اشعاری زیبا از حسین پناهی

اشعار حسین پناهی, شعر ابله, شعرهای زیبا و خواندنی
لعنت
بر گردن عشق ساده ام
که انگشترش نخی ست،
گلوبند زمردین شعر مرا
باور نمی‌کند کسی ...
لعنت به شعر و من!
اشعار حسین پناهی, شعر ابله, شعرهای زیبا و خواندنی
فیلانه
وقتی ما آمدیم
اتفاق، اتفاق افتاده بود!
حال
هرکس
به سلیقه خود چیزی می‌گوید
و در تاریکی گم می‌شود.
اشعار حسین پناهی, شعر ابله, شعرهای زیبا و خواندنی
بازی
ما تماشا چیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم!
دیر امدیم!
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس می‌زنیم،
شرط میبندیم،
شک میکنیم ...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه ای دیگر در جریان است.
اشعار حسین پناهی, شعر ابله, شعرهای زیبا و خواندنی
من و پروانه
پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم
با پاهای کودکی ام!
عطر پریکه ها
مسحور سایه ی کوه
که می‌برد با خود رنگ و نور را!
پولک پای مرغ
کفش نو
کیف نو
جهان هراسناک و کهنه
و
آه سوزناک سگ!
سال های سال است که به دنبال تو میدوم
پروانه زرد،
وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب می‌پری
و همچنان..
اشعار حسین پناهی, شعر ابله, شعرهای زیبا و خواندنی
شبنم
به شبنمی‌می‌ماند آدمی
و عمر چهل روایتش،
به لحظه رویت نور
بر سطح سبز برگی
می‌لغزد و بر زمین می‌چکد....
تا باری دیگر
و کی؟
و چگونه؟
و کجا؟
اشعار حسین پناهی, شعر ابله, شعرهای زیبا و خواندنی
چنین می‌اندیشم
ایستاده و آرام
به سمت آینه میخزم
با اظطراب دلهره آور تعویض چشم ها
وتازه می‌شود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه پاره پوره ی صورتم.
جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!!!!!!
کدام بود؟
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را
حرام دیدارش کردم؟

وقتی کسی حالش بده


وقتی کسی حالش بده بهش نگید ای بابا اینم می گذره، نگید درست می شه،

 

نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش

 

نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد... غصه داره. می فهمین؟! غصه.

 

براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.

 

از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.

 

... وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.

 

شما در حقیقت باید حرف نزنید!

 

باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید

 

براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.

 

بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.

 

هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.

 

فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.

 

شما جای اون آدم نیستید.

 

شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.

 

پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.
--

 

بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.

 

اگه دلش خواست، خودش حرف می زنه...!

وقتی ...

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست


وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره


وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته


وقتی تو زندگیت ،  زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری


وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

 

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی

 

 وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می  یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی
 


وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر

و شکیبایی بهت بده
 


وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه


وقتی دلت تنگ می شه ،  حتماً  وقتشه با خدای خودت تنها باشی

قوانین مورفی

قوانین مورفی

* وقتی جوراب پاته، حتمادمپایی دستشویی خیسه!

* اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی
یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن!

* موقع فوتبال نگاه کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ
اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میریدستشویی، میای میبینی بازی 2-2 تموم شده!

* هرچقدر هم دلیل منطقی واسه خرید یه چیز داشته باشی، همیشه یکی اون
نزدیکی ها هست که بگه سرت کلاه گذاشتن عجیب!

* وقتی پیاده باشی تاکسی گیرت نمی آد، اما وقتی با ماشین باشی توی
ترافیکی از تاکسی ها گیر می کنی.

* هروقت گرسنه میای خونه، اون شب اتفاقی غذا ندارین. اما یه شب که بیرون
غذا می خوری وقتی میای خونه می بینی غذای مورد علاقت رو درست کردن.

* تو یه ظرف آجیل اولینچیزی که می خوری یه بادوم تلخه.

* موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها
بشینی بهشون نگاه کنی.

* سر جلسه به دوستت که هیچی نخونده کل سوال ها رو برسونی و برگه هاتون با
هم مو نزنه، نمره اون بیشتر می شه. این از قوانین ثابت مورفی هستش، شک
نکن!

* اگه یک بار سر کلاس نری و استاد بگه جلسه بعد امتحانه، هیشکی بهت خبر
نمیده! اما امان از اون روزی که یکی از اساتید حذف کنه، شونصد نفر یادت
می افتن و بابای گوشیت رو در میارن از بس مسیج میدن که فلانی، استاد گفت
حذفی!

* برای موفق شدن تنهایک راه وجود دارد، اما برای شکست خوردن راه های زیاد.

* اگه یه ماشین صفر بخری، هرچقدر هم مواظبش باشی و سعی کنی جای مطمئنی
پارکش کنی، بازم خط روش می افته، ولی ماشین کهنه داغونت رو بزار وسط
اتوبان کرج، شب بیا سالم برش دار.

* یه وقت هایی که خیلی عجله داری اگه لاستیک هواپیما هم زیر ماشین
انداخته باشی، میای می بینی 2تاش پنچره!

* دقیقا همون روزی که 5دقیقه دیرتر بیدار شدی تمام وسایلت مفقود میشن!

* دقیقا وقتی جفت دستات تا آرنج گریسی یا گلی هستش، چشمت خارش می گیره!

* اگر یک تاریخ برای شما خیلی مهمه، 10 روز قبل از اون یادتونه و دقیقا
همون روز یادتون میره. 355 روز بعدش هم دارید حرص از یادرفتنش رو می
خورید. این قضیه فقط تا وقتی که اون تاریخ مهمه ادامه داره و بعدش برعکس
میشه.

* اگر شما از یک صفبه صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

حاضر جوابی های معروف

می    گویند:  “مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت که    فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم  بچه هایمان به زیبایی من و هوش    و نبوغ  تو، چه محشری می شوند! آقای “اینشتین”در جواب نوشت: ممنون از این    همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود!  ولی این    یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا    می شود !

*********************************************

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت    وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است    برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می    کنم عامل این قحطی شما هستید!

*********************************************

                
            روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد    شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه    نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ    مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم    که نداریم!»

*********************************************

                    
            نانسى آستور – (اولین زنى که در    تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى    سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) – روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل    (نخست وزیر پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى    قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.
            چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى    تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش.

من باور دارم

● من باور دارم
▪ که دعوا و جر و بحث دو نفر با هم به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست ندارند، نیست و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست دارند نیست.
▪ که هر چقدر دوست‌مان خوب و صمیمی باشد هر از گاهی موجب ناراحتی ما خواهد شد و باید به این خاطر او را ببخشیم.
▪ که دوستی واقعی به رشد خود ادامه خواهد داد حتی در دورترین فاصله‌ها.
▪ که ما می‌توانیم در یک لحظه کاری کنیم که برای تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
▪ که زمان زیادی طول می‌کشد تا من همان آدم بشوم که می‌خواهم.
▪ که همیشه باید کسانی را که صمیمانه دوستشان دارم با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین باری باشد که آنها را می‌بینم.
▪ که ما مسوول کارهایی هستیم که انجام می‌دهیم، صرف‌نظر از این که چه احساسی داشته باشیم.
▪ که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
▪ که قهرمان کسی است که کاری را که باید انجام گیرد در زمانی که باید انجام گیرد، انجام می‌دهد، صرف‌نظر از پیامدهای آن.
▪ که گاهی کسانی که انتظار داریم در مواقع پریشانی و درماندگی به ما ضربه بزنند، به کمک ما می‌آیند و ما را نجات می‌دهند.
▪ که گاهی هنگامی که عصبانی هستم حق دارم که عصبانی باشم اما این به من این حق را نمی‌دهد که ظالم و بی‌رحم باشم.
▪ که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتی که داشته‌ایم و آنچه از آنها آموخته‌ایم بستگی دارد تا به اینکه چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.
▪ که همیشه کافی نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهی باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.
▪ که صرف‌نظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به دلیل غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.
▪ که زمینه‌ها و شرایط خانوادگی و اجتماعی برآنچه هستم تاثیرگذار بوده‌اند اما من خودم مسوول آنچه که خواهم شد هستم.
▪ که نباید خیلی برای کشف یک راز کند و کاو کنم زیرا ممکن است برای همیشه زندگی مرا تغییر دهد.
▪ که دو نفر ممکن است دقیقا به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملا متفاوت را ببینند.
▪ که زندگی ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت به وسیله کسانی که حتی آنها را نمی‌شناسیم تغییر یابد.
▪ که گواهی‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایی که روی دیوار نصب شده‌اند برای ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
▪ که کسانی که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلی زود از دستم گرفته خواهند شد.
▪ که شادترین مردم لزوما کسی که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد بهترین استفاده را می‌کند.

زیبا

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

(حسین پناهی)

ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم

 تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم

به سه چیز تکیه نکن

غرور، دروغ و عشق

آدم با غرور می تازد

با دروغ می بازد

 و با عشق می میرد

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

خدا را دوست بدارید

حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید

sms

پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.

یک همیشه یکه! شاید در تمام عمرش نتونه بیش از یک عدد باشه. اما بعضی وقتا همین یک میتونه خیلی باشه:
....
یک دنیا
یک سرنوشت
یک دوست
یک خاطره..


تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی، همتی کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.

 

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی مان..  (زنده یاد دکتر علی شریعتی)



 

نقطه

نقطه

سر خط زندگی
این خط لعنتی را می خواهی چکار؟
وقتی دست تو دست کودکی است
که تنها
کلمات اول خط را زیبا می نویسد
و برای کلمات بعدی دست کوچکش خسته می شود
و

دیگر خودش هم نمی تواند بخواند
برو
بی آنکه حتی بنویسی

اجبار


نمی‌تونی هیچ کس را "مجبور" به انجام کاری کنی

"مجبور" به داشتن حسی.

در ‌‌نهایت به جایی می‌رسی که می‌فهمی هرکس دلیل خودش را دارد 

و فقط می‌توانی امیدوار باشی تا دلیل کسی شوی

و دلیل کسی بمانی.

lovely

یه قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود، بهت گفتم: این دیگه چیه؟

روت برگردوندی و گفتی هیچی.

گفتم: خودم دیدم که گریه کردی.

گفتی: نه، این اشک نیست.

گفتم: اگه اشک نیست پس چیه؟

گفتی: این عشقه.

گفتم: عشق چیه؟

خیلی مهربون شده بودی؛ نگاه کردی تو چشمام! بهم گفتی: عشق یعنی خاطره

گفتم: خاطره چیه؟

گفتی: یعنی خاطره اولین بار که دیدمت؛ یادت هست؟

گفتم: عشق حقیقی که یه لحظه نیست، خاطره اولین دیدار یک لحظه بودو تموم شد

گفتی: دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار؛ که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه

حالا به چشمانت نگاه میکنم، آهستهُ آرام یک قطره اشک گوشه ی چشمانم نقش میبنده.

khodaya

delam vase shoharam tang shode

akhe chera

in hame sal hamo doost dashtim

baham ezdevaj kardim

ama sahme ma dooorie

pas kei vesal

akhe khoooooooooooooooooooda cheghadr sedat konam

delam gerefte

به یک بیگانه خندیدی

خیانت کرده ای آری
ولی گویم نفهمیدی
بدی از کار من بوده
که تو اینگونه رنجیدی
ز تو قدیس تر هرگز
ندیدم من به جان تو
تو گریه می کنی اما
گمانت هست که خندیدی
وفا را من ز تو دیدم
به اسم بی وفائیها
همین بود آنجه من کردم
همان بود آنچه تو دیدی
چرا بازی کنی با من
 خیانت از توئی هرگز
فقط یک لحظه دور از من
به یک بیگانه خندیدی

کجا رفتی ???????

دلیل خنده های من؛

کجا رفتی

که اینک هر نفس غمبار

و هر لحظه بدون تو

از گریه سرشار است.

کجا رفتی

که هر فصلم زمستان است

نگاهم پر ز باران است.

تو ای یادت

دلیل گریه های من،

کجا رفتی؟

کجا هستی؟...

جواب سلام را با عليک بده ،

جواب سلام را با عليک بده ،

       جواب تشکر را با تواضع،

              جواب کينه را با گذشت،

                 جواب بي مهري را با محبت،

                         جواب ترس را با جرأت،

                                جواب دروغ را با راستي،

                                        جواب دشمني را با دوستي،

                                                جواب زشتي را به زيبايي،

                                                        جواب توهم را به روشني،

                                                                جواب خشم را به صبوري،

                                                                         جواب سرد را به گرمي،

                                                                               جواب نامردي را با مردانگي،

                                                                                        جواب همدلي را با رازداري،

                                                                                      جواب پشتکار را با تشويق،

                                                                                        جواب اعتماد را بي ريا،

                                                                                             جواب بي تفاوت را با التفات،

                                                                                    جواب يکرنگي را با اطمينان،

                                                                               جواب مسئوليت را با وجدان،

                                                                       جواب حسادت را با اغماض،

                                                              جواب خواهش را بي غرور،

                                                        جواب دورنگي را با خلوص،

                                                 جواب بي ادب را با سکوت،

                                         جواب نگاه مهربان را با لبخند،

                                  جواب لبخند را با خنده،

                           جواب دلمرده را با اميد،

                   جواب منتظر را با نويد،

           جواب گناه را با بخشش،

و جواب عشق چيست جز عشق؟

   هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابي بدهي ،يک روزي ، يک جوري ، يک جايي به تو

عاشق

www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com

سر شب، عاشق باران بودم
و دلم، لک زده تا
بچکم از لب دیوار حیاط
نم آبی بزنم باغچه را
یاکریمی به دلم پر زده بود
که در ایوان خنک
تکه نانی بخورم
جرعه آبی لب حوض
بپرم تا لب بام
مثل یک قاصدک شاد و رها
رقص‌کنان، دل سپردم به نسیم
ماهی تنگ بلور
در دل روشن دریایی من
باله می‌جنبانید
من، چه افکنده حجابی در من
وقت آن‌ست دگر برخیزد
هم‌چو آیینه نشستم لب حوض
سینه خالی شده از هر چه جز او
گاه یک پولک سرخ
گاه یک شاپرک مست رها
شرم یک شاخه بید
راز ناز گل محبوبه‌شب
قامت پیچک تنهای صبور
سینه‌ام منزل نور
عدم‌آباد وجود
من، چه بی من زیباست
گل سرخم شاید
یا که یک بدبده خوب و نجیب
چمنم، یاسم، گاهی شبنم
رد باران جریان دارد بر گونه من
جنس ابر است چشمم
عشق در سینه سکوتی پر راز
روح من جنس خدا
نفسم زمزمه پاک نیاز
نیمه‌شب، من خود باران بودم
نم دیوار حیاط
ماهی کوچک حوض
قامت پیچک باغ
هر چه گشتم که بیابم ز من، آیا که نشانی
صد شوق
هیچ هیچم
همه چیز

www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com

فلك

بهاربيست                   www.bahar22.com

فلك كور است
 
امشب دلم رنجور و ويران است
 
قدم لرزان به سوي كوچه مي ايم
 
دو دستم را به هم با حرص مي سايم
خدايا ترس من از چيست؟

عروس جشن امشب كيست؟

ولي ناگه صداي نعره ام در ساز ميميرد

و داماد شاد و سرخوش از نگارم بوسه ميگيرد

صداي شيخ ميايد عروس خانم وكيلم من

جوابم ده وكيلم من؟

صداي اشنايي بله ميگويد و مردم يك صدا مبارك باد ميگويند

خداوندا صداي اوست صداي اشنا از اوست

شما هرگز نميدانيد عروسي را به حجله ميرانيد

كه تا ديروز نگارم بود

چه ميگويم همين امشب كنارم بود

من امشب از همه بيزار بيزارم

من امشب از خودم از تو از اين دنيا كه هيچش اعتباري نيست

بيزار بيزارم

چرا جغدان به روي بام من امشب نمي خوانند؟

دگر شومي تر از امشب چه ميخواهند؟

چرا اين اسمان امشب نمي بارد؟

چرا؟................

نيت كنيد و اشاره فرماييد

داااااااااستان

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است .
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.
ادامه نوشته

زن

دختران ۲ دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند وفورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند (شاو)

زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد از او دور شوید (تواین)


با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید (وایلد)


کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند (ولتر)

از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند ( دیل کارنگی)

ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید (سامبرست)

زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو)


در زندگی یک مرد ۲ روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد (ویکتور هوگو)


نگهبان زن زشتی اوست (مثل عربی)

هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترقیب کنید (برنارد شاو)

راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد (پوشکین)

مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از ۲گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)

زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو)

گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا)

در برخورد با تازه عروس مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به باسنش (دیکنز)

زنها فقط ۲روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ (برنارد شاو)

زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله)

شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب می دهد (لاروشنوکو)

اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)

اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز)

برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا دوست ندارد (چاپلین)

اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی)

مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو)

و در آخر

ممکن است که از امواج دریا نجات یابید، ولی از دست زنها خیر

sssssssssMssssssss

از دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است…… فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است

My heart is nostalgic from my bichrome friends…I immolate to my enemy that is homochromatic.

——————————–

دیل کارنگی می گوید :«تبسم خرجی ندارد ولی سود بسیاری دارد.»

Diel says: a smile has no price but has so profit.

——————————–

«در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن، بیش از نیاز به نان است.» مادر ترزا

In this world needs to love and being loved is more that bread.

——————————–

از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد…غمهای زمانه را فراموشم کرد

It told me grief of stories so that I forget grief of time. (Of mine)

——————————–

ای داد دوباره کار دل مشکل شد…نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد…پامال سبکسران سنگین دل شد

Oh again my heart work get hard…I can’t be unwitting from my heart

A love that I acquired hardly…was been trampled with some light headed ones

ادامه نوشته

در زندگی فهمــیده ام

  در زندگی فهمــیده ام   که یک زلزله 7 ریشتری تمام مشکلات دیگر زندگی آدم را کم اهمیت می کند.  28 ساله

  فهمــیده ام   که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته " از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است . 54 ساله

  فهمــیده ام   که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری . 12 ساله

 فهمــیده ام   که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی " دوستت دارم" .  61 سال

 فهمــیده ام   که اگر عاشق انجام کاری باشم ، آن را به نحو احسن انجام می دهم . 48 ساله

 فهمــیده ام   که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم .  38 ساله

 فهمــیده ام   که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند.   20 ساله

 فهمــیده ام   که وقتی مامانم میگه " حالا باشه تا بعد " این یعنی " نه"  .    7 ساله

 فهمــیده ام   که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم.  42 ساله

 فهمــیده ام   که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند  هرگز اتفاق نمی افتند . 64 ساله

 فهمــیده ام   که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم .  5 ساله

 فهمــیده ام   که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک " زندگی خوب" حرکت  می کنند که از کنار آن رد می شوند .  72ساله

 فهمــیده ام   که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد . 29 ساله

 فهمــیده ام   که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام . 38 ساله

 فهمــیده ام   که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله

 فهمــیده ام   که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری ، باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید - 29 ساله

 فهمــیده ام   که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. 29 ساله 

 فهمــیده ام   که عاشق نبودن گناه است,31ساله

 فهمــیده ام   هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است و يا غير اخلاقي و يا چاق كننده

 فهمــیده ام   مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست... اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! 27 ساله

در زندگى فهمــیده ام   در فكر عوض كردن همسرم نباشم.... خودمو عوض كنم و  وفق بدم به موقعيتها و مراحل مختلفه زندگيم تا بتونم با بينش واضح زندگيم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم.  هر كسى مسئول خودش هست، هركسى تو قبر خودش ميخوابه، من بايد آدم درستى باشم.      42 ساله

 

 فهمــیده ام   که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از ان رد می شود...50ساله

 فهمــیده ام   هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت.  35 ساله 

فهمیده ام که همیشه یه راهی‌ هست... مهم اینه که تو راه رو باشی‌. ۳۱ ساله

 

فهمــیده ام   برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی 34 ساله !

 

راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید ؟

چرا مادرمان را دوست داریم؟   

چون ما را با درد بدنيامی‌آورد و
بلافاصله با لبخند می‌پذیرند
 
 
چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق
 ما  بريزند ، پشت دستشان می‌ریزند
   
 
و وقتی بعدها به زندگی‌شان‌ گند می‌زنیم
 فقط می‌گویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد! 
چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند
 
 
 
 
 
چون وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد
كه فلان كار را كه بايد فردا در مدرسه تحويل
دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم
 
 
 
چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر
 و ذکرش این است که مبادا فروشندگان
 بی انصاف سر طفل معصومش را
 کلاه گذاشته باشند 
 
چون شبهای امتحان و کنکور پابه ‌پای ما کم
می‌خوابد اما کسی نیست که برایش قهوه
بیاورد و میوه پوست بکند 
 
به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما،
گریه می‌کند و نذر می کند و پوتین‌هایمان
 را در هر مرخصی واکس می‌زند
 
 
چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب
 به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند
 که واقعا باور می‌کنیم شاخ قول شکانده‌ایم
 
 
چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدام غذا 
بدمان می‌آید و عاشق كدام غذاييم ،حتی وقتی
که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار
را با هم بخوریم
 
 
 
و چون هروقت باهاش بد حرف ميزنيم و دلش
 رو براي هزارمين بار ميشكنيم،چند روز بعد 
 همه رو از دلش ميريزه بيرون  وخودش رو
 گول ميزنه كه :‌بخشش از بزرگانه 
 
 
چون مادرند !

سخنانی از استاد

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت (دکتر شریعتی)
**************************************************

انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
علی شریعتی
*****************************

"خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت - دکتر شریعتی"
"دکتر علی شریعتی:انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند"
**************************************************

خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری
دکتر شریعتی"

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
( دکتر علی شریعتی )


 

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم

عکس عاشقانه

زندگي بال و پري دارد با وسعت عشق پرشي دارد اندازه مرگ زندگي سوت قطاري ست که در خواب پلي مي پيچد زندگي ضرب زمين در ضربان دلهاست زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود .........

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

------------------------------

بهترم

سلام

بالاخره برگشتم با یه حال تقریبا خوب...

خوشتون هست؟

خیلی هفته سختی را گذروندم

۲عامون کنید

۲باره دارم شروع می کنم درس بخونم

۲باره سر میزنم

 

گریه

سلام

خیلیییییییییییی سفر خوبی بود

در حد مرگ عالی بود

اما اشتباه نکنید اصلا حالم خوب نیست

جای خالیشو امشب خیلی حس می کنم چون چنر ساعته از هم جدا شدیم

از بس گریه کردم چشمام مثله موش کور شده

تورو خدا ۲عامون کنید که زود بریم پیش هم

خدا بهمون صبر بده

امشب ناخواسته داره اشکام میاد یاده تمام شبای با هم میوفتم.....

دارم می رم

 

ps:love u

سلام

دیگه امادم که برم

۱۴ روز نمی تونم اپ کنم

خوش باشید

فقط 2روز مونده

سلامممممممممممممممممممممم

جمعه دارم میرم ترکیه پیش عشقم

وای ۲روووووووووووووووز مونده

این دفعه که بار دومه تنها دارم میرم یک کشور دیگه

دلم لک زده واسه دستای مهربونش و نگاه های خوشکلش

اون بیچاره که سفرشم طولانی تره و از امریکا میاد

خدا جونم حفظش کن

بيا برگرديم

راه دور است و پر از خار بيا برگرديم

 سايه مان مانده به ديوار بيا برگرديم

 هر زمانی که تو قصد سفر از من کردی

 گريه ام را تو به ياد آر بيا برگرديم

اين کبوتر که تو اينسان پر و بالش بستی

 دل من بود وفادار بيا برگرديم

 ترسم اينجا که بسوزد پر و بال عشقم

 يا شود حاصل تکرار بيا برگرديم

 يک غزل نذر نمودم که برايت گويم

 گفتم آنرا شب ديدار بيا برگرديم

 باز گفتی که برايم غزل از عشق بگو

 يک غزل ميخرم اينبار بيا برگرديم

 من که عشقم به دو چشم تو دخيلی

 بسته است عشق من را مکن انکار بيا برگرديم

میخوام عشقمو ببینم...

 

سلام

وای خدایا...

جمعه اینده مصادف با ۷ شهریور

بعد ۶ ماه میرم پیشه عشقم ببینمش

ای خدا چرا انقدر این چند روز داره دیر میره