان کردی. عصر هم زن عمو جون آذر و خاله جون مهری ونفیسه جون هم اومدن .

فدای مرواریدهای نازت بشم گلم.



ببخشید عکس ها با گوشی گرفته شده بی کیفیت هستن.

پسری و اولین دندون

امروز 18/3 یعنی در 8 ماه و 6 روزگی ات بالاخره بعد از کلی مبارزه مرواریدهای سفید و خوشگل ات بیرون زد.صبح خاله جون مهدیه پیشمون بود و اولین کسی بود که دندون های نازت رو دید. هر دوتا دندونت توی یک روز بیرون زدن. بعد از اینکه به من اطلاع داد حسابی خوشحال شدم و کلی بوست کردم. عصر هم خونه خاله زهرا جلسه ماهیانه دعا بود رفتیم و همه بهمون تبریک گفتن. بابایی هم کلی شاد شد و اون هم عکس العمل من رو نشون داد.

عزیز دل مامان چه آهنگ قشنگی داره صدای چق چق لیوان با اون دندون های خوشگل ات.


گذری بر 8 ماهگی

بازی توی تشک :

توپ بازی:

خرید و فضای سبز:

اولین تجربه سفر پلنگی(سفر به تبریز) - 8 ماهگی در سفر- روز پدر

سفر خیلی خوبی بود کلی بهمون حال دادی.برای رفتن به سفر کلی استرس داشتم اینکه چطور و با چه وسیله ای راحت تری . بالاخره بعد از کلی تامل تصمیم گرفتیم که من و تو و بابایی و دایی جون با هواپیما بریم صبح روز نهم خرداد ساعت 10:30 بلیط داشتیم با کلی استرس سوار هواپیما شدیم اما به محض اینکه هواپیما بلند شد تو خوابیدی و بعد از تقریبا 2 ساعت که نشست بیدار شدی البته ناگفته نمونه که قبل از پرواز داشتی داغ می کردی چون هواپیما گرم بود. تقریبا 1 ظهر بود که وارد خونه عمو وحیدو خاله جون مهدیه شدیم البته بدون خودشون .اونا با خاله جون مریم با ماشین عموهادی اومدن و هنوز توی راه بودن. خونه قشنگی بود درست شبیه خونه قبلی شون توی فرامرز کمی بزرگتر. عصر که شد رفتیم بازار شریعتی یا همون شهناز . شب خاله جونا رسیدن. فردا صبح هم مامان جونی و خاله جون مینا که با قطار اومده بودن رسیدن.

از خاله جون مهدیه و عمو وحید تشکر می کنم حسابی زحمتشون دادیم کلی بهمون خوش گذشت تو هم که حسابی روسفیدمون کردی پسر خوبی بودی . فقط کمی تو جلفا اذیت کردی که اون هم حق داشتی واقعا هواش گرم بود .

در طول سفر از بازارقدیم تبریز ، بازار تربیت ، بازار شریعتی ، بازار ولیعصر ، جلفا ، چند پارک و ... دیدن کردیم. کباب بناب رو هم که غذای مورد علاقه تبریزی هاست و شیرینی های خوش مزه شون رو هم تجربه کردیم.

بازار قدیم تبریز:

بناب کباب: خواب بودی تازه چشم هاتو باز کردی.

خونه خاله جون مهدیه : (تو تنها توی اتاق بودی ما همه توی پذیرایی بودیم سرت رو بالا آوردی ببینی بیرون اتاق چه خبره؟؟؟؟؟)

جلفا:

ناگفته نمونه که چند جای دیگر هم بقیه رفتن که ما به خاطر اینکه تو خسته نشی باهاشون نرفتیم .

بالاخره برای روز یکشنبه 14/3 بلیط قطار گیر اومد و ساعت 11:50 دقیقه ظهر حرکت کردیم. سفر با قطار هم تجربه خوبی برای تو بود . مناظر زیبایی رو پشت سر گذاشتیم. توی قطار هم اذیت نکردی. من و تو و مامان جونی و خاله جون مهدیه و خاله جون مینا توی یک کوپه و باباجون و دایی جون هم توی یک کوپه دیگه بودن .

تقریبا ساعت 1 ظهر روز 15/3 یعنی روز پدر توی خونه بودیم. بعد از استراحت وحمام کردن شماشب به مناسبت روز پدر رفتیم خونه باباجونی. اون شب هم حسابی خوش گذشت.


بابایی . . . جونمی ، عمرمی ، قلبمی . . . دوستت دارم و به شما افتخار میکنم .

امید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشه.



(هنرهای خاله جون مهدیه) - 7 ماهگی

پسر خوشحال من





پهلوونی گل پسر



گذری بر 7 ماهگی گل پسر

قول داده بودم عکس های 7 ماهگی ات رو بذارم حالا خاله جون مهدیه زحمت همه اش رو کشیده . مرصی خاله جون.