3 سال
حالا اينجا شده خونه خانم هاويشام. 
حالا اينجا شده خونه خانم هاويشام. 
پنجه محبتت
گلويم را ميفشارد
و
جاني در تنم نمانده است.
پ.ن: يادش به خير نامها و نشانهها
لورل: كاش فردا هوا ابري باشه.
همچنان،
جانم را
جان ميدهد!
پ.ن: لحظههاي لعنتي!
كاش به جاي
خدا نگهدار!
گفته بودي:
به اميد ديدار!
پ.ن: به اميد ديدار!
پ.ن: دلم هواي خودم را كرده است...
با من به جمع مردم تنها خوش آمدي
بين جماعتي كه مرا سنگ ميزنند
ميبينمت براي تماشا خوش آمدي
راه نجاتم از شب گيسوي دوست نيست
اي دل به آخرين شب دنيا خوش آمدي
پايان ماجراي دل و عشق روشن است
اي قايق شكسته به دريا خوش آمدي
با برف پيريام سخني غير از اين نبود
منت گذاشتي به سر ما خوش آمدي
اي عشق! اي عزيزترين ميهمان عمر
دير آمدي به ديدنم اما خوش آمدي
شاعر: فاضل نظري
چه نگاه سردي
چشمت را ببند
تا
دلم گرم شود
قرار بود اين را همه بخوانند،
گفتي "كلي تصوير دارد، آدمها را به دنياي خودشان ميبرد. حال آدم خوب ميشود."
همه آن را خواندند، اما
قرار بود شاعر خوبي شوم كه نشدم و
قرار بود امانتي خود را بگيرم كه نگرفتم.
همان كه روي لبانت خشك شد.
پ.ن: تا مگر جرعه فشاند لب جانان برمن...
او قرا گوزلروو اولموشم حيران
پ.ن: بيا به پيش من اي آهوي ديوانه
حيران آن چشمان سياهت شدهام
فقط يک راه دارد
فقط يک راه دارد
... يک راه دارد
به تو نخواهم گفت!
به تو از هرچه ناتمام
به تو از هرچه سخت، از هرچه سکوت، از هرچه عجيب!
هی ... پس کو آن کجایِ خواب، هی خلاصِ من!
فقط يک راه دارد
فقط يک راه دارد
... يک راه دارد
به هيچ کس نخواهم گفت!
و تو از من به خاطر آن مگویِ عجيب
آزرده از اشتباهِ آدمی خواهی گذشت
و من از تو به خاطرِ تمامِ بارانها، بوسهها و ترانهها
به دريا خواهم رسيد.
میگويند پروانهی خيسی
که زير بوتهی باد مُرده بود
ديگر خوابِ عطرِ انار و
شکوفهی نرگس نخواهد ديد.
باورش دشوار است!
اردیبهشتها خواهد آمد
آبانها خواهد گذشت
و بعد ... مردمانِ بعد از من
از من به ماه بَد نخواهند گفت
فقط اتفاقی افتاده
چيزی ديده
حرفی شنيده
پرندهاي پريده...!
سيد علي صالحي
پ.ن: خستهترين آدم دنيا منم!
يه حالي مثل مردن بود،
تو هم تنها شدي اما، كجا حالت مثل من بود؟
پ.ن: اصفهاني هم بد نميخونهها!
(((((:
تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم...
پ.ن: خدا خدا ميكنم كه خندهات از ته دل باشد، نه آنكه ميبينم.
و آن بوسه...
من هم دوستش داشتم، اما نشد كه بگويم...
پ.ن: بعضي موزيكها رو بايد هزار بار گوش كرد. مثل همون هزار باري كه گوش كردم...
انشااله هميشه زندگيتون فيلتر بشه!
پ.ن: الهي آميييييييييييييييييييييييين!
فقط به من نگاه كن.
پ.ن: ما به خرداد پر از حادثه عادت داريم، مگه نه؟
لعنت به آنكه اينترنت را فيلتر ميكند.
لعنت به آنكه سرعت اينترنت را از لاكپشت كمتر ميكند.
لعنت به اينترنت ملي...
ميفهميد حضرات؟
پ.ن: به دليل تردد خانواده در اين محل، بقيه رو در حضور شخص خودم براتون حواله كردم!
"وقتي كسي نشنود
جهان فرياد ميزند.
و روزي كه صدا در گلو خاموش شد
براي هميشه خاموش شده،
آنگاه هيچ زمزمهاي توان روشنايي نخواهد داشت."
احمدينژاد در سه نامهاي كه تاكنون براي بنده نوشته، مرا بيدين خوانده است.
(:
اينجا را بخوانيد
گاهي در نهايت به قتل هم فكر ميكنم و ادامه آن...
درست مثل فيلمها.
خطرناك شدهام. شعر هم آرامم نميكند...
پ.ن: تو رفتي و جان من ...
اما نه چنين زار كه اين بار افتاد
...
من بودم و دوش آن بت بنده بنواز
از من همه لابه بود و از وي همه ناز
...
شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد
شب را چه گنه، حديث ما بود دراز
تو با من كاري نداري؟
پ.ن: روح بزرگوار من، دلگيرم از حجاب تو!
همين.
پاروهايش مقوايي
و بادبانهايش هرچه كاغذيتر، بهتر
دیگر کسی نمانده که دیدارش را
بادبان بر کشد.
تو هم که معلوم نیست در این وانفسا
کدام گوری رفتهای
و نقش دستت را مانند ماه گرفتگی
بر شانهی آفتاب سوختهاش
جا گذاشتهای.
دلهایتان که هرگز یکی نشد
قرار بود عقلتان را یکی کنید
و برای دولت هجر و روزگار وصال
با واژههای مد روز
ترکیبات جدیدی بسازید
که پاسخ دهد آسان
به سینهریز و عطر کارتیهی تو
دلش را که جرئت نداشت ببازد
حالا پاک، خودش را باخته است
باید ببینیاش
شبیه ریشوی ژندهپوشی شده است
در جزایر کارتونها
با دستی سایبان بر چشم
زیر تک درخت جزیره؛
اما جان به جانش کنی
انکار میکند انتظار تو را.
تو هم دست کمی از او
نباید داشته باشی
یک دنده و لجباز
مثل بطری نامهبر دریا
تا سرت به سنگ نخورد
نم پس نمیدهی.پ.ن: كبريت خيس، عباس صفاري
همه از خاطرم ميرن.
هنوز گاهي سراغت رو
از اين ديوونه ميگيرن،
به جز تو همه ميدونن،
واست اين مرد ميميره...
پ.ن: حتما اين ترانه را گوش كنيد!
حالا بايد "كاش" بكاريم تا برويد.
كاش، كاش، كاش...
آهاي!
گل هياهو!
مرا يادت هست؟
پ.ن: كاش زمان را از دست نداده بوديم.
كه تا امروز
بي جوابه!
پ.ن: واقعيت را كه نميتوان كتمان كرد
نگاه چپ نميكنيم، به چپ هم نگاه نميكنيم...
اما چرا هيچ وقت قانون به نفع ما نميشود؟
اين قانون براي چه كساني نوشته شده است؟
پ.ن: خدا را شكر كه در عصر حاضر زندگي ميكنيم، اگر در دوران طاغوت و ستمشاهي بوديم چه بلايي سرمان ميآمد؟
و من...
چقدر كباب دوست دارم!
پ.ن: "جالبه که تو به نفرین اعتقاد داشته باشی. یه آدم سرد و بی روح. وقتی دل آدم ها رو با غرور می شکستی به فکر واژه نفرین هم بودی! تو بین تمام آدم ها رضا ظریفی نجفی تنها کسی بود که ارزش نفرین کردن هم نداشت."
اين كامنت رو يه بنده خدايي برام نوشته. (توضيح: من رضا نجفي ظريفي هستم)
(:
اداره کتاب وزارت ارشاد اعلام کرد، مجموعه شعر سيدعلی صالحی، شاعر ايرانی را به شرط حذف شدن ١٢٠ صفحه از ۱۵۰ صفحه اين مجموعه منتشر میکند اما وی حاضر به حذف ۸۰ درصد از مجموعه شعر خود نيست.
متن كامل خبر را اينجا بخوانيد.
پ.ن: يعني وعضيتيهها!
خوش باشيد مورچگانِ غمگينِ من!
جهان را
تنها برای فحاشانِ بیشرف آفريدهاند.