هوس کوچه به سرم زده....شایدم هجرت!

نمیدانم.

ازاین بی دلی ها خسته شدم....

دستانم را به دستان هیچکس میسپارم و درددل میکنم با درختان!

دیوانگی هم عالمی دارد....!

باز امشب عشق تنها می شود

زخم، سهم فرق مولا می شود

جاده می ماند غریب و بی سوار

ذوالفقار عدل می گیرد غبار

 

التماس دعا


منم دلتنگم آن قدر که با نامت مي گريم دل تنگي...انتظار...من ..

من غريب تر از هميشه ام عشق من...
تو که خوب مي دانستي که همه تنها آشنايي را به يدک مي کشند و تو آشناي منيتو که مي دانستي هر نفسم با نفست بيرون مياد...
تويادت نمي آيدعشق من؟.
يادت هست در آغوشم کشيدي که من همه کس توام ! ...
من براي تو ...
براي تو که همه کس مني...
براي تو که همه ي دنياي ساده و کودکانه ي مني دلتنگم...
من براي چشماني دلتنگم که روزهاست رهايم کرده اند..
من براي دست هايي دلتنگم که روزهاست تنهايم گذاشته اند و رفته اند من روزهاست که خاموشم...
بگذار فکر کنند اين ها هذيان هاي يک بيمار تب آلود است...
بگذار فکر کنند شعر است !
استعاره هاي ادبيست و برايم دست بزنند ..
.بگذار تماشا کنند مرا که خاطرات دروني وجودم را مي خورند و دارم تمام مي شوم
براي آن ها بي آن که بدانند من روزهاست تمام شده ام...
به من حق بده نازنينم! تو حق بده...
اين آشفتگي را بر من ببخش وليکن من براي تمام شدن خويش اين طور گريان نيستم...
 برای رفتن توست که می نالم

دارن خوردم میکنن

یاد سهراب بخیر
انکه تا لحظه خاموشی گفت:
تو مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم. ارزویم همه سر سبزی توست.‬

به سختی...

یک سال گذشت...

یک سال از نبودنت...

یک سال از تنها شدنم....

یک سال از به اوج رسیدن تو....

یک سال...

ای خدا خودت میدونی چی به من گذشت... فقط خودت

 

یادته زیر گنبد کبود

تو بودی و کلی ادمای حسود...؟

تقصیر همون حسوداست که حالا

هستی ما شده یکی بود یکی نبود...

 

خدایا خودت صبرمن بده... فقط خودت

به سختی...

یک سال گذشت...

یک سال از نبودنت...

یک سال از تنها شدنم....

یک سال از به اوج رسیدن تو....

یک سال...

ای خدا خودت میدونی چی به من گذشت... فقط خودت

 

یادته زیر گنبد کبود

تو بودی و کلی ادمای حسود...؟

تقصیر همون حسوداست که حالا

هستی ما شده یکی بود یکی نبود...

 

خدایا خودت صبرمن بده... فقط خودت

به سختی...

یک سال گذشت...

یک سال از نبودنت...

یک سال از تنها شدنم....

یک سال از به اوج رسیدن تو....

یک سال...

ای خدا خودت میدونی چی به من گذشت... فقط خودت

 

یادته زیر گنبد کبود

تو بودی و کلی ادمای حسود...؟

تقصیر همون حسوداست که حالا

هستی ما شده یکی بود یکی نبود...

 

خدایا خودت صبرمن بده... فقط خودت

محمدم........

دنبالت دارم میگردم اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کرد یه غروب توی جوونی

خوابیدی رو بال موجا کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم به راهت

دل من هواتو کرده کاش میشد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب دوباره دست سردتو بگیرم

تو که رفتی به سلامت وعده ی ما به قیامت

حسرت یه لحظه دیدن واسه من شده یه عادت

...

 

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد
من حبه ی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیاله ی چای افتاد

مرا دید و نشناخت
این بود درد ...

شب وقتی تنها میشم

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره
واسه هر كسي كه ميگم قصه شو اتيش ميگيره
دل من يه دريا خون بود
چشم تو يه دنيا ترديد

اخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد
شب رفتنت يه ماهي توي خشكي رفتو جون داد
زلزله خيلي دلا رو از اون شب تكون داد
غما امشب شيشه هاي خونه رو زدن شكستن پابه پام عكساي نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اين جا رفتي ؟
تو چرا از اينجا رفتي؟
تو كه مثل قصه هايي
گلم از چه چيزي باشه نه بدي نه بي وفايي
شب رفتن نوشتي شدي قربوني تقدير نقره اشكاي من شد دور گردنت يه زنجير
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكي بودن
قحطي سفيديا بودهمه انگار مشكي بودن
شب رفتن كه رفتي و گفتي ديگه چاره نيست
ديدم اون بالا ها انگار عكس هيچ ستاره اي نيست
شب رفتن تو ياسا دلمو دل داري دادن
اونا عاشقن وليكن تنها نيستن كه زيادن

بارون اون شب دستشو ار سر چشمام بر نميداشت

 

شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی، دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه، با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم، اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من، شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم، ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ، دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ، غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ، رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

 

تو گمون کردی

عید امسال

امروز تولدته... اگه در کنارم بودی ۲۶ ساله بودی

یه خبر بد شنیدم...

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

نامه ی ...

وقتی قرار نیست باشم

تا بتونم خوشبختت کنم

وقتی این روزهای باقی مونده

جز درد و رنج چیزی نیست

وقتی جز گریه و دل نگرانی

جز دلشوره و بیماری

چیزی ندارم

چطور میتونم بخوام که بمونی

مال من باشی

آخرین حرفت داغونم میکنه

.... : ( بعد از این همه مدت )

کجایی که ببینی تاوانشو چجوری دارم پس میدم

پ.ن: الهی من فدای مهربونیت بشم...

خدا کنه جات خوب باشه

البته مطمئنم جات خوبه!!!

سلام محمدم...

سلام محمدم در میان گندم زار می دوم به دنبال چشمهایم هستم گونه های تر شده ام

 به یادم می اندازد که هم اکنون اینجایم ...می ایستم به پشت سرم نگاه می کنم

 آه افسوس چقدر راه پیموده بودم...

 

بازم دلم گرفته...گریم اختیاری نیست

بازم آفتاب طلوع کردو زد شهرو شلوغ کرد...

نگاه عاشقارو به هم دوخت و غروب کرد...

شب اومد باز شب اومد باز شب اومد باز شب اومد...

واسه تسکین قلب غصه دارم کسی از در نیومد که نیومد...

سرو پای وجودم، همه پا بوس امشب...

چراغای محله همه خاموش امشب...

به یاد رفتنت وقتی میوفتم...

برام آشفته بازایه امشب...

چرا رفتی نموندی در کنارم؟ نمدونی ز دوریت بی قرارم...

تموم عمرمو به پات نشستم ... غرورمو برای تو شکستم...

می گفتی ماه من باشو منم ستاره ی تو...

تو شمعی و من پروانه ی تو...تویی عشقم امیدم نازنینم...نمیتونم بدون تو بمیرم...

رفاقت کردمو یاری ندیدم... خرابات رفتمو ساقی ندیدم...شکایت کردمو قاضی ندیدم...

ولنتاین

و ...

لحظه های انتظار

لحظه های بی قراری

لحظه های بی من و با من بودن

همان لحظه های بریدن از خود خویشتن

لحظه هایی سراسر درد و آرزو

لحظه هایی که تا ابد با توست

لحظه های انتظار برای فردا

فردا را برای فرداهای بهتر شمردن

لحظه ها را شمردن و شمردن

لحظه ها همراه ثانیه ها می گذرد

و مرا با خود می برد

دور می سازد مرا از هر چه می خواستم

لحظه ها می گذرند و آرزوهای مرا با خود می برند

این لحظه ها مرا دور ساخته اند از داشته هایم

و مرا می برند به آینده ها آینده های بی فردا

ای لحظه ها تا به کی مرا همراه خود خواهید کشید

لحظه های بی من مرا بامن ببرید

لحظه ها مرا با خود برید از اینجا

لحظه ها مبادا مرا فراموش کنید

تا در این لحظه بر تنهایی خود بنگرم

بنگرم عبور لحظه ها را

بگریم بر عبور بی من لحظه ها

آی لحظه ها ،های لحظه ها

هر لحظه می گذرید از من

هر لحظه بر من بگذرید مرا نیز بگذرانید

تا نمانم در این تاریکی و تنهایی

بر تنهایی خود ترس دارم در این لحظه های تنهایی

لحظه ها خوشا به حالتان تنها نیستید

به همراهی خودتان می روید

می گذرید و همه را می گذرانید  

همچون رودی به مانند عبور بر دریا مانید

لحظه ها آیا شما هم به مانند رود به دریا می پیوندید

آری دریا زیباست

لحظه ها دریای شما کجاست

لحظه ها مرا نیز با خودتان به دریایتان ببرید

دریا مجموع تمام داشته های رود است

دریا شما بایست تمام داشته ایتان را دارا باشد

پس جاییست ژرف و عمیق

عمیق است ژرف است به پهنای زمان

شاید زمانی این دل ما نیز به دریای لحظه ها رسد

در دریای لحظه ها آرام گیرد سکوت گیرد

و آن را به ساحلش هدیه دهد

راستی ساحل دریای لحظه ها کجاست

همان ساحل آرام بخش و مطمئن دریای رود هاست

شاید از آن هم زیباتر و دلنوازتر باشد

حتما زیباست حتما دلنواز است

دلنواز است ساحل دریای لحظه ها ...

دریغ...

انگشتان تنهایی

سخت گریبانم را گرفته!

و وقتی وسعت لبهایم زیاد می شود

هنوز حجم قلبم کوچک است

اما این را نمی فهمی!

این روزها

روزنه های تردید را بسته ام

آن راه از گام های خسته ی من پر است

آخر نو به نو خودم را به آن راه می زنم

تا شاید

روح خاکستریت لحظه ای

در جام عسل چشمهای من شناور شود!

دریغ...

 

غروبا...

غروبا میون هفته برسر قبر یه عاشق یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار اشک میریزه ازدو چشمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گریه میگه: مهربونم بی وفایی رفتی ونیستی بدونی چه جگرسوزه جدایی آخه من تورومی خواستم اون نجیب خوب وپاک اون صدای مهربون 

نه سکوت سرد خاک تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود دیدنت حتی یه لحظه

راه حل مشکلم بود توکه ریشه کردی با من

توی خاک بی قراری توکه گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی توعزیزترینی امایه رفیق نیمه راهی داغ رفتنت عزیزم خط کشیدروبودن من رفتی ودیگه چه فایده ناله وضجه وشیون توسفرکردی به خورشید

رفتی اونور دقایق منوجاگذاشتی اینجا بادلی خسته وعاشق نمی خوام بی تو بمونم

بی تو زندگی حرومه توکه پیش من نباشی

همه چی برام تمومه عاشق خسته وتنهاسرگذاشت روخاک نمناک گفت جگرگوشه ی عشقودادمش دست توای خاک نزاری تنها بمونه همدم چشم سیاش باش شونه کن موهاشوآروم

 شبا قصه گوبراش باش وغروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره پاکشید ازآسمون وجاشودادبه یک ستاره اون جوون داغ دیده بادلی شکسته ازغم بوسه زد روخاک یارودورشدآهسته وکم کم ولی چندقدم که دورشددوباره گریه روسرداد روشوبرگردوندو دادزد به خدانمیری از یاد

وقتی ...

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
غیر دل جیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
باتمام بی پناهی به توتکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم
همرو به جون خریدم ولی از نونبریدم
هرجا بودم با تو بودم هرجا رفتم تورودیدم
تو سبک شدن تو روئیا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت

۵ ماه گذشت...

گذشت ولی به سختی...

محرم امسال...

امسال کی به جای تو تو هیئت نوحه بخونه؟

امسالی کی به جای تو واسه مامان و باباش نوحه بخونه؟

محمدم امام حسین منتظره توه...

که تو بیای و براش عزاداری کنی....

کجا رفتی؟؟؟ اونجا چه خبره؟؟؟

اینجا آسمان ابریست... آنجا را نمیدانم...

اینجا پاییز شده.... آنجا را نمیدانم...

اینجا فقط رنگ است... آنجا را نمیدانم....

اینجا دلی تنگ است... آنجا را نمیدانم...

این اولین محرمی هست که زمین از وجود نازنینت بی نصیبه...

امسال زمین و زمان هم مثل من در نبودت عزا دارن....

امسال...

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو میخوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیست که نشونی تو را نگیرم

به تو روزی میرسم که من بمیرم

هنوز جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبه رو بشم

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایهم نمیجوشم

یکی از نا مه های من

سلام به تو ای عزیز رفته که رفتنت تقدیر عشقمون بود.
رفتنت چه قصه ی تلخیه و برگشتنت چقدر محال.

اما چه کنم که زندگی اجباریه و زیر سایه ی تلخ ثانیه ها .

آره تا ابدیت تلخن.چون بدون وجود نازنینی مثل تو میان و میرن.

نگو که من خیلی خودخواهم خودخواه نیستم فقط دلم هستش که بهونه ات رو میگیره.

میگذرم ازت چون میدونم خوشبختی ابدی داری،فراموش کردن و گذشتن خیلی با هم فرق دارن نمیخوام با گفتن فرقشون وقتتو بگیرم میدونم که میدونی.منظورم اینه که دیگه مزاحمت نمیشم.من با خاطره هامون خوشم.اونقدر برام با ارزشن که میدونم به خاطر اونا میمونم.

انتظار واژه ی تلخیه،اما به وصال آخرش می ارزه.من منتظر روز وصلمون می مونم اینو هیچ وقت فراموش نکن.نمیدونم نامه هام رو میخونی.نمیدونم ناراحتی از من.نمیدونم از فاصله ها شکایت داری.نمیدونم تو تا حالا مثل من خدا رو قسم دادی که منو ببینی.نمیدونم اونجا بدون من برات قشنگه.نمیدونم قصه مون رو به فرشته ها گفتی.اما یه چیز رو خوب میدونم.

اینکه یه روز ،روزگار هم خسته میشه از دوریمون.اون وقته که برای هم میشیم تا همیشه.نه عزیزکم تو منتظرم من نباش .من کی باشم که تو منتظرم باشی.

برو و به حوریت برس.اون خیلی بیشتر از من دوست داره.اگه شبا که بالشتم از گریه خیسه.اگه سرم همیشه درد می کنه.تو مقصر نیستی.دوست ندارم از اون بالا چشمت به زمین باشه و توی چشمهای مثل شبت نگرانی موج بزنه.تو نگران من نباش.من کار هر شبم همینه .قبلنا به خاطر دلتنگی و الان....ببخشید که ناراحتت میکنم به خاطر مروارید اشکهام،دست خودم نیست.

بی اختیار می ریرن.تو نگران و منتظر و ناراحت نباش.همه ی سختی ها عشقمون برای من هر چی که قشنگه برای تو.فقط خاطره ها رو بذار برام.همین برای من کافیه.بذار یادم بمونه روزهای با هم بودنمون افسانه نبود.بذار یادم بمونه تو اسطوره نبودی.تو وجود داشتی واقعی بودی.

کاش این بار هم...

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند
دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم
كاش مي شد پرواز كنم
پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت...................
كاش مي شد
در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم
نفرين به بودن وقتي با درد همراه است
بغض كهنه هاي گلويم را ميفشارد
به گوشهاي پناه ميبرم
كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند...

وقتی نیستی

وقتی تو نیستی عشق بی قرار پنجره نیست!
مسیر خیس غزل كوچه سار پنجره نیست!
شبیه بغض پرنده،گرفته نبض نفس
قرار ماه وستاره كنار پنجره نیست!
فرشته غمزده،كوچه لبالب از خواهش
تو نیستی ودگر اعتبار پنجره نیست!
برای از تو سرودن پرم و می دانم
غزال خاطره هایم شکار پنجره نیست!
تو رفتی و غم عالم چكید از قلمم
شكسته بغض قلم، رازدار پنجره نیست
در این سیاهی ممتد ،هوای طوفانی
بهار هم كه بیاید بهار پنجره نیست!
ببخش از تو سرودن همیشه مشكل بود
بساز با غزلم،کار؛کار پنجره نیست!

تویی!!!

۴ ماه گذشت...

من

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می

 گفتم ........

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می

 افتم ........

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر

 ستاره ...........

هنوز هم می گم خدایا کاشکی برگرده

 دوباره .........

  

سایه سپید

سلام به همگی

از سایه جون متشکرم.....