تولد 8 سالگی محمدمعین

 

ای زیبا ترین ترانه ی هستی ، بدان که شب میلادت

برایم ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست

عزیز دلم تولدت مبارک

 

این کیک زیبا والبته خیلی خوشمزه روخاله جون مهدیه  برای تولدم درست کرده.

  دوستت دارم خاله جون. 

سالاد الویه های تولدم رو هم مامان جونی مریم به همراه عمومحمد وخاله جون اعظم برام درست کردن.

خیلی زحمت کشیدن. هم خیلی خوشکل تزیین کردن وهم خیلی خوشمزه شده بود.

 دست همتونو می بوسم و ممنون 

 

.نگاهت را قاب می گیرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگی

می بخشد.

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

امروز روز توست… تولدت مبارک

 

هر انسان لبخندی از خداست و تو زیبا ترین لبخند خدایی

بهانه زندگیم تولدت مبارک . . . 

 

این دسر های واقعاً خوشمزه هم زحمت خاله جون مریمه

 دوستت دارم خاله جون  

 

اینم مانا جونم که حالا توی ۱۰ ماهگیه و سعی می کنه که خودش بشینه . خواهر جونم توی تولد من سنگ تموم گذاشت و آبروداری کرد تا مامان با خیال راحت به مهموناش برسه.

 ممنون مانای خوشکلم دوستت دارم عزیزم 

 

از وقتی که دندونای مانا داره درمیاد مدام لباشو اینطوری می کنه توی دهنش مثل مادربزرگای بی دندون

 اینم پسرعمه ها و دخترعمه ی مهربونم مهرساجون که با اومدنشون خوشحالم کردن از همشون ممنونم 

دخترخاله جونم بهار خانم به همراه پسرخاله محمدرضا هم به جمع ما اضافه شدن وحالا دیگه خیلی خوشحالم.

 از همه به خاطر هدیه های قشنگشون ممنونم. 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

اینم لباسای فوتبالی که جعفرآقا برام فرستاده بود خیلی دوستشون دارم

 عموجون ممنونم 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

یلدا با تم سبز و قرمز

مراسم شب یلدای خاله جون مینا خونه مامان جونی مهین 

تزیین انار دون شده

هنرهای مامان اکرم

تزیین سیب به همراه انار

یک تزیین ساده و زیبا برای میز شب یلدا

بیسکوییت هندونه هنرهای خاله جون مهدیه

بقیش هنرهای خاله مهدیه

ژله با تم قرمز وسبز

ژله شیشه ای سبز با گل قرمز

کیک یزدی با خامه سبز

تزیین ساده  در عین حال زیبای برش های میوه

لبوی پخته شب یلدا با برش های قلبی

پختش با خاله مریم وعموهادی تزیینش هم از مامان اکرم

تزیین خشکبار برای پذیرایی از مهمان

زحمت مشترک خاله مریم وخاله مینا

اینم یک مدل دیگه از تزیین خشکبار

اینم کیک شب یلدا

اینم مهم ترین عضو یلدا یعنی هندونه شب یلدا

بسته بندی کادوی آقا داماد با تم قرمز وسبز

خوش به حال عمو مهدی

یلدای 92

چه سخاوتمند است پاییز

که شکوه بلندترین شبش را

عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد

زمستانتان سفید و سلامت . . .

یلدا مبارک

یه جای اینکه رز یا پونه باشیم / برای هم بیا گلخونه باشیم

نکن تلخی به یمن جشن یلدا / برای هم بیا هندونه باشیم . . .

مانا جونم اولین یلدای زندگیت مبارک.

عزیزدلم امیدوارم صدمین یلدای زندگیت رو با سلامتی و شادی جشن بگیری.

 محمدمعین دلبندم عزیز مامان صدسال شاد و سلامت یلدارو جشن بگیری.

جشن شب یلدای خاله جون مینا

مانا و مهرسا جون در یلدای ۹۲

اینم کیک تولد مامان که بابا حمید زحمتش رو کشیده.

آش دندونی مانا

خبر بدین به نون دون          مانا درآورده دندون

پایان ۸ ماهگی و شروع ۹ ماهگی سفیدی اولین مروارید توی دهان مانا جون خودنمایی کرد.

  مانای نازنینم. مرواریدات مبارک 

مانا در قشم

به خاطر اون عزیزایی که اعتراض کردن و گفتن چرا از مانا عکسی در سفر قشم نذاشتم این پست رو می ذارم که بدونید مانا جون توی این سفر تقریباْ نخودی بوده.

 

مانا مدام توی کالسکه یا خواب بود یا می خواست که بخوابه و زیاد خوشش نمومد که مزاحمش بشیم و ازش عکس بگیریم.

 

اینم یک تولد کوچولو که توی سفر برای محمدیوسف گرفتیم.

اینم مانا جون بعد از یک حمام گرم و حسابی. با وجودی که توی آذرماه رفتیم و هوای مشهد سرد بود اما اونجا هوا خیلی خوب و گرم بود به همین خاطر هم مامان از فرصت استفاده کرد.

این که می بینید یک عکس کاملاً هنریه که خاله مهری از خودش و مانا توی کالسکه گرفته . من خیلی از این عکس خوشم اوم.

مانا توی این سفر خیلی دخترخوبی بود و اصلاً مامانو اذیت نکرد چون جاش خوب بود. رفت وبرگشت توی قطار حسابی راحت بود و اونجا هم که مدام توی کالسکه لم داده بود و استراحت میکرد.

ایشالا سفر بعدی همه باهم به همراه بابا بریم قشم. خوش گذشت.

 

سفر به قشم (اولین سفر مانا)

چهاردهم آذر ماه ۹۲ من و مامان و مانا به همراه مامان جون مهری و مامان جون مهین و عمه ها و خاله مهری وچند نفر دیگه به سفر قشم رفتیم . توی این سفر هیچ کدوم از باباها همراه ما نبودن و تنها مردهای این سفر حسام و سامان و محمدیوسف پسرعمه هام و من بودیم.

ما با قطار به این سفررفتیم . من ومامان اولین باری بود که با قطار سفر می کردیم. تجربه خوبی بود وخوش گذشت ولی اگر بابا حمید می بود بیشتر خوش می گذشت.

این سفر اولین سفر مانا بود.

توی این سفر من سرماخوردگی بدی گرفتم و حالم گرفته شد. ولی بازم خوش گذشت.

 

 

من دریا رو خیلی دوست دارم و از دیدن مکان های دیدنی قشم خیلی خوشم اومد. به خصوص کنار دریا.

باغ وحش کروکودیل ها هم خیلی خوب بود.

توی این سفر جای مهرسا جون خالی بود. اون پیش باباش مونده بود.

اینم سکانس آخر این سفر ..........

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بابا جون حمید تولدت مبارک

 

تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد ، آن را به تو تقدیم میکنم

بابا جون تولدت مبارک

این هدیه ی آسمانی چشمانت / دلبسته به شمعدانی چشمانت

ای عشق تولدت مبارک ، قلبم / تقدیم به مهربانی چشمانت . . .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

محمدمعین و کلاس دوم

۲ ماهه که سال تحصیلی جدید شروع شده و محمدمعین به کلاس دوم رفته. خداروشکر بد نیست و نسبت به سال گذشته پیشرفت زیادی داشته.

 

مانا هم بزرگتر شده و حسابی محمدمعینو می شناسه. خیلی دوستش داره و حسابی براش می خنده و از دیدن محمدمعین ذوق می کنه.

توی این نظام جدید آموزشی کتابا و محتوای درسی خیلی عوض شده و انصافاً اصلاً به درد نمی خوره و مناسب پایه تحصیلی نیست. گاهی اوقات به محمدمعین حق می دم که علاقه ای به مشق نوشتن و تمرین حل کردن نداره. مطالب درسی از حد فهم و درک بچه ها خیلی بالاتره و روش های ارائه شده خیلی گیج کننده و مسخره است. به قول معروف لقمه رو چند دور دوره سر می چرخونن بعد می خورن.

نمی دونم کی این همه به خودش زحمت داده و این روش های مسخره رو ابداع کرده و ماهم مجبوریم به هر راهی شده اینا رو توی سربچه ها جا بدیم  واقعاً سخته.

 

بی خیال اگه بخوام ادامه بدم اوضاع حسابی خراب می شه چون خیلی دلم پره.

این محمدمعین و پسرخاله جون محمدرضاست.

البته محمدمعین هم خیلی نگرانه درساشه . توی این عکس کاملاً معلومه که چقدر بچم عذاب می کشه. !!!!!!!

اگه گفتی کی کیه ؟؟؟؟؟؟؟

اگه گفتی کدوم یکی کدومه ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ای بابا !!!!!!!!!! بی خیال .......

به این میگن کپی برابر اصل !!!!!!!!

حالا نمی خواد انگشت به دهن بمونی  

 

مانا و مدرسه

مدرسه رفتن من ومانا شروع شده . مانای گل من از شش ماهگی مدرسه رفتن رو شروع کرده و برای اولین بار روز ۱۳ آبان ۹۲ رفته مدرسه. هنرستان عرفانی ناحیه ۵ مشهد با مربی مهربونش خاله سکینه.

خداروشکر همه چیز خوبه ایشالا تا آخرهم خوب باشه. تندتند به مانا سرمی زنم و بهش شیر می دم. سکینه جون هم خیلی خوب به بچه ها می رسه و هواشونو داره.

این گهواره قشنگ رو هم یکی از همکارام  برای مانا آورده مدرسه تا راحت تر باشه. واقعاً دستش درد نکنه این طوری خیلی بهتره که مانا توی گهواره باشه.

به غیر از مانا دوسه تا بچه دیگه هم هستن که همشون ۳ سال به بالا دارن و مانا از همشون کوچک تره .

حالا دیگه حریره بادام و سوپ رو هم شروع کردم .